آغاز زندگی در بلوچستان

آغاز زندگی در بلوچستان

 

نوشته:

ایرج افشار سیستانی

 

تهیه و تنظیم:

خانه فرهنگ سرکنسولگری جمهوری اسلامی ایران - کویته

به اهتمام: مهدی ربانی

برای بررسی آغاز زندگی در بلوچستان، شناسایی وضع جغرافیایی ایران در دوره ها و اعصار زمین شناسی یا پالئوژئوگرافی  Paleogēographie و چگونگی پراکندگی آبها و خاکها در این سرزمین، سخت ضروری به نظر می رسد؛ بنابراین با توجه به همۀ عوامل طبیعی که در زندگی گیاهی و حیوانی و انسانی مؤثر است، به بررسی آغاز زندگی در ایران و بلوچستان می پردازیم:

از آنچه در بارۀ گذشتۀ کره زمین به کمک «دیرینه شناسی» می دانیم، چنین بر می آید که زندگی در حدود 3350 تا 1800 میلیون سال، پیش از تاریخ در روی آن بنیان گرفته است، وهمچنین بر می آید که نخستین مهره داران در حدود 350 میلیون سال و نخستین پستانداران در حدود 150 میلیون سال و اولین میمونها در حدود 40 میلیون سال، پیش از تاریخ ظهور یافته اند.

اما در بارۀ نوع انسان معلوم شده است که حدود 1 تا 3 میلیون سال قبل از تاریخ، یا به دیگر سخن در عهد «پلیوسن» بالا یا میانه در آفریقای جنوبی، نوعی میمون به نام استرالوپی تیکaustralopithque   که حد واسط میان میمون های نخستین و انسان بوده است می زیسته است.

مدتها بعد (حدود 500000 سال، پیش از تاریخ) انواع پارانتروپ paranthrope  و افریک انتروپ africanthrope در آفریقای جنوبی و انواع پیتک انتروپ pithecanthrope  در جاوه و سینانتروپ sinanthrope در چین یافت شدند که شباهت زیادی به نوع انسان کنونی داشتند. حدود 100000 سال قبل، انسان «نئاندرتال» پدیدار شد  و سپس هوموساپین homosapien  ـ که نژاد بعد از اوست ـ حدود 50000 سال پیش در روی زمین پراکنده شد، و انسان کنونی از نسل او می باشد.

تحقیقات معرفه الارضی و شواهد و دلایل زیادی مسلم می دارد که در تمام طول دروران اول زمین شناسی، دریایی به نام تتیس tehthys همۀ آسیای جنوب غربی و ایران را زیر پوشش داشته است که محیط این دریا بتدریج شرایط حیات را در خود و پیرامونش فراهم ساخته است. با توجه به عمر ادوار زمین شناسی می توان گفت که زندگـی در دریـای تتیس به حدود 400 الـی 500 میلیون سـال پیـش می رسد. این دریا در تمام دوران دوم زمین شناسی وجود داشته است؛ ولی حرکات کوهزایی دوران سوم به عمر این گودال بزرگ (دریا) خاتمه داد. برجستگیهای شمالی و غربی ایران در اواخر این دوره به وضع کنونی نزدیک می شود. گودال های مازندران و اورال که در گذشته یکی بودند، هر یک به صورت دریاچه های مستقلی در آمدند. پیدایش نباتات دوران سوم (ائوسن) و همچنین فسیلهای برخی حیوانات در سرتاسر منطقه آسیای مرکزی، وجود حیات را در پایان دوره سوم مسلم می سازد.(1)

در دوران چهارم زمین شناسی، همه جا در آسیا و اروپا یخبندان بوده است؛ ولی در اواخر عهد چهارم یخها بتدریج عقب نشینی کردند و شرایط اقلیمی به شکلی که پس از دوران سوم دگر گون شد، بتدریج تغییر یافت و کرة زمین رو به گرمی گذاشت و شرایط حیات انسانی مساعد شد.

علمای طبیعی و باستان شناسان با تکیه بر آثاری که به دست آورده اند بر این عقیده اند که انسان در دوران چهارم، یعنی بعد از دوران یخبندان در روی زمین ظاهر شده است.(2)

محـققان باسـتان شناس، سابقه حیات انسانی را تنها تـا 50000 سال، پیش از میلاد در روی کره زمین تشخیص داده اند؛ با استناد به گفتۀ نژاد شناسان و فسیل شناسان، آغاز حیات بشری را در حدود 500000 سال، پیش از میلاد ذکر نموده اند؛ هـر چند با تحقیقات بیشتر معلوم شد که آنچه محققان باستان شناس و دیگران از آثار شروع حیات بشری دانسته اند، مربوط به انسان نیست؛ بلکه آثار حیات میمونهایی است که نسبت به انواع جنس خود زیرکتر و باهوشتر بوده اند.(3)

بسیاری از پژوهشگران، منشأ پیدایش انسان و تکامل ابتدایی او را در آفریقا جستجو کرده اند و به نشانه هایی نیز دست یافته اند و با تکیه بر مدارک به دست آمده از دیگر نقاط برّ قدیم، فرضیه مهاجرت انسان را مطرح کرده اند. یکی از نقاطی که در مسیر مهاجرت انسان از آفریقا به جنوب شرقی آسیا قرار دارد «بلوچستان» است. بررسی ها و کاوش های باستان شناسی در این ناحیه از ایران نه تنها ابزار آن دوره، بلکه بقایای انسان های آن زمان را نیز ارائه می دهد.

در سال 1344 شمسی 1966 میلادی تحقیقاتی پیرامون منطقۀ بلوچستان به وسیله دانشگاه مینه سوتاMinnesota  به سرپرستی گاری هیوم G. hume در تراس رودخانه های لادیز، سیمیش و ماشکید انجام شد و طی آن پژوهش ها، ابزاری سنگی به سنت «ساطور سازی» و مشابه نمونه های یافته شده از محوطه سوان Soan در پاکستان و محوطه اولدوی در آفریقای شرقی جمع آوری شد. این مجموعه در ادبیات باستان شناسی، به «لادیزین» مشهور است. با استناد به مدارک زمین شناسی، این صنعت به اواخر دورۀ یخبندان ریس riss و، وُورم wurm یا اوایل یخبندان وُورم (100000تا 800000 سال پیش) نسبت داده می شود.(4)

پس از بلوچستان، قدیمی ترین آثار به دست آمده از زندگی انسانها در ایران، متعلق به حدود 10000 سال قبل از میلاد است. مردم این دوره غار نشین و نوع معیشت آنان شکار حیوانات بوده است. وجود تصاویری از حیوانات و اشیای قدیمی انسانها بر بدنه غارهای کشف شده در نواحی مختلف کشور، این نظر را تأیید می کند.(5)

پرفسور کارلتون کون Carletoncoon رئیس هیأت علمی دانشگاه پنسلوانیای آمریکا ـ که در سال 1338 شمسی به آیران آمد ـ، تحقیقاتی در غار شکارچیان و بیستون و غار تمتمه tamtameh(6) و غار خونیا پای گدار واقع در قاین (در استان خراسان) و غار کمربند واقع در 6 کیلومتری، بهشهر (در استان مازندران) انجام داد که نکات جالبی را در بارۀ سابقۀ زندگی بشری در ایران روشن ساخت. در غار شکارچیان، ابزاری از سنگ های سلیس از دورۀ موسترین (30 تا 40 هزار سال قبل) و دندانهای خوک وحشی، اسب و گاو وحشی به دست آمد ـ که اکنون نسل این حیوانات از میان رفته است.(7)

دانشمندان معتقدند برای پیدا کردن غارها یا پناهگاههایی که انسان «پالئو لیتیک» (8) در آن زندگانی می کرده است، باید در مثلث شیراز، مشهد، زاهدان، بخصوص در ناحیۀ بم، و کوه آتشفشان تفتان در بلوچستان به جستجو پرداخت.(9)

پرفسور کارلتون و یاران همسفر او مخصوصاً هوتون Hooton به کار مردم شناسی در ایران نیز پرداختند؛ این تحقیقات نکتۀ قابل ملاحظه ای را روشن ساخت و آن این که در کنار دریاچۀ هامون سیستان، جماعتی از بلوچها زندگی می کنند که به صید ماهی اشتغال دارند و دارای زبان و گویش خاصی هستند؛ قدشان بلند؛ ابروهایشان پر پشت؛ دندانها و آرواره هایشان شبیه به مردم پالئولیتیک و اینوها aiynou (10) و همچنین شبیه بومیان استرالیا و اهالی نروژاکسی هستند که همه از اجداد اولیه نژاد سفید به شمار می روند.(11)

 

پی نوشت ها:

1 ـ کاظم ودیعی، مقدمه بر جغرافیای انسانی ایران دانشگاه تهران 1353، ص15 ـ 16.

2 ـ ربیع بدیعی، جغرافیای مفصل ایران، ج2، اقبال، تهران 1362، ص5 ـ 6.

3 ـ کاظم ودیعی، همان کتاب، ص17.

4 ـ مجله باستان شناسی و تاریخ، ص14 ـ 15.

5 ـ ربیع بدیعی، همان کتاب، ص6.

6 ـ غار تمتمه در 5/15 متری سطح دریا و در حدود 20 کیلومتری شمال غربی دریاچۀ ارومیه، واقع شده است (رشد جغرافیا سال2، شماره7، ص46).

7 ـ مقدمه بر جغرافیای انسانی ایران، ص19.

8 ـ دورۀ پالئولیتیک میانی را با انسان نئاندرتال و تمدنی که در عصر موسترین کسب کرده است، می شناسند.

9 ـ رشد آموزش جغرافیا سال2، ش7 پاییز 1365، ص47.

10 ـ ژاپنی های سفید پوستی که مغلوب ژاپنی های فعلی شده اند.

11 ـ کاظم ودیعی، همان کتاب، ص19.

