تبليغاتX
بلوچ

بلوچ

تاریخ و فرهنگ

معرفي روستاي تيس

عنوان مقاله :معرفي روستاي تيس

 

بحش اول - بررسي تاريخي روستاي تيس

نويسنده : يوسف محتشمي

تيس روستايي  است  باستاني  از توابع  شهرستان چابهار   استان سيستان و بلوچستان و در فاصله  9 كيلو متري شمال غربي  شهر چابهار .  تيس  روستايي كوهپايه اي  كه در درون  دره اي   به نام لاوي  و دو طرف آن را كوههايي كم ارتفاع  احاطه نموده   كه از غرب به شرق امتداد دارند  و در دو طرف اين دره  واقع شده اند. .  اين دره  به شكل مثلثي  30 درجه  كه راس آن  در محل تلاقي  اين دو رشته كوه   و محلي نا هموار و مرتفع  و قاعده مثلث   را ساحل  تشكيل مي دهد.  در درون دره رودخانه اي فصلي  جريان  دارد كه سفره  زير زميني  اين دره  را  تغذيه  مي نمايد . و نيازهاي  آبي روستا  از محل همين  سفره زير زميني  تامين  مي شود.

 بخش جنوبي اين رشته كوه  كه  يك ضلع مثلث را تشكيل مي دهد  تا چند صد متر در درون دريا پيشروي نموده  و  نقش موج شكن  طبيعي  را بازي ميكند و   بندر گاه  را در طول قرون و اعصار در مقابل امواج  سهمگين اقيانوس هند و طوفانهاي دريايي  شمال غرب اقيانوس  محافظت مي نمايد. ساحل بندرگاه در بستري كم عمق  از سطح دريا  قرار گرفته  » بطوريكه   با  موقعيت خاص و طبيعي  خود  دست طبيعت در كار شده و بندرگاهي  طبيعي  را آفريده  كه از ازمنه باستان   بدون نياز  به ايجاد تاسيسات  خاص  امكان تردد و پهلو گيري  كشتيها و قايقها  تجاري و صيادي  را براحتي  فراهم نموده است .

موقعيت طبيعي ويژه و سوق الجيشي اين بندر در كرانه  شمال غربي  درياي عرب موقعيت  خاص و ويژه اي  را به اين بندر گاه  داده است . هم اكنون  از نظر  اداري و تقسيمات سياسي  بندر تيس جزء محدوده  اراضي منطقه  آزاد تجاري و صنعتي  چابهار  قرار گرفته است.  و طي سالهاي اخير  پذيراي موج  مهاجراني بوده  كه به واسطه  رشد  و توسعه  بندر چابهار  در  اين روستاي حاشيه  اي سكني  گزيده اند و به نوعي ديگر اين  روستا را  تبديل به روستاي اقماري  چابهار و حاشيه نشين  اين بندر استراتژيك  كشور شده است.  با بررسي  تحولات جمعيتي  سالهاي اخير مشاهده مي شود     ظرف 20 سال اخير  جمعيت اين روستا  به 3 برابر  افزايش يافته  است.  جمعيت اين روستا  در سال 1365  يعني در آخرين سرشماري قبل ار ايجاد منطقه آزاد  چابهار  213 خانوار  و 1860 نفر جمعيت  و در آخرين سرشماري  انجام شده  در سال 1385 جمعيت روستا به 717 خانوار و 3886 نفر رسيده است .

 

 پيشينه تاريخي :

 اين روستا  در دوره پر فراز و نشيب خود  تحولات و  دگر گونيهاي  بسياري را بر خود ديده است . پيشينه تاريخي اين بندرگاه  به دوران  هخامنشيان  و قبل از آن بر ميگردد . حداقل به كمك  روايتهاي تاريخي موجود  پيشينه  تاريخي  آن  در دوران هخامنشيان  به اثبات رسيده است. اگر چه كنكاش  درباره  قدمت باستاني  اين بندرگاه نياز به بررسيهاي  باستان شناختي  دارد.

 نئارك درياسالار يوناني اسكندر مقدوني در  طي سفر  خود از  دهانه مصب ايندوس( سند)  تا  خليج فارس  در سال 326  قبل از ميلاد  از  وجود اين بندرگاه  خبر مي دهد.

اما  بندر تيس همانند  بسياري  از بندرگاههاي  درياي پارس  پيشرفت و رونق خود را مرهون تمدن اسلامي   و ورود اسلام به اين خطه مي باشد.  به هر حال  رونق و توسعه  اين بندر  و بطوركلي  رونق تجارت و ارتباطات  بندرگاههاي  جنوب ايران همچون  تيس ، هرمز ،  سيراف ،  و غيره  ماحصل احياء  روابط بازرگاني  باستاني  است  كه در  زمانهاي دور  در اين مناطق برقرار  بوده است . و به نوعي  مي توان اعراب مسلمان را  احيا گر  نظام تجاري باستاني دانست كه حداقل آثار آن در  زمان  بابل قديم و تمدن بين النهرين  مشاهده شده است . در دوره اسلامي  با احياء نظام تجاري باستان  اين بندر در كنار ساير بنادر  جنوب ايران  روابط تجاري  بين هند  و بين النهرين را   احياء نمودند.

 اين دوره پر شكوه تاريخي به مدت هفت قرن  تداوم داشت  و موجبات جهش همه جانبه  در مناطقي كه رواج داشت  فراهم گرديده  مكران  نيز از اين قاعده مستثني  نبود . در اين دوره  پر شكوه خراج مكران  به يك ميليون دينار  بالغ مي شد. كه نشان از رونق بازرگاني و شكوفايي اقتصادي  منطقه بود.

ورود اسلام به مكران  و سند  همراه با رونق تجارت  و گسترش ارتباطات بود، مكران كه در اقصاي دور افتاده امپراتوري   بود به  مركز  تجارت و  ثقل ارتباط في مابين نواحي  ساحلي و بنادر  و هند و بين النهرين را ايفا نمود.   و بار ديگر  مكران  همان نقشي را برعهده گرفت كه در  ازمنه باستان بين  تمدنهاي  باستاني رود سند  و تمدنهاي سومر ، اكد و بين النهرين را بازي نموده بود.

 بندرگاه تيس  نيز  در همين دوران  شاهد  رونق  و شكوفايي ويژه اي گرديد . جامعترين توصيفها از شرايط جغرافيايي ، فرهنگي و اجتماعي  منطقه مكران  و بند رگاه تيس نيز   نوشته  كاتبين و جغرافي نگاران مسلمان   است .  جغرافي نگاراني چون ياقوت حموي، ابن حوقل،ابن خرداد به ، اصطخري ، مقدسي  و ديگر مورخين و جغرافي نگاران مسلمان  با مكتوباتشان  تا امروز بزرگترين و معتبر ترين  منابع دسترسي  اطلاعات  راجع  به  مكران  هستند  . اين اطلاعات هرچند اندك  اما    دوران اعتلاء تمدن اسلامي  در مكران   همچون نوري  روشن  در  تاريكي مطلق روزگاران  گذشته بر    منطقه مكران و بلوچستان  تا به  امروز ميتابد.

 

تيس در دوره اسلامي:

تيز  شهري  در مكران  و  در برابر آن  باختر ، عمان  واقع شده  ميان اينجا و «كيز »  كه مركز حكومت  مكران است  پنج مرحله راه است.  مهمترين مركز بازرگاني  آن ايالت  بندر «تيز» در كنار  خليج فارس بود  و كرسي آن استان  شهر «فنز بور»  يا «پنجبور» در داخله  ايالت بود  كه امروز معروف به « پنجگور»  پنج گور  در قرن چهارم  به قول مقدسي « باروئي داشت  كه از گل  ساخته شده بود ، گرد آن بارو  و خندقي  بود   در ميان  نخيلات  داراي  دو دروازه : دروازه  تيز در جنوب باختري كه   از آنجا  ساحل خليج مي رفتند . و دروازه طوران (توران)  در شمال خاوري كه از آنجا  به ناحيه  طوران  ميرفتند . شهر مركزي طوران  موسوم بود  به قصدار  (قزدار) كه آب  آن از نهر بود. » خرابه  هاي بندر  بزرگ  تيز در راس  بندري كه در قرون وسطي  كشتيهاي  كوچك به آن داخل  مو شوند  واقع بود. مقدسي درباره  تيز  مي گويد « نخيلات  بسيار  و كاروانسرا هاي خوب  و مسجد جامعي زيبا دارد . اهل  آنجا  از ملتهاي مختلف هستند  و بندريست مشهور  . »  در قرن ششم هجري اين  بندر بر تجارت بندر  هرمز كه رو به خرابي ميرفت تفوق و استيلاء پيدا كرد.

  از سطور فوق چنين بر مي آيد كه منظور از « تيز »   همان تيس  كنوني است  كه در كناره  غربي اقيانوس  هند و بر سر راه  تجارت دريايي هند  بسوي خليج  فارس  و بندر مهم بصره  و همچنين كرانه هاي  جنوبي  درياي عرب  و شرق آفريقا بوده  كه به واسطه موقعيت جغرافيايي و طبيعي خود  پس از سيراف معتبر ترين  بندر تجاري  جنوب فلات ايران  بود . اين بندر   درب ورودي  كرمان و مكران  محسوب مي گرديده است.

شهر داراي  آب بسيار  و كشتزارهايي كه عمدتاً نخل  خرما احاطه ميگرديد  . در درون  شهر امكانات و تهيلات خاص جهت  استفاده  تجار  و مسافرين فراهم بوده . وجود كاروانسرا  و مسجد جامع  و بندر گاه مناسب  موقعيت  ويژه  و سهولتهاي لازم  جهت گسترش و رونق دريانوردي و تجارت را بوجود آورده بودند.

رونق و شكوه مساجد  بهمراه ساير تاسيسات  و ابنيه هاي  مرتبط با مساجد در دوران اسلامي  همچون حمام عمومي  كتاب خانه ، مكتب خانه  هاي تعليم و تعلم   كه مورد اشاره مقدسي قرار گرفته است  وجود كاروانسرا مناسب و شايسته كه موجب رضايت  و تحسين   مولف و جغرافي نگار قرن چهارم را برانگيخته.

مورخي ديگر  ياد آور ميگردد:«  از آنجا (تيس) مالها  و اقراز  عشور تجار  و اجرت  سفاين  به خزاين پادشاه رسد و اهل هند  و سند و  حبشه و زنج و مصر  و درياي  عرب از عمان  و بحرين را فرضه آنجاست  و هر مشك و عنبر  و نيل  و هشم و عقاقير هندي و برده هندي و  حبشي و زنگي  و مخملهاي لطيف  و ساده  هاي پر آگين  و  فرطه هاي  دنبلي ( شايد ديبلي ) و امثال  اين طرايف كه در جهانست از اين ثغر  برند..... »

چنين بر مي آيد   كه ايالت مكران  و شهر تيس درعصر اعتلاء تمدن  اسلامي  دوران  رونق و شكوه خود را مي گذرانيده است .   و محل داد و ستد  بازرگانان اقصي نقاط  و محل درآمدي مهم و معتبر براي حكام وقت گرديد.  در ان دوران اجاره شهر تيس   نشاندهنده  ميزان  سطح در آمد  و رونق بازرگاني اين شهر است: «  عشور ابريشم مكران به سي هزار دينار  رسيد و  تمغاي  بندر تيز  پانزده هزار دينار  اجاره رفت »

از نكات  ديگر توصيف شهر تيس در دوره اسلامي همان تعدد و  كثرت سكونت  اقوام و مليتهاي گوناگون   با رنگها و پوشاك مختلف در كنار  يكديگر است. و خود شهر  تيس محل درآمد  و خزاين بيشمار و مردمي متمول  و متنعم بود. شهر داراي مسيرها و  راههاي مناسب  كاروانرو و منزلگاههايي مناسب بود كه توسط زمامداران  بخوبي  حراست  و نگهداري ميشد .

 وضعيت سياسي  بندر تيس و مكران:

 از موقعيت سياسي  تيس قبل از اسلام  اطلاع دقيقي در دست نيست . دانسته هاي  ما از آندوره فقط منحصر  به گفته هاي نئارك دريا سالار  يوناني اسكندر  كه سواحل  مكران را پيموده  مي باشد.      احتمالاً  اين شهر متعلق به سرزمين ايكتو فاجيه يا همان ماهي خوران است كه در جغرافياي  يونان  از ان نامبرده شده است.

عمده  يافته هاي تاريخي ما   درون متون   تاريخي  مربوط به دوران سلجوقيان و علي الخصوص  سلاجقه كرمان است  : تيس و مكران  در جريان اختلاف  في مابين  ملك قاورد و الب ارسلان  و تقسيم  قلمروي پادشاهي بين ان دو  جزء سهم  ملك قاورد  قرار گرفت . « آخرالامر  سلطان شاه و كرمان شاه  پسران  ملك قاورد  به دست بوس عم  رسيده اصلاح ذات البين گرديد باين قرار  كه ملك قاورد  شيراز مع اضافات  را به گماشتگان  الب ارسلان  گذارد  و فرك  و طارم  را كه قصبه از بلوك فارس  با لواحق آن  و در جزو  بلوك سبعه فارس است اضافه مملكت كرمان  باشد. و ملك قاورد  را پادشاه كرمان نويسند  و گويند .  و اولاد و احفاد  او كه در  آن مملكت  رياست  نمايند  نام شاهي  برآنها اطلاق شود و مالوجهات كرمان و بلوچستان  قاورد را مسلم باشد و گماشتگان  سلطان صح در آن نمايند . الحديث ملك قاورد  بعد از  رفتن برادر  ( الب ارسلان) سفر بلوچستان  نموده بندر  تيس را تعمير  كرده  بر بلاد  مكران نواب و عمال معين فرمود »

پس از  ملك قاورد  طغرل شاه  بار ديگر  به تعمير  و آباداني  مكران  همت نمود  .:« برسرير سلطنت كرمان پاي نهاد  غالب اوقات در شهر جيرفت  بسر ميبرد  . گويند  در زمان او عشور مكران به سي هزار دينار رسيد و تمغاي  بندر ( تيز)  پانزده هزار دينار  اجاره رفت . در بلوچستان آباداني  زيادي  كرده . طغرل شاه را خيال سلطنت  كليه ايران در خاطر بود ، اجل او را مهلت نداد»  

 پس از طغرلشاه و ضعف سلاجقه  كرمان  مكران و تيس به حال خود رها  گرديد  و رو به خرابي   رفت  و از آن زمان تا ظهور  خوارزمشاهيان  تقريباً مكران از دسترس حكام سلوجقيان  كرمان  خارج گرديد تا انكه  در دوران سلطان محمد خوارزمشاه  ملك زوزن  اين نواحي  را تصرف نموده و جزء  قلمروي  خوارزمشاهيان  گرديد. :«  از زمان ارتحال  طغرلشاه بن محمد شاه كه تا اين زمان چهل و پنج سال  بوده بلوچستان متابعت از كرمان نداشت  در هر قصبه از قصبات  انجا رئيسي از مردم  خود   حكم ميراند  و در اين سال  به اهتمام  ملك زوزن جزء حكومت مكران  گرديد  و سال  ديگر  در اوائل شتاء  نيز ملك عازم مكران  شد . كيچ و بندر تيس  مع اضافات  را متصرف شده و نواب و عمال  گذاشت و به گواشير  كه مركز  حكومت كرمان است  مراجعت نمود   ملك زوزن ريا« ابوبكر  و لقبش تاج الدين  و در ابتداي كار  شتر دار بوده است  و با توسل بدرگاه  خوارزمشاهيان  از كرايه دادن  شتر كارش به اميري كشيده بود  و بالاخره  امارت شهر زوزن  را يافته  بود  و داراي  شجاعت  و دور انديشي بي نظيري بود  يك روز   به خوارزمشاه گفت  سرزمين كرمان  نزديك ولايت ماست  اگر  سپاه مختصري  سلطان  به من  كمك كند  من اين ناحيه  را ضميمه حكومت خود  خواهم ساخت . خوارزمشاه سپاهياني به او داد  و او بكرمان توجه  نمود . در اين  وقت امير كرمان  حرب بن محمد بن ابي  الفضل ( كه از زمان  سنجر حكومت سيستان داشت) بود حرب بن محمد به جنگ ابو بكر آمد  ولي توفيقي  نيافت  و ابو بكر  بر كرمان  استيلاء يافت و از آنجا به مكران رفت و تا سند و كابل را گرفت»    (ادامه دارد)

 

منابع :

1-      الخراج

2-      معجم البلدان   جلد يك

3-       جغرافياي  تاريخي  سرزمينهاي  خلافت شرقي  

4-      عقد العلي في تاريخ كرمان

5-      تاريخ كرمان

6-       سرشماري عمومي نفوس و مسكن  مهر ماه 1365فرهنگ آباديهاي كشور شهرستان چابهار

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یوسف محتشمی  | 

انارشیطان درخت تزیینی روستای ساربوک

 

نویسنده:  رحیم رئیسی

انار شیطان، با نام انگلیسی Desert Teak و نام علمی Tecomella undulata درخت یا درختچه ای کوچک از تیرهٔ پیچ ‌اناریان (Bignoniaceae)، یکی از زیباترین درختان گلدهنده دنیا و بومی هندوستان است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط یوسف محتشمی  | 

متن سخنرانی دبیر کل جماعت دعوت و اصلاح ایران در نشست مشورتی رهبران مسلمان در استانبول

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یوسف محتشمی  | 

تمدن کولی در بلوچستان(2000-2600) ق.م

مترجم : یوسف محتشمی

بلوچستان بزرگترین ایالت  پاکستان  است این  سرزمین  بوسیله سلسله  کوههایی  از رود سند (ایندوس) جدا می شود  این ناحیه کوهستانی  و  ناهموار  با اراضی  لم یزرع  و بیابانهای  مرتفع  با دره هایی  تنگ که در فصول  بارندگی  خاک آنها  توسط باران  شسته  و شرایط  سختی را  برای  کشاورزی  فراهم  آورده است .

