X
تبلیغات
بلوچ

بلوچ
تاریخ و فرهنگ  
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

جغرافياي طبيعي بلوچستان

 

 

         در مطالعات زمين‌شناسي، منطقه شرق ايران را معمولاً به عنوان يك واحد مستقل بررسي مي‌كنند. اين منطقه در اواخر دوران سوم زمين‌شناسي در اثر جنبش‌هاي كوه‌زايي از دريا جدا شده و در آن ابتدا رسوبات آهكي از نوع دريايي و سپس رسوباتي با مواد نسبتاً درشت و نرم‌روي هم انباشته شده است.

        قسمت جنوبي استان (مكران) يكي از مناطق در حال فرونشستن تدريجي است و دليل آن نيز ضخامت زياد رسوبات رس ماسه‌اي دوران سوم است كه عمق آن به بيش از يك كيلومتر مي‌رسد. بر همين اساس پوسته اقيانوس هند با شيب بسيار تندي در زير اين منطقه به داخل زمين فرو مي‌رود كه يكي از علت‌هاي بوجود آمدن گل فشان‌ها و چشمه‌هاي آب معدني فراوان در اين منطقه است.

          ارتفاعات استان سيستان و بلوچستان به دوران سوم و دوم زمين‌شناسي تعلق دارد و سنگ‌هاي آن اغلب آهكي و گچي است. به عقيده زمين‌شناسان، بعضي كوه‌هاي اين استان (مانند آتشفشان تفتان) به اواخر دوران سوم و اوايل دوران چهارم تعلق دارند.

رتفاعات سيستان و بلوچستان،‌ جزو رشته‌ كوه‌هاي مركزي ايران و شامل ناهمواري‌هاي شرق چاله‌ لوت و ارتفاعات ديواره شرقي و جنوبي چاله جازموريان است. اين ارتفاعات در همه جا پيوسته نيستند،  به طوري كه حوضه‌هاي پستي در فواصل اين ارتفاعات پديد آمده‌اند. پهناي كوهستان‌ها از شمال به جنوب افزايش مي‌يابد و در فاصله ايرانشهر- كوهك به بيشترين حد خود مي‌رسد. اين ناهمواري‌ها مشتمل بر كوه‌هاي سيستان و كوه‌هاي بلوچستان است.

       منطقه سيستان و بلوچستان با توجه به موقعيت جغرافيايي، از يك طرف تحت تأثير جريان‌هاي جوي متعدد مانند: جريان بادي شبه قاره هند و به تبع آن باران‌هاي موسمي اقيانوس هند است و از طرف ديگر تحت تأثير فشار زياد عرض‌هاي متوسط قرار دارد كه گرماي شديد مهم‌ترين پديده‌ مشهود اقليمي آن است. در وضعيت هواشناسي اين منطقه بادهاي شديد موسمي، طوفان شن، رگبارهاي سيل‌آسا، رطوبت زياد  و مه صبحگاهي پديده‌اي قابل توجه است.اين استان تابستان‌هاي گرم و طولاني و زمستان‌هاي كوتاه دارد. از آنجا كه حداقل دما ندرتاً به صفر درجه سانتي‌گراد مي‌رسد، رويش گياه در اراضي آبي تقريباً در تمام طول سال ادامه دارد. عمده بارندگي در زمستان صورت مي‌گيرد. اين ناحيه دو فصل متمايز زمستان با درجه حرارت معتدل و خنك در ماه‌هاي آذر، دي و بهمن و تابستان گرم در بقيه فصل‌هاي سال دارد.

        در تمام شهرهاي استان حداكثر دماي سالانه، بالاي چهل درجه سانتي‌گراد گزارش شده است. اين مقدار در ماه تير، در ايرانشهر به پنجاه و يك درجه بالاي صفر مي‌رسد. كم‌ترين حد دماي استان در ماه‌هاي آذر و دي ثبت شده است. ميانگين حداقل دماي سردترين ماه سال بين حدود دوازده تا سيزده درجه سانتي‌گراد متغير است. سردترين شهر استان، زاهدان و گرم‌ترين شهر آن ايرانشهر است. اختلاف و نوسان دماي بين زمستان و تابستان و حتي در يك شبانه‌روز بسيار بالا است، ولي حداقل مطلق دما به ندرت به صفر درجه مي‌رسد نواحي ساحلي درياي عمان به علت رطوبت ناشي از مجاورت با دريا، تا حدودي از اين امر مستثني است و آب و هواي گرم آن با رطوبت بيشتري همراه است.

         به علت بالا بودن متوسط دما و وزش بادهاي موسمي، ميزان تبخير در اين استان زياد است و به طور متوسط چهار ميلي‌متر در روز گزارش شده است بارندگي عمدتاً در ماه‌هاي زمستان صورت مي‌گيرد. به طور متوسط در هفت ماه از سال در اين ناحيه اثري از باران مشاهده نمي‌شود. ميزان بارندگي از طرف شرق به غرب استان افزايش مي‌يابد. متوسط ساليانه بارندگي آن حدود هفتاد ميلي‌متر و بسيار نامنظم است. بيشترين نزولات جوي، در شهرستان‌هاي خاش و زاهدان و متوسط سالانه آن صدو بيست ميلي‌متر است.

      كم‌ترين مقدار بارندگي در شهرستان زابل روي مي‌دهد و متوسط سالانه آن پنجاه و يك ميلي‌متر است ميزان متوسط رطوبت نسبي در سواحل درياي عمان، حدود هفتاد تا هشتاد درصد در دي ماه است. در تابستان مقدار رطوبت نسبي كاهش مي‌يابد، ولي كرانه‌هاي غربي بلوچستان به علت نزديكي به اقيانوس هند در تابستان نيز رطوبت نسبتاً بالايي دارد


موضوعات مرتبط: جغرافياي طبيعي بلوچستان
[ ] [ ] [ یوسف محتشمی ]

نژاد مردم منطقه سرباز

 

   نام بلوچ را نخستين بار در نوشته‏ هاى جغرافى نويسان اسلامى قرن چهارم مانند استخرى، ابن حوقل، مسعودى و مؤلف حدود العالم، همراه با كوچ مى ‏بينيم. اينها كوچ و بلوچ را دو طايفه ميدانند كه در سرزمينى مجاور هم در دشت جنوبى مكران و دامان كوهستان بشاگرد و اطراف جيرفت مى ‏زيسته ‏اند. محققان مسكن اوليه قبايل بلوچ را شمال ايران و نواحى شرقى درياى خزر ميدانند. بدون ترديد بلوچها از اقوام آريايى هستند كه پس از گذشتن از نواحى شمالى  به جنوب درآمده‏اند. نزديكى زبان بلوچى به زبان باستانى اقوام هند و اروپايى، مؤيد اين حقيقت است . همچنين سنجش هايى كه دانشمندان نژاد شناس با اندازه ‏گيريهاى مكرر از طول بدن، در حال نشسته و ايستاده و طول و عرض سر، پيشانى، گونه ها و تناسب بين گونه ها، عرض فكين، پهنا و درازا و بلندى بينى، درازاى گوش، طول و عرض تمام صورت افرادى كه از همه قبايل و طوايف به منظور گروه ‏بندى نژادى ملل كرده ‏اند، معلوم نموده ‏اند كه مشخصات نژاد بلوچان و آريائيها كاملاً يكسان است و بى گمان بلوچها از آريائيان جدا شده و در زمانهاى گذشته، به جنوب آمده و در دشتها و دامنه ‏هاى كوههاى اين سرزمين بلوچستان پراكنده شده ‏اند.

