تبليغاتX
بلوچ - معرفی کتاب تاریخ مختصر زبان و ادبیات بلوچی(بخش اول

بلوچ

تاریخ و فرهنگ

معرفی کتاب تاریخ مختصر زبان و ادبیات بلوچی(بخش اول)

نام کتاب:----------------------------- تاریخ مختصر زبان و ادبیات بلوچى

نام نویسنده:-------------------------------------- غوث بخش صابر

چاپ اول:------------------------------------------- 1997 میلادی

شمارگان:--------------------------------------------- 500 جلد

بها:-------------------------------------------------- 45 روپیه

تدوین:------------------------------------------- شکیل منگلورى

حروفچینى:-------------------------------------------- اکبرسجاد

ویرایش:----------------------------------------- حاجى غلام مهدى

طرح روى جلد:----------------------------------- قسورعلى خاموش

اهتمام:--------------------------------------------- اجمال وجیهه

چاپخانه:----------------------------- چاپخانه اس. تى. گوالمندى، راولپندى

ناشر:---------------------------------------------- افتخار عارف

  

رئیس فرهنگستان زبان ملى

 خیابان پطرس بخارى، اچ 4/8 - اسلام‏آباد

بنام خدا

پیشگفتار:

ایجاد هماهنگى و ارتباطات زبانى یکى از مهمترین ابزار حصول و تثبیت      وفاق ملى مى‏باشد. بدین منظور "فرهنگستان زبان ملى" از بدو تأسیس خود تاکنون سعى در شناساندن زبانها و ادبیات رایج در پاکستان به عامه مردم داشته است. در این راستا، تاریخچه زبانهاى اردو، پشتو، کشمیرى و پنجابى را به چاب رسانده و کتاب حاضر  "تاریخ مختصر زبان و ادبیات بلوچى " در ادامه همان روند به چاپ مى‏رسد.

"آقاى غوث بخش صابر" اندیشمند و نویسنده ممتاز بلوچى، در این کتاب با شیوه‏اى جامع و علمى تاریخ زبان و ادب بلوچى و مراحل رشد و توسعه آن را تا عصر حاضر بررسى و گرد آورى نموده است.

این کتاب آیینه تمام نماى فرهنگ بلوچى نیز مى‏باشد. باید اذعان نمود که این نوع کتابها در تاریخ ادبیات؛ جنبة شناسایى و معرفى داشته؛ در آینده سعى خواهد شد که آثار مستند ادبى نیز بر همین منوال منتشر و کاستیهاى موجود نیز برطرف ‏گردد.

اینجانب یقین دارم که این کتاب و امثال آن، مى‏تواند به عنوان یک منبع مهم اطلاعاتى و علمى براى تمام مورخان و علاقمندان به تاریخ ادبیات مفید و مؤثر واقع شود.

در پایان شایسته است از ادیب نامور و عضو برجستة فرهنگستان بلوچى    "جناب آقاى ایوب بلوچ" که در تمام مراحل تدوین این کتاب، صمیمانه یاریگر و راهنماى ما بودند، نیز تشکر نمایم  افتخار عارف


 

/پیشینه زبان بلوچى:

در عصر حاضر پژوهشگران زیادى با باریک بینى و موشکافى ویژه‏اى سعى در اثبات قدمت و پیشینه تاریخى زبان بلوچى نموده‏اند. همچنین قبل از آزادى پاکستان نیز پژوهشگران و مستشرقانى که در این ناحیه جغرافیایى ویژه به ایفاى مأموریت مشغول بودند مانند "لانگ ورت دیمز"، "موکلر" وغیره نیز با کاوشهاى خویش، آراء گوناگونى در این باب ارائه نموده‏اند که براى نویسندگان و محققان بعدى به عنوان سند و دلیل؛ کاربرد زیادى داشته است. البته بر کتابهاى و نوشته‏هاى مستشرقان مذکور، همزمان با تخصصى شدن مطالعات تاریخى و پیشرفت و ارتقاء سطح آموزش و تحقیق، نقد و نظرهاى گوناگون اِعمال گردیده و کسانى که به اینگونه مطالعات و تحقیقات علاقه و اشتیاق نشان مى‏دهد با مطالعه و پژوهش در تاریخ باستان، اثرات تمدنى و بررسى خصوصیات تمدن و اجتماع بلوچ بر تحقیقات سطحى محققان گذشته؛ نقد و نظرهاى ویژه خویش را ابراز کرده‏اند.