بلوچستان قبل  از عروج(اعتلاء)  تمدن دره سند (ایندوس)  توسط مردمی چادر نشین  و صحرا گرد   مسکون و آباد  بوده است  حدود 2600 قبل از میلاد  که تمدن  نواحی شمالی بلوچستان رو  به افول نهاد  ولی  منطقه  جنوب بلوچستان  توسط مردمی  که به تمدن  کولی (Kulli)  نامیده می شوند مسکون شد.  کولی نام محوطه ای  باستانی  در ناحیه کولواه Kolwa در جنوب بلوچستان  است.

kulli

نمایی از دره کولی

 محوطه  کولی  Kulliدر سالهای 2600-2000 قبل از میلاد  مسکونی بوده است . تمدن  آنها توسط مردمی  چادر نشین  پایه گذاری  شد که بصورت  یک سکونتگاه شبانی   محسوب میشد. و سپس  بوسیله  گسترش کشاورزی  رونق یافت و به شکل  دهکده ای   زراعی  درآمد . و آنها بسرعت ساختار  شهری را قبل  از آنکه   به زندگی  کوچرویی بازگردند  پایه گذاری نمودند. چادر نشینان بیشترین  سکنه  کولی Kulli را تشکیل میدادند. این سکونتگاه  امکان تداوم  را در کنار شیوه کشاورزی  بوسیله آبیاری  داشته است. این تمدن   در سرزمینی ظهور یافت  که  در مسیر مابین  دره ایندوس  سفلی و سواحل مکران  قرارداشت . محلهایی  که سکنه شهرهای آن  مردمی کوچرو  و  چادر نشین نبودند.  مهمترین محوطه متعلق به تمدن کولی Kulli نینیدواری  Nindowari است که بشکل  یک تپه  مرکزی با ساختار  سنگی  که در  80 فوتی  بالای رودخانه پورالی Poraliواقع شده است . آثار گیاهان  بدست آمده  از این محوطه  عبارتند از  : انگور ، گندم ، جو شش پر،  شعیر ابلیس  . محوطه های باستانی دیگر  ناحیه « کولواه » توسط  سر  اورل اشتین   در سال 1900 میلادی مورد کاوش قرار گرفته  بودند.

وی در این کاوشها   به شبکه ای  از خطوط  خیابانها یی مواجه شد  که در یک صف  با ردیفهایی از منازل  که از بلوکهای سنگی  حجیم  ساخته شده بودند   در دره  رود حب  و کولی  محوطه هایی کشف شده مانند  تمدن هاراپا  دارای نقشه  ها و ساختار  شهری  و خیابانهایی برنامه ریزی شده  هستند. بسیاری از این  محوطه ها برروی  تراس تپه هایی بنا شده اند  که پلکانی  آنها  را به طبقات بالایی  راهنمایی  می نمایند ولی در این محوطه ها  تاسیسات دفاعی  وجود ندارد . سکونتگاههای کوچکتر  در محیط  هایی  هموار  و باز واقع شده اند .  در کنار  بیشتر  آنها  بقایای سد و آب بندی  نیز یافت شده است.

 سفالگری کولی  بیشتر  ترکیبی از  ظروف  خاکستری  و سفال سیاه  مایل به خاکستری  است .مدلهای ابزارهایی  که در هاراپا بدست آمده اند  در محوطه  کولی  نیز مشاهده شده اند.  همراه با آنها  مهره هایی   از یک جانور افسانه ای  تک شاخ نیز در بین  این ابزارها  مشاهده شده است. و این شواهد مبین  این  نظریه طولانی  است  که تمدن هاراپا از تمدن کولی  بوجود امده است.

کالاهای  متعلق به  تمدن  هاراپا Harappa در محوطه کولی  Kulli یافت شده اند  و کالاهایی ساخته شده  تمدن کولی     kulliدر دره رود سند  نیز کشف گردیده اند . هنوز  شواهدی  مبنی  بر مبادلاتی  بین مرمان کولی  با دیگران  اثبات نشده است  اما   محصولات سفالگری  مردمان کولی   در گورستان « ام النار»  در سرزمین  جزیره  عرب در ابوظبی  کشف شده اند . محلی  که از ایران  فقط به فاصله  یک تنگه  فاصله دارد.

 

منبع مقاله به زبان اصلی 

منابع:

Bibby, Geoffrey. Looking for Dilmun. New York Alfred A. Knopf, 1969.

Ratnager, Shereen. Trading Encounters: From the Euphrates to the Indus in the Bronze Age. New Delhi: Oxford University Press, 2004.

The Archaeology of Southeastern Balochistan

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یوسف محتشمی  | 

زبانهای پاکستانی


مردم وزبانها در دره ایندوس پیش ازاسلام

نوشته: دکتر طارق رحمان

مترجم : یوسف محتشمی

زبان دره ایندوس(پاکستان کنونی)دردوره قبل ازاسلام چه بوده؟ آیا  در این ناحیه یک زبان تکلم مشده یا چندین زبان؟ به کدام خط یا خط ها انها نوشته میشد ه اند؟ ایا این  حوزه تمدنی دارای یک خانواده زبانی بوده یا چندین خانواده زبانی؟  این سوالات  سوالهایی هستند  که فقط بوسیله یک زبان شناس نمیتوانند پاسخ داده شوند. برای جواب دادن به این سوالات بایستی از علوم  مختلف باستان شناسی ، تاریخ  ومردم شناسی استفاده کرد .اجازه بدهید با مدارکی در مورد  تمدن دره ایندوس شروع کنیم که نخست به وسیله  باستان شناسان کشف شده  است.

تمدن دره ایندوس

تمدن دره ایندوس یا همان هاراپا در سال 1920-21 زمانی که مهرهای حکاکی شده ای  در نزدیکی ساهیوال کنونی درمحلی  به نام هاراپا کشف  شدند.

بعدها Rakhal dasBanerjee,john marshal ,E.J.Hmacksy و m.s.vats  حفاریهایی را در موهنجودارو در ایالت  سند انجام دادند و بقایای یک تمدن مدفون شده را با یک خط تصویری  (هیرو گلیف) کشف نمودند . بسیاری از باستان شناسان ازجمله  sir morttimer wheelerدرباره  این تمدن به دانسته ها در مورد تمدن این دره افزودند .ما اکنون می دانیم که این تمدن تا  yamunaدر امتداد بستر رودخانه Ghgger در راجستان,گجرات و تا دهانه رودخانه های NarbadaوTapatiگسترش داشته است.

اگرچه به نظرمیرسد که محل اصلی این تمدن درپاکستان است.این محوطه ها در یک مرحله بعد بین سالها ی57- 1955 زمای که یک باستانشناس پاکستانی F.A. Khanیک شهر پیش از دوره ایندوس (3300-2800قبل از میلاد) را  درکوت دیجیkot diji  واقع در خیر پور سند کشف کرد .همچنین محوطه هایی بوسیله رفیق موگال در بهاول پورBahawalpur خصوصا در بیابان Cholistanکشف شدند با این کشفیات مشخص شد محدوده این تمدن  در کل منطقه پاکستان جنوبی گسترش داشته  است.این منطقه به وسیله پرفسوراحمدحسین دانی باستانشناس و سانسکریت شناس معروف پاکستانی زمانی  که وی  آثار  این تمدن را در gumla هفت مایل دورتر از دیره اسماعیل خان کشف کرد گسترش یافت. در واقع دانی شش دوره فرهنگی را شناسایی کرد و پرفسور فرزند علی درانی Farzand Ali Durrani رحمان دیریRahman Dheri که چهارده  مایلی شمال شهر دیره اسماعیل خانِDere Ismail Khanواقع است مورد کاوش قرارداد و جزییات بیشتری در مورد گسترش تمد ن شمالغربی در ایالت سرحد را در دسترس قرار داد .

باستانشناسان  با  این نظریه که ایا مصنوعات فرهنگی  از نوعkot-Dijiتمدن جدا گانه ای را بوجود می اورند یا یک مرحله زودتر اتمدن دره  سند هستند موافق نیستند  .  رفیق موگال با ذکر شواهدی از حفاریهایی در Bahawalpur و زاخمهسف شد . نتیجه گرفت که تمام محوطه های مرتبط با   kot –Dijiبا همدیگر  یک مرحله اساسی تمدن دره سند و نوعی شهر نشینی  اولیه را تشکیل میدهند.

اگرچهparpola استدلال میکند این اصطلاح بگونه ای گمراه کننده از ناپیوستگیهایی خبر میدهد .مثلا اصطلاح قبل ازآریان درمقابل آریان . در واقع بسیاری از محققان فرهنگ بعدی راشکل تغییر یافته فرهنگ اولی تلقی میکنند .این مساله  شگفت آوراست که اگر تاریخهای فرهنگ دره سند تقریبا2300-2000قبل از میلاد باشند .وتاریخ های kot –Diji2800-3300قبل از میلاد باشند.بنابراین قدمت دوران شهر نشینی در آسیای جنوبی یک هزارسال افزایش می یابد.محدوده این فرهنگ اولیه بوسیله موگال به صورت زیر ارائه  شده است:

«نواحی شمال مرکزی بلوچستان ,بخش اعظم سند و پنجاب.بخش کالیبنگان هند و بخش جنوب غربی ایالت سرحد نواحی هستند که احتمالا محدوده فرهنگی  Kot-Diji را تشکیل  می داده اند .»بنابراین میتوان چنین فرض نمود  که ناحیه ای که اکنون پاکستان نامیده میشود شباهت فرهنگی با سه هزار سال قبل از میلاد دارد . اکنون سوال اینست آیا در این محدوده  تشابه زبانی نیز وجود داشته است . این سوالیست که نیاز به پاسخ دارد.

 

زبان دره ایندوس

 

اگر چه بیشتر از چندنشانه ازفرهنگ Kot-Dijiرمز گشایی نشده اند .F.A.Durraniبا تبعیت از B.B.Lal  وB.K.Thapur اظهار میدارد که این نشانه ها ممکن است اغاز نوشتار در دره ایندوس باشد.با وجودی که 4000 نشانه از خط تمدن دره سند کشف شده است  که روی سنگ،تکه های سفال و دیگر اشیا حک شده اند .این علایم  به شکل رضایت بخشی رمزگشایی نشده اند ،اما تاریخی از تلاشهایی برای چنین رمز گشایی هایی در تازه ترین کتاب asko parpolaدرباره این موضوع در دسترس است.

این خطوط یا حد اقل تصویرها به نظر میر سد که هم شکل هستند اما  برای این مساله دلایل کافی وجود ندارد  که زبان  مورد استعمال در این حوزه نیز  یک زبان باشد در واقع مثل تمام قسمتهای جهان زبان باید به لهجه ها یا به گونه های منطقه ای تقسیم شده باشد با این وجود ممکن است که این گونه های زبان به یک خانواده زبانی متعلق باشند پس سوال  اینست که این خانواده زبانی چیست ؟

از sir John Marshalشروع  می کنیم وی  اولین شخصی  بود که  اظهار داشت زبان تمدن ایندوس دراویدی بوده و بیشتر دانشمندان" فرضیه دراویدی"را جدی گرفته اند piero Meriggi محققی که در رمز گشایی هیروگلیف hitit مشارکت نموده اظهارداشت که براهویی زبان دراویدی که حتی اکنون در بخشهایی از بلوچستان صحبت میشود بایستی زبان اصلی هاراپا      Harrapa باشد  . اگرچه زبان براهویی تغییرات بسیاری کرده و با زبان بلوچی مخلوط شده است بطوریکه Elfenbeinاشاره میکند نمیتواند دلیل واضحی در این زمینه باشد.محقق اسپانیایی دیگری بنام Jesuit Henry Herasبیش  از 1800 متن ایندوس رابه زبان پروتو-دراویدی ترجمه نمود اما رمزگشایی و تئوریهای زبانشناسی او موردقبول واقع نشد.بعدا"محققین روسی به سرپرستی Yurjjv knorozovتحلیل کامپیوتری موشکافانه ازتوزیع نشانه ها انجام دادند و به این نتیجه رسیدند که این زبان به خانواده زبانی دراویدی تعلق دارد.

اگرچهkamil Zvelebilیک محقق روسی به این نتیجه رسید که قرابت دراویدی زبانproto –indianفقط یک فرضیه جذاب وکاملا قابل قبول باقی میماند.در واقع قابل قبول بودن این فرضیه اینگونه  است که  بسیاری از اشخاص مثلIravatham Mahadevanیک محقق زبان تامیل قدیم ازان برای پیشنهاد متن هایی از خط ایندوس استفاده کرده است.

F.C.SouthworthوD.M.C.Alpinازریشه های  زبان دراویدی برای بازسازی زبان دره ایندوس استفاده کرده اند.Walter.A.Fairservisمتخصص دیگری در این زمینه با اطمینان قابل توجه ای اظهار داشت که زبان هاراپا اساسا یک زبان ابتدایی دراویدی است.حتی Parpalaبعد از بررسی خیلی دقیق  ومفصل این مدارک اظهار میدارد که زبان هاراپااحتمالا به خانواده زبان دراویدی تعلق دارد.

 

تاثیر زبان دراویدی بر زبانهای پاکستانی

 

اگرخانواده  زبان هاراپا دراویدی بوده پس اولین  زبانهای منطقه کنونی پاکستان ایندو-آریان نبوده بلکه دراویدی بوده اند.چنین ادعایی به صورت افراطی و بی پایه واساس به وسیله عین الحق فرید کتی یک لغت شناس  پاکستانی درچندمورد  از آثارش مطرح شده است .دیگر محققان از تئوری انتقال زبانی یا"تداخل"برای توضیح حضوراجزای  دراویدی در زبانهای پاکستان استفاده  کره اند  که کلا" گفته میشود دختران سانسکریت هستند که یک زبان  ایندو-آریایی است.

(انتقال یا تداخل :تاثیر قواعد دستوری یک زبان اول بر زبان دیگری که یک شخص یاد  میگیرد اشاره  میکند.بنا براین  اگرپاکستانیها انگلیسی یادبگیرند  انها آنرا  کما بیش طبق قواعد  دستوری زبان اول صحبت میکنند. مادامیکه آنها بیشتر و بیشتر در معرض قواعد دستوری انگلیسی قرار می گیرند آنها  انرا مثل گوینده های بومی صحبت میکنند.اگرچه بعضی خصوصیتهای زبان مادری گوینده باقی میماند که همان چیزی است که ما انرا  تکیه(لهجه)پنجابی,پشتو,سندی یا اردومی نامیم .

گاهی اوقات یک زبان قدیمی میمیرد و تمام گویندگان  زبان جدیدی یاد میگیرند .اما روشی که آنها از این زبان استفاده میکنند تحت تاثیر  قواعد دستوری زبان قدیمی  قرار می گیرد .)

 

اگرما این تئوری را بر زبان هند واریایی قدیم اجرا کنیم ,میتوانیم فرض نمائیم که زبان هاراپا که احتمالا"دراویدی بوده,آریایی قدیم را تحت تاثیر قرار داده است.بنابراین زبانهای پاکستانی بنیادی دراویدی دارند .دلیل حضوراین اساس طبق گفته
Beail Takknanحضور صامتهای برگشتی است  که در اعضای ایرانی یا اروپایی خانواده هندو- اروپایی وجود ندارد.دلیل دیگر ممکن است وجود خوشه های(گروههای)صامتی در اول واخر کلمات ایرانی,اروپایی وزبانهای دردیکDardicو حتی سانسکریت باشد بنا براین سانسکریت/prem/را دارد که به معنی عشق است.اما گویندگان هندی-اردو انرا/pirem/میگویند.انهامصوتi//را بین دوصامت ابتدایی/p/و/r/قرار میدهند زیرا قوانین دستوری تلفظ آنها(که قواعد واج شناسی نامیده میشود)

صامتهای دسته ای اول کلمات را اجاره نمیدهند .به طورمشابه گویندگان اردو پنجابی و سندی صامتها را در کلمه ای مثل        school, stoolوsmallوغیره جدا میکنند . ممکن است به این دلیل باشد که این جداکردن دسته های صامتها در بعضی زبانهای جنوب آسیا  که قدیمی تر از سانسکریت هستند وجود دارد.اگرچه  این یک پیشنهادی از طرف نویسنده کنونی است که نیاز به تحققیق بیشتر به وسیله زبانشناسانبرای شناخت  اصل دارد.

 

ورود زبانهای ایندو-آریان

 

بر خلاف تصوری عمومی در پاکستان آریاییها به مانند یک موج بزرگ بر کوهستان شمالی که دراویدی ها بر ان ساکن بودند مسلط نشدند. بلكه براساس گفته محققین  آنها حداقل با دوموج عمده به وارد پاکستان امروزي شدند .موج اول تقریبا"2000سال قبل از میلاد ودومی تقریبا" 6قرن بعد پس ازموج دوم وزمانیکه غلبه آنان زبان آنها را  درسرتاسرهند شمالی گسترش داده بود.ان زبان رایج یا تعدادی  از لهجه های که برای سهولت کار آنها را هندو-آریان باستان مینامیم .زبان موج اول که کوها ی پامیر محدود میشد به عنوان دردیکDardicشناخته میشود در صورتی که دومی ممکن استindicنامیده شود.چارتیکه در نمودار1داده شده است براساس تقسیم بندی George Grerson میباشد که ممکن است برای توضیح  رابطه مفید باشد

 

 

توضیح :برگرفته ازGrieson vol  .1p.120)

زبانهایی که درپاکستان استعمال نمیشوند عموما"حذف شده اند این چارت عنصر دراوید ی را مورد توجه قرار نمی دهد  اما نمیتوان درصورت وجود دلایل قابل توجه از آن چشم پوشی نمود دلیل چنین عنصری درواژگان نسبت به نحو...یا تلفظ واضح است .برای مثال  کلمات قرضی دراویدی درزبان ریگ ودیک وجود دارد.

شامل Phalam(میوه رسیده)همینطور mukham(دهن) وkhala(کف کوبیده شده) درهاراپا فقط ازیک گاوآهن  استفاده میکردند و کلمه ریگ ودیک برای گاوآهن  langala  است که احتمالا"از کلمه پروتو-دراویدی nangal گرفته شده است .تعداد دراویدی گراها در تمام زمینه ها ی زبان شامل واج شناسی دردوره پسا ریگ و دیک (post Regvedic)افزایش یافته .

طبق گفته burrow:

اکثریت بزرگی ابتدا درزبان کلاسیک ظاهرمیشوند اما در  مرحله ابتدایی اش که ابتدا درPanini,Patajaili,mahabharata,srautasutraوغیره ثبت شد اکثریت همچنین درPaliظاهرمیشوند که برای تاریخ سازی مهم است زیرا متن های اصلی  را به 300-500سال قبل از میلاد عقب میبرد  طبق گفته Parpolaدر 1800سال قبل از میلاد mohenjo-daro متروک شد و   زوال کامل  فرهنگی در  دره بزرگ ایندوس اتفاق افتاد .موقعی که این اتفاق  افتاد  زبان هاراپا به عنوان یک  پایه برای زبان تمدن اریان در  دره ایندوس حدود 1000-قبل از میلاد باقیمانده که در این زمان  ریگ ودا  در  دشتهای پنجا ب نوشته میشد

 

میراث سانسکریت

سانسکریت تقریبا"بمدت1000سال بعنوان زبان بزرگان دره ایندوس بکارمیرفت که عموما"در زمینه های مذهب  وحکومت تا پیروزی مسلمانان وجایگزینی فارسی  بکار میرفت.بنابراین اگر چه Pratrisکه سرانجام  به زبان بومی مردم پاکستان تبدیل شد هم بطورهمزمان استفاده میشدند  که بعدا"در این مورد بحث خواهیم کرد  .