مردم بلوچ از نژاد آريايى هستند كه مسكن اصلى آنها در كنار درياى خزر، ناحيه گرگان امروزى بوده است و بعدها به قسمت كرمان آمده و از آنجا به بلوچستان رانده شده‏اند و چون به لحاظ موقعيت جغرافيايى، از تهاجم مغول و تيمور و اعراب و ساير اقوام به دور بوده ‏اند، نژاد خود را به خوبى حفظ كرده و چهره‏ هاى اصيل آريايى در ميان آنها به خوبى مشاهده مى‏شود. بيشتر پژوهشگران ايرانى و خارجى معتقدند كه نژاد ايرانى ، خاصه نژاد بلوچ از زيباترين نژادهاست و عليرغم قرب و جوار با كشورهاى پاكستان و هندوستان، از ساكنان آن مرز و بوم متمايز هستند و خطوط اصلى سيماى نجيب و قديم خود را حفظ كرده ‏اند. اوژن اوبن فرانسوى مى ‏گويد : در سلسه جبال غربى و جنوبى، كردها، لرها و بلوچ ها نمونه‏ هايى از نژاد خالص ايرانى‏اند كه كاملاً خالص و دست نخورده مانده ‏اند.در باره ايرانى بودن بلوچها، شك و ترديد نمى ‏توان كرد، زيرا زبان و آداب و رسوم بلوچها نمايانگر ايرانى بودن آنهاست. اكثر نژاد شناسان و مردم شناسان از قبيل برتن هنرى فيلد و كرزن و ديگران به دلايلى، ايرانى الاصل بودن آنها را ثابت كرده ‏اند. برتن انگليسى مى ‏نويسد : بلوچ هيچ شباهتى به فرزندان اسماعيل ندارد؛ چشمانش درست و سياه، مانند چشمان پارسى است. و بسان ديدگان عرب، ريز، ناآرام و آتشين نيست. بالايش بلند، خوش اندام، و ايرانى وار، ريشش انبوه و بلند است كه خود نشانه‏اى از تندرستى است. پروفسور كين بلوچها را از نژاد تاجيك دشتى مى‏داند. كلنل ديمز مسأله را از طريق علمى بررسى مى‏كند و جمجمه بلوچ را از نوع پهن سران ايرانى مى ‏داند و مى ‏نويسد كه جمجمه عرب و هندى از نوع دراز سران است. او ميگويد كه اگر خصوصيات مغزى و جسمى بلوچ را در نظر بگيريم، بايد او را ايرانى نژاد و مانند تاجيكان و ديگر مردمان فلات ايران بدانيم.

فردوسى در شاهنامه صريحاً مى ‏نويسد كه بلوچها در زمان انوشيروان سرزمين گيلان را ويران و تباه ساختند، از آن پس به سمت جنوب كوچانده شدند تا اينكه در سرزمين فعلى ساكن گشتند و قسمتى از سپاهيان كيخسرو را بلوچها تشكيل مى‏دادند، كه سربازانى جنگاور و دلير بودند و در ميدان جنگ هيچگاه پشت به دشمن نمى‏كردند.سرهنرى پيتنچر معتقد است كه بلوچها از نژاد تركمن مى ‏باشند ولى پروفسور را بين سون مى ‏گويد ، بلوچ، مفرس بلوس است كه پادشاه بابل بوده، با نمرود پسر كوش كه در كتاب مقدس ذكر آن رفته، يكى است، بلوس و كوش به مرور ايام تبدیل شد.

 براى نخستين بار با نام بلوچ هنگامى برمى ‏خوريم كه آنان در سده چهاردهم هجرى در دشت جنوبى كرمان و دامان كوهستان بشاگرد زندگى مى‏كرده‏اند. بلوچها هنوز هم به دشت «گيابان» مى ‏گويند. رنگ چشم و موى بلوچها بيشتر مشكى است و كسانيكه داراى موهاى خرمايى و چشم‏هاى كبود يا خاكسترى رنگ باشند نيز در بين آنها يافت مى‏شود و رنگ بدن بلوچها گندم گون و روشن است«. هنرى، فيلد، مردم شناس آمريكايى در سال 1955 با اندازه ‏گيرى وعكس‏بردارى بيش از 2000 نفر بلوچ در بلوچستان شرقى مى‏نويسد : بلوچان پيوستگى نژادى با مردم ايران دارند. هيچ يك از افراد مطالعه شده، نشانى از نژاد زرد نداشته و بسيارى از آنها با مردم باختر اروپا پيوستگى نشان داده‏اند، البته در مواردى بسيار كم اثرى از سياه پوستان در آنها ديده شد و بررسيها نشان داد كه آنها با مردم آن سوى هند پيوستگى نزديكى دارند.

با توجه به مطالب مذكور چنين ميتوان نتيجه گرفت كه قوم بلوچ از روزگاران كهن، در سرزمين بلوچستان ساكن بوده ‏اند و قدمت آنها به تاريخ مدوّن ايران مى‏رسد. بنابراين بايد قبول كرد كه بلوچها آريايى نژاد و به بيان ديگر ايرانى نژاد هستند و در اين مورد نبايد هيچگونه شك و دو دلى به خود راه داد، زيرا بسيارى از باورهاى بلوچها در حال حاضر نيز با باورهاى آرياييها همخوانى نزديكى دارد و اين را دهها و بلكه صدها نويسنده ايرانى و خارجى نيز تأييد كرده‏اند، البته اين را نيز بايد مد نظر قرار داد كه بلوچها از آميزش با اعراب و هنديها و بسيارى از اقوام ديگر بى بهره نبوده‏ اند. لازم به توضيح است كه كليه افرادى كه در منطقه سرباز زندگى مى‏كنند و به زبان بلوچى تكلّم مى ‏كنند، بلوچ نيستند؛ چون در ادوار مختلف، اقوام گوناگونى از مناطق اطراف از جمله، اعراب، افغانها، هنديها و حتى سياهان قارّه آفريقا، به دلايلى به اين سرزمين آمده و به مرور زمان، فرهنگ و منش بلوچها بر آنها مستولى شده، و آنها اصالت قبلى خود را از دست داده ‏اند و به عنوان بلوچ مشهور شده ‏اند، در حاليكه بلوچها از نژاد آريايى هستند و توانسته ‏اند كمابيش در نقاط مختلف بلوچستان اصالت خويش را حفظ نمايند.

 


موضوعات مرتبط: نژاد مردم منطقه سرباز
[ ] [ ] [ یوسف محتشمی ]

نگاهی به پیشینه واهمیت تاریخی سیب وســـوران

 

برای آگاهی از تاریخ و قدمت یک ناحیه و وجودسوابق تمدن در آن در   دوران قبل ازمیلاد و پیش از آن ودورانی که منابع کتبی موجود نباشد مهمترین مدارک آثار باستانی است که از آنها به عنوان بخشی از مدارک باستانشناسی یاد می شود واین آثار روشنگر بخشی از تاریخ یک ناحیه هستند واز این جهت روستای سب که در بخش سیب وسوران قرار دارد جایگاه ممتا زومنحصر به فرد ی دارد وبه جرات می توان گفت که هیچ یک از روستاهای سیستان وبلوچستان از نظر غنای اثار تاریخی با این روستا برابری نمی کند زیرا چهار تپه باستانی به ثبت رسیده وسه تپه دیگر که ثبت نشده اند در این روستا قرار دارد دلیل به ثبت نرسیدن سه تپه دیگر در فهرست اثار ملی کشور این است که پیش از اقدام سازمان میراث فرهنگی برای ثبت این آثار ارزشمند برروی آنها خانه سازی کرده ا ند از میان این تپه ها تپه میل مارو کله برزاد  قلعه ملا وپیر کهور متعلق به هزاره دوم و سوم پیش از میلاد هستند ودوتپه دیگر یعنی تپه پیر مونتان وشهرک که هنوز به ثبت نرسیده اند از قدمتی مشابه برخور دارند وجود این تپه ها حکایت از پیشینه بر جسته تمدنی در این منطقه دارد و سندی است بر اهمیت منطقه ای که امروز از آن به عنوان سیب وسوران یاد میشود  در دوران اسلامی با توجه به قراینی می توان حدس زد که پای سپاه اسلام به این ناحیه نیز رسیده است و نفوذ فرهنگ عربی به صورت تغییر اسم این روستا از چب به سب جلوه گر است و تحقیقاتی که درباره وجه تسمیه این روستا انجام شده است نشان می دهد از آنجایی که در این منطقه چشمه به وفور وجود داشته و آب قسمتهای زیادی از روستا را فرا گرفته بود به آن چب میگفتند و این اصطلاح بر مناطقی اطلاق می شود که آب و چشمه های زیادی در آن وجود داشته باشد .                                                                       

جغرافیا نویسان مسلمان  که در قرنهای ســــــــوم وچــــــهارم ویژگیهای طبیعی سرزمینهای اسلامی پرداخته اند از شهرهای مهم بلوچستان در چهار قرن اول هجری یاد کرده اندمــــــولّف  حدودالعالم به هنگام ذکر شهرهای بلوچستان ازشهری به نـــام  (سبه)یاد کرده است که بی تردید همان شهر سب است ولـــــی نسخه نویسان که به این اسم آشنا نبودند آن را سی نوشته ا نــد.

مساله اکه در پنج قرن اول موجب اهمیّت سب شده گستـــــرش شهر فنر بور (این شهر برای چند قرن مرکز بلوچـــــــستان به شمار می رفته است ) پنج گور کنونی بود این شهر با ســــــایر

قسمتهای بلوچستان وهمچنین دیگر بخشهای کشورمان ایــــران

به ویژه راه پنج گور به بمپور از سب می گذشت .