در این پژوهش، من به آراء و نظریات "لانگ ورت دیمز"، "میرمحمد سردارخان بلوچ"، "میرشیرمحمد مرى"، "سید ظهورشاه هاشمى" و "میرجان محمد دشتى" استناد نموده و آن را مورد بررسى و کاوش قرار مى‏دهم. آقایان "لانگ ورت دیمز" و "میرمحمد سردارخان بلوچ" هردو معتقدند که زبان بلوچى جزءِ خانوادة زبانهاى آشورى و کلدانى بوده و با آنها پیوند و بافت ناگسستنى دارد اما برعکس نظر این دو محقق، "میرشیرمحمدمرى"، "سید ظهور شاه هاشمى" و "جان محمد دشتى" زبان بلوچى را شاخه‏اى از زبانهاى آریایى مى‏دانند، البته نظریات هردو گروه در میان محققان و مؤلفان و عامه مردم مورد قبول مى‏باشد. در سطور آینده تلاش خواهیم نمود که آراء و نظریات دوگروه فوق را به اختصار بیان و بررسى کنیم:

 

1-    میر محمد سردارخان بلوچ:

"میر محمد سردارخان بلوچ" در پى تحقیقات خویش به این نتیجه رسیده که زبان بلوچى که امروزه مردم بلوچ به آن تکلم مى‏نمایند، زبان اصیل مادرى آنها در ازمنه قدیم یعنى زبان کلدانى نیست، زیرا بلوچها بعدها زبان بلوچى رایج فعلى را اختیار نمودند۱

اشکال عمده‏اى که بر این نظریه وارد است، آنست که این نظریه هیچگونه رابطه و پیوندى با فرهنگ بلوچى ندارد زیرا زبان هر ملت همیشه با فرهنگ آن رابطه‏اى ناگسستنى و عمیق دارد و فرهنگ بلوچ، در میان تمام بلوچهاى ساکن پاکستان، ایران، افغانستان، کشورهاى عربى، آمریکا، اروپا و روسیه یکسان و مشابه هم مى‏باشد. بنابر این نظریه "سردارخان گشکورى" در اینجا به بن‏بست مى‏رسد زیرا چگونه امکان دارد ملتى که در طول تاریخ موجودیت خویش را حفظ کرده زبان اصیل و مادرى خود را به بوته فراموشى سپرده باشد؟ بزرگترین نقد کننده نظریة فوق، "میرشیر محمد مرى" مى‏باشد. وى در کتاب "تاریخ زبان و ادب بلوچى" چنین مى‏نگارد:

«بنا به تحقیقات انجام گرفته چون اصلیت نژادى قوم بلوچ به ‏آریائیها بر مى‏گردد، باید زبان بلوچى را نیز یک لهجه از خانواده زبانهاى آریائى دانست که بلوچها در زمان سکونت خویش در "میروکوه" به آن گفتگو مى‏کردند ولى بنا به تحولات تاریخى و نیازهاى متغیر، این زبان ساختار واژگان اصیل خویش را فراموش نموده و بسیارى از واژه‏هاى آن متروک شده و یا اینکه داراى چنان تطورات و تحولاتى گردیده که زبان اصیل گذشته، تبدیل به یک یا چند لهجه و گویش متفاوت شده است».