اجازه بدهید ابتدا به توسعه سانسکریت نگاه بیندازیم  :

خود ریگ ودیک به زبان اهمیت میدهد بطوریکه یک الهه  در متون ریگ ودا درترجمه Esa Itkane ازخودش بصورت زیرتجلیل  میکند :«من بر سرزمین جهان پدر را به دنیا آوردم.رحم(زهدان)من در آبها داخل اقیانوس است . از آنجا من بر تمام موجودات جهان گسترده شده ام   و آسمان را باتاج سرم لمس کردم.من  تنها کسی  هستم که  مثل باد میوزد وهمه موجودات را در بر میگیرد.ورآی آسمانها , ورآی زمین.این از بزرگی من است .»

زبان سانسکریت  مقدس بود وتغییر در  آن بعنوان فساد در تلقی میگردید  اما تمام زبانهای زنده دچارتغییرمیشوند و زبانهای گفتاری مردم یعنی praktrisهمیشه درحال تغییربود. این تهدید که زبا ن را دچار رکود میکرد بوسیله ساختن قواعد دستوری خنثی  شد.

مشهورترین این گروه قواعد بوسیله دستورنویس بزرگPaniniساخته شد که در Salaturaمتولد شد تقریبا"12مایلی جهانگیرا نزدیک پلAttockواقع در شمالغربی ایالت سرحد پاکستان.درآن روزها این روستا بخشی از gandara(گندهارا) بود که براساس گفتهPainiمشتمل بر دره رود کابل بود وپایگاه مرزی در takhshasils(تاکشاسیل) .

دستورزبانPainiشامل 4000 قاعده دستوری میشود  که بصورت شفاهی به مدت 200سال حفظ و منتقل میشدند واصلا" نوشته نمی شدند .زبان متنهای مذهبی آنقدر مقدس بود  که خود گرامر تقریبا"یک مقام مرکزی وبی چون وچرا در سیستم آموزشی آریاییهای دره ایندوس کسب میکرد.

چونPaniniدر پاکستان امروزی زندگی میکرد این زبان  مخصوص بزرگان همین ناحیه بود که زبان مبنا قرارگرفته بود و به همین دلیل بود که وی در این مورد می نوشت.در واقع متنهای سانسکریت این فرضیه را تایید میکنند.نقل قول های زیر از آنها درترجمه Hockوجود دارند:

1)در منطقه  شمالی زبان به خصوص به صورت مجزا صحبت میشود .مردم به شمال میروند تا زبان یاد بگیرند.اگر کسی از انجا بیاید آنها دوست دارند  زبان او رابشنوند یا یادبگیرند.

2)ازطریق Pathyla Savasti منطقه شمالی شناسایی شد بنابراین در آنجا تلفظ زبان بهتربود زیرا زبان واقعی همانجا بود(َُSatapatha-Brahmana).

دستآورد

Panini به تنهایی حفظ نمیشدKatayanaوPatajaliکه تفاسیری درباره آثار او نوشتند نیز بخشی از احکام شرعی بودند که محققان آرزومند  در مراکز بزرگ یادگیری برهمنی مثل Taxilaتاکسیلا مجبور بودند  یاد بگیرند.

 

 

ظهورپراکتریس Praktris

به احتمال زیاد هندو آریاییها به یک زبان واحد و استاندارد صحبت نمی کردند بلکه به لهجه های غیراستاندارد قابل فهم و دوجانبه ای صحبت می کردند . مرحله استاندارد شدن  بوسیله برهمنها بایستی زودتر از Paniniشروع شده باشد . اما وی آنرا در 400سال قبل از میلاد تکمیل کرد.تا این که زبان بی عیب ونقص سانسکریت به حالت ثابت ماند و نسبت به لهجه های در حال تغییری که بوسیله مردم صحبت میشد بعنوان ملاک  در نظر گرفته شد .همانگونه که بزرگان عامه مردم را به دیده تحقیر مینگریستند زبان آنها را نیز تحقیر میکردند . بنا براین Praktrisنشانه دهاتی بودن و بیسوادی بود همان گونه که امروزه هم زبان افراد عادی درنظر گرفته نمی شوند . اما لغتPrakrritiبمعنی ریشه یا"اساس" است بطوریکه kate می گوید از زمانیکه  سانسکریت در حال استاندارد شدن بود استعمال  میشده است. در سایه همین بینش است که ما میتوانیم  توسعه Prakritiرا در زبانهای بومی که امروزی صحبت میشود  را مورد مطالعه قرار بدهیم.

براساس گفته Georg Griesonپراکتریت Prakritsابتدایی در روزهای Vedicودایی زبانهای زنده ای بودند .بعدها آنها بوسیله دستورنویسان که گرامر رانوشتند ثابت ماند و زبانهای زنده مردم prakritsدوم یا""Sauraseniنامیده شدند.حتی زمانیکه این زبانها بوسیله دستورزبان نویسان از بین رفتندPrakrit سوم یا"Apabhramasas"متولد شدند تا 1000سال بعداز میلادمسیح حتی Prakritsسوم نیز منسوخ شد ند و ازاین زمان به بعد همانطوریکه خواهیم دید زبانهای پاکستانی مدرن ظهور کردند .اما قبل ازآن که ما ظهور واقعی زبانهای پاکستانی را بررسی کنیم اجازه بدهید زبان Gandhara رابررسی کنیم.

 

 

زبان گنداره

براساس گفته A.H.Daniگرایشهای فرهنگی قرون جدید در دره های سواتSwat دیرهDir وپیشاور شناسایی شدند.وبه خاطر محل اصلی آن در این منطقه به"فرهنگ گوری،گنداره نامگذای شد.ساکنان آن Dasasبودند که  مارها را پرستش می کردند وقبل از تسلط آریاییها تا هزاره اول قبل از میلاد باید به زبانهای دراویدی  سخن گفته باشند .

با این حال اغلب جمعیت این نواحی ازشبه قاره بصورت کامل آریایی درآمدند همانگونه که دیدیم بزرگان این منطقه از زبان سانسکریت استفاده    میکردند.اما مردم عادی  ازprakrit شمالغربی یا «زبان گنداره » نامیده میشد استفاده میکردند.  همانگونه که  Gakovskyاظهارمیدارد این زبان ازعناصر  زبانهای مردم محلی قبل از هند و اروپایی وقبایل  هند و آریان وهمچنین  عناصر نژادی ایرانی شرقی ودردیک تشکیل شده است. از بین زبانهای قبل از دردیک زبانهای  دردیک موج اول آریاییها که در کوههای پامیر ساکن شدند  قبلا"ذکرشده است.

این زبانها همانطوریکه زبانGadhari Dhammapadaتایید میکند زبان هندو آریایی گنداره را تحت تاثیر قرار دادند متن بودایی به خطkharoshtiنوشته شده که در ترکستان چین کشف شده وازArmaicگرفته شده كه بعدا"باجزییات بیشتری بحث خواهد شد.تاریخ این متن  269بعد ازمیلاد   است و این  زبان  به طورنزدیک با کتیبه هایKharoshtiبعداز  Asokaآشوکا درشمال غربی  هند تطابق دارد و تقریبا"کمتربه بخش پرکریت      Dhammapadaشبیه است.علاوه براین با زبانهای دردیک مدرن خصوصیتهای مشترک کافی دارند  که به طوریقین میتوان آنرا به این گروه  نسبت داد  وازبین این زبانها به نظرمیرسد که بیشتربا توروالیTorwaliهم خانواده باشد.torwaliهنوز  هم درناحیه کوهستان پاکستان  صحبت میشود اما دردیکDardicتنها بر زبان گندهاری  تاثیر نگذاشت بلکه پارسی را نیز متاثر کرد.

 

تاثیر زبان پارسی

 

جای تعجب نیست که ناحیه گند هارا درقرن ششم قبل از میلاد تحت حکومت پارسيان  بوده است.این مساله درکتیبه های داریوش انجایی که یادآوری واضحی از Hinduیعنی خطه پنجاب بعنوان قلمرو شده است نشان داده شده است .دلایل بیشتر از روی کتیبه آرمانیک-یونانی آشوکاasokaگرفته شده است .این اثر متعلق  به شاه بزرگ بودایی حدود  سال 250ق م در  چند  مایلی غرب قندهار کنونی  در آوریل1957کشف شد.

 Carraelliبا نوشتن این کشف اظهار می دارد که این ناحیه یک استان قدیمی ایرانی بوده ومنطقی است فکر کنیم که زبان هخامنشی مورد استفاده در اداره ساتراپ باقیمانده باشد.درطول حکومت مقدونی ا ستفاده از ان ادامه یافته بود و زبان یونانی نیز به آن اضافه شده است . پس از پیروزی موریا Maurya اهمیت  Armaicبرای اهداف دولتی دراستانهای قبلی ایرانی به وسیله تاکسیلا وکتیبه های پل درنتهPul-i-Duruntehثابت میشود آرمائیک بشکل موفقیت آمیزی در امپراتوری آسیریان assyrianوسیله عمده ارتباط بین امپراتوری ایران شد.این زبان یک زبان میانجی درگنداره وباکتریا(قسمتی از افغانستان فعلی) که شاه آشوکا احتمالا" از ان استفاده میکرد زیرا مردم قندهار در آنزمان آرمائیک میفهمیدند اگرچه همانطوریکه Gankovskyاشاره دارد زبان مردم عادی فارسی نشد. با این وجود خطی که پرکریت را  بوسیله آن خط  نوشته میشد از امپراتوری ایران گرفته شده  بود وآن Kharoshtiبود.

این خط مثل سایر خطوط نوشتاري  خاورمیانه ای از راست به چپ نوشته میشد وA.H.Daniارزش این نشانه ها رادر کتاب مقدماتی اش با حروف عربی مقایسه میکند.این خط نه تنها  به وسیله شاهان ایرانی   که بر این بخش حکومت میکردند استفاده میشد بلکه به وسیله موریان ها که بر آنها پیروز شده بودند  مورد استفاده قرار  گرفت.در واقع خط فرمانهای مشهور آشوکا  درشهباز گره , shahbazgarhi منصوره Mansera (پاکستان)Kharoshti(احتمالا"منظورزرتشتی میباشد)بود درحالی که فرمانهای سابر  نقاط  هند  برهمایی هستند .این خط به طورعمده درجاهاییکه استان شمالغربی پنجاب وگنگا جمنا شناخته میشونداز قرن سوم قبل از میلاد رایج بوده است .بعدها این خط در ترکستان چین برای تقریبا" یک قرن مورداستفاده  قرار  گرفت  .اما این خط هرچه باشد فرمانهای آشوکا به زبان پرکریت گنداره هستند و نه به زبان ایرانی. قبل از اینکه  ما به زبان سند بپردازیم اجازه بدهید نگاهی به تاثیرزبان  یونانی در اين  منطقه  بنماييم   که از نظرسطح زبانی آنرا  پاکستانی مینامیم.

 

 

 

تاثیرزبان یونانی برزبانهای پاکستان باستان

دراردو برای کلمهGreekیونانی(Yuani)بکار میرود این کلمه ازکلمه فارسیYaunaبه معنی یونان گرفته شده است. بطوریکه یونانیان گریکGreekیونانیانی بودند که در یونا در ترکیه امروزی مستقر شدند واینان برای اولین بار با ایرانیان روبرو شدند و دراثر استعمال این واژه  به کل یونانیان تعمیم یافت .ازاین ریشه کلمه  سانسکریتYavanaمی آید که در منابع سانسکریت قدیم  شامل گرامر Panini به آن برخورد میکنیم . بنابراین طبقAgrawala حکمYavananiفقط در گنداره و شمال غربی در زمان Paniniشناخته می شد.

این امر تعجب آورنیست زیرا در زمانیکه اسکندر درسال 327ق. م وارد این منطقه شد نمایندگان خود را در این مکان گذاشت وآنان درکوههای هندو کش  به حياتشان ادامه مي دادند و حکومتشان را در باکتریاBactriaمستقر کرده بودند.در قرن سوم قبل از میلاد شاهان Mauryan(حکومت در180-317ق. م) که از این سلسله  آشوکا ازهمه مشهورتر بود. آنان تسلط خود را بر قسمت شمالی شبه قاره از دست دادند.

شاهان یونانیBactria     ایالات موریا  را در سال 180 ق.م.فتح کردند و  زبان یونانی از آنزمان شروع به  استفاده در بعضی زمینه ها مثلا":در سکه ها شد . شاه مناندرMenander(130ق.م) پنجاب غربی وگنداره را تا ایندوس به ارث برد و پایتخت خود را تاکسیلا قرارداد .تحت حکومت اوpushkalavatiدرcharsadd کنونی  نزدیک پیشاور دوره رشد و شهرت خود را بعنوان یک مرکز یونانی شروع کرد .چون سکه های این شاهان یونانی به زبانKhoroshtiاست وبعضی وقت ها به خطBrahmiاست  و واضح است که این خط هرگزمتوقف نشده است و به طور مشابه زبانهای محلی هم استفاده شده اند.

اگرچه زبان یونانی جایگاه برجسته ای داشت وحداقل به وسیله اعیان بکار برده  میشد طبق گفته woodcockحداقل به  مدت یک قرن و نیم زبان یونانی نه تنها زبان بازرگانی بلکه زبان اشرافی دره کابل وگنداره حداقل تا تاکسیلا باقی  ماند بازرگانان وشاهان به صورت متون  درسی آموزش داده میشدند همانطوریکه به وسیله تجربیات Appdoniusکه به تاکسیلا سفر کرده بود نشانداده میشود.در اواسط قرن اول پیش از میلاد عمر حکومتهای یونانی در گنداره به پایان رسید به استثنای یک قلمروکوچک در اطراف  پیشاور.

سکاها که ازآسیای مرکزی آمده بودند و به یک زبان ایرانی سخن میگفتند برحکومت گنداره مستولی شدند32 ق.م. بعدها آنان زبان خویش را رها کردند و از حامیان قوی سانسکریت شدند.اگرچه آنها  استفاده اززبان Khoroshtiویونانی دست برنداشتند در واقع حاکم محلی Ujjanنامه ای به اگوستین سزاردرسال24ق.م به زبان یونانی فرستاد.شاهان سکایی  اشکال اساطیری  یونانی وهم افسانه های Khoroshtiرا در سکه هایشان حک مي نمودند.همچنین گزارش میشود که زنانSurastaتامدتها اززبان یونانی برای احوالپرسی استفاده میکردند سکاها هم پس ازمدتی تحت تاثیرهندیها قرار گرفتند و زبان آنان رامنعکس کردند برطبقchattapadhayaya:کتیبه های جانشینان Rudradmaهم بیشتر به زبان سانسکریت  نوشته شده اند.برعکس کتیبه هایStarakanusمعاصربه زبانPrakritنوشته شده اند که به نظر میرسد زبان عامه مردم بوده باشد.

سکه های بعدیDamaghasadaوپسرشRudradmanبه زبان سانسکریت خالص هستند و کاربرد افسانه های سانسکریت و سکه های بوسیله پسرشSatyadamamنیز ادامه یافت.Rudramanحدود سال 130میلای حکومت میکرد و در دوره حکومت او بود که ناحیهSindhu-Suriraکه بعدا"با جزئیات بیشتری بررسی خواهیم کرد که سند مدرن وپنجاب جنوبی پاکستان شناخته شده است ازKushanaکه قبلا" برآنهاحکومت میکرد گرفته شد خلاصه حدود سال 200میلادی سانسکریت درسطوح بالایی ترویج میشد و داستانهای کلاسیک سانسکریت در حال گسترش بودند.تاسال 295میلادی سکاها فرمانبردار شاهان ساسانی ایران بودند وتا سال400 میلادی شاهان گوپتا جایگزین ساسانیان شدند و ازسانسکریت حمایت کردند.

طبق گفته A.H.Daiگنداره وپنجاب به وسیله سه خانواده تا اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم حکومت کردند .

Kidara Kushuasبرهندوکش مسلط شد ممکن است که وی بصورت خودمختار زیرنظرساسانیان بوده است ویاشاید تحت سلطهchadraGupta Vikradamita(375-413بعداز میلاد).نکته ایکه برای ما واضح است اینکه  فرایند هندی شدن در حال افزایش بود وبرهمایی جایKhoroshtiرا بر روی سکه ها میگیردد و مذهبهای غیربودایی هندی  جایگزین بودایی وائین جین میشود که قبلا" در پراکتیا وجود داشتند .

 هونهای سفید حتی گنداره را که یک مرکز تمدن بودایی بود درسال450میلادی ویران کردند وSungYunجهانگرد چینی که در سال 520میلادی از این منطقه دیدن میکرد متوجه شد که درتاکسیلا mihirrkula(حدود532.م)حکم رانی میشود که الهه هندو شیوا راپرستش میکردند واز خط برهمایی استفاده می کردند . در قرنهای8تا10میلادی همانگونه که  Daniاظهار میدارد ردستShahisافتادShahisهندو که برقسمتی ازافغانستان هم حکومت میکرد احتمالا"به زبان پرکریت رایج در بخش شمال غربی شبه قاره صحبت میکرده است .که  میتواند جانشین زبان قنداره باشد که آشوکا حدود 250ق.م به ان صحبت می کرد . اجازه بدهید اکنون به زبان  سندی بپردازیم  که ما را راهنمایی می کند  به سوی زبانهای پاکستانی حدود 1000 میلادی زمانیکه حکومت اسلامی در این مناطق برقرار گردید .