 

http://souran3tarikh.blogfa.com/8412.aspx

 


موضوعات مرتبط: نگاهی به پیشینه واهمیت تاریخی سیب وســـوران
[ ] [ ] [ یوسف محتشمی ]

قلعه كوهَكْ

 

 موقعيت جغرافيايى: سراوان- بخش بم‏پشت - دهستان كوهك و اسفندك - روستاى كوهك

 

 قدمت: دوران اسلامى - قاجار

 

 مشخصات : در كتاب باستان شناسى و تاريخ بلوچستان به نقل از امان ‏الله جهانبانى آمده است: «اين قلعه در روى سنگ مرتفعى واقع است و از استحكام كافى برخوردار است كه در سال 1290 ه.ش توسط وكيل ‏الملك دوم (مرتضى قلى‏خان ) حكمران كرمان و بلوچستان تصرف شده است در اين قلعه شخصى مدفون است كه به باور مردم، اين شخص صاحب كرامت است. در كنار اين مقبره چاه آبى است كه هفتاد ذرع عمق دارد و به گفته اهالى هر زمان كه قلعه محاصره شود اهالى قلعه از آبى كه با كرامت صاحب قبر از چاه مى‏جوشيده و به اندازه پانزده ذرع مى‏ايستد استفاده مى‏كنند».

 پس از وكيل ‏الملك بار ديگر ابراهيم خان بمى اين قلعه را به تحت سلطه حكمران كرمان و بلوچستان در مى‏آورد چون مدتى توسط انگليسى‏ها در جريان حكميت گلداسميت از ايران جدا شده بود.

 

[ ] [ ] [ یوسف محتشمی ]

قلعه سِيْبْ

 

   موقعيت جغرافيايى: شهرستان سراوان - بخش سيب و سوران - روستاى سيب

   قدمت: دوران اسلامى - قاجار

   ويژگيهاى معمارى:

      اين بنا با استفاده از خشت خام ساخته شده و داراى حصارى از خشت خام به ارتفاع حدود 6 متر است كه دور تا دور بناهاى قلعه را محصور نموده است. ارتفاع بلندترين نقطه حدود 22 متر است و در سه گوشه ديوار قلعه 3 برج براى امر ديده ‏بانى تعبيه شده است. از درب ضلع جنوبى تا انتهاى سمت جنوب شرقى داراى پلكانى از خشت خام است كه پس از طى 10 پله خشتى به يك درب چوبى دو لنگه با كنده ‏كاريهاى برجسته در كادرهاى مربع شكل بصورت قرينه روبرو مى‏شويم. ورودى قلعه بوسيله راهى باريك تونل مانند كه تاريك نيز مى‏باشد با يك شيب ملايم به سمت بالا و حياط قلعه راه دارد. در وسط حياط قلعه چاه آبى وجود دارد كه دور تا دور آن سنگ كارى شده و در ضلع شرقى حياط دو اتاق به اندازه‏ هاى مختلف و در ضلع جنوبى يك اطاق و در ضلع شمالى نيز يك اطاق با راهرو باريك به سمت مشرق ساخته شده است. محل سكونت صاحب قلعه در ضلع غربى بوده كه داراى محوطه‏اى نسبتاً بزرگ مى‏باشد. در قسمت مشرق قلعه فضايى به طول 11 متر و عرض 4 متر با پوشش مسطح ساخته شده كه شايد براى زندان از آن استفاده مى‏كرده ‏اند. در ضلع غربى حياط آثارى از يك تنور براى پخت نان مورد نياز ساكنين قلعه مشاهده مى‏شود. در اطاق جنوب شرقى براى صعود به محل ديده ‏بانى يك راه پله خشتى ساخته شده است. اين اثر در سال 1370 تحت پوشش سازمان ميراث فرهنگى قرار گرفته است.

 

 


موضوعات مرتبط: قلعه سیب
[ ] [ ] [ یوسف محتشمی ]
لوري ميلروي

وال استريت ژورنال، 18 مارس 2003

خالد شيخ محمد، مغزمتفکر حملات 11 سپتامبر يک بلوچ پاکستاني است. رمزي يوسف، که حمله به مرکز تجارت جهاني در سال 1993 را رهبري کرد، نيز يک بلوچ پاکستاني است. وي (محمد) در سال 1995 همراه با يک بلوچ ديگر به نام عبدل حکم مراد در يک نقشه ناموفق براي حمله به 12 هواپيماي امريکايي شرکت کرد. طبق گزارش‌ها سال‌ها بعد، محمد به عنوان رهبر کميته نظامي القاعده طراح بمب‌گذاري در سفارت امريکا (در سال 1998) ونيز بمب ‌گذاري در USS coleرا طراحي کرد.

چرا يک بلوچ بايد در پي کشتن امريکايي‌ها باشد؟ بلوچ‌ها مسلمانان سني مذهب هستندکه، در مناطق بياباني شرق ايران وغرب پاکستان زندگي مي‌کنند. امريکا با آن‌ها زياد کار نداردو در آن‌جا انگيزه محکمي براي اين تفکر(کشتن امريکايي‌ها) وجود ندارد. با وجود اين، بلوچ‌ها روابطي طولاني با سازمان اطلاعات عراق دارندکه به مخالفت مسلحانه با رژيم شيعه تهران مي‌پردازد.

محمد، يوسف و مراد، که گمان مي‌رود در کويت بدنيا آمده و بزرگ شده‌اند، قسمتي از يک دايره پيوسته ومحکم هستند. گفته مي‌شود محمد دايي يوسف است؛ و گمان مي‌رود مراد دوست دوران کودکي يوسف باشد. و مسئولان امريکايي سه بلوچ ديگر رابه عنوان شخصيت‌هاي اصلي القاعده شناسايي کرده‌اند: دو برادر و يک پسرعموي يوسف. بنابراين تحليل اصلي اين است که يک خانواده تقريبا در مرکز همه حملات تروريستي بر ضد ايالات متحده از سال 1993 قرار دارد. از وجود روابط اطلاعاتي بين عراق و بلوچ‌ها به ندرت سخن به ميان آمده است. درواقع، بلوچ‌ها حمله به امريکا را خيلي پيش‌تر از القاعده شروع کردند.

قابل توجه اين که، اين "خانواده" اهل کويت است. هويت آنان بر اساس مدارکي از پرونده‌هاي کويتي واقع شده که تاريخ‌شان به قبل از آزاد شدن کويت از اشغال عراق بازمي‌گردد، و بنابراين غير واقعي هستند. ماموران اطلاعاتي عراق، وقتي در کويت بودند، مي‌توانستند در پرونده‌ها دستکاري کنند و هويت‌ها (ياشناسنامه) غيرواقعي براي مامورانشان بسازند. بنابراين، باروکردني است که اين تروريست‌ها، بيش از يک خانواده هستند،جالب توجه است که همگي عناصر شبکه‌ اطلاعاتي بلوچ وابسته به عراق هستند که توسط اطلاعات عراق براي‌ آن‌ها هويت‌هاي غيرواقعي طراحي شده است.

در 19 آوريل 1965،فردي به نام خالد شيخ محمد از يک خانواده پاکستاني در کويت به دنيا آمده است که پس از اتمام دبيرستان در کويت در ژانويه 1984 وي به دانشکده کوان در کاروليناي شمالي رفت، جايي که در دسامبر 1986 از آن‌ مدرک تحصيلي گرفت. آيا مغز متفکر حملات 11 سپتامبر همان دانشجو است؟ ضرورتي ندارد که باشد. اين احتمال وجود دارد که محمد واقعي (درطول اشغال کويت توسط عراق) کشته شده باشد، و يک تروريست هويت او را براي خود انتخاب کرده باشد.

(طبق مدارک) محمد الان بايد کم‌تراز 38 سال سن داشته باشد، اما عکس تروريست دستگير شده، ريش‌هاي سفيد و فک بزرگي را نشان مي‌دهد که بر مرد مسن‌تري دلالت دارند. مي‌توان در مورد اين سئوال بيش‌تر تحقيق کرد. سه دسته اطلاعات درباره محمد وجود دارد: اطلاعات از منابع امريکايي از دهه 1980 (اسناد انستيتو و دانشکده،‌و نيز افرادي که وي را بخاطر دارند)؛ اسناد کويتي ؛ و اطلاعاتي که از هنگام آزادسازي کويت به بعد بدست آمده ( از دستگيري وي، اعترافات ديگراعضاي دستگير شده القاعده،‌و بازپرسي درباره نقشه بمب‌گذراي هواپيما در سال 1995).

