معرفی کتاب تاریخ مختصر زبان و ادبیات بلوچی(بخش اول)
نام کتاب:----------------------------- تاریخ مختصر زبان و ادبیات بلوچى
نام نویسنده:-------------------------------------- غوث بخش صابر
چاپ اول:------------------------------------------- 1997 میلادی
شمارگان:--------------------------------------------- 500 جلد
بها:-------------------------------------------------- 45 روپیه
تدوین:------------------------------------------- شکیل منگلورى
حروفچینى:-------------------------------------------- اکبرسجاد
ویرایش:----------------------------------------- حاجى غلام مهدى
طرح روى جلد:----------------------------------- قسورعلى خاموش
اهتمام:--------------------------------------------- اجمال وجیهه
چاپخانه:----------------------------- چاپخانه اس. تى. گوالمندى، راولپندى
ناشر:---------------------------------------------- افتخار عارف
رئیس فرهنگستان زبان ملى
خیابان پطرس بخارى، اچ 4/8 - اسلامآباد
بنام خدا
پیشگفتار:
ایجاد هماهنگى و ارتباطات زبانى یکى از مهمترین ابزار حصول و تثبیت وفاق ملى مىباشد. بدین منظور "فرهنگستان زبان ملى" از بدو تأسیس خود تاکنون سعى در شناساندن زبانها و ادبیات رایج در پاکستان به عامه مردم داشته است. در این راستا، تاریخچه زبانهاى اردو، پشتو، کشمیرى و پنجابى را به چاب رسانده و کتاب حاضر "تاریخ مختصر زبان و ادبیات بلوچى " در ادامه همان روند به چاپ مىرسد.
"آقاى غوث بخش صابر" اندیشمند و نویسنده ممتاز بلوچى، در این کتاب با شیوهاى جامع و علمى تاریخ زبان و ادب بلوچى و مراحل رشد و توسعه آن را تا عصر حاضر بررسى و گرد آورى نموده است.
این کتاب آیینه تمام نماى فرهنگ بلوچى نیز مىباشد. باید اذعان نمود که این نوع کتابها در تاریخ ادبیات؛ جنبة شناسایى و معرفى داشته؛ در آینده سعى خواهد شد که آثار مستند ادبى نیز بر همین منوال منتشر و کاستیهاى موجود نیز برطرف گردد.
اینجانب یقین دارم که این کتاب و امثال آن، مىتواند به عنوان یک منبع مهم اطلاعاتى و علمى براى تمام مورخان و علاقمندان به تاریخ ادبیات مفید و مؤثر واقع شود.
در پایان شایسته است از ادیب نامور و عضو برجستة فرهنگستان بلوچى "جناب آقاى ایوب بلوچ" که در تمام مراحل تدوین این کتاب، صمیمانه یاریگر و راهنماى ما بودند، نیز تشکر نمایم افتخار عارف
در عصر حاضر پژوهشگران زیادى با باریک بینى و موشکافى ویژهاى سعى در اثبات قدمت و پیشینه تاریخى زبان بلوچى نمودهاند. همچنین قبل از آزادى پاکستان نیز پژوهشگران و مستشرقانى که در این ناحیه جغرافیایى ویژه به ایفاى مأموریت مشغول بودند مانند "لانگ ورت دیمز"، "موکلر" وغیره نیز با کاوشهاى خویش، آراء گوناگونى در این باب ارائه نمودهاند که براى نویسندگان و محققان بعدى به عنوان سند و دلیل؛ کاربرد زیادى داشته است. البته بر کتابهاى و نوشتههاى مستشرقان مذکور، همزمان با تخصصى شدن مطالعات تاریخى و پیشرفت و ارتقاء سطح آموزش و تحقیق، نقد و نظرهاى گوناگون اِعمال گردیده و کسانى که به اینگونه مطالعات و تحقیقات علاقه و اشتیاق نشان مىدهد با مطالعه و پژوهش در تاریخ باستان، اثرات تمدنى و بررسى خصوصیات تمدن و اجتماع بلوچ بر تحقیقات سطحى محققان گذشته؛ نقد و نظرهاى ویژه خویش را ابراز کردهاند.