به درستى نمى‏توان گفت که زبان بلوچها در ازمنه باستان چه بوده است البته یک نمونه از زبان بلوچى بنام "رگ وید" و دیدهاى دیگر موجود مى‏باشد. زبان "رگ وید" نیز در یک دوره زمانى ویژه داراى ساختار نوشتارى نبوده بلکه به مرور زمان صورت ویژه نوشتارى بخود گرفته است و به همین علت در این زبان تفاوتهایى به چشم مى‏خورد که در بعضى اوقات افراد بومى نیز در فهمیدن این زبان دچار اشکال مى‏گردیدند.

با وجود دشواریهاى فوق، توانسته‏ایم به برخى از الفاظ، رسوم و رواجهاى آنان پى ببریم و بر این نکته تأکید داریم که این زبان، زبان قدیم آریایى مى‏باشد که، زبان "رگ وید" نیز ارتباط دارد. اگر نظرى موشکافانه به زبان هفت حلقه ابتدایى رگ وید و رسم و رواج آنان بیفکنیم، واضح مى‏گردد که قدیمى‏ترین کتیبه‏هاى دوران هخامنشى به پارسى نگاشته شده‏اند و زبان بلوچى نیز یکى از شاخه‏هاى پارسى مى‏باشد. اکنون باید دید که در زبان آریایى چند خانواده وجود دارد که‏به آنها زبانهاى خواهر بلوچى اطلاق مى‏گردد. بطورکلى درجهان 9 گروه عمده زبان وجود دارد:

  1. گروه آریایى
  2. گروه ارمنى
  3. گروه هیلنى
  4. گروه آلبانیایى
  5. گروه ایتالیایى
  6. گروه گالى
  7. گروه سلانى
  8. گروه تیتانى
  9. گروه هند و اروپایى

موضوع بحث ما در اینجا صرفاً بررسى گروه زبانهاى آریایى مى‏باشد که خود به 2 شاخه عمده سانسکریت و ایرانى تقسیم‏مى‏گردد. براى پرهیز از اطاله کلام صرفاً به بررسى شاخه ایرانى این خانواده مى‏پردازیم اگر چه تمام گروههاى ذکر شده رابطه نزدیکى با بلوچى دارند.

خانواده زبانهاى ایرانى داراى 8 شاخه مى‏باشد۲

  1. پارسى
  2. بلوچى
  3. پشتو
  4. کردى
  5. لرى
  6. دادرستانى
  7. ملتانى
  8. سرائیکى

 

2-   آقاى سید ظهور شاه:

"آقاى سید ظهور شاه" نتیجه مطالعات و پژوهشهاى خویش را درباره حسب و نسب زبان و فرهنگ و حدود و ثغور محل سکونت قوم بلوچ در کتاب "تاریخ زبان و ادب بلوچ" گرد آورى کرده است. وى در آن کتاب به تفصیل درباره اهمیت زبان در جوامع بشرى و ابتدا، توسعه و رشد و نقش زبان در فرهنگ و پیشرفت تمدنها بحث نموده، ایشان در خصوص مطالعات ویژه در زبانهاى بلوچى، فارسى، اردو و عربى ید طولایى داشته است و مطالعاتى زبان‏شناسى وى در مجامع علمى از اهمیت و اعتبار ویژه‏اى بر خوردار است. "سید ظهور شاه هاشمى" در صفحه 53 کتاب مذکور مى‏نویسد:

«اگرچه دانشمندان و پژوهشگران غربى تاکنون در باره محل دقیق مرز و بوم اصلى آریائیها قبل از مهاجرت، به یک نتیجه نهایى نرسیده‏اند ولى به یقین مى‏توان گفت که این قوم در یکى از مناطق جنوب روسیه یا ارتفاعات شمال ایران مى‏زیسته‏اند که تعیین حدود و ثغور دقیق آن مشکل مى‏نماید البته بنا به نظر غالب دانشمندان سرزمین خوارزم همان "ایران ویج" مى‏باشد.