اسناد کويتي را بايد ،از نظر تناقض‌هايي که دستکاري شدن وجعلي بودن را در آن‌ها ثابت مي‌کنند، بيش‌تر مورد بررسي قرار داد. بايد اطلاعات موجود درباره محمد از دهه 1980 را با اطلاعاتي که از هنگام آزادسازي کويت بدست آمده مقايسه کرد. ممکن است فرد تروريست از دانشجوي واقعي قدبلندتر(يا کوتاه‌تر) باشد. بازجويان مي‌توانند از تروريست دستگيرشده (شيخ خالد) درباره آنچه از دانشکده‌اي که ادعا مي‌کند در آن حضور داشته سئوال کننديا از آشنايان وي - مثل گيث فيل که در کوان، استاد او بود درخواست شود تا وي را شناسايي کند اين فرد قبلا به روزنامه‌ها گفته بود:"محمد يک راديکال نبود".

در کنار اين مطالب، پرونده کويتي درباره رمزي يوسف حاکي‌است : يوسف با يک پاسپورت عراقي به نام رمزي يوسف وارد امريکا شد اما با نامي که با آن فرار کرد(عبدل بسيط کريم) بود ،که وي را عموزاده محمد معرفي مي‌کرد. اما پرونده کويت درباره کريم دستکاري شده بود. اين پرونده بايد شامل صفحات اول پاسپورت کريم مشتمل بر عکس وامضاي وي باشد، که چنين نيست. يعني اطلاعات غير واقعي وارد پرونده شده‌است - اطلاعاتي از جمله اين که وي وخانواده‌اش کويت را در تاريخ 26 آگوست 1990 ترک کرده و به عراق رفتند، در مسيرشان به بلوچستان پاکستان وارد شلمچه ايران شدند. اما اصولا مردم هنگام عبور از مرز مسير سفرشان را براي مسئولان ترسيم نمي‌کنند. علاوه براين، در آن زمان دولتي درکويت وجود نداشت، عراق کويت را اشغال کرده بود و احتمالا عراق آن اطلاعات را وارد پرونده کرده است.

کريم در بريتانيا وارد دانشکده شد. معلمان وي بعيد مي‌دانند شاگردشان مغز متفکر تروريست‌ها باشد. نکته قابل توجه اين است که، کريم کوتاه قد بود(‌تقريبا 5 تا 8 فوت) درحاليکه يوسف 6 فوت قد دارد.

با وجود اين، اثر انگشت يوسف در پرونده کريم وجود دارد. احتمالا، کارت حاوي اثر انگشت کريم برداشته شده و کارت مربوط به يوسف جايگزين آن شده است. گفته ميشود جميز فاکس که مسئول بازجو‌هاي اف.بي. آي در پرونده بمب‌گذاري مرکز تجارت جهاني در سال 1993 بود، تاييد کرده که "تئوري دست داشتن عراق در بمب‌گذاري از سوي اکثر بازجويان کهنه کار پذيرفته شد." بازجويان پاکستاني نيز متقاعد شده‌ بودند که يوسف روابط نزديکي با مجاهدين خلق، يعني گروه تروريستي ضد-ايران که توسط عراق اداره مي‌شود، دارد و يک بمب‌گذاري را در سال 1994در مشهد هدايت کرده است.

مسئولان امريکايي اگر، به جاي اين که تصور کنند شخص دستگير شده را مي‌شناسد، سئوال هويت محمد را پيگيري کنند احتمالا خيل سريع‌تر به جواب خواهند رسيد. همچنين وقتي نيروهاي امريکايي بغداد را بگيرند و به پرونده‌هاي اطلاعاتي عراق دسترسي پيداکنند خواهند توانست به مسائل مهم‌تري از اين بلوچ‌هاي تروريست ضد-امريکايي دست يابند.

خانم ميلروي نويسنده کتاب "جنگ برضد امريکا" است
این مطالب نظرات خانم میلروی میباشد و تمام مطالب ان مورد تایید وبلاگ نمیباشد

[ ] [ ] [ یوسف محتشمی ]

معرفی کوچو از توابع دشتیاری از شهرستان چابهار

کوچو روستایت در شهرستان چابهار . بخش پلان. دهستان تلنگ وحدودآ

 ۱۳۰کیلومتر با مرکز شهرستان فاصله دارد او از چندین ده کوچک وبزرگ

 تشکیل شده که عبارتند از* دک

 *دنگری*بوچی*نالود*گازگر*چیل*کوچو*شدیگ*وددو*میناب*

 ستانی*نوهانی بازار*جدگال اباد*دور* کچ*کالکوت*کالدان* و...

[ ] [ ] [ یوسف محتشمی ]
به نام آنكه پروانه حيران اوست

حقوق زن

سهم ما از زندگي اين نيست! ما هم آدميم! ما هم حق داريم! ما هم به اندازه ديگران از زندگي سهم داريم!

چرا بقيه فكر مي كنند ما مظلوميم. چرا باید نسبت به حق و حقوقمان بی اطلاع باشیم و مورد اجحاف و تبعیض و نا برابری قرار داشته باشیم تفاوت بين مرد و زن كاملا طبيعي بوده و اين دليلي بر برتري يكي بر ديگري نيست واين تنها يك تناسب است ولي با اين حال هيچكس اين تناسب را نپذيرفته چرا بعضي ها انسانييت را مبنا قرار نميدهند و جنيسيت اين قدر برايشان مهم است!؟

اين همه كوته فكري و تحقيرو تبعيض نسبت به زن باعث شده كه همه به عنوان يك موجود ناتوان و حقير به او بنگرند و زن هميشه در محروميت به سربرد و هميشه مظلوم واقع شود و حقش به خاطر جهالت ديگران زير پا له شود.

زنان از همان ابتداي تاريخ بشر به علت روحيات لطيف ونداشتن توانائي هاي جسمي مثل مردان كمتر مورد توجه قرار ميگرفتند و حتي در يك دوره به خاطر جنسيتشان زنده به گور ميشدند. با اينكه قرنها ازآن دوران ميگذرد و ما در عصر پيشرفت و تكنولوژي به سر ميبريم بازهم سايه شوم اين تبعيض و تفاوت در بيشتر نقاط دنيا گسترده است به خصوص در كشورهاي جهان سوم (ايران).

درسیستان بلوچستان بيشترشاهد اين بي عدالتي هستيم كه اين خود ناشي از عقايد و سنتهاي كهنه حاكم بر مردم این استان است كه باز ريشه همه اينها بيسوادي است مردسالاري از دير باز در این استان بر زنان حاكم بوده و مردان هميشه به زنان به عنوان يك وسيله و شايد برده مينگريستند نه به عنوان يك انسان هم نوع و شريك زندگي !

رسم و رسوم غلط و تعصبات خشك و بيجا و ندادن حق انتخاب به دختران و ازدواجهاي تحميلي و جلوگيري از ادامه تحصيل دختران و جلوگيري از پيشرفت آنان در زمينه هاي مختلف دركل، همه اين مشكلات ناشي ازنا آگاهی و بيسوادي است كه مانع پيشرفت جامعه ما بوده و هست.

انتخاب همسر حق طبيعي زن و مرد است ولي متاسفانه دربيشتر نقاط این استان اين پدر و برادر دختر هستند كه براي اوهمسرانتخاب ميكنند بدون اينكه او را آدم حساب كنند و با او مشورت كنند و به خواسته و نظر او اهمييت بدهند. ما شاهد ازدواجهاي تحميلي زيادي در سنين كم بوده ايم كه دختران 13/14 ساله را، كه واقعا در اين سن بايد درس بخوانند و استعدادهاي خودراشكوفا كنند، به عقد پيرمردهاي 60 /70 ساله به عنوان زن سوم و چهارم در آورده اند. ملاك براي خانواده اين دختران فقط پول و ثروت و شهرت بوده است.

مواردي از رسم و رسوم غلط ديگر در رابطه با ازدواج در بلوچستان ناف بريدن نوزادان دختر و پسر هنگام تولد است كه خانواده ها بنا به خواست و آرزوی خودشان آن دو نوزاد را به نام هم ميكنند (با همدیگر نامزد میکنند). بدون اينكه واقع بينانه و روشن فكر كنند و اجازه بدهند كه فردا که خودشان بزرگ شدند حق انتخاب همسر را خودشان داشته باشند.