در این پژوهش، من به آراء و نظریات "لانگ ورت دیمز"، "میرمحمد سردارخان بلوچ"، "میرشیرمحمد مرى"، "سید ظهورشاه هاشمى" و "میرجان محمد دشتى" استناد نموده و آن را مورد بررسى و کاوش قرار مىدهم. آقایان "لانگ ورت دیمز" و "میرمحمد سردارخان بلوچ" هردو معتقدند که زبان بلوچى جزءِ خانوادة زبانهاى آشورى و کلدانى بوده و با آنها پیوند و بافت ناگسستنى دارد اما برعکس نظر این دو محقق، "میرشیرمحمدمرى"، "سید ظهور شاه هاشمى" و "جان محمد دشتى" زبان بلوچى را شاخهاى از زبانهاى آریایى مىدانند، البته نظریات هردو گروه در میان محققان و مؤلفان و عامه مردم مورد قبول مىباشد. در سطور آینده تلاش خواهیم نمود که آراء و نظریات دوگروه فوق را به اختصار بیان و بررسى کنیم:
1- میر محمد سردارخان بلوچ:
"میر محمد سردارخان بلوچ" در پى تحقیقات خویش به این نتیجه رسیده که زبان بلوچى که امروزه مردم بلوچ به آن تکلم مىنمایند، زبان اصیل مادرى آنها در ازمنه قدیم یعنى زبان کلدانى نیست، زیرا بلوچها بعدها زبان بلوچى رایج فعلى را اختیار نمودند۱
اشکال عمدهاى که بر این نظریه وارد است، آنست که این نظریه هیچگونه رابطه و پیوندى با فرهنگ بلوچى ندارد زیرا زبان هر ملت همیشه با فرهنگ آن رابطهاى ناگسستنى و عمیق دارد و فرهنگ بلوچ، در میان تمام بلوچهاى ساکن پاکستان، ایران، افغانستان، کشورهاى عربى، آمریکا، اروپا و روسیه یکسان و مشابه هم مىباشد. بنابر این نظریه "سردارخان گشکورى" در اینجا به بنبست مىرسد زیرا چگونه امکان دارد ملتى که در طول تاریخ موجودیت خویش را حفظ کرده زبان اصیل و مادرى خود را به بوته فراموشى سپرده باشد؟ بزرگترین نقد کننده نظریة فوق، "میرشیر محمد مرى" مىباشد. وى در کتاب "تاریخ زبان و ادب بلوچى" چنین مىنگارد:
«بنا به تحقیقات انجام گرفته چون اصلیت نژادى قوم بلوچ به آریائیها بر مىگردد، باید زبان بلوچى را نیز یک لهجه از خانواده زبانهاى آریائى دانست که بلوچها در زمان سکونت خویش در "میروکوه" به آن گفتگو مىکردند ولى بنا به تحولات تاریخى و نیازهاى متغیر، این زبان ساختار واژگان اصیل خویش را فراموش نموده و بسیارى از واژههاى آن متروک شده و یا اینکه داراى چنان تطورات و تحولاتى گردیده که زبان اصیل گذشته، تبدیل به یک یا چند لهجه و گویش متفاوت شده است».
به درستى نمىتوان گفت که زبان بلوچها در ازمنه باستان چه بوده است البته یک نمونه از زبان بلوچى بنام "رگ وید" و دیدهاى دیگر موجود مىباشد. زبان "رگ وید" نیز در یک دوره زمانى ویژه داراى ساختار نوشتارى نبوده بلکه به مرور زمان صورت ویژه نوشتارى بخود گرفته است و به همین علت در این زبان تفاوتهایى به چشم مىخورد که در بعضى اوقات افراد بومى نیز در فهمیدن این زبان دچار اشکال مىگردیدند.
با وجود دشواریهاى فوق، توانستهایم به برخى از الفاظ، رسوم و رواجهاى آنان پى ببریم و بر این نکته تأکید داریم که این زبان، زبان قدیم آریایى مىباشد که، زبان "رگ وید" نیز ارتباط دارد. اگر نظرى موشکافانه به زبان هفت حلقه ابتدایى رگ وید و رسم و رواج آنان بیفکنیم، واضح مىگردد که قدیمىترین کتیبههاى دوران هخامنشى به پارسى نگاشته شدهاند و زبان بلوچى نیز یکى از شاخههاى پارسى مىباشد. اکنون باید دید که در زبان آریایى چند خانواده وجود دارد کهبه آنها زبانهاى خواهر بلوچى اطلاق مىگردد. بطورکلى درجهان 9 گروه عمده زبان وجود دارد:
- گروه آریایى
- گروه ارمنى
- گروه هیلنى
- گروه آلبانیایى
- گروه ایتالیایى
- گروه گالى
- گروه سلانى
- گروه تیتانى
- گروه هند و اروپایى
موضوع بحث ما در اینجا صرفاً بررسى گروه زبانهاى آریایى مىباشد که خود به 2 شاخه عمده سانسکریت و ایرانى تقسیممىگردد. براى پرهیز از اطاله کلام صرفاً به بررسى شاخه ایرانى این خانواده مىپردازیم اگر چه تمام گروههاى ذکر شده رابطه نزدیکى با بلوچى دارند.