 

 

 

زبان سند

 

اگرچه عربها زودتر به سند حمله کردند اما این محمدبن قاسم بود که این خطه را قبل از احظار وکشته شدنش فتح کرد حدود سال (712-715م).فتح شمال به وسیله ترکها  اندکی قبل از 1000میلادی توسط محمود غزنوی  که ابتدا  وارد هند شمالی شد  آغاز شد برای قرنهای متمادی قبل از فتوحات  مسلمین روند توسعه فرهنگی  بخشهای   شمالی وجنوبی پاکستان مسیرهای مختلفی را پیموده   است   اگرچه آسان نیست این ادعا را بکنیم که سند مسیر متفاوت از  پنجاب و سرحد داشته است.زیراهمیشه مشخص کردن معنی سند آاسان نیست.کشوهای SindhuوSauviraدرمهاباراتا  ذکرشده اند وتقریبا"استان کنونی سند وپنجاب جنوبی(سرائیکی)در نظرگرفته شده اند .گرچه بعضی از صاحبنظران آنها را کشورهای همسایه  پنجاب وسندوSindhuدر غرب وSaviraدرشرق ایندوس در نظر میگیرند .A.H.Daniتقریبا"Sandhuرا دراستان سندو Saviraرا به نظر وی به طورقطع در شرق روخانه ایندوس وخیلی بالاتر  قرار داده است این نظریه به فرضیه جالب زبانشناسی می انجامد که به طور بهتری در سخنان خود Ddaniبه صورت زیر آمده است:

اگر ما این پیشنهاد را بپذیریم فهمیدن این مطلب که چرا زبان سندی به ایندوس پایینی محدود میشود  مشکل نیست .در صورتی که سرائیکی اکنون   بیشتر درهمان جایی که SavieraتوسطAlberuniتعیین کرده است صحبت میشود با این درک از منطقه سرائیکی زبان  اکنون میتوانیم بگوییم که اسم دقیق سراییکی احتمالا" تغییر یافته کلمه اصلی  یعنی سُویراکیSauirakiاست که در دوره های مختلف تاریخ مرزهای سند تغییر کرده اند.شاهان هخامنشی 2500سال پیش  درکتیبه سنگی به حدود 30 نام از 16 استان آریایی را ارائه داده اند .ازبین آنها ما هندو(سندو)و صفتش هندویا(سندی) را داریم اگرچه مورخین مسلمان بین هند و سند فرق قائلند اما در متون آنها سند تا پاکستان شمالی گسترش یافته است. برای مثال ابن خردادبه و المسعودی قندهار ,ملتان وکنوجKanaujرا از کشورهای سند بحساب می آورند.رشید الدین که کار اوبر اساس کار ابوریحان بیرونی است میگوید :هند از شرق محصور است به چین وماچین از غرب به سند وکابل و از طرف جنوب به دریا  و از شمال به کشمیر و کشور ترکان و کوههایmeruقرار دارند.اما کشمیر طبق شواهد Hsien Tsingبه نظر میرسد که بزرگتر از حالا باشد. حدود 640میلادی حتی پنجاب یا قسمتی از آن وابسته به  آن شاهنشاهی بود همانگونه که شاهKamishka در آنجا حکومت میکرد وتاکسیلا  خراجگذارKia-shi-mi-lo(کشمیر) بوده است این شواهد نشان دهنده آنست که به مدت چند قرن قبل از فتح سند وملتان به توسط اعراب وحدود سه قرن پس از ان ما بایستی دنبال نوعی توسعه فرهنگی جداگانه در سند ونوع دیگری در کشمیروقسمتهایی ازپنجاب و شمال غربی ایالت سرحد باشیم

در سند سلسله رای سپس          Brahmin Chach,s تا قرن هشتم ودرافغانستان وبخشی از پنجاب Shahisهندوحکومت میکردند. تا اینکه سبکتکین ترک حدود 922میلادی جی اپلاJea upalaرا شکست داد و بر تمام قلمرو غربی ایندوس شامل پیشاور غلبه کرد درکشمیر یک ماجراجوی مسلمان راجپوت بنام شاه میر(معروف به شمس الدین ) در حدود1339میلادی به تخت نشست .در این دوره زبانهای بومی پاکستان در حال ظهور بودند.

 

 

زبانهای پاکستانی در دوران فتح مسلمانان

یکی از عواملی که تعیین اسامی زبانهای شبه قاره را مشکل میسازد اینست که مسلمانان عادت داشتند همه این زبانها را بعنوان هندی,هندوی وهنداوی اشاره کنند.برای مثال طبق گفته البدائونی فرمانده قلعه کالینجار  شعری به زبان هندی برای تمجید از سلطان محمود  سرود وآنرا برای او ارسال کرد.بعدا"در دوره سلطنت نوه سلطان محمود شاعرانی چون مسعود سعدسلمان و استاد عبدالفرج رونی هر دو مجموعه های شعری (دیوان)به زبان هندی وهمینطور فارسی وعربی داشته اند.هردوی این شاعران حداقل مدت زمانی از زندگیشان درحدود 1114میلادی در لاهور زندگی میکردند واگر آنها به زبان لاهوری مینوشتند به سختی میتواند چیزی باشد که ما اکنون آنرا زبان هندی میدانیمBadaniهمچنین میگوید که شمس الدین ایلتمیش با کمک صاحبنظران هندو 32 داستان درباره خودش را که یک رابطه جالب و موقعیت عجیب از زبان هندوایی به زبان فارسی ترجمه کرد وآنرا "نمای خردافزا"نام گذاشت در این کتاب چیزی که تا کنون کشف نشده است اینست که آیا اصلا" همانگونه که GeorgRakingمترجم تاریخ Badaoniمیگوید  از سانسکریت است یا یک اثربه زبان پرکریت بوده است.اگرچه اثردیگر  مجمع التواریخ بوسیله ابوصالح ابن شعیب ابن جامی از زبان هندوایی به زبان عربی در سال1026م.ترجمه شد اینجا احتمالا" منظور از هندوانی همان سانسکریت است .

 اگرچه مسلمانان  تفاوتهای بین بعضی از زبانهای  هندی را می دانستند علاوه بر استفاده از کلمه هندی در بعضی ازآثار به این تفاوتها اشاره میکردند برای مثال المسعودی به ما میگوید که زبان سند با زبان هند فرق میکند درحالی که ابن حوقل به مامیگوید که بعد از فتوحات مسلمانان زبان منصوره ,ملتان وبعضی از آن قسمت عربی و سندی است در مکران  از فارسی و مکرانی استفاده میشود خلاصه زبان سندی کمی بعد از پیروزی مسلمین در پاکستان جنوبی بعنوان یک زبان جداگانه شناخته شده است .

طبق گفتهGriesonمادر زبان سندی verchdaبوده است که آن زبا ن محاوره ای یا Apabhramsaکشور اطراف  ایندوس جنوبی بوده است همچنین مادر انچه را که Grieson,lahndaمینامد بوده است که اکنون انرا سرائیکی یاهندو کو مینامیم طبق گفته همان نویسنده تا سال 1000میلادی هند مرحله پراکریت را پشت سر گذاشته وبه مرحله پرکریتس سوم یعنی زبان محلی هندو –آریان مدرن رسیده است پس همانطورکه A.L Jurnerاظهار میدارد ممکن است زبان سندی بایستی از گروه زبانهای مرتبط به هم بین سالهای 250ق.م  وقرن اول میلادی جدا شده باشد.

John Bardreبا استفاده ازشواهد زبان شناسی درباره فقدان کلمات خاصی در هر هزار سال اظهار میدارد که زبانهای سندی و پنجابی بین سالهای 750تا1400م از هم جدا  شده اند و اینکه صداهای انفجاری زبان سندی جلوتر از سال 1400و بعد از جدایی سندی از گروه زبانهای مرتبط به هم بوجود آمده است چون زبان سرائیکی هم صداهای انفجاری  دارد آن هم ممکن است تقریبا" دراین دوره یک زبان جداگانه شده باشد اما زبان سرائیکی با واژگان  یا حد اقل قسمت عمده واژگان اصلی با زبان پنجابی شریک است بطوریکه نویسنده کنونی مطمئن  نیست که آیا سرائیکی خواهر پنجابی است که بعضی از خصوصیات سیستم صوتی سندی را قرض گرفته یا خواهر زبانی سندی است همانطوری که Griersonاظهارمی دارد کلمات پنجابی را قرض گرفته است به نظر Grierson زبان پنجابی جانشین زبان takaزبان محاوره ای قسمت شمال مرکزی پنجاب وزبان محاوره ای پنجاب جنوبی است اگرچه این زبان تا بعد از پیروزی مسلمانان با این نام ذکرنشده است در واقع کلمه پنجاب از زبان فارسی گرفته شده است(که معنی پنج آب است)چون پنج رود در این ناحیه جریان دارد وقایع نگاران ایرانی  آنرا پنجاب نامیده اند و این اسم جایگزین اسامی قبلی این منطقه شده است اگر چه  امیرخسرو در نوشته هایش درسال 1317  زبان لاهور را پنجابی ننامیده بلکه انرا  لاهوری گفته است   خسرو همچنین از سندی و کشمیری نامبرده نه از پشتو وبلوچی  .

این ابوالفضل است که از افغانی(پشتو)درعین اکبری در قرن شانزدهم نام برده است خلاصه اینکه سندی,پنجابی وسرائیکی وبعضی از اشکال هندوکو و همینطور زبانهای دردیک درمنطقه ایکه الان پاکستان را تشکیل داده است صحبت شده است  پشتو و بلوچی جزو این موضوع نیستند زیرا آنها فقط در حاشیه مرزهای پاکستان کنونی بوده اند و در قرن دهم موقع ای که پیروزیهای مسلمانان بوقوع پیوست اگرچه اینجا بصورت   جزیی ذکر خواهند شد طبق گفتهGankovskyپکتونها به دشتهای پیشاور کهات وپانو درقرن سیزدهم و چهاردهم  در سواتکُرم  وپنجکُره وهمینطوربه زابZhobو لورالایی Loralaiوکویته ودرقرن پانزدهم و شانزدهم مهاجرت کرده اند زبان بلوچی که همچنین از شاخه ایرانی زبانهای هند و اروپایی بوجود آمده است دیر به موقعیت کنونی خود رسیده است اگر چه در قرن دهم زمانیکه عربها بر قسمتی از بلوچستان حکومت میکردند آنها کلات را  که احتمالا" مردم ان هنوز به زبان  براهویی سخن میگفتند تسخیر کردند بلوچی هم ممکن است دراطراف وجود داشته باشد اما این زبان  در سراسر بلوچستان پاکستان ودیگر نقاط  با حملات غزنویان وغوریان  گسترش یافت.

 

 

نتیجه

پاکستان وارث بعضی ازکهن ترین تمدنهای جهان است زبانهای آن که بخشی از فرهنگ مردم این ناحیه بوده ریشه های باستانی دارد این زبانها بطور کلیدی در قلمرو قدرت استفاده نشده اند زیرا حاکم های این ناحیه عموما"خارجی بوده اند اما خارجیها چه هخامنشیان ایرانی ، یونانیان  ،عربهای مسلمان ، ترکها و افغانها و همینطور بریتانیایها هم زبانهای بومی را غنی  کرده اند  بطوریکه واژگان آنها  چند زبانه و متنوع است موقع ایکه  مردم این منطقه به اسلام  گرویدند کلمات عربی و فارسی  بخشی از هویت اسلامی آنها شده و تا هنوز هم باقی مانده اند در یک مفهوم حضور آنها همینطور رسم الخط عربی تمام زبانهای پاکستانی یک نوع یگانگی فرهنگی   به آنها میدهد از نظر زبان شناسی  پاکستان  با دو جهت روبروست .هند: زیرا ریشه های زبانی آن دراویدی و همینطور هندو آریایی است   وخاور میانه ای: چون رسم الخط و واژگان ان خیلی مدیون عربی و فارسی است برای  انکار هر یک ازاین جهت ها خارج از شور ایدئولوژیکی  حداقل از نظر تاریخی صحیح نیست. از نظرزبانشناسی نمودار داده شده درشکل دو یک تصویر دقیق تری از توسعه زبانهای پاکستانی نسبت به نموداری که جلوتر براساس نظر Griesonتنظیم شده نشان میدهد


 منبع مطلب اصلی:

http://www.allempires.net/peoples-and-languages-of-pre-islamic-indus-valley_topic19445.html

 

منابع:

REFERENCES

1. Called 'Indus Valley' by John Marshall .ed., Mohenjodaro and the Indus Valley Civilization i-iii (London, 1931), and 'Harappan' by Stuart Piggott, Prehistoric India (London: Pelican Books, 1950), p. 132.

2. John Marshall, Annual Report of the Archaelogical Survey of India 1923-24 (Calcutta: Superintendent of Govt. Printing, 1926), p. 47.

3. Ibid, pp. 47-48. See E.J.H. Mackay, Further Excavations at Mohenjodaro i & ii (Delhi, 1936); Marshall op. cit. 1931; Also see M.S. Vats, Excavations at Harappa 2 vols. (Delhi, 1940).

4. R.E.M. Wheeler, The Indus Civilization (Cambridge: Cambridge University press, 1968).

5. B.B.Lal & B.K.Thapar, 'Excavations at Kalibangan', Cultural Forum (Jul 1967), p. 79. A.Ghosh, An Encyclopaedia of Indian Archaeology i-ii (New Delhi, 1989), pp. 94-95.

6. H.D.Sankalia, Prehistory and Protohistory of India and Pakistan 2nd ed. (Poona, 1974), pp. 384-385. For a brief survey of the excavations see B.K.Thapar, 'Six Decades of Indus Studies'. In B.B.Lal & S.P. Gupta (eds). Frontiers of the Indus Civilization (New Delhi: Indian Archaeological Society, 1984), pp. 1-25.

7. F.A.Khan, Excavations at Kot Diji (Karachi: Dept. of Archaeology, Govt. of Pakistan, 1965).

8. M. Rafique Mughal, 'New Archaeological Evidence from Bahawalpur'. In A.H.Dani (ed), Indus Valley: New Perspectives (Islamabad: Quaid-i-Azam University, 1981), pp. 33-42.

9. A.H.Dani, 'Excavations in the Gomal Valley', Ancient Pakistan Vol. V (1971), pp. 1-77.

10. F.A.Durrani, 'Indus Civilization: Evidence West of Indus'. In Dani 1981, op. cit. ,pp. 133-137.

11. Rafique Mughal, in Dani 1981, op. cit. p. 35.

12. Asko Parpola, Deciphering the Indus Script (Cambridge: Cambridge University Press, 1994), p. 21.

13. F.A.Khan, 'Kot Diji Culture -- its Greatness.' In Dani 1981, p. 20.

14. Durrani in Dani 1981, op. cit. p. 136.

15. For a good concordance of the texts see Indus Corpus of Texts in the Indus Script (Helsinki: Dept. of Asian and African Studies, University of Helsinki, Research Reports, 1, 1979). Also see K. Koskenniemi, Materials for the Study of the Indus Script, 1: A Concordance to the Indus Inscriptions (Helsinki: AASF, B 185, 1973). Some of these pictographs are given by Rasheed Akhtar Nadvi, Pakistan Ka Qadeem Rasmul Khat Aur Zaban [Urdu: Pakistan's Ancient Script and Language] (Islamabad: National Institute of Historical and Cultural Research, 1995), pp. 52-153.

16. Parpola, op. cit.

17. J. Marshall, 'First Light on a Long-forgotten Civilization'. The Illustrated London News (20 Sept 1924). Reprinted L. Possehl (ed), Ancient Cities of the Indus (New Delhi, 1979), pp. 105-107.

18. Piero Meriggi, 'Zur Indus-Scrift' [German: On the Indus Script] Zeitschrift der deutschen Morgenlandischen Gesselschaft 87; No. 12 (1934), pp. 198-241.

19. J.H. Elfenbein, 'Baloci'. In Rudiger Schmitt (ed), Compendium Linguarum Iranicarium (Wiesbaden, 1989), pp. 350-362 (p. 360).

20. Henry Heras, Studies in Proto-Indo-Mediterranean Culture, 1 (Bombay: Studies in Indian History of the Indian Historical Research Institute, St. Xavier's College, 1953), p. 59.

21. Yu. V. Knorozov; M.F. Al' Bedil and B. Ya. Volchok, Proto-Indica: 1979. Report on the Investigation of the Proto-Indian Texts [English version] (Moscow, 1981).

22. Kamil Zvelebil quoted from Parpola, op. cit. p. 60.

23. Iravatham Mahadevan, 'Dravidian Models of Decipherment of the Indus Script: A Case Study', Tamil Civilization 4: 3-4; pp. 133-134.

24. David W. Mc Alpin, Proto-Elamo-Dravidian: the Evidence and its Implications (Philadelphia: Transactions of the American Philosophical Society, 1981); F.C. Southworth, 'The Reconstruction of Prehistoric South Asia Language Contact'. In E.H. Benedict (ed), The Uses of Linguistics (New York: The New York Academy of Sciences, Annals 583, 1990).

25. Walter A. Fairservis, The Harappan Civilization and Its Writing: A Model for the Decipherment of the Indus Script (New Delhi, 1992).

26. Parpola, op. cit., p. 174.

27. Ainul Haq Faridkoti, Urdu Zaban ki Qadeem Tareekh [Urdu; The History of Ancient Urdu] (Lahore, 1972); Also see Faridkoti, Pre-Aryan Origins of the Pakistani Languages: A Monograph (Lahore: Orient Research Centre, 1992).

28. Tariq Rahman, Pakistani English (Islamabad: National Institute of Pakistan Studies, 1991).

29. Bertil Tikkanen, 'On Burushaski and Other Ancient Substrata in North Western South Asia', Studia Orientalia [Helsinki] 64, pp. 303-325.

30. For a linguistic explanation see Tariq Rahman, 'Pakistani English: Some Phonological and Phonetic Features', World Englishes Vol. 10: No. 1 (1991), pp. 83-95.

31. Allchin, Bridget & Allchin, Raymond, The Rise of Civilization in India and Pakistan (Cambridge: Cambridge University Press, 1982), pp. 301-303.

32. Parpola, op. cit., p. 168. Also see T. Burrow, The Sanskrit Language (London: Faber & Faber, 1973), p. 386.

33. Burrow, ibid, p. 386.

34. Parpola, op. cit., p. 24 & p. 26.

35. A.C.Woolner, 'The Rigveda and the Punjab'. In J.Bloch; J.Charpentier and R.L.Turner (eds), Indian Studies: Volume in Honour of Edward James Rapson (Delhi: Sri Satgura Publications, 1931), pp. 549-554.

36. Esa Itkonen, Universal History of Linguistics: India, China, Arabia, Europe (Amsterdam/ Philadelphia: John Benjamins Publishing Company, 1991), p. 6.

37. V.S.Agrawala, India as Known to Panini: A Study of the Cultural Material in the Ashtadhyayi (Lucknow: University of Lucknow, 1953), p. 37.

38. Itkonen, op. cit. p. 12.

39. J.F.Stall (ed),A Reader on the Sanskrit Grammarians (Cambridge, MA: The MIT Press, 1972), pp. 11-17.

40. Itkonen, op. cit, p. 12.

41. Hans Henrik Hock, 'A Critical Examination of some Early Sanskrit Passages Alleged to Indicate Dialectical Diversity'. In Bela Brogyanyi & Reiner Lipp (eds), Comparative-Historical Linguistics: Indo-European and Finno-Ugric (Amsterdam/ Philadelphia: John Benjamins Publishing Company, 1993), p. 217.

42. Stall, op. cit., pp. 11-17.

43. Sumitra Mangesh Katre, Prakrit Languages and Their Contribution to Indian Culture (Poona: Deccan College, Post-Graduate and Research Institute, 1964), p. 2.

44. George Grierson, Linguistic Survey of India Vol.1, Part. 1: Introductory Ist ed. 1927 (Delhi: Motilal Banarsidas, 1967), pp. 121-126.

45. A.H.Dani, The Historic City of Taxila (Paris: UNESCO, 1986), pp. 38-39. Taxila was excavated by Sir John Marshall. See his Excavations at Taxila: The Stupas and Monastries at Jaulian (New Delhi: Memoirs of the Archaeological Survey of India, No. 7; 1921).

46. Ibid, p. 35.

47. Yu. V.Gankovsky, The Peoples of Pakistan: An Ethnic History .Trans. from the Russian by Igor Gavrilov (Lahore: Peoples' Publishing House, 1964), p. 54.