 

 

نام منبع:

بلوچستان و تمدن ديرينه آن

 

جيرفت و شهر سوخته و بمپوربا حوزه رود سند و بين‌النهرين ارتباط فرهنگي داشتند

جيرفت و شهر سوخته با حوزه رود سند و بين‌النهرين ارتباط فرهنگي داشتند
كاوشهاي باستانشناسي نشان از گسترش فرهنگ تمدني جيرفت و شهرسوخته به حوزه سند و بين النهرين دارد.در همين حال بررسي آثار كشف شده در جيرفت نشان مي‌دهد كه هنر حجاري در ايران پنج‌هزار سال پيش بسيار پيشرفته تر از بين‌النهرين بوده‌است.
اشيا كشف شده در جيرفت
تهران_ ميراث خبر
ميراث استان‌ها: مقايسه ميان نقش و نگارهاي ظروف سفالي، سنگي، اشيا مفرغي و مهره هاي كشف شده در حوزه هليل‌رود(جيرفت) و شهرسوخته با حوزه تمدني رود سند و بين‌النهرين، نشان از ارتباط فرهنگي بسيار گسترده اين دو حوزه فرهنگي به يکديگر دارد.
 
 همايش يك روزه با هدف آشنايي بيشتر دانشجويان دانشگاه زابل سيستان و بلوچستان با كاوش‌ها و دستاوردهاي چهار فصل گذشته محوطه باستاني جيرفت در شهر زابل برگزار شد.
 
"نادر سليماني"، باستان‌شناس و عضو هيات باستان‌شناسي كنارصندل جيرفت سخنران "همايش يك روزه چهار فصل كاوش در كنار صندل جيرفت" در دانشگاه زابل سيستان و بلوچستان گفت: «مقايسه نقش مايه‌هاي هنر روي ظروف سفالي، سنگي، اشيا مفرغي، مهره هاي تزئيني و آثار تزئيني كشف شده در شهر سوخته و جيرفت با كشورهاي پاكستان، افغانستان و حتي عمان نشان از ارتباط فرهنگي گسترده تمدن حوزه هليل‌رود، شهر سوخته و بمپور با حوزه رودخانه سند و حتي خيلي دورتر بين‌النهرين دارد.»
 
 بررسي آثار كشف شده در جيرفت نشان مي‌دهد كه هنر حجاري در ايران در پنج‌هزار سال پيش بسيار پيشرفته تر از بين‌النهرين بوده‌است. بر اساس شواهد باستان‌شناسي، هنر به كار رفته روي اشيا كشف شده در قبور سلاطين نشان مي دهد که بين‌النهرين مديون هنرمندان ايران است و اوج هنر از ايران به اين منطقه رفته است.
 
وي گفت: «شواهد باستان‌شناسي نشان از يك ارتباط گسترده فرهنگي و تجاري _بازرگاني بين مناطق دارد. اين ارتباط بويژه بين‌ جيرفت و شهر سوخته كاملا مشهود است.»
 
دو رود مهم و بزرگ هليل رود و بم پور از شرق و غرب جلگه جازموريان مي گذرند و پيش از اين تصور مي شد که محوطه هاي باستاني جلگه جازموريان نيز مانند ديگر محوطه هاي باستاني استان سيستان و بلوچستان متاثر از فرهنگ بمپور باشد اما در کمال تعجب باستان‌شناسان دريافتند که اين منطقه باستاني کاملا متاثر از حوزه تمدني هليل رود است که يکي از فرهنگ هاي مهم استان کرمان محسوب مي شود.
 
سليماني گفت: «اين همايش توسط دانشجويان باستان‌شناسي دانشگاه زابل و انجمن دوستداران ميراث فرهنگي متشكل از دانشجويان جيرفتي برگزار شد. در اين همايش بايد دكتر مجيدزاده سخنراني مي‌كرد اما چون ايشان در حال حاضر در خارج از كشور هستند من به نمايندگي ايشان سخنراني كردم وگزارش چهارسال دستاوردهاي كاوش در كنارصندل را به دانشجويان و علاقمندان ارائه دادم.»
 
آثار مشابهي كه در جيرفت و شهر سوخته بدست آمده است نشان مي دهد در گذشته بين اين دو محوطه باستاني ارتباط فرهنگي وجود داشته است. مشابهت ميان اشياء بدست آمده از جيرفت و شهر سوخته حتي در تكنيك ساخت نيز مطابقت دارد.
 
پيش از كاوش‌هاي شهر سوخته، باستان‌شناسان احتمال مي‌دادند كه شهر سوخته همان شهر "ارت" باشد اما كاوش‌هاي جيرفت نشان داد كه محل شهر "ارت" حوزه هليل‌رود و شهر جيرفت بوده است.
 
سليماني گفت: «برپايي نمايشگاهي از عكس، پخش فيلم از توانمندي‌هاي شهر جيرفت چون استعداد كشاورزي شهر، جاذبه گردشگري و جاذبه‌هاي فرهنگي و تاريخي، بخش فيلم مستند كاوش‌هاي كنارصندل از برنامه‌هاي جنبي اين همايش بود كه با استقبال خوبي روبرو شد.»
 
 

یادداشتی کوتاه بر فراز و نشیب "تیس"

یادداشتی کوتاه بر فراز و نشیب "تیس"

در طول تاریخ

 

نوشته:

دکتر سید منصور سید سجادی

 

تهیه و تنظیم:

خانه فرهنگ سرکنسولگری جمهوری اسلامی ایران - کویته

به اهتمام: مهدی ربانی

 

تیز، تیس، با طبس امروز نام روستای کوچکی در 9 کیلومتری شمال چاه بهار است. تاریخ نویسان و جغرافی دانان سده های نخستین اسلامی ازتیس به مثابۀ بندر کوچک اما مهمی در کرانه های جنوبی ایران یاد کرده اند. طبق این منابع بندر تیز برای زمان کوتاهی یکی از مهمترین بنادر مکران در کرانۀ دریای عمان به شمار می رفته که بازرگانان از طریق آن به بنادر تجاری شمال آفریقا و هندوستان در تماس و ارتباط بوده اند. هرچند اهمیت تیس و ارتباطات تجاری و بین المللی آن قابل مقایسه با بنادر و جزایر بسیار معروف ایرانی خلیج فارس چون سیراف وکیش و هرمز نبوده است، اما جغرافی نویسان مسلمان از این بندر کوچک به مثابۀ تنها بندر تجاری در طول یک مسیر نسبتاً طولانی بین هرمز در دهانۀ خلیج فارس و بندر دیبل نزدیک دلتای مهران رود (رود سند) نام برده اند. اطلاعات تاریخی و جغرافیای داده شده به قلم تاریخ نویسان و جغرافی دانان سده های نخستین دوران اسلامی در مورد این بندر، همچون سایر مراکز سکونتی و تجارتی مکران بسیار کم و خالی از جزئیات است. کهنترین متن جغرافیایی فارسی شناخته شده یعنی حدودالعالم در مورد تیس اشاره دارد که «تیز نخستین شهری است که از حدود سند بر کران دریای اعظم نهاده، جای کم سیر [گرم سیر]»1 و چیز دیگری را در مورد این شهرک یا اهمیت تجاری آن اضافه نمی کند. در هر حال منابع دیگر همزمان حدودالعالم در این باره اطلاعات بیشتری در اختیار، می گذارد یا به سخن دیگر از آن شکل مهمترین بندر تجاری دریای مکران (عمان) نام می برند و اضافه می کنند که اهمیت این بندر به سبب تولید و صدور مواد تولید شده در منطقه به ویژه فانیذ بوده است.2

همان گونه که گفته شد، امروزه تیس جزو مکران محسوب می شود، اما موقعیت آن در طول تاریخ بارها تغییر یافته و هر از گاهی تابع ولایتی دیگر می بوده است و هر تاریخ نویسی آن را به یک مملکت یا ولایت همچون سند و مکران و کرمان نسبت داده است. نویسندۀ گمنام حدودالعالم گفته است: «نخستین شهری است از حدود سند...»3. تقریباً در همان زمان مقدسی در مورد تیز گفته است که این شهر در کنار دریا واقع شده و دارای نخلستانهای زیاد و مسجد جامع زیبایی است.4 همین نویسنده از تیس و توران به صورت دو دروازۀ مهم و رود به پنج گور نام برده است (همانجا). این گواهی مقدسی در مورد تیس نشان دهندۀ اهمیت این بندر در آن زمان بوده است. مورخ و جغرافی دان دیگر ایرانی حمدالله مستوفی قزوینی نیز اشاراتی در مورد تیس دارد و آن را جزو شهرهای بزرگ و با اهمیت مکران می شمارد.

این مورخ در مورد این بندر و منطقۀ مکران می نویسد: «مکران مملکتی بزرگ است از اقلیم دویم و سمتش دوازده مرحله دارالملکش فنزبور [پنجگور] طولش از جزایر خالدات صج و عرض از خط استوا که هوایش گرم است آبش از رود و دیگر بلاد بزرگش تیز و منصوره و فهلفره و زراعات و عمارات بسیار و قری بیشـمار دارد».6 هـرچنـد نویسنـدگان بالا تیس را جزو شهرهای سند یا مکران شمرده اند، افضل کرمانی در سدۀ هفتم؛ تیس را جزو توابع کرمان نام برده است. این مورخ در کتاب خود در تاریخ کرمان از مالیاتهای پرداختی تیز به حکمرانان کرمان سخن می گوید و نیز اضافه می کند که مکران در جوار تیس قرار دارد7 و از تیز به عنوان شهری مرزی بین مکران و کرمان نام می برند. عبدالحی حبیبی مورخ معاصر افغانی در کتاب خود به نام تاریخ افغانستان، زمانی کـه محدودۀ مکران را توصیف می کند به طور ضمنی اظهارات افضل کرمانی را می پذیرد. وی می نویسدکه  طول مکران از تیس تا قزدار حدود دوازده منزل است.8