خانواده زبانهاى ایرانى داراى 8 شاخه مىباشد۲
- پارسى
- بلوچى
- پشتو
- کردى
- لرى
- دادرستانى
- ملتانى
- سرائیکى
2- آقاى سید ظهور شاه:
"آقاى سید ظهور شاه" نتیجه مطالعات و پژوهشهاى خویش را درباره حسب و نسب زبان و فرهنگ و حدود و ثغور محل سکونت قوم بلوچ در کتاب "تاریخ زبان و ادب بلوچ" گرد آورى کرده است. وى در آن کتاب به تفصیل درباره اهمیت زبان در جوامع بشرى و ابتدا، توسعه و رشد و نقش زبان در فرهنگ و پیشرفت تمدنها بحث نموده، ایشان در خصوص مطالعات ویژه در زبانهاى بلوچى، فارسى، اردو و عربى ید طولایى داشته است و مطالعاتى زبانشناسى وى در مجامع علمى از اهمیت و اعتبار ویژهاى بر خوردار است. "سید ظهور شاه هاشمى" در صفحه 53 کتاب مذکور مىنویسد:
«اگرچه دانشمندان و پژوهشگران غربى تاکنون در باره محل دقیق مرز و بوم اصلى آریائیها قبل از مهاجرت، به یک نتیجه نهایى نرسیدهاند ولى به یقین مىتوان گفت که این قوم در یکى از مناطق جنوب روسیه یا ارتفاعات شمال ایران مىزیستهاند که تعیین حدود و ثغور دقیق آن مشکل مىنماید البته بنا به نظر غالب دانشمندان سرزمین خوارزم همان "ایران ویج" مىباشد.
در "اوستا" کتاب زرتشت پیامبر مقدس ایرانیان که داراى قدمت قابل توجهى مىباشد از "ایران ویجه" نام برده شده است؛ به همینمنوال در کتابهاى پهلوى نیز این واژه وجود دارد. در متون اوستایى این کلمه "ایران ویجه" یا "ایران و تجمه" ضبط گردیده است. علاوه بر آن اسامى، بسیارى از مناطق دیگر که به کمک آن مىتوان محل سکونت آریائیها را حدس زد، نیز در اوستا ذکر گردیده است.»
"آقاى ابراهیم پور داوود" اوستا شناس مشهور با مطالعه دقیق کتابهاى "مورخان" و استناد به آنها چنین اظهار نظر مىنماید:
"تل ایران ویج را در شمال شرق دانسته مىنویسد: ایران ویج به ترتیبى که در فرو گرد اول و ندیداد آمده نخستین اقامتگاه ایرانیان است که از آنجا به سغد و مرو و بلخ و نیسایه (Nisaya) و هرات و کابل و هلمند دست اندازى مىکردند. بنا به تقریر دانشمندان هلندى، ایران ویج را باید سرزمین خوارزم یا خیوه کنونى بدانیم".
نام خوارزم قبل از حکمرانان هخامنشى نیز در متون تاریخى به چشم مىخورد. "پور داوود" درباره قدمت این نام مىنویسد:
«تمدن خوارزم به هزار و سیصد و ده (1310) سال پیش از میلاد مسیح بر مىگردد. در حالى که مورخان یونانى از جمله خانتوس (Xantus) به قطع و یقین معتقدند که زرتشت در سال 1080 قبل از میلاد مىزیسته است.
اکنون به بررسى سرزمینى مىپردازیم که از مرز غربى ایران آغاز گردیده و با در نوردیدن هندوستان مرزهاى چین را به احاطه خویش در مىآورد. این منطقه مرکز رشد و نمو دوشاخه قدیمى زبان آریائى است و سایر زبانهاى موجود در این منطقه پهناور نیز شاخههاى فرعى این دو زبان مادر به حساب مىآیند. این دو زبان مادر همان "سانسکریت" و "اوستائى" مىباشند که منبع و مصدر تمام زبانهاى فرعى ایران و شبه قاره هند (منطقه دراویدیها) به شمار مىروند.»