48. S.Konow, 'Note on the Ancient North-Western Prakrit', Bulletin of the School of Oriental and African Studies Vol. VIII: Pts. 2-3 (1936), pp. 503-612.

49. Gankovsky, op. cit., p. 58.

50. Katre, op. cit. , p. 33.

51. C.C.Das Gupta, The Development of Kharoshthi Script (Calcutta: Firma K.L.Mukhopadhyay, 1958), p. 33.

52. G. Pugliese Carratelli & G.Garbini, A Bilingual Graeco-Armaic Edict of Asoka (Roma: Instituto Italiano per il Medio ed estremo Oriente, 1964), p. 12.

53. Giovanni Garbini, 'The Armaic Section of the Kandahar inscription', ibid, p.61.

54. Gankovsky, op. cit., p. 70.

55. A.H.Dani, Kharoshthi Primer (Lahore: Lahore Museum, 1979).

56. D.C.Sirkar, Inscriptions of Asoka (New Delhi: Ministry of Information & Broadcasting, Govt. of India, 1957. Rev. ed. , 1967), p. 29.

57. Gupta, Kharoshthi op. cit. p. v.

58. George Woodcock, The Greeks in India (London: Faber & Faber, 1966), p. 23.

59. Agrawala, Panini op. cit. ,p. 466.

60. Woodcock, op. cit. , p. 97.

61. Ibid, p. 107.

62. Ibid, p. 88.

63. Ibid, p. 130.

64. Sudhakar Chattopadhyaya, The Sakas in India (Santiniketan, Visva Bharati, 1955. 2nd. ed. 1967), p. 8 & p. 31.

65. Ibid, p. 72.

66. Woodcock, op. cit. p. 144.

67. Chattopadhyaya, op. cit., p. 87.

68. Ibid, p. 70.

69. ibid, pp. 70-72.

70. Dani, Taxila, op. cit. pp. 74-75.

71. Samuel Beal, Si-Yu-Ki: Buddhist Records of the Western World, Translated from the Chinese of Hiuen Tsiang (A.D. 629) (1884. Repr. 2 vols. in 1; Delhi: Munshiram Manoharlal, 1969), p. C.

72. Sung Yun calls the king 'Lae-Lih and says he 'loved to worship demons', Ibid, p. C. Dani identifies him with Mihirakula who worshipped Siva in his book Taxila, p. 76.

73. Dani, Taxila, p. 78.

74. Chach Nama: Tarikh-i Hind wa Sind Eng. trans. Elliot, H.M & Dowson, J. , The History of India as Told by Its Own Historians: The Muhammadan Period Vol. 1 (London: Trubner & Co., 1867. New York: Ams Press, Inc, 1966), pp. 138-211.

75. See Elliot & Dowson, Vol. 2. Also see Al-Badaoni, Muntakhab-ut-Tawarikh .trans. from Persian by George Ranking. Vol. 1 (Delhi: Dairah-i-Adabiyat-i-Dilli, 1898. Repr. 1973). Also see Mohammad Qasim Firishta, Tarikh-e-Firishta .trans. from Persian to Urdu by Abdul Hai Khwaja (Lahore: Sheikh Ghulam Ali & Sons, n.d).

76. B.D.Mirchandani, 'Ancient Sindhu and Sauvira', Glimpses of Ancient Sind: A Collection of Historical Papers (Bombay: S.M.Gulrajans, n.d), p. 31. Also see D.C.Sircar, Cosmography and Geography in early Indian Literature (Calcutta: Indian Studies, 1967), pp. 73-74.

77. A.H.Dani, 'Sindhu-Sauvira: A Glimpse Into the early History of Sind'. In Hameeda Khuhro (ed), Sind Through the Centuries (Karachi: Oxford Univesity Press, 1981), pp. 35-42.

78. Ali A.Jafarey, 'Sindh and the Sindhis in the Early Aryan Age'. In Khuhro, ibid, pp. 64-70.

79. Ibn Khurdaba, Kitabul Masalik wa-l Mamalik; Al-Masudi, Muruj ul Zahab in Elliot & Dowson, Vol. 1, p. 14 & p.19.

80. Rashid ud Din, Jami ut Tawarikh in ibid, p. 45.

81. Beal, op. cit. p. 117; pp. 136-137 & p. 143.

82. H.C.Ray, The Dynastic History of Northern India (Early Medieval Period) (New Delhi: Munshiram Manoharlal, 1931-36. 2nd. ed. 1973), Vol. 1, p. 84.

83. Ibid, p. 180.

84. Al-Badaoni, op. cit. p. 26.

85. Ibid, pp. 51-55.

86. Ibid, p. 95.

87. Ibid, p. 95, f.n. 6.

88. E.M.Reinaud in Elliot & Dowson, Vol. 1, op. cit. p. 100.

89. Al-Masudi, Murujul Zahab in ibid, p. 24

90. Ibn Haukal, Ishkalu-l Bilad or the Kitabu-l Masalik wa-l Mamalik in ibid, p. 39.

91. Grierson, ibid, p. 125.

92. Ibid, p. 125.

93. ibid, p. 125.

94. R.L.Turner, 'The Sindhi Recursives' Bulletin of the school of Oriental and African Studies Vol. III; Part II (1924), pp. 301-315 (p. 315)..

95. John G. Bordie, 'An Inquiry into the Glotto-Chronology of Sindhi Phonology'. In Khuhro, op. cit. pp. 270-280 (p. 277).

96. Grierson, op. cit. p. 126.

97. Ibid, p. 1. Abul Fazal, Ain-e-Akbari [Urdu] trans. from the Persian by Fida Ali. Vol. 1, Part 2 (Lahore: Sang-e-Meel, n.d), pp. 1036-1037.

98. Gankovsky, op. cit. p. 130.

99. Ibn Hauqal, Kitab al-Musalik wal Mamalik. In Elliot & Dowson Vol. 1, op. cit. p. 32-33.

100. Gankovsky, op. cit. p. 147.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یوسف محتشمی  | 

مصاحبه روزنامه الشرق الاوسط با استاد عبدالرحن پیرانی دبیر کل حرکت دعوت و اصلاح ایران

تهران – پایگاه اطلاع‌رسانی اصلاح

اشاره:
روزنامه عربی زبان "الشرق الاوسط"، در گفتگویی که روز یکشنبه13تیرماه جاری در شماره‌ی11541 خود به چاپ رساند، سؤالات مختلفی را در زمینه‌های گوناگون با دبیرکل جماعت دعوت و اصلاح ایران در میان گذاشت. متن کامل گفتگو و مقدمه‌ای که خالد محمود روزنامه‌نگار الشرق الاوسط تدوین کرده است، به فارسی ترجمه گردیده و در پی می‌آید:


دبیرکل جماعت دعوت و اصلاح ایران در گفتگو با روزنامه ی الشرق الاوسط: ما بخشی از سازمان جهانی اخوان المسلمین نیستیم.

پیرانی: از کشورهای عربی و اسلامی هیچ گونه کمکی دریافت نمی کنیم.

الشرق الاوسط ـ یکشنبه22/رجب/1431ه.ق-4/ژولای/2010م، شماره11541

قاهره: خالد محمود

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عبدالرحمن پیرانی، دبیرکل جماعت «دعوت و اصلاح ایران»گفت: «جماعت دعوت و اصلاح ایران»، بخشی از تشکیلات جهانی اخوان المسلمین که مقرّ آن در مصر است، نمی باشد.
پیرانی در گفتگویی ویژه با «روزنامه ی الشرق الاوسط» که اولین گفتگوی وی در سال جاری با یک رسانه ی عربی و یا برون‌مرزی است، تأکید کرد: « جماعت دعوت و اصلاح ایران»، هیچ گونه ارتباط تشکیلاتی با هیچ گروهی در خارج از ایران، از جمله با «جنبش اخوان المسلمین» ندارد.
وی همچنین عنوان کرد که «جماعت دعوت و اصلاح »، در مناطق اهل سنت ایران با قومیت های گوناگون، مشغول فعالیت است. وی دریافت هرگونه کمک خارجی از کشورهای عربی و اسلامی را رد کرد.
پیرانی در رابطه با اصلاح‌طلبان و محافظه کاران گفت: ما با هر دو جناح مشترکاتی داریم، اما اصلاح طلبان به خاطر آمادگی بیشتر برای گفتگو و دگرپذیری و دفاع از تعدد احزاب، به ما نزدیک ترند و در همین راستا، آن ها به برخی از نخبگان اهل سنت اجازه دادند تا در تشکیلات و مراکز تصمیم گیری آنان حضور و مشارکت داشته باشند.
وی همچنین خاطرنشان کرد: ما مصلحت اهل سنت را در عدم ورود به درگیری‌های پس از اعلام نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دانستیم.
گفتنی است پیرانی در سال1954م. در استان کرمانشاه چشم به جهان گشود و در رشته ی الهیات از دانشگاه تهران و در رشته حقوق از دانشگاه آزاد مدرک لیسانس گرفت و هم اکنون در آستانه ی دفاع از رساله ی دکترا در رشته ی حقوق بین‌الملل از دانشگاه«نیلین» است. او از سال1991سِمت دبیرکلی «جماعتِ دعوت و اصلاح ایران« را بر عهده دارد.آن چه در پی می آید، پاسخ پیرانی به سوالات روزنامه ی «الشرق الاوسط» است.

-------------------------


* شما به عنوان بخشی از «سازمان جهانی اخوان المسلمین» شناخته شده‌اید؛ اما خودتان آن را رد می کنید. این ارتباط را چگونه توصیف می‌کنید؟
** جماعت دعوت و اصلاح، تشکلی اسلامی- ایرانی است و اندکی پیش از انقلاب اسلامی ایران در سال 1979م توسط جمعی از علما و دعوتگرانِ اهل سنت، که متاثر از اصول فکری «جنبش اخوان المسلمین» بودند، تشکیل شد و در عین حال جماعت همواره در تصمیم‌گیری‌ها و مواضع‌اش، مستقل عمل نموده است. نوع ارتباط ما با این جنبش تنها فکری و در چارچوب استفاده از توانایی ها و تجارب آنان است.


* آیا شما بخشی از تشکیلات جهانی « اخوان» هستید؟
** خیر


* ارتباط شما با مرکز جنبش اخوان در قاهره چکونه است؟
** طبیعتاً به عنوان یک جماعت اسلامی فعال، روابط حسنه ای با جنبش‌های اسلامی و رهبرانشان به ویژه شخصیت‌های برجسته اخوانی داریم؛ اما با هیچ کدام از آنان رابطه ی تشکیلاتی نداریم.

* از آن جایی که شما یک حزب رسمی نیستید، دولت ایران چگونه با شما تعامل می کند؟
** جماعت دعوت و اصلاح از آغاز تأسیس، تنوع قومی،تفاوت های مذهبی و اختلافات تاریخی را مورد توجه قرار داده و با حکمت و واقع بینی با آن تعامل نموده و به دور از افراط گرایی و ایجاد اختلاف، روش میانه ای را در حوزه ی اندیشه و عمل در پیش گرفته است. به این خاطر است که فعالیت های جماعت گسترش پیدا کرده و استـان های سُنّی‌نشین را در بر گرفته و در میان اقشار مختلف جامعه از جمله علما و مدارس علوم دینی،زنان، دانشجویان و نهادهای مدنی حضور یافته است. جماعت همچنین روابط خود را با سایر جریان ها در داخل کشور و نیز در سطح جهان اسلام با رهبران فکری، علما و شخصیت های برجسته و تأثیرگذار حفظ کرده است و به عنوان مثال، در تشکیل«اتحادیه ی سازمان های غیر دولتی در جهان اسلام» و «اتحادیه ی جهانی علمای مسلمان» به عنوان هیأت مؤسس ایفای نقش نموده‌ایم.
جماعت همواره به اصل گفتگو و حل مشکلات از راه های قانونی و اجتناب از جنجال و هیاهوی تبلیغاتی، پایبند بوده است. در مقابل، نظام جمهوری اسلامی با ما به صورت شبه رسمی تعامل می‌نماید و ما نیز این روش را برای حل مشکلات، مناسب‌تر می دانیم. در هر حال ما خواهان آزادی بیشتر برای همه‌ی احزاب و جریان ها و ایجاد فضای باز سیاسی بیشتر و ارتقای اعتماد دوجانبه میان دولت و ملت هستیم.


* آیا با مقامات و مسئولان دولتی در ارتباط هستید و میان شما و آن ها گفتگوهایی صورت می گیرد؟
** بله، با برخی از نهادها و مقام‌های ذیربط دیدار و گفتگو داریم.


* تعداد افراد تشکیلات شما در داخل ایران چند نفر است و منابع تأمین مالی جماعت چیست؟
** جماعت در میان جامعه ی اهل سنت ایران با قومیت های گوناگون اش، مانند فارس،کُرد، بلوچ، ترکمن، عرب، طالش وآذری فعالیت دارد؛ لذا صدها چهره شناخته شده، هزاران عضو و تعداد زیادی هوادار در میان آنان داریم. تأمین مالی جماعت هم، از طریق کمک های اعضا، هواداران و خیّرین صورت می گیرد .


* آیا از هیچ کشور عربی یا اسلامی کمک دریافت می کنید؟
** خیر. ما در همه ی زمینه ها از جمله زمینه ی اقتصادی، کاملاً مستقل و غیر وابسته هستیم و هیچ گونه کمکی –مخصوصاً از خارج- دریافت نمی کنیم. اما گاهی اوقات، بخش امور خیریه ی جماعت، برای ساختن مساجد، مدارس علوم دینی، سرپرستی یتیمان و کمک و یاری مستمندان، با موسسات و نهادهای خیریه همکاری می کند.


* موضع عربی- اسلامی را در قبال مشکلات اهل سنت و مطالباتشان در ایران چگونه می بینید؟
** ما هرگونه دخالت دولت ها را در امور دیگران رد می کنیم؛ اما با توجه به وجود اقلیت های مذهبی در برخی جوامع اسلامی و وجود اختلافات فکری و تاریخی که مربوط به امروز نیستند و پاره ای از آن ها به حدود هزار سال پیش بر می گردند، نمی توان راه حل یک شبه برای آن ها پیدا کرد. هم چنین نظر به این که زمینه ی ایجاد اختلاف و تبدیل شدن آن به درگیری و دشمنی و تجاوز به حقوق هم و هدر دادن توان امت اسلامی وجود دارد، همان گونه که در کشورهای همسایه آن را به عیان می بینیم. بر این اساس، سزاوار است که دولت ها، نخبگان فکری و علمای مسلمان، این قضایا را مورد توجه قرار دهند و برای حل مشکلات به شیوه مسالمت‌آمیز و متمدّنانه با همدیگر همکاری کنند.
بدون تردید وجود اختلاف مذهبی واقعیتی انکار ناپذیر است، ولی بر انگیختن آن نیز امری نادرست است. ما بر این باوریم که واکنش متعصبانه در قبال تعصب مذهبی و ایجاد اختلافات، هیچ گونه کمکی به حل مشکل نمی کند.در این رابطه، قبلا پیشنهادی را مبنی بر تدوین سندی که متضمن حقوق و تکالیف اقلیت های مسلمان سُنّی و شیعی درکشورهای اسلامی باشد، به استاد یوسف قرضاوی-حفظه الله- رئیس اتحادیه جهانی علمای مسلمین ارائه دادیم؛ همانند تلاش های پرباری که در رابطه با حقوق اقلیت‌های مسلمان در جوامع غربی صورت گرفته و نتایج آن را مشاهده می‌کنیم.


* آیا با گروه جندالله موافق اید؟موضع شما در قبال این گروه چیست؟
**هم‌چنان که در مرامنانه و اساسنامه جماعت آمده است، پرهیز از خشونت یکی از مبانی فکری و عملی ما است. ما بر اساس فهم خود از قرآن و سنت، پرهیز از خشونت را به عنوان اصلی ثابت و غیر قابل تغییر و روش تعامل با دیگران می‌دانیم و بر این باوریم که خشونت نمی‌تواند منشأ ایجاد تغییرات سیاسی و اجتماعی مثبت در جامعه باشد. بنابراین خشونت را در هر شکل و از سوی هر شخص و گروهی که باشد رد می‌کنیم و آن را وسیله‌ای برای احقاق حقوق نمی‌دانیم.


* دیدگاه شما نسبت به « شیخ ]عبدالحمید[ اسماعیل زهی» که خود را مرجع اعلای دینی اهل سنت در ایران معرفی می کند، چیست؟
**در حقیقت، ما از جناب استاد مولوی عبدالحمید-حفظه الله– نشنیده ایم که خود را این گونه معرفی کند، اما در عین حال ایشان یکی از رهبران اهل سنت هستند و تلاش‌های بی شائبه و پرباری به ویژه در سیستان و بلوچستان مبذول داشته اند. البته جماعت ها، جریان ها، شخصیت های برجسته و رهبران دیگری در میان اهل سنت وجود دارند.


* به اعتقاد شما، اوضاع کنونی اهل سنت در ایران چگونه است؟آیا به نظر شما اهل سنت در معرض تبعیض و تنگنا قرا دارند؟
**در واقع رهبران اهل سنت، امید زیادی به انقلاب اسلامی داشتند تا اختلافات و کینه های تاریخی را برچیند و میان شهروندان، مساوات و برابری ایجاد کند. گر چه رهبران انقلاب در تدوین قانون اساسی موفق شدند که بیشتر مطالبات جامعه را به صورت عمومی مد نظر قرار دهند و به حقوق اساسی و آزادی‌های عمومی تمام شهروندان تصریح نمایند؛ اما برخی اصول که بر مذهب رسمی جعفری تاکید دارد و مانع نامزد شدن اهل سنت برای تصدی پست ریاست جمهوری می‌شود، در آن زمان اعتراض برخی از رهبران اهل سنت را برانگیخت. البته میزان موفقیت در اجرای قانون اساسی به دلایلی کمتر از حد انتظار است؛ لذا مشکلاتی وجود دارد و طبیعتا ما آنها را انکار نمی کنیم؛ اما از دیگر سو همه‌ی راه‌ها را مسدود نمی دانیم. به عنوان مثال موضوع اجازه ندادن به اهل سنت برای ساختن مساجد درتهران، امری آشکار است.ولی ما با یک راه حل میانه،آن را از طریق بازکردن چندین مکان برای اقامه‌ی نماز جمعه، عیدین و تراویح در پایتخت، حل کرده‌ایم. نظام نیز با تسامح و مدارا با این موضوع برخورد و گاهی برای حل مشکلات فراروی این مصلاها با ما همکاری می‌کند.