در "اوستا" کتاب زرتشت پیامبر مقدس ایرانیان که داراى قدمت قابل توجهى مى‏باشد از "ایران ویجه" نام برده شده است؛ به همین‏منوال در کتابهاى پهلوى نیز این واژه وجود دارد. در متون اوستایى این کلمه "ایران ویجه" یا "ایران و تجمه" ضبط گردیده است. علاوه بر آن اسامى، بسیارى از مناطق دیگر که به کمک آن مى‏توان محل سکونت آریائیها را حدس زد، نیز در اوستا ذکر گردیده است.»

"آقاى ابراهیم پور داوود" اوستا شناس مشهور با مطالعه دقیق کتابهاى "مورخان" و استناد به آنها چنین اظهار نظر مى‏نماید:

"تل ایران ویج را در شمال شرق دانسته مى‏نویسد: ایران ویج به ترتیبى که در فرو گرد اول و ندیداد آمده نخستین اقامتگاه ایرانیان است که از آنجا به سغد و مرو و بلخ و نیسایه (Nisaya) و هرات و کابل و هلمند دست اندازى مى‏کردند. بنا به تقریر دانشمندان هلندى، ایران ویج را باید سرزمین خوارزم یا خیوه کنونى بدانیم".

نام خوارزم قبل از حکمرانان هخامنشى نیز در متون تاریخى به چشم مى‏خورد. "پور داوود" درباره قدمت این نام مى‏نویسد:

«تمدن خوارزم به هزار و سیصد و ده (1310) سال پیش از میلاد مسیح بر مى‏گردد. در حالى که مورخان یونانى از جمله خانتوس (Xantus) به قطع و یقین معتقدند که زرتشت در سال 1080 قبل از میلاد مى‏زیسته است.

اکنون به بررسى سرزمینى مى‏پردازیم که از مرز غربى ایران آغاز گردیده و با در نوردیدن هندوستان مرزهاى چین را به احاطه خویش در مى‏آورد. این منطقه مرکز رشد و نمو دوشاخه قدیمى زبان آریائى است و سایر زبانهاى موجود در این منطقه پهناور نیز شاخه‏هاى فرعى این دو زبان مادر به حساب مى‏آیند. این دو زبان مادر همان "سانسکریت" و "اوستائى" مى‏باشند که منبع و مصدر تمام زبانهاى فرعى ایران و شبه قاره هند (منطقه دراویدیها) به شمار مى‏روند.»

 بلوچى و پهلوى:

زبان بلوچى از نظر قدمت در خانواده آریایى در مقام دوم و بعد از زبان پهلوى قرار مى‏گیرد. سوال بى پاسخ این است که چرا "اوستا" با وجود اینکه به پهلوى ترجمه شده تاکنون به زبان بلوچى ترجمه نگردیده است در حالى که دو نام دیگر اوستا بنامهاى زند و پازند نیز در کنار ترجمه پهلوى موجود مى‏باشند که "زند اوستا" تفسیر پهلوى و "پازند" حاشیه تفسیر اوستا به پهلوى به حساب مى‏آیند.

مى‏توان گفت که زبان بلوچى هم عصر زبان پهلوى است. منتها پهلوى زبانها، زمانى که زندگى شهر نشینى را آغاز کردند، بلوچ زبانها در روستاها، کوهستانها و صحراها زندگى مى‏کردند و نکته دوم اینکه پهلوى زبانها همیشه و همواره در سایه یک فرمانروایى و حکومت منظم خودى، زندگى بسرکرده‏اند در حالى بلوچها در طول تاریخ موفق به ایجاد یک حاکمیت سیاسى مستقل نگردیدند و همیشه جزء تابع سایر حاکمیتها بوده و در زیر پرچم آنها براى دیگران رزمیده‏اند۳"میرجان محمد دشتى" در تحقیقات تازه‏اى در کتاب "غناى فرهنگى بلوچ" در این باره چنین مى‏نویسد:

"در خصوص زبان بلوچى با استناد به جلد چهارم تاریخ کمبریج ایران مى‏توان گفت که زبان بلوچى شاخه‏اى از گروه زبانهاى پهلوى مى‏باشد و خود پهلوى شاخه‏اى از زبان پارتى خانواده هند و ایرانى به‏ شمار مى‏رود که مردم ساکن جنوب غرب البرز به آن تکلم مى‏کردند".