چنانکه اشاره کردیم نخستین اخبار مربوط به تیس در دوران اسلامی مربوط به سده های نخستین اسلام در ایران است و به رغم تفسیرات نامطمئن روایات منقول و نوشته های پتولمی و آریان در مورد وجود بندر و شهری در این مکان و در کنار دریا9 در حال حاضر هیچ گونه اثر باستانی قابل اعتمادی که تاریخ ایجاد این شهر را به دوره های پیش از اسلام برساند وجود ندارد. 10 بررسیهای باستان شناسی سطحی و نیز گودالهای آزمایشی کوچکی کـه اشتین در این منـطقه کـاوش کرده نشان دهندۀ وجود یک دیوار دفاعی به طول تقریبی 4/ 103 مایل در بخش شرقی تیس است.11 موقعیت این دیوارها، که وجود آنها، را پیش از اشتین؛ میرزامهدی خان مهندس گزارش کرده بوده است12 نشان می دهد که تیس از جانب شرق و شمال (ازچاه بهار) مورد تهدید قرار می گرفته است. وجود مقدار بسیار زیاد سفال لعاب دار دورۀ اسلامی، گورستان بسیار بزرگ همین دوره، دیوار دفاعی، و آثار تولیدی سفال در تیس13 بهترین و معتبرترین مدارکی به شمار می روند که نشان می دهند در شش سدۀ نخستین اسلامی تیز منطقۀ مهم و تقریباً پرجمعیتی بوده است. علاوه بر آن، عدم وجود آب کافی برای کشاورزی و نیز فعالیتهای صنعتی گسترده در این منطقۀ نسبتاً پرجمعیت اظهارات جغرافی دانان و تاریخ نویسان اسلامی را دایر بر اهمیت شهر در تجارت منطقه ای و نیز بین المللی تأیید می کنند که تنها راه زندگی و امرار معاش مردم این منطقه در پایان سدۀ سوم و تمام سده های چهارم و پنجم و ششم اسلامی تجارت بوده است. در حقیقت بیشتر منابع دوران اسلامی بر اینکه تیس مهمترین مرکز تجاری مکران به شمار می رفته است تأیید دارند. لسترنج با تکیه به منابع اسلامی می گوید که مهمترین منبع درآمد اهالی تیز در طی آن دوران از نیشکر و نوعی شکر یا قند سفید به نام فانیذ بوده است که از این محل به کشورها و ایالات همسایه صادر می شده است.14 همین پژوهنده اضافه می کند که در خلال سدۀ ششم اسلامی این بندر به مراتب از هرمز مهمتر شمرده می شده است15 و این اظهار نظری است که از طریق منابع و متون سده های پنجم و ششم نیز تأیید می شود. طبق این منابع، در طول حکومت طغرل شاه (562/ 1165ـ 551/ 1156؟) در حالی که مالیات ابریشم در کرمان 000/30 دینار بوده است، حقوق گمرکی حاصل از صادرات و واردات در تیس به 15000 دینار یعنی نیمی از مالیات کل کرمان می رسیده است.16

پس از مرگ طغرل شاه و در خلال تجاوز غزان به کرمان، حکومت کرمان سلطه و برتری خود را نسبت به کلیۀ سرزمینهای مکرانی تا حدود1215/ 612 از دست داده امّا در این زمان ملک زوزن به مکران حمله برده کیچ و تیس را به تصرف خود درآورد17 و این زمانی است که نیروی سلجوقیان در کرمان رو به ضعف می رفته و نیز زمانی بوده است که تیز طبق نظر سایکس در سال 1188/ 574 میلادی (یعنی آغاز زمان نیرومندی غزان در منطقه) به صورت یکی از مهمترین و معروفترین بنادر جنوبی ایران در آمده؛ کاروانهای تجاری از مراکز اصلی و سنتی خود سوای نقاطی چون هرمز و کرمان و بمپور و قصرقند به سوی تیز نیز رهسپار می شدند.18

مورخ کرمانی، افضل الدین ابوحامد احمد بن حامد کرمانی، در اهمیت تیس می نویسد: «و از خصیص کرمان ثغرتیز ست که از آنجا مالهای وافر از عشور تجار و اجرت سفاین به خزاین پادشاه رسد و اهل هند و سند و حبشه و زنج و مصر و دیار عرب از عمان و بحرین را فرضه آنجاست و هر مشک و عنبر و نیل و بقم و عقاقیر هندی و بردۀ هند و حبشی و زنگی و مخملهای لطیف و سادهای پرآگین و فوطهای دنبلی و امثال این طرایف که در جهان است از این ثغر برند و به جنب تیز ولایت مکران است که معدن فاند و قندست و از این دیار به جمله اقالیم کفر و اسلام برند و بر جنوب جیرفت ناحیت هرمزست ولایتی معمور بر لب دریا.

متخالف الاکناف صاعف حسنها                 برلها مفضی و بحر مترع

و ارتفاع او زر خراجی و اسب تازی و مروارید باشد و امروزه فرضۀ آن ساحل است قوافل عراق روی به وی دارد و مرکز ثوری (؟) دریا بار و مقصد تجار اقطار آنجاست».19

چنانکه از منابع مذکور مستفاد می شود پانید (فانید، فانیذ، پانیذ) و نیشکر جزو مواد اصلی و اولیه ای بوده است که از این بندر صادر می شده است. بر طبق این منابع، در طی شش سدۀ نخستین اسلامی، کرمان و مکران جزو مهمترین و اصلی ترین مراکز کشت نیشکر و تولید پانیذبوده اند، هرچند مراکز اصلی کشت نیشکر و تولید پانید به صورت دقیق از سوی این مورخان ذکر نشده است،20 فهرست ارائه شده به قلم نویسندۀ گمنام حدودالعالم شامل نقاطی چون «کیز، کوشک قند، نه [نه]، بند [بند]، درک [دزک]، اسکف ـ این همه شهرهایی اند از حدود مکران و بیشترین پانیدهاکی اندر جهان ببرند از این شهرها خیزد و پادشاه مکران به شهر کیج نشیند».21 همین نویسنده تأیید می کند که تولید نیشکر و نیل و زیره در شهرهای زیر نیز به عمل می آید: «مغون، و لاشکرد [و لاشگرد]، کومین، بهروکان [بهروگان]، منوکان [منوگان] ـ شهرکهایی اند خرد و بزرگ و از این شهرها نیل و زیره و نیشکر خیزد و اینجا پانید کنند... ».22

این نقاط را همچنین ابن حوقل نیز یاد آوری کرده است. این مورخ یا جغرافی دان در فهرست شهرهایی که نیشکر یا پانید تولید می کرده اند نام مناطق شمرده شده در منبع پیشین را نیز آورده است.23

ابن حوقل به این فهرست نام جدیدی یعنی خاش را نیز افزوده است. او می نویسد که در این سرزمین (یعنی خاش) و در حومۀ آن کشت نیشکر و تولید پانید رواج کامل دارد و این محصولات به خراسان و سیستان حمل می شوند.24

حمدالله مستوفی در سال740 هجری قمری در مورد نیشکر و نخلستان و تولیدات خرما در هرمز اشاراتی دارد.25 اظهارات مستوفی قزوینی احتمالاً آخرین گواهیها مبنی بر کشت نیشکر و تولید پانید در منطقه است و پس از او ما هیچ گونه اطلاعی در مورد تولیدات کشاورزی و اقتصادی منطقه تا پایان سدۀ 19 میلادی در دست نداریم و در این سده است که احمدعلی خان وزیری می نویسد که در ولایت کرمان (و طبعاً بلوچستان) مقدار کمی نیشکر تولید می شود و به تبع آن مقداری نیز شکر تولید می شود.26

با سقوط کشت نیشکر و تولید پانید (و سایر محصولات کشاورزی و اقتصادی) تیس به تدریج افول کرده اهمیت خودرا از دست داد و جای خود را در زمان صفویه نخست به بندر عباس و سپس به بنادر کوچکتر و کم اهمیت تری چون گواتر و پزم و پارک داد. بیشتر این روستاهای بندری نمک سفید و چوب تولید می کرده اند که به عمان صادر می شده است.27 ظاهراً از اواسط دورۀ قاجار به بعد دولت حتی از وجود چنین بندری قدیمی در سواحل جنوبی ایران بی خبر بود تا اینکه در سال 1865/ 1282 چند تن از خوانین و بزرگان بلوچ مکران وجود بندر متروکۀ تیس را به وکیل الملک حکمران کرمان اطلاع دادند و وی به میرزامهدی خان سرتیب مهندس و عبدالله خان حاکم مکران مأموریت داد که از این بندر بازدید به عمل آورند. این دو مأمور دولتی در طی نخستین مأموریت خود قلعۀ کوچکی در تیس ساخته حدود بیست خانوار از اهالی دشت را به آنجا کوچ دادند. بعدها قلعۀ دیگری در تیس ساخته شد و مجدداً تیس رو به آبادانی گذاشت.28 این بندر کوچک امروزه قسمتی از بخش حومۀ چاه بهار به شمار می رود29 و زندگی 305 خانوار (1248 نفر جمعیت) آن از راه ماهیگیری تأمین می شود.30

 

یادداشت های مؤلف:

 

1.      حدودالعالم: 124.

2.      پانید، پانیذ، یا فانیذ شکری است به رنگهای قرمز و زرد یا سفید، که مصارف پزشکی نیز داشته است. این واژه به نوعی از حلوا که از شکر، روغن، بادام تلخ، و خمیر ساخته می شده است نیز اطلاق می گردد (معین: 684).

3.      حدودالعالم: همانجا.

4.      مقدسی: 704ـ 703.

5.      همانجا.

6.      مستوفی قزوینی: 262.

7.      افضل کرمانی: 128ـ 127.

8.      حبیبی، 1363: 214.

9.      Stein’1937:92

10.  همان: 92ـ 90.

11.  همانجا.

12.  اعتمادالسلطنه، 1294: 279.

13.  Stein’ op. cit.’ 87-90

14.  Le strange’ 1905: 352

15.  Ibid.

16.  ناصح: 126.

17.  وزیری، 1291 (الف): 423.

18.  سایکس، 1363.

19.  افضل کرمانی، همانجا.

20.  «اینجا [سند] سرزمین زر و بازرگانی است. داروها، وسایل، پانید، محصولات شگفت، برنج، و موز ارزانی را با داد و انصاف و سیاست و نیز نخلستان و خرما و کالاهای دیگر و سود و در آمد سرشار را با      سرافرازی و بازرگانی و صنعت جمع داد» (مقدسی: 700(.

21.  حدود العالم: 125.

22.  همان: 127.

23.  ابن حوقل: 78.

24.  همانجا.

25.  به نقل از لسترنج: 342.

26.  وزیری، پیشین: 36.

27.  اعتمادالسلطنه، پیشین: 280- 279.

28.  همانجا.

29.  افشار سیستانی: 535.

30.  ناصح: 56.