* آیا در قبال دو جریان اصلاح‌طلب و محافظه کار، موضع خاصی دارید؟
** بر اساس پایه های فکری جماعت، مشترکاتی با هردو جناح داریم، ولی اصلاح طلبان را به خاطر آمادگی بیشتر برای گفتگو و دگرپذیری و دفاع از تعدد احزاب، به خود نزدیک‌تر میدانیم؛ تا جایی که برخی از نخبگان اهل سنت به سطوح تصمیم‌گیری احزاب اصلاح‌طلب راه یافتند؛ به همین خاطر، در انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی، ازاصلاح طلبان پشتیبانی کرده‌ایم و درانتخابات اخیر ریاست جمهوری نیز، در سطحی گسترده از نامزد اصلاح‌طلب میرحسین موسوی حمایت کردیم و در بیانیه ای که صادر نمودیم، به برخی از حقوق و مطالبات اهل سنت اشاره کردیم. اما پس از اعلام نتایج انتخابات، مصلحت اهل سنت را در عدم ورود به درگیری‌ها دانستیم.


* جنجال و هیاهوی پیرامون برنامه ی هسته ای ایران را چگونه می بینید؟
** ما معتقدیم که برخورداری از انرژی هسته ای برای اهداف صلح آمیز،حق همه ی ملت هاست و جلوگیری از این حق امری مردود است.جمهوی اسلامی ایران بارها تاکید کرده است که فعالیت های هسته ای اش صلح آمیز است و درصدد ساخت سلاح هسته ای نیست؛ بنابراین حق برخورداری از این انرژی را برای اهداف صلح آمیز دارد و محروم کردن آن از این حق،ظلم است. ما در هر حال، خواهان جهانی خالی از سلاح‌های هسته ای هستیم.


* آیا با تداوم اشغال جزایر اماراتی توسط ایران،موافق اید؟
** اولا: باکاربرد کلمه‌ی «اشغال» مخالفم. ثانیا:همگی می دانیم که میان بیشتر کشورهای منطقه، اختلافات مرزی وجود دارد که شایسته است از طریق گفتگو حل شوند. هم چنین در رابطه با این جزایر نیز سزاوار است دو طرف بر میز گفت و گو بنشینند و سوءتفاهمات را از میان بردارند. بدون تردید دو دولت ایران و امارات، افزون بر روابط بسیار نزدیک، مشترکات دینی و فرهنگی زیادی دارند و بهتر است این اختلاف، از راهی مسالمت آمیز و منطقی حل شود.


* تلاش های تقریب میان اهل سنت و تشیع را چگونه می بینید؟
** شکی نیست که اندیشه ی تقریب و گفت و گو میان پیروان مذاهب،ثمره ی پربار تلاش های بی شائبه ی رهبران برجسته ی بیداری اسلامی معاصر مانند سیدجمال الدین، محمدعبده، رشیدرضا، امام بنا، علمای ازهر شریف و شیخ محمد تقی قمی است.این بزرگواران،پروژه‌ی حکیمانه ای را به منظور ایجاد وحدت اسلامی و تقریب میان پیروان مذاهب آغاز کردند و بر همین مبنا، اولین دارالتقریب در قاهره تاسیس شد. این پروژه، یکی از ثمرات مدرسه ی فکری-اصلاحی بود که راه را برای دگرپذیری و تعامل با نظرات مخالف در راستای اصل تعدد آرا و اجتهاد مشروع، هموار کرد و قاعده ی طلایی «درآن چه که اتفاق نظر داریم باهمدیگر همکاری می کنیم و درآن چه اختلاف نظر داریم،همدیگر را معذورمی داریم» بیانگر این آزاد اندیشی است. جماعت اخوان المسلمین، اندیشه ی تقریب را پذیرفت و نسلی از متفکران در مدرسه ی اخوان بر این اساس تربیت یافتند. آنان فراتر از اختلافات قومی، زبانی و مذهبی زیسته، به گونه‌ای اسلامی و متمدنانه با اختلافات برخورد کردند و این امر به عنوان یک ویژگی و رویکرد اساسی در جماعت پذیرفته شده است.
پس از انقلاب اسلامی در ایران، مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلامی تشکیل شد و چندین کنفرانس جهانی را با حضور برخی علما و متفکران، در داخل و خارج برگزار کرد و با بذل تلاش های زیاد، اهدافی را محقق ساخت. اما در شرایط فعلی که اختلافات، برخوردها و تهدیدات افزایش و میزان اعتماد دوجانبه کاهش یافته است، ما بر این باوریم که دستیابی به هدف مطلوب تحقق وحدت اسلامی، افزون بر مشارکت شخصیت های برجسته و مراجع فکری تاثیرگذار طرفین، اراده‌ای نیرومند و راستین می طلبد. علاوه بر این تحقق این امر، نیازمند همگامی افکار عمومی و قانع کردن آن به ضرورت تقریب است؛ چرا که توافق رهبران فکری و سیاسی بر یک امر،کاری‌آسان است، اما همسو کردن مردم در این میان جایگاه ویژه دارد و از اهمیت خاصی برخوردار است.





لینک اصل مصاحبه در روزنامه الشرق الاوسط:

http://www.aawsat.com//details.asp?section=4&article=576621&issueno=11541

 

منبع خبر:http://www.islahweb.org/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=3281

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یوسف محتشمی  | 

دبیر کل جماعت دعوت و اصلاح ایران به عضویت هئیت امنای اتحادیه جهانی علمای اسلام برگزیده شد

تهران - پایگاه اطلاع رسانی اصلاح

اجلاس مجمع عمومی اتحادیه جهانی علمای مسلمان، روزهای نهم و دهم تیرماه جاری در استانبول ترکیه برگزار شد.
به گزارش سایت "الاسلام الیوم"(http://islamtoday.net/albasheer/artshow-12-135597.htm)، در این اجلاس انتخابات هیأت امنای اتحادیه برای چهار سال آینده برگزار شد و از بین کاندیداهای عضویت، سی نفر با رأی اعضای حاضر انتخاب شدند.
گفتنی است در این اجلاس، حدود 600نفر از علما و متفکران و خطیبان دنیای اسلام حضور داشتند.


در این انتخابات، دکتر علی قره داغی با 287رأی، استاد راشد غنوشی با 271رأی و شیخ سلمان العوده با 263رأی به ترتیب آرای اول تا سوم را به خود اختصاص دادند.
همچنین استاد عبدالرحمن پیرانی، دبیرکل جماعت دعوت و اصلاح ایران با کسب 161رأی در جایگاه بیست و هفتم قرار گرفت و برای مدت چهار سال به عضویت هیأت امنای اتحادیه برگزیده شد.
همچنین به گزارش تقریب نیوز، علامه دکتر یوسف قرضاوی رئیس اتحادیه، ضمن تأکید بر تعلق این اتحادیه به همه عالمان امت، اظهار داشت، اتحادیه علما به نژاد، اقلیم، مذهب، و یا گروه و دسته خاصی تعلق ندارد؛ بلکه متعلق به امت است و همه ما بر اساس قاعده طلایی:"بر اساس اشتراکات همکاری می کنیم و در موارد اختلاف عذر همدیگر را می پذیریم و همچنین در موارد اختلاف با همدیگر گفتگو می کنیم"، با همدیگر تشریک مساعی خواهیم کرد.
دکتر قرضاوی افزود: جهانیان را به تعامل با مسلمانان و علمای آنان بر اساس روح برادری انسانی و در چارچوب یک منهج متمدن روادار فرا می خوانیم. این حق هر گروه و فرقه ای است که از خیراتی که خداوند در جهان برای بشریت قرار داده است بهره مند شوند و بر همه واجب است در توسعه این خیرات و سرمایه ها بکوشند. این البته قبل از هر چیز نیازمند پرهیز از افراطی گری در تعامل با دیگران است؛ چیزی که امروزه متأسفانه در غالب قضایایی که مسلمین در آن طرف هستند به چشم می خورد.

 

 

منبع خبر:http://www.islahweb.org/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=3268

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یوسف محتشمی  | 

پيام تسليت

   بازگست همه به سوی اوست

تا آخرین لحظات عمرش برای فرهنگ و ادب بلوچی تلاش می کرد .....

خستگی ناپذیر بود ...........

صبح روز ۱۲/۲/۸۹ ساعت ۶ صبح در  بخش اي سي يو بيمارستان تامين اجتماعي زاهدان بعلت ايست قلبي درگذشت

درگذشت نابهنگام مرحوم عبدالکریم بلیده را به جامعه ادب و هنر بلوچستان تسلیت عرض می کنم.

روحش شاد

از وي چند جلد كتاب   به زبان بلوچي  به يادگار مانده  است كه اميدوارم هرچه زودتر در اختيار  دوستداران  فرهنگ بلوچستان قرار بگيرد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یوسف محتشمی  | 

معرفی اجمالی قصرقند و حوزه رودخانه کاجو

معرفی اجمالی   قصرقند و رودخانه کاجو

 نوشته:یوسف محتشمی

رودخانه کاجو   در قدیم به نام گاجان      مشهور  بوده و در اشعار  کلاسیک بلوچی نام   این رودخانه با نام آمده است  و بر اساس روایات محلی      در گذشته   نام این رودخانه  به گاجان     مشهور و نام   قدیمی قصر قند نیز گنج آبه (گنجابه)  موسوم بوده است نام گاجان    به مرور زمان  به گاجه و کاجه   و کاجو تغییر یافته است .

مرکز و دارالحکومه مکران  شهر قصرقند بوده و  مکران   با همراهی  کیچ  جمعا" به کیچ و مکران   موسوم بوده است   اگر چه مکران  اغلب به کل    منطقه  کیچ و مکران اطلاق می شده است  . حوزه قصرقند  در تاریخ و ادبیات قوم بلوچ جایگاه   برجسته ای دارد  و بر اساس روایاتی خواستگاه اصلی    قوم بلوچ   همین منطقه بوده است   و بسیاری از اقوام و قبایل   بلوچ   که  تا نواحی دور دست شرق مهاجرت کرده اند نام  خود را از این منطقه گرفته اند  نظیر   قبیله لاشاری   که در منظومه های بلوچ جایگاه و اهمیت   برجسته ای دارد داستانهای   جنگهای این قبیله با قبیله رند دستمایه   داستانهای  و اشعار  کلاسیک بلوچی   است لاشار   نام   منطقه ای در شمال و   شرق   قصرقند می باشد لاشار  همزمان به این دو ناحیه اطلاق   می گردد  . لاشار ناهی   مابین   قصرقند در جنوب  و  بمپور در شمال   قرار  گرفته است واز حیث  تقسیمات کشوری     در   دوره پهلوی جزء بخش قصرقند  بود    و  ناحیه ای دیگر در شرق   قصرقند    که   از شرق به سرباز و راسک و   از جنوب به باهو کلات و دشتیاری و از شمال به   آهوران و کوههای سیا ه تگان   که مامن   اقوام کیشکوری    می باشد  محدود است    مرتع  لاشار    محل چرا  اقوام کوچرو   و  عشایر  بلوچ بوده    همواره مورد توجه جوامع  شبانی   قرارداشته   بخشی   از این  دشت وسیع  به گوهرام  کلات   یعنی    قلعه   گوهرام  مشهور  است   و    بازاری  نیز به همین نام در   دشت لاشار  تاکنون   وجود  دارد    بر اساس روایات محلی    این   محل جایگاه  سکونت  گوهرام لاشاری   سردار  قبیله لاشاری بوده است   سکنه  این دشت    محلهای بسیاری را  حتی تاکنون  نشا ن می دهند و  معتقدند  که محل   زد و خورد  قبایل رند و لاشاری بوده است    در شمال این   ناحیه   کوهستان کیشکور  واقع شده   که مابین  قصرقند و سرباز   قرار گرفته است    قبیله ای  با نام گیشکوری  با جمعیت انبوه در ایالات سند و پنجاب   علی الخصوص در دره غازی خان      و حتی   تا گجرات    سکونت دارند   که   از زمان   جنگهای   رند و لاشار به شرق  مهاجرت نموده اند   و نام خود را از  این  کوهستان  اخذ کرده اند    قبیله  بگتی که در شرق بلوچستان و در کوهستانی به همین نام   در جنوب  سیبی   سکونت دارند    نیز نام  قبیله ای خود را از روستایی بسیار قدیمی در قصرقند به نام بگ   اخذ نموده  اند   و  به  سبب    خواستگاه  شان  در بگ   به بگتی   مشهور گردیده اند   این  قبیله   نیز از  قبایل سلحشور   و     پرجمعیت  بلوچ به محسوب می گردد  و   نواب اکبر خان   بگتی قهرمان ملی قوم بلوچ   نیز از همین قبیله   بوده است .    هم اکنون  نیز  قصر قند محل   سکونت   قبیله  بلیده ای   می باشد  که در تاریخ بلوچستان دارای جایگاه و اهمیت برجسته ای  بوده اند  . روستای بگ    از قدیمی ترین رو ستاهای  منطقه است و قلعه آن نیز   در نوع خود از بزرگترین قلعه های  بلوچستان   محسوب  می شود و از حیث معماری مشابه قلاع   نیگشهر   قصر قند   و تمپ  می باشد و بعد از قلعه  تمپ در مکران پاکستان  که   همیشه محل نشیمن  شاه   مکران بوده است  قلعه بگ   بزرگترین   قلعه مکران است اکنون بگ  به دلیل دوری  از  جاده دسترسی  به شدت جمعیت خود را از دست داده است  و سکنه ان  به  روستاهای اطراف  کوچ نموده اند  به طوریکه اکثر  سکنه   قدیمی بگ    به روستاهای کناره    جاده آسفالت   نیکشهر به قصرقند    سکونت اختیار کرده اند .

این بخش در گذشته مرکز مکران   محسوب میشده   است امان الله جهانبانی  آورده است «خود قصرقند پایتخت  همه مکران است قلعه محکمی  دارد و روی تپه بلندی واقع است  و محل نشیمن ضابط  است»

 

جغرافیایی قصر قند :

قصر قند را  زاییده رودخانه کاجو است تمام  آبادی های  ناحیه قصرقند   از شمال در آهوران  در مجاورت رودخانه   قرار دارند    و خود  شهر قصر قند  نیز در کناره رودخانه   کاجو قرار دارد   این رودخانه  با نفوذ در لایه های  زیر سطحی موجب پر آب شدن سفره آبهای زیر زمینی را فرا هم آورده است و به همین دلیل   قصرقند  دارای بیشترین  تعداد قنات  در کل بلوچستان میباشد .عموما در تمامی ناحیه قصر قند  کشاورزی متکی بر آبهای زیر زمینی و قنات است. قنات هیت از نظر  وفور    آب در گذشته  در تمام   کیچ و مکران  شهرت خاصی داشته .  رود کاجو پس از گذشتن از  کنار شهر قصر قند در ادامه مسیر خود    از  روستا های تاریخی هیت و بگ  گذشته   و  پس از  طی مسیری بسوی غرب  در محل روستای حمیری مسیر  را تغییر داده و مسیری کوهستانی و پر پیچ  و خم بسوی جنوب  مسیر خود را ادامه می دهد    پس از گذر  رود از   مسیر کوهستانی در محل    دشت پیر سهراب بار دیگر   آبادیهای   در مسیر رود   شکل گرفته اند    اما از این نقطه به بعد دیگر   منطقه به دشتیاری موسوم است.   اکثر نقاط باستانی و تاریخی   دشتیاری   در مسیر این رود   قرار  دارند  نظیر  پیر سهراب ، فتح   علی کلات  و پلان   بجز این روستاها  اکثر  روستاهای دشتیاری  سابقه   قدمت آنها به یکصد سال هم نمیرسد  و بیشتر سکونتگاههای   جدیدالاحداثی هستند .

 

 

رودخانه كاجو

نمايي از رودخانه كاجو

محدوده حوضه آبریز رود کاجو :

حوضه آبریز رودخانه کاجو در محدوده  جغرافیایی16  درجه و19 تا 16 و 20 طول شرقی  و 25 و 30 تا 26 و48  عرضشمالی قراردارد . این  حوضه  بخش  غربی حوضه   آبخیز  بزرگ باهو کلات  را تشکیل می دهد   و از کوههای مکران سرچشمه   می گیرد . رودخانه  آن با  طی مسیر   خود در جهت جنوبی به دریایی   عمان و خلیج    گواتر  می ریزد.

شاخه بندی   و مشخصات مورفولوژی  رودخانه کاجو

 رودخانه کاجو   یکی از سرشاخه های اصلی  رودخانه   باهو کلات   در بلوچستان   جنوبی است  . این رودخانه   پس از الحاق  رودخانه   چانف و کناری   با نام کاجه    در    جهت جنوب شرقی  جریان می یابد  و پس از الحاق  شاخه آهوران  ، ده داتی  و کوشات    از محل   شهر قصرقند    عبور می کند   ،   از این نقطه به   بعد    نام   رود کاجو می باشد  . پس از   عبور از  قصرقند رود   پاسک  ، گواتکش    و سر شاخه های متعدد   به آن    ملحق    شده  و در محل چندوکان   بصورت یکجا درآمده  و با طی  مسیری  کوهستانی   و پر  پیچ وخم به سمت   جنوب ادامه می دهد   و پس از الحاق رودهای ری ، کوهکند  ، کبجرک ،  و ترادان  در نزدیکی روستای پیر سهراب وارد  دشت پیر سهراب می شود . 

 در محدوده  جنوب  حوزه آبریز رودخانه کاجو و شرق  روستای پیر سهراب  دشت مسطح و وسیعی  به مساحت نزدیک به 230 کیلومتر مربع   به نام دشت پیر سهراب   گسترش  دارد .   رودخانه کاجو   در مسیر خود پس از   عبور از تنگه جگر کوه که   سد  مخزنی زیر دان  در آن در دست احداث است  وارد دشت پیر سهراب می گردد   و در مسیر خود پس از عبور از روستاهای فتحعلی  کلات ، پیر سهراب ، عورکی ، پلان ، صدیق زهی و یوسف زهی  عبور کرده و در مسیر خود  در  محلهایی به عرض چند صد متر   و در برخی از محلها   با عرض چند متر   در مجاورت روستای  عورکی  تغییر شکل می دهد  و سپس در محل روستای سنگان  وارد رودخانه باهو کلات می گردد  و از این محل به بعد با نام باهو کلات شناخته شده   و پس از طی مسیری چند کیلومتری   در محل  خور گواتر وارد دریایی عمان می گردد .