"میرجان محمد دشتى" در ادامه بحث در صفحه 19 همان کتاب نوشته است:

«پیوند نزدیک زبان بلوچى بیشتر با زبانهاى ایرانى از جمله اوستاى قدیمى و فارسى قدیم مى‏باشد و شواهد و دلایل موثق در زمینه منسوب بودن بلوچى به "گروه سمیتک" وجود ندارد و این نظریه که‏ زبان بلوچى واژه‏هاى خویش را از زبانهاى عربى، به ویژه کلدانى وام گرفته بکلى نادرست است.»

آقاى دشتى با تقسیم بندى شاخه‏هاى گوناگون خانواده زبانهاى هند و اروپایى و هند و ایرانى به  ده شاخه، دهمین آن را منسوب به خانواده هند و ایرانى نموده و زبان بلوچى را در ردیف زبانهاى فارسى، کردى، پشتو، واکى و اوستایى به شرح ذیل قرار داده است:

 

خانواده هند و ایرانى

کافرى

هندى

ایرانى

اشکن

سانسکریت

فارسى قدیم

کیتى

پراکرت

اوستایى

پریسون

پالى

فارسى میانه

ویگلتى

هندى

پارتى

 

بنگالى و سایر زبانهاى نو

کروسامین

 

زبانهاى هند و ایرانى

سغدى

 

 

کوتائى

 

 

فارسى

 

 

کردى

 

 

بلوچى

 

 

پشتو

 

 

واکى

 

 

اوستک

 

از تمام مباحث گفته شده به این نتیجه مى‏رسیم که زبان بلوچى جزء خانواده زبانهاى ایرانى است و به علت نزدیکى زبانهاى مختلف این خانواده، ارتباطات عمیق زبانى بین آنها وجود دارد.

 

شعر و ادب در زبان بلوچى:

 

دوگال:

قدیمى‏ترین سبک شعرى زبان و ادبیات بلوچى "دوگال" نامیده مى‏شود. به عقیده دانشمندان اگر دقت شود "دوگال"، شکل ابتدایى غزل مى‏باشد و همانطور که در غزل، دو مصراع براى بیان یک مطلب کافى است، "دوگال" نیز داراى چنین ویژگى مى‏باشد.

"دوگال" در گوشه‏هاى مختلف موسیقى استفاده مى‏گردد و همین استفاده از "دوگال" در موسیقى سنتى باعث ایجاد "سوت"، "نازنیک"، "زهیریگ"، "لیلرى" و "دیهى" گردیده که مجموعاً شاعرى سنتى نام گرفته‏اند. این شاعرى سنتى توسط موسیقى ایجاد گردید یا بالعکس موسیقى، سبب ایجاد شاعرى سنتى شده است.

در این نوع شاعرى، نام شاعر ذکر نمى‏شود و سروده‏هاى آن نیز در مواقع مختلف سروده مى‏شود. "سوت" بیشتر حامل مضامین تغزلى وعاشقى است و "نازنیک" در ایام عروسى و براى توصیف داماد و عروس به کار مى‏رود. "زهیریگ" ویژه مضامین فراق و شِکوهِ از دورى یار است و "دیهى"، "لیلرى"، "دستانغ" و سایر انواع موسیقى در هر مناسبتى به کار مى‏روند و مى‏توان مدعى شد که این نوع شاعرى از ابتداى رشد و تعالى بازبان همراه بوده است.