ديگر موارد از حقوق ضايع شده زنان عدم ادامه تحصيل آنهاست در بلوچستان چه بسيار دختراني با استعدادهاي فوق العاده هستند كه به خاطر تعصبات خشك و بيجاي خانواده از تحصيل و پيشرفت محروم ميشوند و بهترين سرمايه ها و استعدادها را در چهارديواري و كنج خانه تلف ميكنند و تمام خواسته هاي دختران را در وجودشان سركوب مي كنند چرا بايد در خانواده ها و در اجتماع اينقدر تبعيض و تفاوت باشد؟ چرا جنسيت مرد بر زن اينقدر برتري داشته باشد؟ چرا زنان بايد به خاطر ديگران ازآنچه را كه دوست دارند و واقعا حقشان است محروم باشند؟ چرا دراستان ما زنان بايد به عنوان عروسك و بازيچه در دستان مرد اسير باشند و بنا به خواست وميل مردان نفس بكشند و زندگي كنند؟ چرا ؟ چرا؟

چرا اينقدر جنسيت مهم است كه مردی به خاطر اينكه همسرش 3 بار پشت سر هم دختر به دنيا آورده او را به عنوان دخترزا بودنش طلاق دهد و زن ديگري را اختيار کند!؟

آیا اين اوج بي عدالتي نیست؟ چرا ما زنان درسرزمين آبا و اجدادی مان ، ، حق هيچ گونه پیشرفت را نداشته باشیم ؟ چرا در اجتماع نتوانیم حرف خودمان را بزنیم و از حق خودمان دفاع كنیم ؟ چرا مردم اين قدر با عقايد و سنت هاي كهنه و غلط رشد كرده اند بطوريكه خود زنان هم خودشان را باور ندارند؟ چرا يك زن بعد از تولد دختر نوزادش با ناراحتي بگويد 9 ماه سختي کشیدم آخرش هم دخترشد!؟

چرا بايد طرز تفكر اينقدر پايين باشد و تلقين و اثر پذيري منفي اينقدر بالا؟

چرا خود را از گرد و غبار اين جهالت نميتكانيم؟ چرا با اين افكار و عقايد كهنه مبارزه نميكنيم؟ چرا ميگذاريم ديگران سوء استفاده كنند؟ چرا می گزاریم فرصت ها از دست بروند چرا می گزاریم دیگران جای مارا بگیرند و چرا نتوانیم رئيس و معاون اين و آن مدرسه، اداره و سازمان موسسه و شركت بشویم ؟ وچرا بعضی در كنج خانه ها فقط شوهرداري و بچه داري كنند؟ چرا؟ آیا واقعا فكر ميكنيد كه زن فقط براي انجام وظايف خانه خلق شده؟

اگر شما واقعا خواهان کشور و استان مدرن و پيشرفته و آزاد هستید پس آزاد فكر كنيد. به زنان و دختران خود اجازه تحصیل بدهید تا همه با هم، مرد و زن، در کنار هم برای آزادی و آبادانی بلوچستان مبارزه کنیم. مطمئن باشید که با کنار گذاشتن نیمی از جمعیت یعنی زنان از صحنه نه توسعه به دست می آید و نه آبادانی میسر است.

مژگان ناروئي

[ ] [ ] [ یوسف محتشمی ]

من بلوچم وزبلوچ مهربان گویم سخن

ازمرام وسیرت این قهرمان گویم سخن

ازمکان ومسکن وماوای حاصلخیزاو

ازکویــروساحل بحــرعمان گـویم سخن

ازفــــرازکوه تفـــتان اژدهای آتــشین

سردوآرام با دلی آتشفشان گویم سخـن

من زبزمان وشکاروصیدوآب معدنش

ازجبال زنده سربرکهکشان گویم سخن

ازدیارپیپ وفنوج آزباغ وکه سفیــــد

منبع نفت وطلا وبرلیان گویم سخــــــن

من زبنت میرقنبر،نیکشهروقصروقند

من ازآن پاینده مردجاودان گویم سخــن

زان همه آب روان ملک بمپوربحرگون

بس لطیف ونرم مثل پرنیانم گویم سخن

ارض حاصلخیزوآن رودخانه پربرکتش

غله راانبارهمچون سیستان گویم سخـن

بخش سربازم بهشت خطه زرخیزمن

باغهای سبزآن چون بوستان گویم سخن

ازدیارپیـــشین وخاک زرباهــــوکلات

من زخاکی که نباشدمثل آن گویم سخن

چابهار و بندرآزاد و بحرپرخــــروش

ازکنارک این دریا مرزبان گویم سخــــن

ازسفالکاران سربازوسراوان سرفراز

مردمان بی ریا وکاردان گویم سخـــــــن

ازدلاورمردم سرحدوخاش وزاهدان

ازبرای خاک میهن جانفشان گویم سخـن

ازجنوب شرق ایران ازهوای گرم گرم

چون دل این مردم خونگرممان گویم سخن

مسکنم تاریخ گوید ساحل بحرخزر

چون همان دریادلان قهرمان گویم سخــن

سامــی ام گــویندامــاآریــایی زاده ام

بازبــان آریــایی همچنان گویم سخـــــــن

سرزمینم راعرب خواندمکاباضم میم

وزمکوران خاک پاک مکران گویم سخـن

هموطن باضم ب گوید:بلوچ نام مرا

من به فتح ب ولام اعیان گویم سخــــــــن

تازیان را،چ،نباشدنام من گویدبلوش

این چنین اسمی زتورات زمان گویم سخن

پاکزادفردوسی درشاهنامه ازکوچ وبلوچ

ذکرخیری کرده من ازاین وآن گویم سخن

شاعرطوسم سگالنده همین خواندمــــرا

باعدوی خاک میهن ازتوان گویم سخــــن

سرزراه خاک میهن کی کنم هرگزدریغ

عرصه پیکارراچون قهرمان گویم سخــن

کیش من اسلام می باشد زبانم آریــــا

رایت اسلام راچون پاسبان گویم سخـــن

هنگ جمازم بودنقش ستون بــــیستون

من زدورداریوش وآنزمان گویم سخــــــن

دفن شددرزیرخاکم لشکراسکــــندری

ازنبرد وکارزای بی امان گویم سخـــــــــن

زیرپایم فرش کردم لشکرحجـــاج را

آنچنانکه برگ ریزد درخزان گویم سخــن

لشکرصفاریان رادرسراوان شهرجالق

کرده ام تدفین من ازآن مکان گویم سخــن

ازجدال تن به تن با پیراستعمارمــــن

ازبلوچ ،چاه تمین ،زاهدان گویم سخــــــــن

دیلمی ها لشکری ازقوم من درفوج خود

داشتند زان لشکر پیل دمان گویم سخــــــن

ازجلال الدین خوارزمی درجنگ مغول

من حمایت کرده ام تاپای جان گویم سخـن

ازشکست گنجعلی والی شاه عباس ،من

باتوازشمس بلوچ پهلوان گویم سخـــــــــــن

نارواها دیدم ازقوم مغول بی حدمـــن

ازجفای جور شان من بافغان گویم سخــــن

دفع شراشرف افغان رادرکوه سفـــــید

من نمودم مثل آن شیرژیان گویم سخــــــن

ازجفاخوردم آگرآن سیب زهرآلوده را

ازامیرغزنوی دراصفهان گویم سخــــــــن

کشتن نادرسپس تاعهدشاهان قجـــــــر

دادخودبگرفته ام ازدشمنان گویم سخــــــن

قلعه بمپورکوسایدسرش برکهکشان

هرستونش رابود صدداستان گویم سخــــن

تازیانه خورده ام ازدشمنان بسیارمن

ازنشان ظلمشان برپشت جان گویم سخن

بازکردازگردنم یوغ اسارت ،انقلاب

باسپاسی زان خدای لامکان گویم سخــــن

سخت بیزارم من ازکارخلاف هرزگی

مردکارم ازبرای آب ونان گویم سخـــــــن

سرزمینم مستعد و مردمانم با هنر

باهنرمندان دنیا همزبان گویم سخــــــــــــن

گربود ابزارکارم درامور صنعتی

درجوارملک چین واصفهان گویم سخـــــن

دختران باهنر،گلدوزوسوزن کارمن

منحصرتنهابه فردازکارشان گویم سخــ‌‌‌‌‌ـن

رودهای دامن وبمپوروسربازونهنگ

جاری اندافسوس من تشنه لبان گویم سخن

قلعه پهره که ازقاجارباشد یادگــــــار

ازبن این برج عهدباستان گویم سخــــــــــن

قادر اندربارگاه کشور آزادگـــــــان

باسری تسلیم براین آستان گویم سخــــــن

با  تشکر از وبلاگ افسانه بلوچ 

 

[ ] [ ] [ یوسف محتشمی ]

شاعره زينب شه بخش
زينب شه بخش در سال ۱۳۶۲ در زاهدان ديده به جهان

 گشود،اوبراي فراگرفتن سوادتلاش فراواني بعمل آورد،تا

 مرحله سيکل را در مدرسه دولتی گذراند وبراي ادامه

 تحصيل وارد حوزه های علوم دينی گرديد وي پس از

 مدتي درحوزه به تدريس و کمک به همنوعان

 خودمشغول گرديد. پس از آنکه پدرش را از دست داد

 مشکلات زياد ديگری را نيز تحمل نمود وي در سال

 1383 دارفاني را وداع كرد.
وي با سن کم خود چند کتاب نوشته است که يک کتاب

 شعرازوي تا کنون به چاپ رسيده است به نام رستگاری

 زيباست.