بلوچى و پهلوى:
زبان بلوچى از نظر قدمت در خانواده آریایى در مقام دوم و بعد از زبان پهلوى قرار مىگیرد. سوال بى پاسخ این است که چرا "اوستا" با وجود اینکه به پهلوى ترجمه شده تاکنون به زبان بلوچى ترجمه نگردیده است در حالى که دو نام دیگر اوستا بنامهاى زند و پازند نیز در کنار ترجمه پهلوى موجود مىباشند که "زند اوستا" تفسیر پهلوى و "پازند" حاشیه تفسیر اوستا به پهلوى به حساب مىآیند.
مىتوان گفت که زبان بلوچى هم عصر زبان پهلوى است. منتها پهلوى زبانها، زمانى که زندگى شهر نشینى را آغاز کردند، بلوچ زبانها در روستاها، کوهستانها و صحراها زندگى مىکردند و نکته دوم اینکه پهلوى زبانها همیشه و همواره در سایه یک فرمانروایى و حکومت منظم خودى، زندگى بسرکردهاند در حالى بلوچها در طول تاریخ موفق به ایجاد یک حاکمیت سیاسى مستقل نگردیدند و همیشه جزء تابع سایر حاکمیتها بوده و در زیر پرچم آنها براى دیگران رزمیدهاند۳"میرجان محمد دشتى" در تحقیقات تازهاى در کتاب "غناى فرهنگى بلوچ" در این باره چنین مىنویسد:
"در خصوص زبان بلوچى با استناد به جلد چهارم تاریخ کمبریج ایران مىتوان گفت که زبان بلوچى شاخهاى از گروه زبانهاى پهلوى مىباشد و خود پهلوى شاخهاى از زبان پارتى خانواده هند و ایرانى به شمار مىرود که مردم ساکن جنوب غرب البرز به آن تکلم مىکردند".
"میرجان محمد دشتى" در ادامه بحث در صفحه 19 همان کتاب نوشته است:
«پیوند نزدیک زبان بلوچى بیشتر با زبانهاى ایرانى از جمله اوستاى قدیمى و فارسى قدیم مىباشد و شواهد و دلایل موثق در زمینه منسوب بودن بلوچى به "گروه سمیتک" وجود ندارد و این نظریه که زبان بلوچى واژههاى خویش را از زبانهاى عربى، به ویژه کلدانى وام گرفته بکلى نادرست است.»
آقاى دشتى با تقسیم بندى شاخههاى گوناگون خانواده زبانهاى هند و اروپایى و هند و ایرانى به ده شاخه، دهمین آن را منسوب به خانواده هند و ایرانى نموده و زبان بلوچى را در ردیف زبانهاى فارسى، کردى، پشتو، واکى و اوستایى به شرح ذیل قرار داده است:
خانواده هند و ایرانى
|
کافرى |
هندى |
ایرانى |
|
اشکن |
سانسکریت |
فارسى قدیم |
|
کیتى |
پراکرت |
اوستایى |
|
پریسون |
پالى |
فارسى میانه |
|
ویگلتى |
هندى |
پارتى |
|
|
بنگالى و سایر زبانهاى نو |
کروسامین |
|
|
زبانهاى هند و ایرانى |
سغدى |
|
|
|
کوتائى |
|
|
|
فارسى |
|
|
|
کردى |
|
|
|
بلوچى |
|
|
|
پشتو |
|
|
|
واکى |
|
|
|
اوستک |
از تمام مباحث گفته شده به این نتیجه مىرسیم که زبان بلوچى جزء خانواده زبانهاى ایرانى است و به علت نزدیکى زبانهاى مختلف این خانواده، ارتباطات عمیق زبانى بین آنها وجود دارد.
شعر و ادب در زبان بلوچى:
دوگال:
قدیمىترین سبک شعرى زبان و ادبیات بلوچى "دوگال" نامیده مىشود. به عقیده دانشمندان اگر دقت شود "دوگال"، شکل ابتدایى غزل مىباشد و همانطور که در غزل، دو مصراع براى بیان یک مطلب کافى است، "دوگال" نیز داراى چنین ویژگى مىباشد.