نگاهي گذرا به سه ناحيه باستاني بلوچستان

نگاهي گذرا به سه ناحيه باستاني بلوچستان
"مهرگر"، "نوشهرو" و "پيرك"

 

بعد از تشكيل "ادارۀ باستانشناسي" در شبه قاره هند، سرزمين بلوچستان از نظر آثار باستاني يكي از مهمترين مراكز به شمار آمد. شمال بلوچستان داراي آثار و ابنيه باستاني بسيار زيادي مي‌باشد از آنجمله مي‌توان به موقعيت تاريخي "كويته"، "انجيره"، "رانا غندايي"، " ثوا جنگل"، "مهرگر"، "نوشهرو" و "پيرك" اشاره نمود.

بنابه اظهارات باستانشناسان، مردم اين مناطق داراي فرهنگ و آداب و رسوم عالي بوده‌اند. موزه شهر "سبّي" در يك محل تاريخي به نام "سالن جرگه شاهي" قرار دارد. محلي كه در زمان سلطۀ انگليس سرداران بلوچ سالانه گردهم مي‌آمدند و مسائل و مشكلات خود را با حاكم انگليسي درميان مي‌گذاشتند.

اين عمارت از زيبايي و استحكام خاصي برخوردار مي‌باشد. در سال 1987 میلادی اين ساختمان، جهت تبديل به موزه تحويل "ادارۀ باستانشناسي" گرديد. در اين موزه علاوه بر آثار باستاني مناطق "مهرگر"، "نوشهرو" و "پيرك"، ملبوسات و صنايع دستي بلوچي، شمشير، خنجر و تفنگهاي قديمي نيز به معرض نمايش گذاشته شده‌اند.

"مهرگر" يكي از مناطق سه گانه باستاني بلوچستان به شمار مي‌رود كه آثار باستاني آن در موزه "سبّي" به نمايش گذاشته شده است. بنابه اظهارات باستانشناسان قدمت اين منطقه به 7000 سال قبل از میلاد، مي‌رسد. اين ناحيه در فاصله 16 كيلومتري "رودخانۀ بولان" و در بخش "كچهي" قرار دارد. در سال 1928 میلادی يك گروه از باستان شناسان فرانسوي در اين ناحيه به تحقيق و مطالعه پرداختند و نتيجه مطالعات و تحقيقات آنان اين نكته را روشن نمود كه مردم اين ناحيه و زندگي و تمدن آنها از قدمت 7000 سال قبل از ميلاد برخوردار مي‌باشد. در آن زمان بعد از طي مراحل گوناگون زندگي بدوي، مردم اين ناحيه دركناره‌هاي "رود بولان" گردهم آمده و زندگي هم نشيني را آغاز نمودند. آنگاه به پرورش حيوانات اهلي پرداختند و اندك اندك صنايع دستي و سفال سازي درميان آنان رواج پيدا نمود و به مرتبۀ شكوفايي خويش رسيد.

اين مردم، در ساختن مجسمه نيز مهارت خاصي داشتند و تنديسهاي حيوانات و انسانها را با علاقه و اشتياق فراوان مي‌ساختند و به ساختن مجسمه‌هاي انساني، علاقه، ذوق و سليقه بيشتري به خرج مي‌دادند. ساكنان اين منطقه، علاوه بر مجسمه سازي، در ساختن تبر، شمشير و ساير وسائل جنگي نيز يد طولاني داشته‌اند كه نمونه‌ها و آثار آن در "موزه شهر سبّي" گواه بر اين مدعا مي‌باشد.

"نوشهرو" يكي ديگر از آثار باستاني مشهور بلوچستان مي‌باشد كه در فاصله 6 كيلومتري جنوب شرقي "مهرگر" قرار دارد. اين ناحيه نيز تقريباً خصوصيات تاريخي و باستاني مشابهي با "مهرگر" دارد و حدس زده شده كه تا سال 800 قبل از ميلاد، اين منطقه داراي جمعيت و زندگي هم نشيني بوده است و از آن تاريخ به بعد روبه انقراض و نابودي رفته است.

از اين منطقه نيز ظروف سفالي و صنايع دستي بسيار زيبا كشف شده است كه نشان دهندۀ تمدن، آداب و رسوم ساكنان آن مي‌باشد. اين ناحيه را مي‌توان مربوط به تمدن قديم "سند" دانست. مردم اين ناحيه علاوه بر اثر پذيري از "تمدن سند"، آثار و جلوه‌هاي تمدن ايراني و آسياي مركزي را نيز با خود به همراه دارند از آنجمله به ساختمانهايي مي‌توان اشاره نمود كه با "خشت پخته" بنا شده‌اند و همعصر و همرديف آثار باستاني "هاراپاي سند" و ايران به شمار مي‌روند.

در فاصله 20 كيلومتري "سبّي"، ناحيه باستاني "پيرك" قرار دارد كه علاوه بر داشتن خصوصيات تاريخي دو محل نامبرده فوق، آثار باستاني گرانبهاي ديگري از جمله مجسمه‌هاي غول پيكر اسب و شتر كه با مهارت خاصي ساخته شده‌اند، را نيز با خود به همراه دارد.

تمام آثار باستاني اين سه منطقه تاريخي بلوچستان در موزه شهر "سبّي" نگهداري مي‌شود.

 

شواهد تازه از کشف یک شهر باستانی در بلوچستان

 

خبرگزاری میراث فرهنگی،


شواهدی از محوطه ای به بزرگی تمدن شهر سوخته در بلوچستان به دست آمده است. در پی بررسی و شناسایی منطقه بمپور در بلوچستان از استان سیستان و بلوچستان، محوطه‌‌ای به وسعت یک در یک و نیم کیلومتر شناسایی شد که در میان تپه‌های ماسه‌ای مدفون شده است. وسعت این محوطه نشان می‌دهد تمدنی به بزرگی شهر سوخته در این نقطه از استان مدفون مانده است.

خبرگزاری میراث فرهنگی، حسن ظهوری: بررسی‌های باستان شناسی در دره بمپور منجر به شناسایی محوطه عظیمی با بزرگی شهر سوخته شده است. شناسایی این محوطه نشان می‌دهد که تمدنی به بزرگی شهر سوخته در منطقه بلوچستان از استان سیستان و بلوچستان وجود دارد.

قلعه بمپ
ور

 



 

"مهدی مرتضوی"، باستان شناس و عضو هیات علمی دانشگاه سیستان و بلوچستان دراین باره به CHN گفت: «در دره بمپور محوطه عظیمی وجود دارد که با تپه‌های ماسه‌ای پوشیده شده و به همین علت هنوز کسی محل آن را شناسایی نکرده است. این تپه هم وسعت شهر سوخته است و احتمالا تمدنی به عظمت شهر سوخته در آن وجود داشته است

به گفته وی ابعاد این محوطه یک در یک و نیم کیلومتر است و قدمت آن به هزاره سوم پیش از میلاد می‌رسد.

شهر سوخته تا کنون با وسعتی قریب به 152 هکتار، بزرگترین محوطه شناسایی شده در استان سیستان و بلوچستان محسوب می شد.

مرتضوی به CHN گفت: «وسعت این محوطه باستانی نشان می‌دهد با شهری بسیار بزرگ مواجهیم و احتمالا از آنجا که هم دوره شهر سوخته است، باید تمدنی مشابه آن و یا به بزرگی شهر سوخته داشته باشد

 

پیش از این و طی یک برنامه پژوهشی توسط دانشگاه زاهدان 20 محوطه پیش از تاریخی تا دوران اسلامی در نتیجه بررسی و شناسایی سرچشمه رودخانه بمپور در استان سیستان و بلوچستان در شعاعی به فاصله 5 کیلومتر کشف شد.

این محوطه ها که بیشتر قدمتی پیش از تاریخ دارند از نظر فرهنگی با محوطه‌های بزرگی چون جیرفت، تپه حصار و دره هند بسیار شبیه هستند.

مرتضوی درباره محوطه شناسایی شده در بمپور به CHN گفت: «از آنجا که بلوچستان مسیر ارتباطی برای دستیابی به دریا بوده است، بی شک باید محوطه‌ای با این عظمت در بمپور شناسایی شود. مطمئن هستم که تعداد محوطه‌هایی با این بزرگی در بمپور کم نباشد و حتی در دیگر نقاط بلوچستان از قبیل سراوان باید محوطه‌هایی به این بزرگی وجود داشته باشد

وی به دلایل امنیتی از معرفی محل دقیق محوطه شناسایی شده خودداری کرد و بهCHN گفت: «بهتر است که محل این محوطه همچنان پوشیده باقی بماند زیرا در صورت فاش شدن محل دقیق آن ، مورد غارت حفاران غیر مجاز قرار می‌گیرد

 

معرفی دکتر کینور باستانشناس

 

 

دکتر کینیور  یکی از پیشقراولان باستانشناسی  دره رود سند میباشد . وی پروفسور  انسانشناسی  از دانشگاه ویسکانسین  مدیسون . وی یکی از محققین کاوشهای باستانشناسی  پروژه هارپا در محوطه باستانی هارپا

بمدت سیزده سال میباشد . وی مدیر جاری پروژه جدیدترین کتاب  وی بنام  شهرهای باستانی  دره  سند می باشد

(اکسفورد1998)وی همچنین  کتابدار «شهر بزرک؛گنجینه کوچک: جهان کهن در  دره سند»  در امریکا است

دکتر کینیور در هندوستان متولد شد و بالید وی دارای مدرک مدرک لیسانس  فوق لیسانس ودکترای  دانشگاه برکلی  کالیفرنیا میباشد1983. وی شاگرد پروفسور جوروج . اق. دالاس  در  تالیف  کاوش سفالگری موهنجودارو  پاکستان می باشد . او به چندین زبان  جنوب اسیا تکلم می کند. وی بمدت بیست و پنج سال در هند و پاکستان مشغول کاوشهای باستانشناسی است. تخصص مخصوص وی  مطالعه بر روی  تکنیکهای و هنر  باستان است که برای درک  بیشتر ان وی با همکاری هنرمندان صنایع دستی هند و پاکستان در حال باز افرینی   سفالگری و جواهر سازی ئ سایر موضوعات باستانی می باشد.