پس از فوت اين بانوي آشنا به ادبيات اکنون همه و

 بخصوص متفکران و انديشمندان افسوس ميخورند که

 چرا از تفكر ودانش او بهره نگرفتند .
نمونه اي از اشعار وي :


در صفحه ۲۶ کتاب رستگاری چنين نوشته است:


بس کنيد مردم! از صدای زيان شما مردم


چه بسيار غصه خوردم و امشب جان سپردم


که باور ميکند من با رويی شاد و دلی سرشار


در شب بارانی در سکوتی که دوستش دارم افسردم .


در صفحه ۸۱ مينويسد:


الوداع ای آدمی ای يک دمی الوداع


چون روم زين جا به هر جا الوداع


گر سلامی می شنيدم از با وفايان


هرگز به دنيای زيبا نمی گفتم الوداع


الوداع باشد مبارک هنگام رفتنم است


چون روم زينجا به هرجا الوداع


روحم قصد پرواز دارد بی پروا


او شود از قيد اين جسم رها


کاش شوی ای جان من از تن جدا


تا چشم جسم گريان بماند من شوم از او سوا


روح من در بند جسم تا کی اسير؟


جسم من اينک اجل آمد بمير


در صفحه ۱۲۲ آمده است:

 


خدايا در اين دشت پرغبار غم ، دلم غمگين است

 


بر اين دل کوچک آنقدر خنجر باريده که از درد سنگين

 است


که باور ميکند دستهای کوچکم از خون سرخ خواهش

 رنگين شد


و در صفحه ۱۴۹ شايد در مورد مشکالت خانوادگی خود مينويسد:

 


ای کاش دلبرم در برم بود


ای کاش! معشوقم عاشق ترم بود


سايبانش بر سرم بود


نگاهش ياور درد دلم بود


تمام لحظات، مشکل گشای


مشکلات اين دلم بود.

 

[ ] [ ] [ یوسف محتشمی ]

محوطه های باستانی شهرستان نیکشهر

 

تپه دِهْ قاضى:

 موقعيت جغرافيايى: بخش فنوج - روستاى ده قاضى   قدمت: پيش از تاريخ

مشخصات: اين تپه باستانى در زمينى به وسعت 230 مترمربع قرار دارد كه سفالهاى بدست آمده از آن متعلق به دوران پيش از تاريخ است كه شبيه اين سفالها در بمپور مورد شناسايى قرار گرفته ‏اند.

 

 تپه دَمْبانْ:

 موقعيت جغرافيايى: بخش فنوج – 5/6 كيلومترى جنوب غربى فنوج ناحيه چهل دختران

 قدمت:پيش از تاريخ      كاوشگر:مارك اورل اشتين

 مشخصات: از اين محل دو ظرف مربوط به دوران پيش از تاريخ كشف شده كه به رنگ خاكسترى بوده و از داخل يك قنات بوسيله كشاورزان محلى به دست آمده اند، و به »اشتين« هديه شده ‏اند.

 

 تپه پيركُنار:

 موقعيت جغرافيايى:شهرستان نيكشهر - بخش فنوج - ناحيه چهل دختران - روستاى پيركنار

 قدمت: پيش از تاريخ

 مشخصات: اين تپه در پيركنار واقع است و اندازه آن 450*180 متر است كه تعدادى سفال از آن بدست آمده و بيشتر سفالها به رنگ سياه روى زمينه قرمز و خاكسترى هستند.

 

 تپه مَگوْنْ:

 موقعيت جغرافيايى:بخش فنوج - ناحيه چهل دختران - سمت چپ رودخانه هيمنى

 قدمت: پيش از تاريخ

 مشخصات: اين تپه در كنار رودخانه هيمنى قرار دارد كه رود فوق از بخشهاى شرقى كوههاى لاشار سرچشمه مى ‏گيرد. اين محوطه باستانى در زمينى به درازى تقريبى 800 متر گسترده شده و داراى سنگهاى ريخته و جدا شده از ديوارها و مقدارى سفال است. در قسمت جنوبى اين محوطه يك برآمدگى به ارتفاع 25 تا 30 متر وجود دارد كه در روى اين برآمدگى آثار ديوارهاى سنگى و ساختمان‏ها ديده مى ‏شود. سفالهاى پراكنده شده از نوع سفالهاى منقوش دوران ماقبل تاريخ است و رنگ و نقش اكثر سفالها سياه، بنفش و نخودى است.

 

 تپه سياهبون:

 موقعيت جغرافيايى: شهرستان نيكشهر - بخش قصرقند - 3 كيلومترى شمال قصرقند

 قدمت: 0051 سال پيش از ميلاد       

 

 تپه دُمبيگان:

 موقعيت جغرافيايى: شهرستان نيكشهر - بخش قصرقند - 500 مترى جنوب قصرقند

 قدمت:پيش از تاريخ - اسلامى     

 

تپه جادختران:

 موقعيت جغرافيايى: شهرستان نيكشهر - بخش مركزى - جنوب شهر نيك‏شهر

قدمت: پيش از تاريخ - اسلامى         

 

تپه مُحترم ‏آباد:

 موقعيت جغرافيايى: شهرستان نيكشهر - بخش فنوج - روستاى محترم ‏آباد

 

 


موضوعات مرتبط: محوطه های باستانی نیکشهر
[ ] [ ] [ یوسف محتشمی ]

قلعه تاریخی بمپوربه روایتی دیگر

 

 «پاتينجر» يک جهانگرد اروپایی که در سال 1810ميلادي سفري به منطقه بلوچستان داشته است. در بازدید خود ازقلعه بمپوردرمورد محل احداث آن مي نويسد: «افسانه و روايت عاميانه اي ميان مردم بلوچستان حاکي است ، فرمانده ارتش عظيم ، هنگام عبور از اين راه به سواران خود دستور داد تا توبره اسبان را از خاک و گل پر کنند و روي هم بريزند. تعداد سواران آنچنان زياد بود که وقتي خاکها را بر روي هم انباشتند، تپه اي بر جاي ماند». بر فراز اين تپه قلعه «بمپور» ساخته شده که يکي از مشهورترين آثار تاريخي و ديدني بلوچستان به شمار مي آيد. اگرچه روايت ياد شده اندکي مبالغه آميز به نظر مي آيد، اما مروري بر ابعاد جغرافيايي تپه ، نشانگر آن است که خاک اين تپه از مناطق ديگر به محل ساخت قلعه «بمپور» منتقل شده است.

 

قلعه به صورت دو تکه ساخته شده و از نظر ارتفاع ، اين 2بخش با هم يکسان نيستند. صحن پايين که در ورودي در ديواره شرقي آن قرار گرفته و برجهايي چند نيز آن را احاطه کرده اند. علاوه بر اين ، اصطبل اسبها و يک نقب براي فرار از محاصره به هنگام تسخير احتمالي قلعه نيز وجود داشته است.قسمت فوقاني قلعه ارگ و حاکم نشين بوده است.بلندي تپه از صحن پايين بيشتر بوده به حدي که نفوذ به داخل ارگ براي مهاجمان به علت بلندي و شيب تند تپه ، کار ساده اي نبوده است. درديواره اطراف قلعه 10برج دفاعي قرار داشته است.درباره تپه و قلعه واقع بر روي آن ، تحقيقات متعددي صورت گرفته است.از جمله فرانسوا بالساني، محقق فرانسوي و معاون آکادمي امور درياهاي فرانسه که در سال 1335 ه.ش از قلعه بمپور ديدن کرده معتقد است : «آثاري که من در قلعه بمپور به دست آوردم طبق نظر متخصصان موزه لوور فرانسه ، حداقل مسبوق به دوره ساسانيان است».