 

 نقاط تاریخی :

 حوزه شمالی رود خانه از  حیث تاریخی و باستان شناسی  بسیار   غنی است   در شمال این رودخانه  و در مسیر  رود  کاجو بسیاری از   محوطه ها  و  محلهای باستانی و جود دارند که هنوز ناشناخته مانده اند  در دهستان نکهچ     اثاری از سکونتگاههای باستانی و  قبور  قدیمی وجود دارند  که قدمت انها به  هزاره اول میلادی میرسد  و متعلق   به دوران پیش   از اسلام  هستند  در کناره رودخانه کاجو  در ناحیه آهوران  چندین کتیبه   وجود دارند  که که حروفی بر روی  آنها  حک   گردیده است   که بی شباهت به   حروف   آرامی نیستند     در بخش میانی رودخانه کاجو  در محل کر کوم دپ  بر روی  تخته سنگی   مرتفع  سنگ  نگاره ههای بسیاری  حکاکی شده اند    که در این  سنگ نگاره ها  نقوش  شکار  با نیزه و با همراهی سگ شکاری  ، نقش  بز ،و حیوانات  وحشی و نقش  انسان با  آلات و ادوات ابتدایی شکار  ، چندین سمبل و  علامت  که گویا دارای بار مذهبی   دارند   نیز در   کنار شان به چشم می خورد  از این  علائم  تصویر    گوی خورشید  بسیار  به چشم می خورد و تصویر گاو کوهاندار که  پیکره های ان در بسیاری   از  محوطه های باستانی بلوچستان   یافت   شده است  نیز به چشم می خورد  از  سایر   علائم   این سنگ نگاره  ها  می توان به علامت  صلیب شکسته یا چلیپا  نام   برد    که در  بین  هندو ها   نشان   شیوا خدای  غیر آریایی   هندو ها می باشد .   در روستای  دیرک   در سر کاجه  که   مرز   نیز  محوطه های تاریخی و باستانی  وجود دارد که متاسفانه  مورد دستبرد  حفارن غیر مجاز  واقع گردیده  که مستلزم کار و  پژوهشی های  بعدی هستند .  پس از این مکانها روستای  باستانی   گرداک  واقع گردیده است این روستای تاریخی در کناره  رودخانه کاجو و در فاصله   بیست پنج کیلومتری  شمال  شهر  قصرقند   قرار  گرفته است. در غرب این روستا و در کنارهرود   محوطه ای  باستانی  قرار گرفته با   اثری  تپه مانند    با سکو هایی  پلکانی  که شکل زیگورات   را تداعی   می کند    و برروی این اثر  و در اطراف آن  سفالهای شکسته به   شکل بسیار پراکنده  ای دیده می شوند .  در محل روستای کلوک     نیز آثاری   از   سکونتگاههای باستانی و   گورهای  قدیمی وجود دارد .

خود شهر قصرقند نیز از حیث   تاریخی از    مهمترین مراکز فرهنگی   بلوچستان  به شمار میرود   و در گذشته  معمولا بعنوان پایتخت مکران  محسوب می گردیده است  و همواره با کیچ در رقابت بوده است   و   پس از سلسله  جنگهای بلیده ای و گچکی و  سپس بین بلیده ای ها  و خان کلات  نصیر خان نوری   این بخش   از  مکران    به همراه  سرباز   سالها بصورت مستقل  و با مرکزیت  قصرقند  ادامه حیات داده اند .

در شهر  قصرقند   اثار و ابنیه  های تاریخی از دوران پیش از تاریخ   (2500 ق م ) تا    چند  سده اخیر یافت می شود   در بخش   جنوبی   قصرقند  مابین رودخانه های پاسک و کاجو محوطه ای با و سعت ده  هکتار   با سطح پوشیده از سفالهای خاکستری قطعه های شکسته ظروف مرمرین  مشاهده می شود   که با پیگیریهای نگارنده و شهردار   محترم قصرقند  جناب آقای   بارکزهی    و  ارسال نمونه های   به پژوهشکده های   باستانشناسی  و بازدید  باستانشناسان   قدمت این  محوطه  به هزاره سوم قبل از میلاد تخمین زده شده است .

قلعه قصرقند

قلعه قصرقند

محوطه پیش از تاریخ دمبیگان  در  جنوب شهر قصرقند  نیز از  بزرگترین   محوطه های   پیش از تاریخ جنوب شرق   کشور است   که دارای وسعت   50 هکتار  می باشد  و ثبت میراث فرهنگی  نیز شده است اما متاسفانه    عملیات کاوش در این  محوطه  انجام نشده است و فقط با   بررسی های سطحی غنای این محوطه   اثبات شده است این محوطه  توسط  اشتین  گزارش  شده است و متعلق  به دوره   پیش از تاریخ می باشد .  محوطه سیاه بن در شمال   قصرقند نیز از دیگر اماکن باستانی و تاریخی قصرقند است  که دارای جاذبه خاص گردشگری  و تاریخی می باشد  قلعه  تاریخی قصرقند    نیز  از قلاع   بسیار مهم و با اهمیت  مکران   است که تقریبا سالم مانده است  اخرین   حاکم این قلعه میر جان محمد بلیده ای   فرزند میر مولاداد   بلیده ای  بوده  ذکر میر مولاداد  در کتاب سفر نامه  بلوچستان   فرمانفرما  آمده است  که میر مولاداد را   حاکم  تمامی جنوب بلوچستان شامل سرباز و قصرقند دانسته است 

میر جان محمد پس از تسلط رضا خان به بلوچستان   همچنان نفوذ خود را حفظ نمود  و والی بلوچستان سردار حسین خان   شیرانی  میرجان محمد به درجه کلنل   در بلوچستان  منصوب گردید سردار بعدی  قبیله بلیده ای   شیردل خان بلیده ای فرزند  میر جان محمد   خان حاجی نواب خان بلیده ای پدر  حاجی کریم بخش سعیدی سردار سرباز پیشین و باهوکلات  و  یعقوب خان بارکزهی  فرزند میر علی محمد خان  بارکزهی و  برادر امیر دوست محمد خان   که پدر نصیر بارکزهی شهردار   فعلی قصر قند است نیز   داماد  دیگر  میر جان محمد خان بوده است  .در ضلع  شرقی  قلعه   کوه   قلاع کوه   (به لهجه محلی کلا کوه )   قرار  گرفته که مشرف به قلعه است و در گذشته از   نظر سوق الجیشی   دارای اهمیت بسیار بوده   است   اکنون   از نقاط خاص  و  جاذبه های گردشگری  شهر قصرقند  است   که به همت شهردار  قصرقند برنامه  احداث   کوهستان پارک   در این محل در حال انجام است   که دارای منظر  بسیار     زیبا از شهر   قصرقند و شالیزارهای     شهر را به نمایش می گذارد.

 

قصرقند

نمايي از شاليزارهاي قصرقند از فراز  كلا كوه

خود شهر قصرقند از  چند محله بسیار قدیمی   تشکیل یافته است    که از شمال به جنوب به شرح   ذیل   می باشند  محله بگان ، محله گونگان   ،  کهور بل   که  در گذشته   جنگل   از درختان کهور بوده است اما اینک اکثر ادارات و دوایر دولتی در این محله قرار گرفته اند و تقریبا محله ای  تازه ساز است  ، محله نو آباد  ، بلور دان نا به گفته مرحوم ابراهیم باشنده فرزند رستم به دلیل وجود  یک تخته سنگ که به  شکل بلور بوده است این محله به بلور دان   مشهور گردیده است ، محله جو سر  ،محله کوسر ، محله بازار چند محله یگر بوده اند  که در گذشته با اندک مسافتی از قصر قند قرار داشته اند اما اکنون به شهر متصل شده ان  و جزء شهر به حساب می آیند   شامل    کورسر، دمبیگان ، نژنژ  ،  زین الدینی   و ناحیه پاسک به دلیل وفور ابهای زیر زمینی   درگذشته  بسیار آباد بوده است  و باغهای زیادی از مرکبات در این  ناحیه  وجود داشته است    اما بدلیل مهاجرتهای پی در پی  سکنه به نقاط دور دستی مهاجرت  کرده اند   و صاحبان اصلی این املاک نیز به زنگبار  در کشور افریقایی تانزانیا  مهاجرت کرده اند   و گویا   در زنگبار   حتی تا اکنون بعضی از معمرین   اسناد و قبضهای املاک خود را در   قصرقند  نگه داشته اند .دسته ای دیگر از  سکنه فصرقند در دویست سال اخیر   از طریق دریا  حتی تا جزیره اسکاندیناوی   نیز  مهاجرت کردهاند و در این کشورها  جزء سکنه اصلی محسوب می شوند  جالب اینکه  هنوز   نیز    شجره و اقوام خود را می دانند  .

بسیاری از  قصرقندی ها  به کشورهای مجاور از قبیل کشورهای حاشیه جنوبی  خلیج مهاجرت کرده اند و مردم یک روستا به نام روکشهک در قصرقند    در کشورهای  امارات متحده عربی و بحرین  و محله هایی مختص به خود زندگی می کنند  و جالب است بدانید  در محله انها   فقط   در امارات  چند برابر جمعیت فعلی روکشک جمعیت دارد  در بحرین نیز به همین ترتیب .  در ایالت سند و کراچی  نیز   قصرقندی هایی بسیاری ساکن هستند  که  در سده اخیر و در پی    تصرف بلوچستان به دست  قوای  رضاخانی  و در نتیجه  مظالم دوره   رضاخان   به ان دیار کوچ نموده اند

از دیگر وجوه بارز قصرقند  فرقه صوفیه این شهر است . تصوف از دیر باز در این منطقه ریشه  داشته است و  خانقاه  قصرقند  مشهور به کلاتک از  خانقاههای  بسیار قدیم قصرقند است که در تمامی مکران شهرت داشته است و مریدان   این طریقه از سرباز و  دشتیاری از قدیم به این نقطه رجوع می کردند بانی و موسس طریقه صوفیه  در این شهر  صوفی صاحب  بوده  که  از افغانستان به قصرقند کوچ کرده است   و در دوران  رواج  و شکوه  طریقه   صوفیه   اکثر بزرگان  مکران  جزء مریدان وی بوده اند    از قبیل میر عبدی خان سردارزهی   حاجی نواب خان بلیده ای  و بسیاری از بزرگان   ان دوران هم اکنون   نیز طریقه  صوفیه  در شهر قصرقند رواج  دارد.   

مير عبدي خان سردارزهي

مير عبدي خان سردارزهي

  قاضی امان اله   ارجمندی  «حفظ الله» شیخ   طریقه است و  در حتی اکنون نیز مجالس  ذکر و  مراقبه با شاگرادان و مریدانش  دایر است و علی الخصوص   در ماه مبارک رمضان  که  قاضی  صاحب به خانقاه کلاتک   جهت خلوت و ذکر  رجوع می نمایند قاضی  در حال   حاضر در شهر قصرقند  محل رجوع مردم  در دعوی و اختلاف  و مورد وثوق   و احترام شائبه  اهالی  منطقه قصرقند  می باشد .  

 .هیت از دیگر روستاهای  قدیمی قصرقند است  قدمت این روستا به دوران  قبل از ورود قوم بلوچ به  این سرزمین بازمیگردد  واژه  هیت) (Hitدر زبان بلوچی  هیچ گونه  معنی و مفهومی ندارد و این نام  ماخوذ از زمانی بوده است که اقوامی  غیر از بلوچها و با زبان   غیر از   زبانهای مالوف کنونی  در این سرزمین سکونت داشته اند. این روستا   از پرجمعیت ترین روستاهای   بلوچستان است با جمعیت  بیش  از 3500  نفر  و از بسیاری از   شهرهای  کنونی بلوچستان  نیز پرجمعیت تر است   اما متاسفانه   هنوز بدون امکانات  و در حد یک روستای  کوچک  قرار  دارد در شرق این روستا   و بسوی قصر قند    دشت  وسیعی قرار گرفته   که  در گویش محلی به کاشتیل  موسوم است  این نام ماخوذ از   کلمه کاش  می باشد   واژه  کاش   در زبان بلوچی به نی  اطلاق می شود   این منطقه  که جنگل انبوهی از  کاش و  گز می باشد به واسطه وفور نی به کاشتیل موسوم گردیده است بر اساس  گفته معمرین   گویا در این دشت محل  قدیمی شهر هیت قرار داشته است  و در ان زمان این منطقه   تحت حکم ملک ها   قرار داشته است سپس با ورود  قبیله بلیده ای به این ناحیه  به واسطه اختلاف   بین  ملک ها با یکدیگر  بلیده ای  ها با حفر قنات  هیت که از   پر آب  ترین قنات  های مکران می باشد منطقه  را در اختیار می گیرند  . بعد از این تاریخ بلیده ایی  ها با حفر قنوات   و گسترش  آبادانی و کشاورزی   کم کم  و به تدریج  منطقه را در اختیار می گیرند . اکنون   نیز  بازماندگان  طایفه ملک   در روستای  هیت  سکونت دارند و نام   فامیلی آنها  ملکی   می باشد. در دشت  کاشتیل بقایا و  اثار یک شهر بزرگ   مدفون در زیر زمین وجود دارد   و در بخش  جنوبی این   دشت وسیع  اراضی کشاورزی  وسیعی   قرار دارد   که  حتی تاکنون اثار کاریز ها  و  انهاری که آب رود خانه کاجو  را به  این دشت می آورند   وجود دارند ادعای مالکیت این دشت را  حتی تاکنون نیز  طایفه ملک دارند و در این    دشت  آبادانی ها و باغهایی به روش مدرن   احداث نموده اند.

  در جنوب این محوطه  در دامنه  کوه گورستان بسیار بزرگ وسیعی   با تعداد بسیار زیادی از گورها  مشابه مقابر زرتشتیان است  .  در دامنه  کوه بیستوک  واقع  در جنوب شرقی هیت و مابین هیت و دمبیگان   خوشابهای متعددی     وجود دارد که منسوب است به دوران گبرها  یا زرتشتیان   خود روستای هیت دارای  دو قلعه می باشد یک قلعه ای بسیار قدیمی    که  اکنون  به دلیل ساخت و سازهای در اطراف آن  بشدت در معرض   تخریب   قرار گرفته است   و اخرین حکمران   این قلعه میر جما خان بلیده ای (جد  طایفه محتشمی )و میر عبدالکریم بلیده ای  بوده اند  میر جما خان برادر     حاجی نواب خان بلیده ایی   جد طایفه   سعیدی و  جما خان   جد طایفه محتشمی است  و پس  از تصرف بلوچستان و در دوران  رضا خانی  فرزندان انها نامهای سعیدی و محتشمی را بعنوان  نام فامیلی انتخاب نموده اند.

 قلعه محتشمي

قلعه دوم هيت (قلعه جما خان )

 

و فامیلهای انان  در راسک   نام  درخشان  و بر بلیده ای های   هدار و بافتان  نیز فامیلی  بویا ،دادور   و غیره   فیروز آبادیها  نام  فامیلی  پناه و میرزایی  را انتخاب کرده اند  ودر حقیقت  کل   این فامیلها  از انشعابات  طوایف بر و بلیده ای  راسک و ا طراف بوده اند   که با همدیگر ارتباطاط سبب و نسبی دارند  در ارتباط با علت نامگذاری  سعیدی مرحوم حاجی کریم بخش  درکتاب  حکایت بلوچ به تفصیل پرداخته است . قلعه دوم  هیت را میر جما خان بلیده  ساخته  است   که  به قلعه درا خان  محتشمی   معروف است  و اگرچه عمر این قلعه به بیش از یکصد و پنجاه سال نمیرسد.  از دیگر بناهای معروف  هیت مسجد بسیار قدیمی  آن  و  درخت کرک (انجیر معابد) ان بوده است  اگرچه ساختمان مسجد خشت و گلی این روستا با توسعه مسجد  تخریب   گردیده   اما  مسجد بسیار محکم  و بزرگ هیت دقیقا در همان  محل قدیم احداث  شده است   و در همین محل بوده است   که در سلسله   جنگهای بلیده ای ها  و جدگال چهل  نفر   از سران  ان طایفه به خونخواهی   قتل میر نواب خان   کشته می شوند  و اکنون  نیز    گورشان در هیت در گورستان  کنار جاده آسفالته   نیکشهر به قصر قند  قرار دارد .   این روستا به واسطه قدمت بسیار  زیاد آن  تعداد  زیادی گورستان  با تعداد زیادی  گور   وجود داشته است   .

شاليزار هاي هيت

شاليزارهاي هيت

بعد از   روستای  هیت  از جمله نقاط  با اهمیت تاریخی روستای بگ  است ( بگ بر وزن مغ)  این روستا اکنون بشدت سکنه  خود را از دست داده است   در این روستا مابین   بگ و هیت   محوطه ای باستانی به نام دمب گور   وجود دارد  که خوشبختانه   به همت اداره میراث  فرهنگی  شهرستان به ثبت   رسیده است   و از   دیگر   اثار تاریخی این روستا    قلعه بسیار بزرگ    ان قراردارد  که در سطور گذشته شرح آن   امده است   محل سکونت میر مولاداد  سردارزهی نیز   همین روستا بوده است   در غرب روستای بگ روستای توکل   قرار گرفته است  اگرچه این روستا از نظر تاریخی   ادامه  روستا بگ  و  اکنون از نظر پیشرفت مادی جمعیتی      از روستای بگ   جلوتر است  در غرب این روستا  محوطه ای باستانی و گورستانی بسیار بزرگ و قدیمی متعلق به دوران   پیش  از اسلام و اسلامی وجود دارد که به همت   اداره میراث فرهنگی   شهرستان نیکشهر شناسایی و  ثبت گردیده است .دیگر روستاهای  منطقه از نظر تاریخی ادامه و  ملحقات روستای بگ محسوب می گردند   که اکنون به دلیل   وجود جاده   ارتباطی  نیکشهر به قصرقند   سکنه   روستای بگ  به   ان مکانها  مهاجرت نموده اند   از قبیل  بانشیپ، گهجن ،کشوک ، لوریانی  و حتی ساربوگ  که  مرحوم   صاحب خان بلیده ای  از  بگ به  انجا نقل مکان نموده  و سپس   سایرین نیز   در کنار وی   سکونت اختیار کرده اند   و روستای ساربوک شکل گرفته است   و به تعبیری بانی این روستا    بوده است    اکنون  نیز  تمامی  زمینهایی  که  ادارات و مرکز خدمات دولتی  در  ساربوک مستقر شده اند   اهدایی   میر غلام محمد بلیده ای    نواده  میر صاحب خان هستند. قابل ذکر است  ناصر بلیده ای  که اکنون در کشورهای اروپایی  سکونت دارد   پسر  میر غلام محمد  و از نوادگان   میر صاحب خان می باشد  ساربوک اکنون  مرکز دهستان که البته بیشتر این پیشرفت را  مرهون  تلاشهای   میر غلام محمد بلیده ای  است  و انشااله در صورت شهرستان شدن قصرقند  که آرزوی دیرینه  مردم منطقه است  و انشااله در دولت دهم  به تحقق بپیوندد  شاید ساربوک به بخش ارتقا یابد .