"دوگال" در گوشههاى مختلف موسیقى استفاده مىگردد و همین استفاده از "دوگال" در موسیقى سنتى باعث ایجاد "سوت"، "نازنیک"، "زهیریگ"، "لیلرى" و "دیهى" گردیده که مجموعاً شاعرى سنتى نام گرفتهاند. این شاعرى سنتى توسط موسیقى ایجاد گردید یا بالعکس موسیقى، سبب ایجاد شاعرى سنتى شده است.
در این نوع شاعرى، نام شاعر ذکر نمىشود و سرودههاى آن نیز در مواقع مختلف سروده مىشود. "سوت" بیشتر حامل مضامین تغزلى وعاشقى است و "نازنیک" در ایام عروسى و براى توصیف داماد و عروس به کار مىرود. "زهیریگ" ویژه مضامین فراق و شِکوهِ از دورى یار است و "دیهى"، "لیلرى"، "دستانغ" و سایر انواع موسیقى در هر مناسبتى به کار مىروند و مىتوان مدعى شد که این نوع شاعرى از ابتداى رشد و تعالى بازبان همراه بوده است.
شعر کلاسیک:
اساس شعر کلاسیک بلوچى ریشه در وسعت و فراخناى جغرافیایى و مرز و بوم آن دارد و براى درک آن باید در باره مرز و بوم و حدود و ثغور وطن بلوچها مطالبى بدانیم. مناطق بلوچ نشین با مساحتى را بالغ 26578 کیلومتر مربع در ایران و مساحت کمترى از آن در زابل و هلمند افغانستان محل زندگى بلوچها مىباشد در حالى که حدود نصف مساحت پاکستان نیز بلوچستان نامیده مىشود و اگر حدود و ثغور دقیق آن را بیان کنیم بدینگونه خواهد بود:
از مشرق "دیره اسماعیل خان" و "دیره غازى خان" تا "ملتان" و از "ساحل شمالى رود سند" تا "کشمور" و "جیکب آباد" و از جانب جنوب غرب با گذر از "سهون" به "کراچى" متصل مىگردد، از طرف غرب از مرز ایران و ترکمنستان یعنى "مرو" و "عشق آباد" تا "مناطق جنوبى خراسان" و منتهى الیه غربى آن از "کرمان" تا "بندر عباس" همگى وطن بزرگ مردم بلوچ به شمار مىآید.
این سرزمین از شمال "دیره غازى خان" در مجاورت مناطق "بگتى مرى" و "کهیتران" و از شمال "کویته" از "تکتو" تا "کوههاى جنوب گلستان" در مجاورت ریگستانهاى جنوب "قندهار" و از آنجا "کوه ملک سیاه" تا "مرزهرات" و "مرو" و "عشقآباد" در شمال شرق و از جنوب تمام نوار ساحلى "دریاى عمان"، از "کراچى" تا "بندر عباس ایران"، حدود جغرافیایى بلوچستان را معین مىنماید.
"هیوز" کارگزار مشهور سیاسى انگلیس در منطقه؛ در کتاب معروف خود بنام (The country of Balochistan) حدود جغرافیایى بلوچستان را با دقت و باریک بینى ویژهاى اینگونه ترسیم نموده است:
"اگر بلوچستان را از نظر اصطلاحات جغرافیایى نوین بررسى کنیم باید گفت که این سرزمین از شمال و شمال شرق با پادشاهى بزرگ افغانستان، از شرق با مزرهاى ایالت سند تحت کنترل انگلیس، از طرف غرب با سلطنت ایران همسایه مىباشد و از جنوب نیز امواج خروشان دریاى عرب در نوار ساحلى به طول 600 مایل آن را در بر گرفته است. "
هزاران سال پیش هنگامى که بلوچها از ساحل دریاچه خزر هجرت نموده و از مسیر "ایران" کنونى به "مکران" رسیده و از آنجا به "قلات"، "سبى" و "کچهى" وارد گردیدند، قبائل گوناگون این قوم در مناطقى از "ایران" و "مکران" ساکن گردیده و به تشکیل حکومتهاى گوناگون مبادرت ورزیدند. بین این قبایل وقبایل دیگر خارج از "مکران" همواره روابط عمیقى وجود داشته است اگرچه "قبایل هوت" همراه با "میرچاکر خان" در "سبى" و قبایل "لاشارى"، تحت لواى "میرگهرام خان" در "گنداوه" زندگى مىکردند، بخشى از آنان تا کنون در "مکران" ساکن مىباشند. همچنین قبایل "بلیدى"، "رند" و قبایل "بلوچ" نیز در "مکران" زندگى مىکنند.