 

دکتر بئاتريس دکاردي ، محقق و باستان شناس ديگري که در اين منطقه مطالعاتي صورت داده می گوید:«اشيا و ظروف به دست آمده در تپه باستاني بمپور از نظر تاريخي ، تمدن اوليه سرزمين بلوچستان غربي را در اين منطقه ثابت مي کند؛ که اين تمدن به منزله واسطه اي ميان تمدن هاي غربي ايران و تمدن کهن سند پاکستان بوده است.به اعتقاد «دکاردي» سفالهاي به دست آمده در بمپور متعلق به 2700 سال قبل از ميلاد هستند و نشان مي دهد اين مکان در نتيجه خشک شدن تدريجي از آبادي افتاده است.درحالي که سابق بر اين ، بسيار آباد بود و جمعيت زيادي را در خود جاي مي داده است.البته شباهت بناي قلعه بمپور با ساختمان هاي دوره ساساني واقع در منطقه کرمان مانند قلعه دختر و قلعه بم نشانگر آن است که تاريخ اوليه اين قلعه را مي توان تا دوره ساساني به عقب برد.

 

اين قلعه از نظر نظامي ، اهميت قابل توجهي داشته است و به مناسبت محل استراتژيک خود مي توانست در مقابل هجوم بزرگترين قشون هاي نظامي نيز مقاومت کند. بنابراين ، مشخص است که استقرار قلعه در بالاي تپه ، بر حسب تصادف انتخاب نشده است ؛ زيرا اين تپه به گونه اي به اطراف مشرف شده که محال است يک مهاجم دور از چشم نگهبانان به قلعه بمپور نزديک شود. به همين دليل به نظر مي آيد قلعه بمپور يکي از قلاع نظامي قديمي و مهم آسيا و خاورميانه است.اين قلعه علاوه بر موقعيت استراتژيکي ، تنها حدود 2کيلومتر با رودخانه فاصله دارد که از اين نظر نيز موقعيت جالب توجهي دارد. قلعه بمپور در گذشته بلوچستان همواره استوارترين پناهگاه به شمار مي آمده است.به همين دليل ، بارها در زمان هاي مختلف و بخصوص در دوره قاجاريه محاصره وبه توپ بسته شده است.درسال 1257 و با شورش آقاخان محلاتي و حمايت محمدعلي خان (حاکم بمپور) حبيب الله خان شاهسون ، امير توپخانه ارتش قاجار، به اين قلعه يورش برد. در اين دوره ، قلعه صدمات جدي ديد؛ اما کاملا ويران نشد و قابل سکونت بود. در سال 1307هجري شمسي يک نيروي نظامي به سرکردگي سرتيپ امان الله جهانباني قلعه را به توپ بست و بدين ترتيب ، يک قلعه تاريخي به ويرانه اي بدل شد. اگرچه طي سالهاي اخير آب باران ، باد و ريگ هاي صحرا بخشهايي از قلعه را از بين برده است ، اما بخشهاي باقيمانده از قلعه ، همچنان بر فراز تپه اي چشم بينندگان را حتي از فرسنگها راه دور به خود خيره مي سازد.            

 

  به قلم :احمد آچاک

 


موضوعات مرتبط: قلعه تاریخی بمپوربه روایتی دیگر
[ ] [ ] [ یوسف محتشمی ]

گذری برنیکشهر

 

نیکشهر تا زمان رژیم پهلوی اول " گِه " نام داشته است به معنی گهتر و بهتر . نیکشهر یا  "گِه" بکسره گاف به معنی "به" یا بهتر و" نیک " کلمه مذکور معنا می دهد.در کتب تاریخی عربی بعضی تاریخ نویسان از نام های « قیقان ، حی ، گزبون ، شهرگرد ، کدوگاه»  نام برده اند که بعضی ها برگردان فارسی شده اند. علی اکبر دهخدا در فرهنگ لغت خود " گِه " را از توابع چابهار می نامد.

بخش مرکزی نیکشهر در سال 1324 با چهار دهستان "مهبان ، هیچان ، چاهان و مخت" تاسیس گردید. بر اساس آخرین سرشماری آماری نفوس جمعیت دارای 51049 نفر قریب یک سوم جمعیت شهرستان را تشکیل می دهد. مساحت آن 6352 کیلومتر مربع است که یک چهارم وسعت شهرستان می باشد. 5 دهیاری فعال در مراکز دهستانها ، با توجه به جایگاه دهیاریها در توسعه و عمران روستایی تشکیل شده است. بخش مرکزی نیکشهر دارای 71 شورای روستائی فعال می باشد.

از نظر وضعیت جغرافیایی نیکشهر از شمال و شمال شرقی به ایرانشهر و از جنوب و جنوب شرقی به چابهار و از غرب با استان کرمان همجوار است. نیکشهر در قسمت جنوب شرقی ایران ، در جنوب ایرانشهر، شمال بندر چابهار ، غرب سرباز ، بین 26 درجه و 12 دقیقه عرض شمالی و 60 درجه و 12 دقیقه طول شرقی گرینویچ و در ارتفاع 450 متری از سطح دریا واقع شده است. از کل جمعیت 184123 نفری شهرستان فقط 7/16 درصد آن در بخش مرکزی سکونت دارند. بخش مرکزی نیکشهر ما بین دو رودخانه گُنگ و کشیگ "کشیک" قرار دارد که این دو رودخانه در انتهای جنوبی باغات و نخلستانهای شهر در قسمت جنوب غربی ، در آنجا کهنسالترین درخت به نام "چیچک" (تمبر هندی) به هم می پیوندند. این در وضعیت شکلی مثلث و سفره های زیر زمینی آن تحت تاثیر رودخانه کشیک می باشد که آب شرب مصرفی  اهالی شهر از چاههایی که  در این رودخانه حفر شده اند تامین می شود. در واقع به وسیله همین رود است که آب آن به زیر زمین شهر تزریق و نفوذ می کند تا چاهها و قنوات شهر از آن تغذیه شوند اما رودخانه گنگ در سطح پاینتری از شهر قرار گرفته و تاثیر چندانی برای شهر ندارد بجز فوایدی که روستاهای پایین دست خصوصا روستای جلائی کلگ  از آب آن می برند ، ندارد."رشکی" یکی دیگر از رودخانه های کوچک شهر است که بطرف جاده بخش بنت واقع می شود پلی فلزی بر روی آن احداث شده است  که نیکشهر را به روستاهای بخش بنت و حومه متصل می کند. گرچه فوائد چندانی برای ساکنان شهر ندارد ولی با احداث دو سیل بند سنگ و سیمانی توسط جهاد کشاورزی در دو شاخه آن که در پشت دبیرستان پسرانه امام خمینی «ره» واقع شده ، صفا و صمیمت خاصی به شهر بخشیده که اکثرا بعد از عصر بازدید کنندگان زیادی را به طرف خودش می کشد. خصوصا در مواقع بارندگی و جاری شدن سیل و سرریز شدن آب از سیل بندها بیشتر اهالی به تماشای آن می روند. سرزمین فعلی نیکشهر  به گفته تاریخ نویسان خصوصا عطامحمد شریف 70 ساله که جزوات و اطلاعات زیادی حتی درباره تاریخ بلوچستان و بلوچها دارد ، می گویند خاک رسوبی زراعی محل از دو رودخانه " گنگ و کشیگ" است که در زمان بسیار دور حدود 10 میلیون سال پیش بستر رودخانه های مذکور بوده تا اینکه مسیر آن کاملا به بستر امروزی تغییر یافته است.

نیکشهر یکی از آبادیهای اولیه ای است که پس از دوران کوچ نشینی و دامداری ایجاد گردیده است. زمین های آن بیشتر پلکانی بوده با شیب تند و به سبب داشتن آب فراوان و وجود چشمه سارها که حتی در خشکسالی بعضی بی آب نشدند ، باعث گردید مردمان اولیه در این محل سکونت دائمی اختیار کنند. به همین دلایل بود که بعدها بعنوان یکی از مراکز مهم مکران به حساب آمد که به نوعی مرکز مکران قرار گرفت. 


موضوعات مرتبط: گذری بر نیکشهر
[ ] [ ] [ یوسف محتشمی ]

قلعه قَصْرْقَنْدْ

 

 موقعيت جغرافيايى: شهرستان نيكشهر - مركز بخش قصرقند  قدمت:دوره اسلامى

 مشخصات:

اين قلعه كه مخروبه است با استفاده از سنگ، خشت و گل ساخته شده و بر روى يك تپه قرار دارد. در گذشته دور تا دور آن را زمينهاى كشاورزى احاطه كرده‏اند. از ظاهر بنا برمى‏آيد كه قلعه داراى قسمت‏هاى مختلف براى حكام محلى منطقه بوده است.