 

قلعه بگ

قلعه بگ

از دیگر روستاهای  بزرگ و مهم منطقه قصر قند  روستای حمیری  است این روستا   بعد از هیت پرجمعیت ترین روستای  شهرستان نیکشهر   است  و از قدیم جزء   مراکز بزرگ  پر جمعیت  منطقه قصرقند بوده است   این روستا در کناره  رود خانه  کاجو    قرار   گرفته  و  همچون  دیگر   نواحی  قصرقند  سرسبز   و دارای باغها   مرکبات و نخیلات است   در این روستا   قوم   معتبر و   کهنسال هوت  ساکن   هستند  و   شاه محمد هوتی   بزرگ  این خاندان   از   معتبران  و  مورد  اعتماد  مردم   منطقه می باشد   در خصوص     قبیله   هوت   در بسیاری از کتب  و مراجع    تاریخ بلوچستان    قلم فرسایی  شده است (تاریخ بلوچستان   نوشته رای بهادر هتورام با تلخیص   پرفسور اختر سلیم  -  قدیم بلوچستان  نوشته جی  پی تیت)  اکنون  به دلیل عدم دسترسی    به جاده  دسترسی مناسب   و آبگرفتگی  این جاده   دسترسی در مواقع سیلابی  رودخانه کاجو   این روستا   امکان دسترسی   را به سایر  نواحی از دست می دهد .   مردم   این روستا به  رو ستاهای  جدیدالاحداث آنسوی رود  کاجو   و در کنار  جاده  آسفالته نیکشهر به قصرقند   احداث شده اند   مهاجرت کرده اند   و اکثر سکنه روستا های  دزبن حاجی آباد ، میر آباد  و خود روستای   دز بن  از  حمیری و کلمت   به  ان  روستاها  مهاجرت کرده اند   در غرب روستای حمیری روستای جدید الاحداث چندوکان واقع شده است که اکثر جمعیت آن را مهاجران تشکیل می دهند   در غرب این روستا  کوه گت واقع شده است   کوه گت از شمال به دشت سیتل    که محل سکونت  و چراگاه  طایفه سلاح زهی  محدود است   و در غرب  روستای  چندوکان   است  و از جنوب این کوه مشرف بر  دره رود کاجو که مسیر   تاریخی  تردد  بین   قصرقند ،نیکشهر (گه )  به  دشتیاری و بندرگاه تیس  بوده است  کوه گت  کوهی است  که از   به کوههای دیگر  متصل  نیست   و به به شکل چهار ضلعی است که در بالای کوه  سطح صاف و مسطحی   است   از بالای  کوه مشرف بر تمامی  دره قصرقند   از    پاسک  تا حمیری است   و از جنوب این کوه  تا دور دستها  به مسیر   مواصلاتی  بین  دشتیاری و   تیس به قصرقند  مشرف است   و از سوی دیگر این کوه   در سر راه   قدیم   اتصال قصرقند به  نیکشهر (گه)  قرار دارد  در روی سطح   کوه   استحکامات   و قلعه ایی  ساخته شده است   که   از نظر معماری متعلق به دوره اسلامی  است   در کنار قلعه   آب انبار بزرگی  که از آجر و ساروج ساخته شده است   و کانالی  آجری که آب جاری و روان آبها را به داخل   آب انبار  بزرگ  هدایت می کند      دو رشته مسیل   بر روی کوه   جریان دارند  بر روی   یکی از  مسیلها   که در کنار   آب انبار و در   ضلع شمالی  قلعه  قرار دارد  بقایای آب بندی    قطور و از جنس  سنگ و ساروج   هنوز وجود دارد  که محل ذخیره  آب سکنه بوده است.  در ضلع شمالی  زمین مسطح  روی کوه   بقایا و آثار  اتاقها  و خانه های زیادی به چشم می خورد  که گویا   اهالی شهری در آن زندگی می کرده اند .

  سطح زمین پوشیده از سفالهای لعابدار   رنگی  متعلق به دوره اسلامی و  خصوصا سلجوقی می باشد . خود  کوه به شکلی است که امکان  صعود به بالای   کوه عملا  در صورت وجود مدافعین امکان ناپذیر است سطح چهار ضلعی  کوه   از سه طرف بوسیله ای  دیوارهای   از  سنگ سخت به ارتفاع حداقل  9 متر احاطه شده است  و در  ضلع جنوبی   دیواره به ارتفاع  حداقل در یک 2 متر و در سایر جاها  به بین   5 الی 11 متر  است  و تقریبا سطح کوه از  چهار طرف به شکل طبیعی  محصور شده است  و در ضلع  شرقی    آثار و بقایای پلکان سنگی به چشم می خورد که  بخش زیادی از آن   تخریب شده است  و برای  تردد از آن استفاده شده است   بر روی کوه در امتداد  تمام ضلع جنوبی سنگر بزرگ ساخته شده است  که امکان  صعود را از هر مهاجمی سلب می نماید .

 بر اساس روایات محلی این  قلعه پس از حمله مغول به مکران   متروک  شده  و داستانی را از واقعه حمله مغول به این مناطق  نقل می کنند گویا   در دوره حمله مغول به مکران  در پی  پیشروی  آنان به داخل مکران   مردم بگ  و اطراف  به بالای کوه و قلعه گت   که   برای چنین  مواقعی  ساخته و تجهیز شده بود  پناه  می برند  مغولان  مدتها به محاصره  قلعه اقدام می کنند ولی به علت وجود اذوقه کافی  و   منابع آبی در بالای کوه  محاصره  تداوم می یابد   پس   از طولانی شدن محاصره به مدت  چند  ماه   سرانجام یک مرد  از اهل  قلعه  با  گذر   از حلقه محاصره به   رود کاجو   که در  چند صد متری  پای کوه  جریان دارد    رفته  و با شکار   ماهی توند (اسبله ماهی یا گربه   ماهی cat fish)  که از گونه های بومی  رود کاجو است   به بالای قلعه بر می گردد   و روز بعد اهالی قلعه  با  پرتاب  این ماهی ها   به پایین    محاصره کنندگان  به گمان می کنند  که  محصورین دارای   ذخیره  کافی از  آب  و غذا   هستند  که به پروش   ماهی پرداخته اند  و بدین ترتیب از تسلیم   اهل قلعه ناامید شده   و   دست از محاصره بر می دارند   هماکنون  نیز   اثار   و بقایای  اردوگاهی بزرگ   در پای کوه   و در ضلع  شمال غربی کوه و کنار  رود  محلی آبند  وجود دارد .

نقل است  که مغولان   تمامی منطقه را به تصرف در می آورند و به پیشروی خود ادامه داده  تا   پیر سهراب و دشتیاری   و در محل  روستای فعلی ترکانی   از توابع   پیر سهراب  و در مسیر جاده    قدیم  پیر سهراب به چابهار متوقف  می شوند  و وجه  تسمیه   این روستا نیز    به سبب   اطراق  مغولان به ترکانی  مشهور می شود . البته در بین بلوچها  ترک و مغول یکی برشمرده می شوند .

 

منطقه قصرقند و دشتیاری زاییده  رودخانه کاجو هستند  البته قابل ذکر است  ناحیه ای که اکنون  دشتیاری  نامیده می شود   در گذشته به  کوچه  دشتیاری   و باهو  مشهور بوده است   و باهو   حاصل آبرفت رودخانه سرباز  و باهو  است  و کوچه   دشتیاری حاصل  آبرفت  رودخانه کاجو  است   و در حوزه باهو   اکثریت با قوم هوت ، کلمتی  ،نوحانی و کوسه   بوده   و در ناحیه دشتیاری اکثریت با   قبیله   جدگال بوده است  و   اکنون به اشتباه کوچه دشتیاری به نام بخش پلان به مرکزیت پلان است  و  باهو و نگور به نام بخش دشتیاری با مرکزیت شهر نگور  نامیده می شود

سرمایه انسانی قصرقند:

قصرقند  از گذشته های دور به عنوان   قلب فرهنگی مکران یاد می شده   است    این اهمیت   بیشتر به  واسطه  وجود سرمایه انسانی غنی و بی ادعای  این بخش بوده   قصرقندیها  خدمات شایانی به ادبیات  و فرهنگ بلوچ  ارائه  کرده  اند    اشخاص  چون  استاد  تاج محمد رئیسی(طائر ) که  از   اساتید برجسته ادبیات بلوچی  و دارای شهرت جهانی در است   مرحوم  عبدالکریم بلیده ای   بنیانگذار  نگارش  ادبیات فولکولور بلوچی( به زبان بلوچی)    که اولین  کتاب   تحقیقی و در باب ادبیات فولکولور بلوچ وی  به زبان بلوچی  در شهر کراچی   در دست چاپ   است  روحش شادباد و یادش گرامی باد   استاد  مولابخش رئیسی   از بنیانگذاران  انجمن شعر و ادب بلوچی   در بلوچستان ایران  که  خدمات  شایانی به ادبیات بلوچی به انجام رسانده  و جوانانی بسیاری را نیز تربیت نموده است .

مدیران و تحصیل کردگان   قصرقندی  توانمندیهای خود را در صحنه  مدیریتی بلوچستان جنوبی  به منصه ظهور رسانده اند   چون  حمیداله بلیده  شهردار چابهار  که  بعنوان شهردار   نمونه  کشور نیز   معرفی شده است   ودر طی 7 سال  مدیریت وی   شهر چابهار   را متحول کرده است  . خدابخش رئیسی  شهردار بندر کنارک   محمد اکبر چاکرزهی  فرماندار فعلی   شهرستان   نیکشهر  و داوودی فرماندار اسبق شهرستان نیکشهر  نصیر بارکزهی شهردار  فعلی شهر قصرقند

تحصیل کردگان  و اساتید دانشگاهی   چون   دکتر رحیم بخش  محتشمی  ، دکتر  محمد انور زین الدینی    اسد اله سردارزهی   دکتر علی اکبر ملازهی   و دکتر دامنی در شهر کراچی  و بسیاری از تحصیلکردگان  بی  ادعای قصرقندی  در داخل و خارج   که در حال  خدمات رسانی به  خلق اله می باشند      بیش از هزار   نفر از قصرقندیها   در دانشگاههای    داخل   و خارج از کشور  در حال   تحصیل   هستند  که   نوید  اینده ای روشن را به  این بخش    می دهند .   

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یوسف محتشمی  | 

دهستان دامن در یک نگاه

توشته و تحقیق : یوسف محتشمی

 

 

دامن يا دامين يا دمن يكي ازدهستانهاي شهرستان ايرانشهر  است اين دهستان ازمشرق به ابتر وحومه ازجنوب به ايرانشهر ازمغرب به بمپور واز شمال به خاش  محدود  است (1) اين دهستان 999كيلومترمربع وسعت دارد .جمعيت اين دهستان بر اساس  سر شماری سال 1385 عبارت است  از  2626 خانوار و 14221 نفر جمعیت بوده که پر جمعيت ترين روستاهاي آن عبارتند از  كوران سفلی، کچ کوش ،شيبان  آبادان ، سرجوب  و تاروان . از روستاهای دیگر   سایگان، کوران علیا،  چاهان ، مرآباد، گزان آشه ای،  کج ،   کوهیگان   کوچ کورینگ ، بلوچکان ، کوگ ،  پیرانچ .  تمام روستاهاي اين دهستان به  جز دو روستا بقيه دردامنه ارتفاعات قراردارند. .آب انها از رودخانه  وكاريز تامين مي شود(2)

  رودخانه دامن این  رودخانه که از  کوهپایه های سرحد سرچشمه گرفته  و پس از طی مسافت  275 کیلومتر  پس از مشروب نمودن دشت ایرانشهر  از انجا گذشته  و با اتصال به  رودخانه سر کور   رودخانه بمپور را تشکیل می دهد .  این رودخانه  قبل از رسیدن  به  دامن شامل دو شاخه است است که یک شاخه آن از کارواندر  سرچشمه می گیرد و  شاخه دیگر  از ایرندگان  که در آن محلها به اسامی محلی رودخانه کارواندر و ایرندگان   موسوم است دره  رودخانه  ایرندگان   از  کوه بیرگ  سرچشمه می گیرد و پس از اتصال  دو شاخه  کارواندر و ایرندگان  این  شاخه ها در محلی به نام تیغ آب  از  توابع   دمن به همدیگر  می پیوندد آن رود  خانه  به  نام  رودخانه دمن تغییر می یابد   گویا  در قدیم  مرکزیت دمن در همین محل بوده است .

 مهمترين محصولات كشاورزي اين دهستان عبارتنداز برنج،ذرت، گندم و خرما

 از نظر سوابق تاریخی  این منطقه اعتمادالسلطنه در مرآت البلدان دمن را اين گونه توصيف  ميكند:

«دمن: قلعه اش ازبناهاي قديم ودورشته قنات اربابي دارد وباقي زراعت وحاصل  آن  از آب  رودخانه است.محصولات شتوي :غله ،صيفي ،جوزق،شلتوك ،ذرت .اشجار : نخل ، انار،  نارنج، وسيب

ملبوس آنها  مانند فهرج است .جمعيت آن معادل  دويست خانواراست .كوه  سهران  كه متعلق  به دمن است معدني دارد كه از  زمان قديم  انجا كاركرده اند ولي معين نيست چه معدن است  .قوت تشخيص اهل معدن  ومعدنچي است  كه معين نمايند  .كوه ديگري نيز در حوالي  ان هست كه مشخص  است  معدن بوده وكار كرده اند ولي آنهم معلوم نيست كه چه معدن است.» (3)

 قلعه دامن

 قلعه دامن

از نظر سوابق باستانشناسي محوطه بسيار مهم دوران  آغاز   تاريخي  در اين دهستان وجود دارد   كه اولين بار  اشتين  و توزي  آن را  مورد كاوش  ومطالعه   قرار   دادند  (4)  اين محوطه  را نخستين بار  اشتين   گزارش   كرده است   وي در بررسي    خود   در دامين   شماري   از قبور  دوره هاي اسلامي   و قبور   دوره  پيش  از تاريخ تشخيص   داده است.    اشتين   در  دو  كارگاه     در اندازه  هاي 15*12 متر   مقداري   سفال پيش از تاريخ پیدا  کرده است    که از نظر  کلی  شبیه   سفال  بمپور  با نقوش  هندسی و جانوری  است.

  سفالهای دامن  از سوی   دیگر  شبیه   سفالهای  شمال  بلوچستان   ، مکران و شاهی تومپ  است .    طی سالهای  1340 در بخش شرقی   تپه  که برای   ساختمان  راه بین  زاهدان و    ایرانشهر  تسطیح   شده بود . به طور   تصادفی  یک  قبر  پیش    از تاریخ  پیدا شده   و در سال  بعد  گروه  باستانشناسی   شهر سوخته  با همکاری   اداره کل    فرهنگ و هنر   وقت   استان    سیستان و بلوچستان  دست  به بررسی   کوتاه   مدتی    در این    تپه زد  و توزی  مقطعی  از تپه  را در بخش  جنوبی  جایی که قبر مورد اشاره   پیدا شده  بود را مورد کاوش  و بررسی قرارداد.

 منطقه دامن  به سبب  آنکه به شکل  یک راهرو ارتباطی  بین بمپور  و سیستان در شمال  واقع شده   است  از نظر  مطالعات باستانشناسی   مهم است   . این  محل از نظر  ارتباطی   همان نقشی را داشته است  که امروزه نیز دارا است .

 تپه باستانی  دامین  تپه کوچکی است که تنها 100 متر   قطر و 5 متر بلندی   دارد . و بخشی از آن  خراب شده و از بین رفته است  .  بخشی  از این  تپه که در 200 متری جنوب قلعه   خرابه  و در سمت  راست  رودخانه  واقع است  امروزه  به  صورت گورستان   دهکده درآمده است  . رودخانه  کم آب دامین   در نقطه ای  که دارای  آثار  پیش از تاریخ   است تبدیل   به نهر   کوچکی   به پهنای  2 الی 3 متر  می شود   که در کناره    های آن  با نخل   پوشیده   شده است.

 آثار  باستانی  ظاهرا" در سطح  تپه  دامن  پراکنده   شده است  . از مطالعه  مجموعه  سفالهای  گرد آوری شده  در سطح  تپه  و پاک کردن  مقطع   در دیواره  تپه  نتایج  کلی زیر به دست آمده است.

  1 – آثار  پیش از تاریخ :  یعنی  همزمان  با بمپور  I-IV در بخش  شرقی   تپه  که مشرف  به رودخانه  است  و به خصوص   در جنوبی ترین   بخش   آن  پراکنده  است.

2- مجموعه سفالهای    پیش از تاریخ   نشان  داده اند  که نسبت  سفالهای   سیاه   روی زمینه خاکستری  8 به 1 یک است 

3- سفال  براق  و قرمز   خاکستری    دوره بمپور  V-VI در دامن   نادر است .

4_  سفالهای  قرمز  آجری  و تزئینات  به شکل نوارهای  برجسته  مربوط   به دوره  های جدید تر  است.

5- بخشی   از محوطه پیش از تاریخ  تا محوطه  قلعه خرابه  گسترش داشته است .

 

 

 با توجه به   نکته اخیر  این احتمال  وجود دارد  که دهکده   پیش از تاریخ   تا  ساحل  قدیمی   رودخانه  گسترش داشته است  . از مجموعه   200  قطعه  سفال   مورد  مطالعه   جز تعداد   کمی از  آنها   بقیه  با بمپور ارتباطی 

مستقیمی   دارند .  نخستین  پدیده  ای  که در سفال  منقوش  دامن  به خوبی  دیده  می شود . کمبود   تزئینات  طبیعی  روی سفالها  ست  و آن مقدار  کمی  هم که دیده  می شود   شبیه   به نقوش  بمپور  I-IV  است.

 کاوش   در مقطع   دیواره  شماری   سفال بمپور  I-IV و یک مهر مفرغی   را نصیب باستانشناسان  کرد .  مهر پیدا شده   به شکل   دایره  است و نقشی   در وسط  آن  کنده شده است . نقش   این مهر سه پرنده  با چشمهای        بزرگ و منقار کج   است. این مهر   از نظر   روش ساخت مشابه  مهر های  شهر سوخته است    و با مهر های  دورهII و III   شهر سوخته   مرتبط است  ولی این نقش   تاکنون در شهر سوخته دیده نشده است .

مهر مفرغی  دیگری هم در بخش  شمال   همین  تپه  پیدا شده  که به شکل   گل شش پر با نقوش   ایره ای است .   اندازه  این مهر 6*28  میلی متر است . گور پیدا شده   در دامن   که در غرب   تپه   و در عمق   یک متری  واقع شده  بود   دارای  40 ظرف سفالی   15 ابزار   مفرغی    و یک ستونچه  کوچک از  جنس  سنگ آهک  بوده است  تمام   ظروف  سفالی  جزء یک خمره  بزرگ   در داخل دو کاسه  سفالی   بزرگ   جای داده شده  بودند و پنج شی  مفرغی   هم در زیر   کاسه ها جای   داشتند . شکل خارجی   قبر   به صورت   یک چاله    ساده   بود   که نه شکل  آن مشخص بود   و نه  جهت آن   اما   از نظر   جاگیری  اشیاء   آن شبیه    قبر های خوراب  بود. (5)

1- یغمایی 94

2-سید سجادی 1367

3- باستانشناسی بلوچستان صفحه 36

4- سید سجادی 1367

5- باستانشناسی و تاریخ بلوچستان  صفحه 171-174

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یوسف محتشمی  |