معرفی دکترMeadow باستانشناس محوطه های باستانی بلوچستان

دکتر مدو م دیر پژوهشگاه باستانشناسی موزه پی بادی  دانشگاه هاروارد و استاد  انسانشناسی این دانشگاه و مدیر پروژه هارپا در پروژه  کاوشهای هارپا  می باشد .وی در کاوشهای باستانشناسی در پاکستان در سالهای 1974 اول در  هارپا و سپس در  در سایت متعلق به دوره ابتدای هارپا در بالا کوت پاکستان در نزدیکی کراچی و جنوبشرق بلوچستان و سپس در  محوطه باستانی مهرگر در نزدیکی سبی در بلوچستان که متعلق به دوره نوسنگی و مفرغ میباشد. اخیراً بیشتر در  هارپا را انجام داده است.

تخصص اصلی دکتر مدوو در مطالعه اثار  حیوانات  یافت شده در  محوطه های باستانی میباشد ((Zooarchaeology  فعالیت اصلی دکتر مدو  بررسی چگونگی اهلی سازی و استفاده از حیوانات در دوران پیش از تاریخ و دوران تاریخی  در خاور میانه ؛جنوب اسیا و جنوب شرق اسیا  و چگونگی پیشرفت تمدن دره سند و شهر نشینی باستان در این منطقه می باشد .

 وی مدرک لیسانس ,فوق لیسانس و  دکتری خود را از دانشگاه هاروارد دریافت کرد وی همچنین عضو گروه باستانشناسی   بود که موفق به کشف تپه یحیی در ایران شدند 1967و دستیار دکتر لامبرگ کارلووسکی( (Dr .Karlovsky در بررسی های باستانشناسی محوطه  بود .

وی در حفاری  های دهکده ساحلی  بالا کوت با پروفسور جورج  دالاس  در سال 1970 مشارکت داشت

 که در این پروژه وی با دکتر  جی. مارک  کینیور که در محوطه هارپا سرگرم کاوش بود  ملاقات و  این ملاقات منجربه همکاری های انان شد .

دکتر مدو  هنوز به مشارکت خود در پژوهشهای معروف  مهر گر در بلوچستان با  گروه باستانشناسی فرانسوی و ژاریش ادامه داد . وی همچنین در پروژه هایی  در غرب ایالات متحده امریکا ، ایران ، عمان ، تایلند و ترکیه مشارکت داشته است . دکتر مدو دارای تالیفاتی در حدود70 گزارش، مقاله و کتاب است. که شامل  کاوشهای 1986-1990 هارپا  در  تمدن شهری هزاره سوم قبل از مبلاد می باشند.

 

معرفی مهرگر  محوطه باستانی 10000 ساله بلوچستان

 

 

 

 

 

هیت باستانشناسی فرانسوی گومت برای تحقیقات در دره ایندوس  که پس از کشفیات تاریخی دره سند  توجه باستانشناسان را به خود مشغول کرده بود  بتوسط جان  ماری کاسل  کتابدار موزه  گومیت تاسیس شد  ..این میسیون در اصل شاخه ای از  نمایندگی هیات باستانشناسی فرانسوی در افغانستان  بود که کاسل در بین سالهای 1951تا1975 عضو این هیت بود این میسیون  بتوسط ژان فرانسیس ژاریش مدیر موزه گومت و دستیار مدیرموزه  خانم کاترین  ژاریش  رهبری میشد  . عملیات صحرایی این پروژه بتوسط  وزارت امور  خارجه فرانسه حمایت مالی میشد                                                                                                                

 

پس ازسال 1962این گروه فعالیتهایش را در استان بلوچستان دنبال نمود.و در حفاریهای نینداواری در1962-1965در یک دره کوهستانی در  جنوب بلوچستان اثار سطحی از یک سکونتکاه  که بیشتر از 25 هکتار وسعت داشت و متعلق به فرهنگ دوره کولی بود و قدمت ان  به هزاره سوم قبل از میلاد می رسید برخوردند.

در سال 1968 گروه باستانشناسی  فعالیتهایش را در شمال بلوچستان درمحوطه کچی و دره ابریز بولان متمرکز نمود . قلل کوههای بولان  در منطقه ای واقع شده اند که محل تلاقی   جنوب افغانستان  شرق ایران وتپه های بلوچستان ودره رود سند است.

این منطقه  کوهستانی بسا ن محلی بود در کرانه  غربی  دره رود سند . جاییکه در  2500قبل از میلاد شاهد رشد یک تمدن شهرنشینی  بزرگ بود بطوریکه  در بعضی از اشکال ان از هر دو تمدن  بین النهرین و امپراتوری مصر باستان عظیم تر بود.برای اولین زمان در شبه قاره  توالی استقرار  برای 7000تا 500 قبل از میلاد  در پی کاوشهای  پیراک در1968 تا1974 مهرگر 1975تا1985و نوشارو1985تا1996  اثبات شدند

 

 

 

مهرگر

 

 

بایستی بیاد اورد که  قبل از این بررسی  قدمت اولین دهکده کشاورزی در این منطقه  به بیش از 4000سال قبل از نیلاد نمیرسید.

این کشف فوق العاده اعتبار فرضیه ای را که معتقد بود تمدن دره سند حاصل مهاجرت کلونیهای  ساکن فلات ایران و اسیای میانه  بود را باطل کرد . امروزه  کاوشهای مهرگر  بطور کامل  انقلابی را در عرصه باستانشناسی  منطقه بلوچستان و مخصوصاً  فرضیات کذشته  سکونتگاههای شهری عظیم دره سند  بوجود اورده است.

منطقه باستانی  مهرگر چیزی در حدود  300هکتار را در بر میگیرد  شامل  اثار متوالی  از دوره سنگ و سفال (پایان هزاره هشتم قبل از میلاد و ابتدای هزاره هفتم قبل از میلاد) تا حدود 2600 قبل از میلاد . قبل از ابتدای  تمدن دره سند. مدارک از وجود 9نه طبقه  باستانشناسی و 9 شیوه  خاکسپاری و نمونه گور مکشوف است که  از دوره سنگ و سفال  (دوره اول) حکایت دارد.. خانه ها از  خشت خام ساخته میشدند  و در بعضی از انها   در قسمت خارجی با نقاشی همراه بود. که  با طراحی های مشابه هم ساخته میشدند

 

اقتصاد کشاورزی به زراعت جو متکی بود اما بیشتر  رژیم غذایی مردم به شکار وابسته بود. اما بهر حال  اولین نشانه ها از اهلی  کردن بز در همین دوره ثبت شده است. در این دورانها حیوانات اهلی  نگهداری شده بوسیله شکار تامین میشدند. این حیوانات فقط شامل گاو کوهاندار اهلی نمیشدند. و بیشتر انها از طبیعت بدست می امدند.محقیقین پالی نولوژی  در تحقیقات خود ابراز داشته اند که  گیاهان اندوره به مانند گیاهان و نباتات امروزی پرثمر نبوده اند. حفاری  نزدیک به  360 گور توانایی مطالعه  جزییات مراسم تدفین را به ما میدهد.که  مطالعه   سلامت  انسان و  شاخص های اجتماعی را به ما میدهد.

 

ایینهای تدفین موضوعات جالبی  را در بر میگیرد اما  مخصوصاًهمچنین وفور زینت الات با کیفیتی که نشاندهنده  هنر مندان چیره دستی وقدرت مردانی که توانایی بکار بردن  موادی که از  نقاط دور دست  حاصل میشدو.بطور قابل ملاحظه ای صدفهای دریایی و سنگ لاجورد  فیروزه و  سنگهای اهکی که از درون گورها یافت شده است

 

 

 

 

اثار دوره نوسنگی  از مهر گر هزاره هفتم قبل از میلاد

 

Neolithic from Mehrgarh (7th mill. BC) © C. Jarrige

 

 

 

 

بعضاً در زیر پای مرده  سبدی را قرار میدادند.

 

در لایه های  پایانی  دوره اول مهرگر تکه مسی که کاربرد تزیینی داشته است یافت شده که یکی از انها همراه با  اثاری از ریسمان کتانی  است  این ریسمان کتانی قدیمی ترین نمونه از کاربرد  رشته های نخی کتانی در سراسر عالم است که بدست امده است.

در  اخر دوره IIAدر حدود 6000قبل از میلاد اولین نمونه سفالگری  که از خاک رس نپخته درست شده است ظاهر میشود.پیشرفت در فعالیتهای کشاورزی بطور واضحی   با مجموعه از ساختانها که  دارای  انبار و قسمتهای جدا شدهای که در بیشتر انها بعنوان انبار غلات و محصولات کشاورز ی استفاده میشدند میتوان پی برد.

در لایهIIBکیفیت سفالهای ساخته شده  بسیار بهتر شده بود .ولی کمی بعد از 5000قبل از میلاد نقوش هندسی که بر روی سفالها  نقش میشد بشک فزایندهای رو به افزایش نهاده بود.

دوره مفرغ کهن ((PeriodIII بین 5000سال قبل از میلاد و نیمه اول هزاره چهارم قبل از میلاد بطور منحصر بفرد و برجسته ای هنرو مخصوصاًسفالکری شاهد پیشرفت بودند.سفالگری ایندوره از خاک با کیفیت عالی که بوسیله چرخ سفالگری ساخته میشد وبشکل افراطی با نقوش پرتدگان و حیوانات وحشی نقاشی تزیین میگردید.

همینطور  بشکل قاب ملاحظه ای ساخت و تولید مهره های Steatitپخته شده وسپس بوسیله لعاب اکسید مس سبز copper-oxide لعاب داده میشد .

در مراحل فلزگری اثاری یافت شده که در  این مکان سنگ لاجورد و فیروزه را فراوری مینمودند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در هزاره چهارم قبل از میلاد و در نیمه اول هزاره سوم قبل از میلاد  سفالگران مهر گر و سایر نقاط بلوچستان از نظرکیفیت بالای  محصولات و  فنون سفالگری تا انجایی پیشرفت کردند که  تولیدات انها به هر کجااز قبیل شرق ایران جنوب افغانستان وت دوردسته  تا تاجیکستان امروزی و بطور برجسته ای در  محوطه باستانی سازان صادر میشد  ویا از نمونه های ساخته شده انها کپی برداری  میکرد.این دوران بشکل متمایزی با ساخت پیکره های انسان که با کیفیت عالی و زیبایی  ساخته میشدند

 

 

واشاره به منابع  اسطوره ای   مدفون شدهای دارند که تا کنون بر ما ناشناخته مانده است. 