 در كتاب باستان‏شناسى و تاريخ بلوچستان به نقل از امان‏الله جهانبانى آمده است: «خود قصرقند پايتخت همه مكران است قلعه محكمى دارد و روى تپه بلندى واقع است و محل نشيمن ضابط است».

 


موضوعات مرتبط: قلعه قصرقند
[ ] [ ] [ یوسف محتشمی ]

محوطه باستانی اسپیدژ درحال نابودی است

 

باستان‌شناسان با شروع فصل جديد كاوش در اطراف گورستان پنج هزار ساله اسپيدژ در سيستان و بلوچستان به دنبال شناسايي شهر مسكوني مردم اسپيدژ هستند.  

در 2 كيلومتري گورستان پنج هزار ساله «اسپيدژ»، محوطه‌اي وسيع وجود دارد كه به «پير سهران» معروف است. در اين منطقه آثار يك شهر مسكوني ديده مي‌شود كه با قلوه سنگ‌هاي كوچك و بزرگ ساخته شده و باستان‌شناسان نمي‌دانند كه آيا اين محوطه‌ كه متعلق به هزاره سوم قبل از ميلاد است، همان شهر مسكوني مردم اسپيدژ است يا شهري است كه در هزاره سوم در اين منطقه وجود داشته و هنوز شناسايي نشده است.

«محمد حيدري»، باستان شناس و سرپرست تيم كاوش در گورستان باستاني اسپيدژ،گفت: «برنامه كاوش اين محوطه كه براي باستان‌شناسان بسيار سئوال برانگيز شده است، به سازمان ارايه شده و منتظر موافقت‌ آنها هستيم. آن چه از شهر مسكوني اسپيدژ مي‌دانيم اين است كه مردم اين منطقه خانه‌هاي خود را با چوب و حصير مي‌ساختند، اما منطقه مسكوني «پيرسهران» كه در نزديكي گورستان وجود دارد، ابهامات زيادي را براي ما به وجود آورده است. زيرا اين شهر مسكوني با استفاده از قلوه سنگ ساخته شده و در عين حال تاكنون شهر يا محوطه ديگري در كنار «اسپيدژ» شناسايي نشده كه كاملا مجزا از اسپيدژ باشد.»

وي گفت:‌ «اين محوطه نيز به هزاره سوم قبل از ميلاد تعلق دارد و دقيقا هم دوره با «اسپيدژ»‌به حيات خود ادامه مي‌داده و تنها راه پاسخ به سئوالاتي كه پيرامون رابطه اين شهر مسكوني با گورستان اسپيدژ وجود دارد، كاوش در اين شهر سنگي است.»

گورستان باستاني «اسپيدژ» يكي از اسرارآميزترين محوطه‌هاي باستاني در ايران است. اين گورستان 3 كيلومتري، چند سال پيش توسط باستان‌شناسان شناسايي شد. اما پيش از آن كه باستان‌شناسان به اين منطقه برسند، حفاران غيرمجاز اين گورستان پنج هزار ساله را با به وجود آوردن هزاران گودال تاراج كرده بودند. «اسپيدژ» در استان سيستان و بلوچستان و در چند كيلومتري بخش «بزمان» قرار داردآن در هيچ كجاي دنيا پيدا نمي‌شود.»

وي افزود: «اين حفاران غير مجاز اغلب مسلح هستند و هيچ كس نمي‌تواند از كار آنان جلوگيري كند. در حال حاضر نيز ميراث فرهنگي هيچ مراقب آثاري در «اسپيدژ» ندارد و با اين روندي كه اكنون مشاهده مي‌كنيم، تا زمان كاوش‌ها در اسپيدژ، چيزي از اين گورستان پنج هزار ساله باقي نخواهد ماند. اين محوطه بسيار ناامن شده و افراد محلي نيز در برابر حفاران غير مجاز هيچ مقاومتي از خود نشان نمي‌دهند.»

به طور متوسط در هر هفته بيش از دو بار در گورستان باستاني «اسپيدژ» حفاري غير مجاز انجام مي‌شود. اين تعداد نشان مي‌دهد كه در هر 2 روز يكبار بيش از 5 گور باستاني در «اسپيدژ» توسط حفاران غير مجاز تخليه مي‌شود و توسط قاچاقچيان اشياي عتيقه به نقاط مختلف جهان فرستاده مي‌شود.

گورستان پنج هزار ساله «اسپيدژ» در 40 كيلومتري بخش «بزمان» قرار دارد.

[ ] [ ] [ یوسف محتشمی ]

محوطه باستانی اسپیدژ درحال نابودی است

 

باستان‌شناسان با شروع فصل جديد كاوش در اطراف گورستان پنج هزار ساله اسپيدژ در سيستان و بلوچستان به دنبال شناسايي شهر مسكوني مردم اسپيدژ هستند.  

در 2 كيلومتري گورستان پنج هزار ساله «اسپيدژ»، محوطه‌اي وسيع وجود دارد كه به «پير سهران» معروف است. در اين منطقه آثار يك شهر مسكوني ديده مي‌شود كه با قلوه سنگ‌هاي كوچك و بزرگ ساخته شده و باستان‌شناسان نمي‌دانند كه آيا اين محوطه‌ كه متعلق به هزاره سوم قبل از ميلاد است، همان شهر مسكوني مردم اسپيدژ است يا شهري است كه در هزاره سوم در اين منطقه وجود داشته و هنوز شناسايي نشده است.

«محمد حيدري»، باستان شناس و سرپرست تيم كاوش در گورستان باستاني اسپيدژ،گفت: «برنامه كاوش اين محوطه كه براي باستان‌شناسان بسيار سئوال برانگيز شده است، به سازمان ارايه شده و منتظر موافقت‌ آنها هستيم. آن چه از شهر مسكوني اسپيدژ مي‌دانيم اين است كه مردم اين منطقه خانه‌هاي خود را با چوب و حصير مي‌ساختند، اما منطقه مسكوني «پيرسهران» كه در نزديكي گورستان وجود دارد، ابهامات زيادي را براي ما به وجود آورده است. زيرا اين شهر مسكوني با استفاده از قلوه سنگ ساخته شده و در عين حال تاكنون شهر يا محوطه ديگري در كنار «اسپيدژ» شناسايي نشده كه كاملا مجزا از اسپيدژ باشد.»

وي گفت:‌ «اين محوطه نيز به هزاره سوم قبل از ميلاد تعلق دارد و دقيقا هم دوره با «اسپيدژ»‌به حيات خود ادامه مي‌داده و تنها راه پاسخ به سئوالاتي كه پيرامون رابطه اين شهر مسكوني با گورستان اسپيدژ وجود دارد، كاوش در اين شهر سنگي است.»

گورستان باستاني «اسپيدژ» يكي از اسرارآميزترين محوطه‌هاي باستاني در ايران است. اين گورستان 3 كيلومتري، چند سال پيش توسط باستان‌شناسان شناسايي شد. اما پيش از آن كه باستان‌شناسان به اين منطقه برسند، حفاران غيرمجاز اين گورستان پنج هزار ساله را با به وجود آوردن هزاران گودال تاراج كرده بودند. «اسپيدژ» در استان سيستان و بلوچستان و در چند كيلومتري بخش «بزمان» قرار داردآن در هيچ كجاي دنيا پيدا نمي‌شود.»

وي افزود: «اين حفاران غير مجاز اغلب مسلح هستند و هيچ كس نمي‌تواند از كار آنان جلوگيري كند. در حال حاضر نيز ميراث فرهنگي هيچ مراقب آثاري در «اسپيدژ» ندارد و با اين روندي كه اكنون مشاهده مي‌كنيم، تا زمان كاوش‌ها در اسپيدژ، چيزي از اين گورستان پنج هزار ساله باقي نخواهد ماند. اين محوطه بسيار ناامن شده و افراد محلي نيز در برابر حفاران غير مجاز هيچ مقاومتي از خود نشان نمي‌دهند.»

به طور متوسط در هر هفته بيش از دو بار در گورستان باستاني «اسپيدژ» حفاري غير مجاز انجام مي‌شود. اين تعداد نشان مي‌دهد كه در هر 2 روز يكبار بيش از 5 گور باستاني در «اسپيدژ» توسط حفاران غير مجاز تخليه مي‌شود و توسط قاچاقچيان اشياي عتيقه به نقاط مختلف جهان فرستاده مي‌شود.

گورستان پنج هزار ساله «اسپيدژ» در 40 كيلومتري بخش «بزمان» قرار دارد.


موضوعات مرتبط: محوطه باستانی اسپیدژ در استانه نابودی
[ ] [ ] [ یوسف محتشمی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
موضوعات وب
برچسب‌ها وب
امکانات وب