 

شعر کلاسیک:

اساس شعر کلاسیک بلوچى ریشه در وسعت و فراخناى جغرافیایى و مرز و بوم آن دارد و براى درک آن باید در باره مرز و بوم و حدود و ثغور وطن بلوچها مطالبى بدانیم. مناطق بلوچ نشین با مساحتى را بالغ 26578 کیلومتر مربع در ایران و مساحت کمترى از آن در زابل و هلمند افغانستان محل زندگى بلوچها مى‏باشد در حالى که حدود نصف مساحت پاکستان نیز بلوچستان نامیده مى‏شود و اگر حدود و ثغور دقیق آن را بیان کنیم بدینگونه خواهد بود:

از مشرق "دیره اسماعیل خان" و "دیره غازى خان" تا "ملتان" و از "ساحل شمالى رود سند" تا "کشمور" و "جیکب آباد" و از جانب جنوب غرب با گذر از "سهون" به "کراچى" متصل مى‏گردد، از طرف غرب از مرز ایران و ترکمنستان یعنى "مرو" و "عشق آباد" تا "مناطق جنوبى خراسان" و منتهى الیه غربى آن از "کرمان" تا "بندر عباس" همگى وطن بزرگ مردم بلوچ به شمار مى‏آید.

این سرزمین از شمال "دیره غازى خان" در مجاورت مناطق "بگتى مرى" و "کهیتران" و از شمال "کویته" از "تکتو" تا "کوههاى جنوب گلستان" در مجاورت ریگستانهاى جنوب "قندهار" و از آنجا "کوه ملک سیاه" تا "مرزهرات" و "مرو" و "عشق‏آباد" در شمال شرق و از جنوب تمام نوار ساحلى "دریاى عمان"، از "کراچى" تا "بندر عباس ایران"، حدود جغرافیایى بلوچستان را معین مى‏نماید.

"هیوز" کارگزار مشهور سیاسى انگلیس در منطقه؛ در کتاب معروف خود بنام (The country of Balochistan) حدود جغرافیایى بلوچستان را با دقت و باریک بینى ویژه‏اى اینگونه ترسیم نموده است:

"اگر بلوچستان را از نظر اصطلاحات جغرافیایى نوین بررسى کنیم باید گفت که این سرزمین از شمال و شمال شرق با پادشاهى بزرگ افغانستان، از شرق با مزرهاى ایالت سند تحت کنترل انگلیس، از طرف غرب با سلطنت ایران همسایه مى‏باشد و از جنوب نیز امواج خروشان دریاى عرب در نوار ساحلى به طول 600 مایل آن را در بر گرفته است. "

هزاران سال پیش هنگامى که بلوچها از ساحل دریاچه خزر هجرت نموده و از مسیر "ایران" کنونى به "مکران" رسیده و از آنجا به "قلات"، "سبى" و "کچهى" وارد گردیدند، قبائل گوناگون این قوم در مناطقى از "ایران" و "مکران" ساکن گردیده و به تشکیل حکومتهاى گوناگون مبادرت ورزیدند. بین این قبایل وقبایل دیگر خارج از "مکران" همواره روابط عمیقى وجود داشته است اگرچه "قبایل هوت"    همراه با "میرچاکر خان" در "سبى" و قبایل "لاشارى"، تحت لواى "میرگهرام خان" در "گنداوه" زندگى مى‏کردند، بخشى از آنان تا کنون در "مکران" ساکن مى‏باشند. همچنین قبایل "بلیدى"، "رند" و قبایل "بلوچ" نیز در "مکران" زندگى مى‏کنند.