 

 

 

CNRS, C. Jarrige

 

 

 

 

نوشارو      Nausharo

 

کاوشهای نوشارو در بلوچستان و  به فاصله 6کیلو متری  مهرگر پیدا شده است این محوطه همزمان با مهر  گر ددر 3000و2500 قبل از میلاد واثار دیگر متعلق به  مرحله دیگری در2500تا1900 قبل از میلاد را شامل میشود که متعلق به دوره  تمدن شهرنشینی  دره سند میباشد.که اثار متعلق به تمدن هارپا بر روی ان را پوشانده است . دوره تمدنی که از سایت باستانی هاراپا گرفته شده است. این کاوشها  در نوشارو  نشانداد که تمدن  دره سند  با فرهنگهای نو سنگی و دوران مفرغ  بلوچستان در ارتباط و به نوعی ادامه فرهنگ  بلوچستان بوده است. کاوشهای  لایه هارپان نمایانی از  سکونتگاهی که محل تلاقی   معیارها و مقیاسهای تمدن شهری  دره سند وناحیه مستطیل شکل و ماهیت واقعی  استخ بزرگ هارپا و ماهیت اب شناسی فرهنگ هارپا را بر  روی ما گشود مطالعات سفال دوره هارپا در نوشارو نشاندهنده سیر تکامل  روشن و نمایانی در دورانهای متمادی   بود بدینسان این کشفیات ناقض  فرضیه ای بود که سفالگری هارپا برای سده های  متمادی دستخوش سکون و ایستای بود.

در اغاز دوره حدود2100 قبل از میلاد که همزمان است با  دورهIV نوشارو سفالسازی و  سایر اشیاء اغاز به ظاهر شدن کردند در محدوده ابگیر  کوهستان بولان که با اشیاء بدست امده از افغانستان و ترکمنستان و  اوزبکستان و  شرق ایران قابل مقایسه هستند . بعضی از این اشیاء  بشکل قابل ملاحظه ای در   محوطه های باستانی  دره سند در موهنجودارو وچانو دارو یافت شده اند.این گمان به زهن می رسد که این اثارکه به انها اشاره شد بوسیله مهاجمانی از  غرب و شمال غرب به انجا راه پیدا کرده اند. در نتیجه حفاریهای نوشارو و کشف گورستان (گورستان دوره VIIIمهرگر)و سایر محوطه های در نزدیکی  نوشارو و مهرگر  اکنون واضح است که  عناصر بیگانه پدید اورندگان هارپا که در این شهرها سکنی گزیده بودند و پدید اورندگان تمدن دره سند ظاهراً با صلح جویی و از  مهرگر و سایر محوطه های بلوچستان به این اقلیم وارد شده اند. و تمام این اثار نشانگر این مطلب است که فعالیت بزرگ تجاری در این منطقه  در حال رشد بوده است . که متصل کنندگان تمدن  دره سند و بین النهرین   بودهاند  انانی که به شاهراهای  تجاری   سرتاسر جنوب ایران مسلط بودند

نوشته شده بتوسط:

compiled byNaomi .F.Miller., University of Pennsylvania Museum
January, 2006

مترجم یوسف محتشمی

 

 

منابع:

Arnanz, Ana
1997 The Flora from Velikent, A Preliminary Analysis. [part of longer report, "The 1995 Daghestan-American Velikent Expedition," by M.G. Gadzhiev et al., pp. 181-222.] Eurasia Antiqua 3: 215-218.
Daghestan//Velikent//4M//3M

Boardman, Sheila
1995 Archaeobotanical Progress Report. [part of longer report, "The International Merv Project, Preliminary Report on the Third Season (1994)," by G. Herrmann, K. Kurbansakhatov et al., pp. 31-60] Iran 33: 50-52.
Turkmenistan//Erk Kala//Gyaur Kala//Sasanian//1M AD

Boardman, Sheila
1997 Archaeobotanical Remains. [part of longer report, "The International Merv Project, Preliminary Report of the Fifth Season (1996)," by G. Herrmann, K. Kurbansakhatov, St J. Simpson et al., pp. 1-33] Iran 35: 9-10.
Turkmenistan//Erk Kala//Sasanian

Boardman, Sheila
1999 Archaeobotanical Analyses. [part of longer report, "The International Merv Project, Preliminary Report of the Seventh Season (1996)," by G. Herrmann, K. Kurbansakhatov, St J. Simpson et al., pp. 1-24] Iran 37: 9 and 13.
Turkmenistan//Erk Kala//Gyaur Kala//Sasanian//AD

Charles, M. and A. Bogaard
2005 Identifying Livestock Diet from Charred Plant Remains: A Neolithic Case Study from Southern Turkmenistan. In Diet and Health in Past Animal Populations, eds. J. Davies, M. Fabis, et al., pp. 93-103. 9th ICAZ Conference, Durham 2002. Oxbow Books, Oxford.
Turkmenistan//Jeitun//8M//6M

Charles, M. and G. C. Hillman
1992 Crop Husbandry in a Desert Environment: Evidence from the Charred Plant Macro-Remains. (in Russian; ms. in English). In New Research at the Jeitun Settlement (Preliminary Reports of the Soviet-British Expedition), ed. V.M. Masson. Pp. 83-94. Academy of Sciences of Turkmenistan, Ashkabad.
Turkmenistan//Jeitun//7M//6M

Costantini, Lorenzo
1979a Notes on the Palaeoethnobotany of Protohistorcial Swat. South Asian Archaeology 1977, ed. M. Taddei. Pp. 703-708.
Pakistan//Loebanr III//Aligrama//2M

Costantini, Lorenzo
1979b Plant Remains at Pirak, Pakistan. In Fouilles de Pirak, vol. I, by Jean-Francois Jarrige and Marielle Santoni. Pp. 326-333. Diffusion de Boccard, Paris.
Pakistan//Pirak//6M//5M//4M//3M

Costantini, Lorenzo
1981 Palaeothnobotany at Pirak: A Contribution to the 2nd Millennium B.C. Agriculture of the Sibi-Kacchi Plain, Pakistan. In South Asian Archaeology 1979. Pp. 271-277. Dietrich Reimer Verlag, Berlin.
Pakistan//Pirak//6M//5M//4M//3M

Costantini, Lorenzo
1984 The Beginning of Agriculture in the Kachi Plain: The Evidence of Mehrgarh. In South Asian Archaeology 1981, ed. Bridget Allchin. Pp. 29-33. Cambridge: Cambridge University Press.
Pakistan//Mehrgarh//2M

Costantini, Lorenzo
1985 Considerazioni su alcuni reperti di palma da dattero e sul centro di origine e l'area di coltivazione della Phoenix dactylifera L. Orientalia Iosephi Tucci Memoriae Dicata 56: 209-217.
Pakistan//Iran//UAR//6M//3M//Phoenix

Costantini, Lorenzo
1987 Vegetal Remains. In Prehistoric and Protohistoric Swat, Pakistan (c. 3000-1400 B.C.), by G. Stacul. Pp. 155-165. IsMEO, Rome.
Pakistan//Ghalegay//Bir-Khot-Ghwandai//Loebanr 3//3M//2M

Costantini, Lorenzo
1990 Harappan Agriculture in Pakistan: The Evidence of Nausharo. South Asian Archaeology 1987. Pp. 321-332.
Pakistan//Nausharo//3M

Costantini, L. and L. Costantini-Biasini
1985 Agriculture in Baluchistan between the 7th and the 3rd Millennium B.C. Newletter of Baluchistan Studies 2: 16-30.
Iran//Pakistan

Costantini, Lorenzo and Loredana Costantini-Biasini
1985 Laboratory of Bioarchaeology. East and West 35: 331-336.
Pakistan//Mehrgarh//Pirak//Swat//7M//6M//5M//4M//3M//2M

Costantini, Lorenzo and Loredana Costantini-Biasini
1986 Laboratory of Bioarchaeology. East and West 36: 354-365.
Pakistan//Nausharo//3M

Costantini, Lorenzo and Alessandro Lentini
1991 Agricoltura e ambiente della piana di Mehrgarh (Pakistan) durante il IV-III millennia a.C. In Paleoecologia e Arqueologia II, eds. F. Queiroga and A.P. Dinis. Pp. 173-186. Vila Nova de Famalicao.
Pakistan//Mehrgarh//4M//3M

Costantini, Lorenzo and Alessandro Lentini
1993 Palaeoethnobotanical Investigations in the Archaeological Area of Mehrgarh-Nausharo, Baluchistan, Pakistan. Giornale Botanico Italiano 127: 680.
Pakistan//Mehrgarh//Nausharo//8M//7M

Harris, David R. and Chris Gosden
1996 The Beginnings of Agriculture in Western Central Asia. In The Origins and Spread ofAgriculture and Pastoralism in Eurasia, ed. D. R. Harris. Pp. 370-389. UCL Press, London.
Turkmenistan

Harris, D.R., C. Gosden and M.P. Charles
1996 Jeitun: Recent Excavations at an Early Neolithic Site in Southern Turkmenistan. Proceedings of the Prehistoric Society 62: 423-442.
Turkmenistan//Jeitun//7M//6M

Harris, D.R., V.M. Masson, Y.E. Berezkin, M.P. Charles, C. Gosden, G.C. Hillman, A.K. Kasparov, G.F. Korobkova, K. Kurbansakhatov, A.J. Legge and S. Limbrey
1993 Investigating Early Agriculture in Central Asia: New Research at Jeitun, Turkmenistan. Antiquity 67: 324-338.
Turkmenistan//Jeitun//7M//6M

Herrmann, G., K. Kurbansakhatov and St J. Simpson
1996 The International Merv Project, Preliminary Report on the Fourth Season (1995). Iran 34: 1-22 (19-20).
Turkmenistan//Merv//1M AD

Janushevich, Z.V.
1975 Fossil Remains of Cultivated Plants in the South West Soviet Union. Folia Quaternaria 46: 23-30.
USSR//Caucasus

Janushevich, Z.V.
1976 Kulturnije rastenija jugo-spada SSSR po paleobotanicheskim issledovanijam. Kishinev.
USSR