بلوچها با روحیه ستیزه جویانه خویش در گذشته اغلب از طرق دامدارى و کشاورزى امرار معاش مىکردند و طرز زندگى بیابانى، بسیار سادهاى را انتخاب کرده بودند به همین لحاظ از تعلیم و آموزش به دور ماندند و فرهنگ، نحوه زندگى و سایر سرگرمیهاى آنان از طریق اشعارى که نسل به نسل از نیاکان آنها و سینه به سینه منتقل شده بود، محفوظ مانده است و شاعران این قوم بیشترین سهم را در حفظ و نگهداشت آداب و رسوم و فرهنگ ایشان به عهده داشتند و نتیجه آن را امروزه یا بصورت شعر کلاسیک بلوچى مىبینیم که حجم آن افزون از صدها کتاب مىباشد. با یک نگاه سطحى در این اشعار مشخص مىگردد که بیشتر مضامین آن جنگ و جدل و عشق و حسن مىباشد اما اگر دقیقتر بررسى نماییم در حقیقت این اشعار در بردارنده اطلاعات جامعى درباره گوشههاى مختلف زندگى و آداب و رسوم این ملت خواهد بود.
بطور مثال در شعر "جنگ نلى" ذهن خواننده ابتدا متوجه رزم و نبرد مىگردد اما وقتى به عمق این منظومه وارد مى شویم به آداب و رسوم اجتماع آن روز پى خواهیم برد. اگرچه این منظومه علت اصلى آغاز جنگ را پناه دادن یک زن متمول غیر بلوچ مىداند اما از جانب دیگر این مطلب را نیز افاده مىنماید که بلوچها همیشه براى مهمان خود احترام زیادى قائلند و کسى که به آنها پناه آورد، ایمن و مصون خواهد ماند. این نظم بیان مىدارد که بلوچها در آن زمان در قلعههاى مرتفع زندگى مىکردند و همراه با روحیه جنگ جویى، شجاعت و مردانگى، شغل اصلى آنها دامدارى، کشاورزى و باغبانى بوده است. در ذیل به ترجمه نمونههایى از این گونه اشعار مىپردازیم:
وضعیت اقتصادى:
گذشته ما بلوچها خوب بود، هنگامى که کشتزارهاى ما سبز و خرم بود و مردمان در سیر و تفریح و تفرج مانند جیحون خفته و رمهها در چراگاهها مشغول چریدن
وضعیت اجتماعى:
قصر چاکرخان مرکز خوبان، مجمع جوانان شجاع و فتنه دوران و محفل حسن و اسباب عیش
فرهنگ:
رند شکارى وقتى از شکار بر مىگشت در عهد و پیمان مهجبینان گم بود.
دامدارى و کشاورزى:
مرد دهقان غنى دل، کیمیا ساخت زگِل، اسبهاى قوى که صاحبان در تربیت آنها بسیار دشوارى و زحمت تحمل مىکردند.
باغبانى:
محصول باغها و کشتزارهاى مملوکیت متعلق به تو ویران و تباه باد!
از اشعار فوق به طرز معاشرت، تاریخ و فرهنگ و مشاغل مردم، بخوبى پى برده به این نکته واقف مىشویم که با وجود اینکه در آن عهد، آموزش و تعلیم رسمى وجود نداشته، شعر داراى چنان صلاحیتى بود که توانسته خصوصیات آن عصر را در خود حفظ نماید. اکنون به ترجمه یک شعر دیگر توجه مىکنیم:
بلوچ ملتى پایبند به ارزشها مىباشد و یکى از ارزشهایى که این قوم به آن پابند است فرصت دادن به دشمن در طول جنگ مىباشد و در دوران جنگ نیز تیر دشمن را در سینه خود جاى مىدهد نه در شکم!
"بىبرگ رند" دریک شعر چنین مىگوید: اگر در ترکش من 4 تیر باشد آن را بار شتر جوان خواهم نمود و اگر تعداد آن به 8 تیر برسد براى تار و مار نمودن یک دسته و لشکر کافى است و اگر به 16 تیر برسد، تمام ترکهاى۴ دهلى باید دست از جان بشویند.