بلوچها با روحیه ستیزه جویانه خویش در گذشته اغلب از طرق‏ دامدارى و کشاورزى امرار معاش مى‏کردند و طرز زندگى بیابانى، بسیار ساده‏اى را انتخاب کرده بودند به همین لحاظ از تعلیم و آموزش به دور ماندند و فرهنگ، نحوه زندگى و سایر سرگرمیهاى آنان از طریق اشعارى که نسل به نسل از نیاکان آنها و سینه به سینه منتقل شده بود، محفوظ مانده است و شاعران این قوم بیشترین سهم را در حفظ و نگهداشت آداب و رسوم و فرهنگ ایشان به عهده داشتند و نتیجه آن را امروزه یا بصورت شعر کلاسیک بلوچى مى‏بینیم که حجم آن افزون از صدها کتاب مى‏باشد. با یک نگاه سطحى در این اشعار مشخص مى‏گردد که بیشتر مضامین آن جنگ و جدل و عشق و حسن مى‏باشد اما اگر دقیق‏تر بررسى نماییم در حقیقت این اشعار در بردارنده اطلاعات جامعى درباره گوشه‏هاى مختلف زندگى و آداب و رسوم این ملت خواهد بود.

بطور مثال در شعر "جنگ نلى" ذهن خواننده ابتدا متوجه رزم و نبرد مى‏گردد اما وقتى به عمق این منظومه وارد مى شویم به آداب و رسوم اجتماع آن روز پى خواهیم برد. اگرچه این منظومه علت اصلى آغاز جنگ را پناه دادن یک زن متمول غیر بلوچ مى‏داند اما از جانب دیگر این مطلب را نیز افاده مى‏نماید که بلوچها همیشه براى مهمان خود احترام زیادى قائلند و کسى که به آنها پناه آورد، ایمن و مصون خواهد ماند. این نظم بیان مى‏دارد که بلوچها در آن زمان در قلعه‏هاى مرتفع زندگى مى‏کردند و همراه با روحیه جنگ جویى، شجاعت و مردانگى، شغل اصلى آنها دامدارى، کشاورزى و باغبانى بوده است. در ذیل به ترجمه نمونه‏هایى از این گونه اشعار مى‏پردازیم:

 

وضعیت اقتصادى:

گذشته ما بلوچها خوب بود، هنگامى که کشتزارهاى ما سبز و خرم بود و مردمان در سیر و تفریح و تفرج مانند جیحون خفته و رمه‏ها در چراگاهها مشغول چریدن

 

وضعیت اجتماعى:

قصر چاکرخان مرکز خوبان، مجمع جوانان شجاع و فتنه دوران و محفل حسن و اسباب عیش

 

فرهنگ:

رند شکارى وقتى از شکار بر مى‏گشت در عهد و پیمان مه‏جبینان گم بود.

 

دامدارى و کشاورزى:

مرد دهقان غنى دل، کیمیا ساخت زگِل، اسبهاى قوى که صاحبان در تربیت آنها بسیار دشوارى و زحمت تحمل مى‏کردند.

باغبانى:

محصول باغها و کشتزارهاى مملوکیت متعلق به تو ویران و تباه باد!

از اشعار فوق به طرز معاشرت، تاریخ و فرهنگ و مشاغل مردم، بخوبى پى برده به این نکته واقف مى‏شویم که با وجود اینکه در آن عهد، آموزش و تعلیم رسمى وجود نداشته، شعر داراى چنان صلاحیتى بود که توانسته خصوصیات آن عصر را در خود حفظ نماید. اکنون به ترجمه یک شعر دیگر توجه مى‏کنیم:

بلوچ ملتى پایبند به ارزشها مى‏باشد و یکى از ارزشهایى که این قوم به آن پابند است فرصت دادن به دشمن در طول جنگ مى‏باشد و در دوران جنگ نیز تیر دشمن را در سینه خود جاى مى‏دهد نه در شکم!

"بى‏برگ رند" دریک شعر چنین مى‏گوید: اگر در ترکش من 4 تیر باشد آن را بار شتر جوان خواهم نمود و اگر تعداد آن به 8 تیر برسد براى تار و مار نمودن یک دسته و لشکر کافى است و اگر به 16 تیر برسد، تمام ترکهاى۴ دهلى باید دست از جان بشویند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یوسف محتشمی  |