Janushevich, Z.V.
1977 O nakhodke yachmenya na poselenii Altyn-depe. Karakumskie Drevnosti 5: 162-169.
Turkmenistan//Altyn-depe//4M

Janushevich, Z.V.
1978 Prehistoric Food Plants in the South-West of the Soviet Union. Berichte der Deutschen Botanischen Gesellschaft 91: 59-66.
Armenia//Turkmenistan

Janushevich, Z.V.
1984 The Specific Composition of Wheat Finds from Ancient Agricultural Centres in the USSR. In Plants and Ancient Man, eds. W. van Zeist and W.A. Casparie. Pp. 267-276. A.A. Balkema, Rotterdam.
USSR//Turkmenistan//Altyn-Depe//4M

Kajale, M.D.
1991 Current Status of Indian Palaeoethnobotany: Introduced and Indigenous Food Plants with a Discussion of the Historical and Evolutionary Development of Indian Agricultural Systems in General. In New Light on Early Farming, ed. J.M. Renfrew. Pp. 155-189. University Press, Edinburgh.
India

Lisitsina, Gorislava N.
1978 Main Types of Ancient Farming on the Caucasus - on the Basis of Palaeo-Ethnobotanical Research. Berichte der Deutschen Botanischen Gesellschaft 91: 47-57.
Caucasus

Lisitsina, Gorislava N.
1981 The History of Irrigation Agriculture in Southern Turkmenia. In The Bronze Age Civilization of Central Asia: Recent Soviet Discoveries, ed. P. Kohl, pp. 350-358. M.E. Sharpe, New York.
Turkmenistan

Lisitsina, G.N. and K.P. Popov
1988 On the Woody Vegetation in the Lowlands of South Turkmenistan during the Neolite, Eneolite, Bronze, and Early Iron Ages. Izv. Akad. Nauk. Turkm. SSR, Ser. Biol. [Proc. Acad. Sci. Turkm. SSR, Ser. Biol.] 1: 68-70 (in Russian).
Turkmenistan//5M//4M//3M//2M//1M

Lisitsina, Gorislava N. and Ludmila V Prishchepenko
1976 The Significance of Paleoethnobotanical Remains for the Reconstruction of Early Farming in the Arid Regions of the USSR. Folia Quaternaria 47: 83-88.
Caucasus//Turkmenistan

Madella, Marco
2003 Investigating Agriculture and Environment in South Asia: Present and Future Contributions from Opal Phytoliths. In Indus Ethnobiology, eds. S.A. Weber and W.R. Belcher, pp. 199-249. Lexington Books, Lanham, Maryland.
Pakistan//Harappa//4M//3M//2M//phytolith

Meier-Melikyan, N.R.
1990 Analysis of Plant Remains from Togolok-21 [in Russian, "Opredelenie Rastitel'nix Ostatkov iz Togolok-21"]. Drevnosti Strani Margush, by V.I. Sarianidi, pp. 203-205 and figs. 55-58. Ilim, Ashkabad.
Turkmenistan//Togolok 21

Miller, Naomi F.
1993 Preliminary Archaeobotanical Results from the 1989 Excavation at the Central Asian Site of Gonur Depe, Turkmenistan. Information Bulletin, International Association for the Study of the Cultures of Central Asia 19: 149-163.
Turkmenistan//Gonur//2M

Miller, Naomi F.
1999 Agricultural Development in Western Central Asia in the Chalcolithic and Bronze Age. Vegetation History and Archaeobotany 8: 13-19.
Turkmenistan//Uzbekistan//Anau//Gonur//Djarkutan//5M//4M//3M//2M

Miller, Naomi F.
2003 The Use of Plants at Anau North. In A Central Asian Village at the Dawn of Civilization, Excavations at Anau, Turkmenistan, by F. Hiebert, 127-138, Appendix C (201-215). University of Pennsylvania Museum, Philadelphia.
Turkmenistan//Anau//5M//4M

Moore, Katherine M., Naomi F. Miller, Fredrik T. Hiebert, and Richard H. Meadow
1994 Agriculture and Herding in the Early Oasis Settlements of the Oxus Civilization. Antiquity 68: 418-427.
Turkmenistan//Gonur//2M

Nesbitt, Mark
1993 Archaeobotanical Remains [part of a longer report, "The International Merv Project Preliminary Report on the First Season (1992)," by G. Herrmann, K. Kurbansakhatov et al., pp. 39-62]. Iran 31: 56-58.
Turkmenistan//Merv//Sasanian//AD

Nesbitt, Mark
1994 Archaeobotanical Research in the Merv Oasis. [part of a longer report, "The International Merv Project, Preliminary Report on the Second Season (1993)," by G. Herrmann, K. Kurbansakhatov et al., pp. 53-75]. Iran 32: 71-73.
Turkmenistan//Merv//Tahirbaj Tepe//2M//1M//AD

Porteres, R.
1961 Sur quelques échantillons végétaux des fouilles de Mundigak. In Fouilles de Mundigak, vol. 1, by J. M. Casal. P. 260. C. Klincksieck, Paris.
Pakistan//Mundigak

Reddy, Seetha N.
1991 Archaeobotany at Oriyo Timbo 1989-90: A post urban site in Gujarat. Man and Environment 16(1): 73-83.
India//Oriyo Timbo//Harappan

Reddy, Seetha N.
1991 Complementary Approaches to Late Harappan Subsistence: An Example from Oriyo Timbo. In The Archaeology of 3rd Millennium Urbanism at Harappa (Pakistan), ed. Richard Meadow, pp. 127-135. Prehistory Press, Madison.
India//Oriyo Timbo//Harappan

Reddy, Seetha
2003 Discerning Palates of the Past, an Ethnoarchaeological Study of Crop Cultivation and Plant Usage in India. International Monographs in Prehistory, Ethnoarchaeological series 5 Ann Arbor, Michigan.
India//Oriyo Timbo//Babar Kot//2M

Schultze-Motel, Jurgen
1989 Archäologische Kulturpflanzenreste aus der Georgischen SSR (Teil 2). Kulturpflanze 37: 415-426.
Georgia

Tengberg, Margareta
1999 Crop Husbandry at Miri Qalat, Makran, SW Pakistan (4000-2000 B.C.). Vegetation History and Archaeobotany 8: 1-12.
Pakistan//Miri Qalat//4M//3M

Tengberg, Margareta and Stephanie Thiébault
2003 Vegetation History and Wood Exploitation in Pakistani Baluchistan from the Neolithic to the Harappan period: The Evidence from Charcoal Analysis. In Indus Ethnobiology, eds. S.A. Weber and W.R. Belcher, pp. 21-63. Lexington Books, Lanham, Maryland.
Pakistan/Mehrgarh//Lal Shah//Nausharo//Shahi Tump//Miri Qalat//5M//4M//3M//2M

Thiébault, Stephanie
1989 A Note on the Ancient Vegetation of Baluchistan Based on Charcoal Analysis of the Latest Periods from Mehrgarh, Pakistan. In South Asian Archaeology 1985, pp. 186-188. (Scandinavian Institute of Asian Studies Occasional Papers 4). The Riverdale Company, Riverdale, MD.
Pakistan//Mehrgarh//4M//3M

Weber, Steven A.
1991 Plants and Harappan Subsistence. Oxford and IBH Publishing Co., New Delhi.
India//Rojdi//Harappan//4M//3M//2M

Weber, Steven A.
2003 Archaeobotany at Harappa: Indications for Change. In Indus Ethnobiology, eds. S.A. Weber and W.R. Belcher, pp. 175-198. Lexington Books, Lanham, Maryland.
Pakistan//Harappa//4M//3M//2M

Weber, Steven A. and William R. Belcher (editors)
2003 Indus Ethnobiology, New Perspectives from the Field. Lexington Books, Lanham, Maryland.
Pakistan//India//4M//3M//2M

Willcox, G.W.
1989 Étude Archéobotanique. In Fouilles de Shortughai, Recherches sur l'Asie Centrale protohistorique, vol. 1, by H.-P. Francfort, pp. 175-185. Mémoires de la Mission Archéologique Française en Asie Centrale 2.
Afghanistan//Shortugai//3M//Harappan

Willcox, G.W.
1991 Carbonised Plant Remains from Shortugai. In New Light on Early Farming, ed. J. Renfrew, pp. 139-154. University Press, Edinburgh.
Afghanistan//Shortugai//3M//Harappan

*NOTE: I have not personally seen every reference listed, and I include syntheses because some of the reports are linguistically or physically unavailable.

 

 

نقش گیلگمش دراسپیدژ

باستان‌شناسان، ظرفي سفالي متعلق به 4000سال پيش را كه نقش اسطوره «‌‌‌‌گيل‌‌گمش»، يعني قديمي‌ترين اسطوره جهان كه در بين‌النهرين يا در غربي‌ترين نقطه ايران شكل گرفته است، در محوطه باستاني اسپي‌دژ در بلوچستان و در شرقي‌ترين نقطه كشور كشف كردند. تا پايان كاوش‌ها در محوطه اسپي‌دژ باستان‌شناسان موفق به كشف بيش از 9000 قطعه سفال كامل و شكسته شدند. گيل‌‌گمش روي يكي از اشيا يافت شده از اين محوطه نقش شده است. مطالعات روي اين ظروف سفالي هم‌چنان ادامه دارد.

«‌‌‌‌محمد حيدري» باستان‌شناس و سرپرست هيات كاوش در محوطه‌ي پيش از تاريخ «‌‌‌اسپي‌دژ» گفت: «‌‌‌‌به نظر مي‌سد نقش گيل‌‌گمش روي اين ظرف سفالي، بدوي‌تر از طرح گيل‌گمشي است كه در تمدن بين‌‌النهرين [ميان رودان] يافت شده است.»

اين ادعا هنوز در حد يك نظريه مطرح شده و مطالعات روي اين نقش، هم‌چنان ادامه دارد. حيدري گفت: «‌‌‌ما تحقيقات خود را در ابعاد گسترده‌‌اي، روي اين شيء باستاني آغاز كرده‌ايم تا بتوانيم فاصله‌ي زماني اين دو نقش، يعني نقش ميان رودان و نقش پهلوان اسپي‌دژ را كشف و شناسايي كنيم.»

به گفته‌ي اين كارشناس، روي اين سفال آجري رنگ، نقش پهلوان گيل‌‌گمش ديده مي‌شود كه با يك دست، بزي را بالا برده و قدرت‌نمايي مي‌كند. اندام ورزيده او همانند گيل‌‌گمش تمدن ميان رودان است. در گيل‌‌گمش بين‌النهرين، پهلوان را مي‌بينيم كه با يك دست، يك شير را به هوا بلند كرده است. نكته جالب ‌توجه اين‌جاست كه بيني گيل‌‌گمش اسپي‌دژ كاملاً عقابي و اغراق شده، طراحي شده است. همين تفاوت، انجام تحقيقات مفصل را ضروري مي‌كند.

شواهد نشان مي‌دهد كه طراحي پهلوان اسپي‌دژ، بدوي‌تر و ابتدايي‌تر از گيل‌‌گمش يافت شده در بين‌النهرين است. آرايش موهاي مجعد پهلوان بين‌النهرين در اين نقش ديده نمي‌شود و همه چيز از نقش بز تا شير و ساير ويژگي‌ها، بسيار ساده‌تر از نوع طراحي در نقش ميان رودان به نظر مي‌رسد. تلاش براي يافتن نقوش ديگر درباره‌ي اين پهلوان اسپي‌دژ ادامه دارد.

كاوش‌گران، اسطوره‌ي حماسي «‌‌‌گيل‌گمش» كه پادشاهي نيمه انسان و نيمه خدا بوده است را قديمي‌ترين اسطوره بشري مي‌دانند. اين اسطوره درتمدن باستا‌ن ميان رودان شكل گرفته و تاكنون محققان، اسطوره‌اي از گيل‌‌گمش قديمي‌تر نيافته‌اند. گورستان باستاني اسپي‌دژ كه يكي از شاهكارهاي بشري در هزاره دوم و سوم پيش از ميلاد به شمار مي‌رود، در چند كيلومتري بزمان از توابع ایرانشهر  واقع و اسپیدژ در دامنه رشته کوه تفتان واقع است

اين محوطه، با تمدن باستاني «‌‌‌جيرفت» در يك دوره بوده و شواهد باستان‌شناسي نشان مي‌دهد كه اين محوطه با تمدن جيرفت ارتباط مستقيم داشته و تجارت و مراودات فرهنگي بين اين دو منطقه كاملاً جريان داشته است.

گيل‌‌گمش داستان حماسي پادشاه اوروك است كه به دليل اعمال ويژه‌اش، تا به امروز براي جهانيان باقي مانده است. او پادشاه بزرگ و قدرتمندي بود كه دور شهر ديوار عظيمي كشيد تا از گزند در امان باشد .داستانهای سفرهای گیل گمش به نقاط دور دست خمیر مایه افسانه های بسیاری در بین النهرین باستان است  گیل گمش در یکی از سفرهایش به جهان زیرین رفت  تا انکیدو  موجود نیمه انسانی ونیمه خدایی  که در جهان زیرین گیر افتاده بود نجات دهد.

 

معرفی روستای هیت

هیت یکی از روستاهای استان سیستان و بلوچستان ایران در منطقه چابهار است. هیت در شهرستان نیکشهر بخش قصرقند واقع است. روستای بزرگ هیت که طبق اخرین سرشماری بالغ بر ۵۰۰۰ نفر جمعیت می‌باشد (بیشتر جمعیت هیت به ایالت سند باکستان و کراچی و چابهار مهاجرت کرده‌اند.) هیت دارای اماکن باستانی و تاریخی از ۳۰۰۰ سال فبل تا زمان حال میباشد. دارای دو قلعه، قلعه قدیمی و قلعه محتشمی هااست. قلعه قدیمی از بین رفته‌است و قلعه محتشمی‌ها نیز در شرف نابودی است. [ منبع: ویکی پدیا

شناخت طایفه بارکزهی

بارَكْزايى‌، طايفه‌اي‌ بزرگ‌ از گروه‌ قومى‌ دُرانيها (ابداليها)ي‌ پشتون‌ درافغانستان‌ وبخش‌ جنوب‌شرقى‌ ايران‌. اين‌ طايفه‌ در افغانستان‌ به‌ بارَكزي‌، بارَكزَي‌ يا بارَكزاي‌، و در ايران‌ به‌ باركزايى‌ و بارَكزِهى‌ شهرت‌ دارند. نام‌ طايفه‌ از دو كلمة بارك‌ (نام‌ نياي‌ بزرگ‌ طايفه‌) و زي‌ (جمع‌ زَي‌ در زبان‌ پشتو)، يازاي‌ و زِه‌ (پسوند گونه‌اي‌ به‌ معناي‌ فرزند و زادگان‌) تركيب‌ يافته‌ است‌ (خان‌، 57 ؛ ايرانيكا، ؛ III/742 افشار يزدي‌، 1/110).
بنابر شجره‌نگاري‌ پشتوهاي‌ افغان‌، بارك‌ يكى‌ از 4 فرزند زيرُك‌ يا زيرَك‌ بود كه‌ طايفه‌هاي‌ باركزي‌، پوپلزي‌، اَلِكُزي‌، اَچَكزي‌ (يا «موسازي‌»، نك: خان‌، را تشكيل‌ دادند. بارك‌ در سدة 8ق‌/14م‌ و احتمالاً همزمان‌ با اميرتيمور لنگ‌ مى‌زيسته‌ است‌ (الفينستون‌، ؛ II/96 دوپري‌، 333 ؛ ايرانيكا، همانجا؛ كارو، 12 ، نمودار؛ دربارة خاستگاه‌ و ريشه‌ و معانى‌ نام‌ اين‌ طايفه‌ها، نك: بليو، 161 ؛ دربارة سرگذشت‌ زيرك‌ و فرزندانش‌، نك: خان‌، .(57-58 برخى‌ احتمال‌ مى‌دهند كه‌ طايفة باركزايى‌ از قوم‌ بَرَكى‌ يا بارَكى‌ِ لوگار، و از قبيلة بارك‌ ايل‌ خَتَك‌ بوده‌، و در زمانهاي‌ بسيار دور از آنها جدا شده‌اند و اكنون‌ قرابت‌ و وابستگى‌ خود را با آنها از ياد برده‌اند (بليو، .(163
قلمرو و پراكندگى‌ جغرافيايى‌: درگذشته‌، باركزاييهاي‌ افغانستان‌ درجنوب‌ قندهار (قس‌: II/634 ، GSE, كه‌ درشرق‌ قندهار آورده‌) و در درة «اَرغَسان‌» (ارغستان‌) و در كرانة رود هيرمند مى‌زيستند (الفينستون‌، ؛ II/97 ، GES همانجا) و در حال‌ حاضر با طايفه‌هاي‌ ديگر درانى‌ در اين‌ 3 منطقة بزرگ‌ پراكنده‌اند: 1. غرب‌ افغانستان‌ در ميان‌ هرات‌ و نزديكيهاي‌ درة هيرمند كه‌ از چند سده‌ پيش‌ از دورة صفوي‌ با گروههايى‌ از ايلات‌ ديگر به‌ اين‌ ناحيه‌ آمده‌، و به‌ صورت‌ پراكنده‌ اقامت‌ گزيده‌اند. 2. منطقة باركزايى‌نشين‌ در دو واحة بزرگ‌ قندهار و هيرمند وسطى‌ در دو سوي‌ تلاقى‌ رودخانة هيرمند با ارغنداب‌. اين‌ ناحيه‌ از سدة 12ق‌/18م‌ قلمرو بزرگ‌ باركزاييها بوده‌، و اكنون‌ نيز مركز اصلى‌ آنهاست‌. 3. ناحية باركزايى‌ شمال‌ افغانستان‌ كه‌ از اواخر سدة 19م‌ همراه‌ گروههاي‌ ديگر ايلى‌ به‌ آنجا كوچيده‌اند. محل‌ استقرار اين‌ دسته‌ از باركزاييها در شمال‌ ناحية بالا مرغاب‌ تا غرب‌ و شمال‌ ميمند، پيرامون‌ قَيسار و جلاير است‌ ( ايرانيكا،.(III/743
جمعيت‌، زبان‌ و مذهب‌: آمارهاي‌ متفاوتى‌ از جمعيت‌ باركزاييهاي‌ افغانستان‌ در دو سدة گذشته‌ داده‌اند. شمار خانوار آنها را به‌ بيش‌ از 30هزار (بليو، الفنستن‌، همانجاها) تخمين‌ زده‌اند. در 1346ش‌/1967م‌ شمار آنها را 300هزار تن‌ دانسته‌اند (نك: ، GSE ايرانيكا، همانجاها).
باركزاييهاي‌ افغانستان‌ به‌ گويش‌ پشتوي‌ غربى‌ سخن‌ مى‌گويند و مسلمان‌ سنى‌ مذهبند و همچون‌ طوايف‌ ديگر درانى‌ به‌ نماز و روزه‌ سخت‌ پاي‌ بندند. هريك‌ از دهكده‌ها و اردوهاي‌ گروههاي‌ كوچندة باركزايى‌ يك‌ ملا يا امام‌ نيز دارد ، GSE) همانجا؛ خان‌، .(69
سازمان‌ اجتماعى‌ - سياسى‌: طايفة باركزايى‌ به‌ 5 تيرة بزرگ‌ بايى‌زي‌، نورالدين‌زي‌، عبدالله‌زي‌، ركن‌الدين‌زي‌ و نصرت‌زي‌تقسيم‌ مى‌شدند(همو،نمودارشم 2 ).شيرمحمدخان‌(ص‌183،نمودار) دوطاره‌ را هم‌ در زمرة تيره‌هاي‌ باركزايى‌ آورده‌است‌. نورالدين‌ زي‌ مهم‌ترين‌ تيرة باركزايى‌ بود كه‌ خاندان‌ محمدزايى‌ از خاندانهاي‌ پادشاهى‌ افغانستان‌وخاندان‌بزرگ‌اچكزي‌ازآن‌برخاستند( ايرانيكا،.(III/744
رئيس‌ هر تيره‌ را مردان‌ همان‌ تيره‌ و سرپرستان‌زيرتيره‌ها و خاندانهاي‌ آن‌ از اعضاي‌ خانواده‌اي‌ كه‌ منصب‌ سرپرستى‌ حق‌ موروثى‌ آن‌ بود، با مشورت‌ امير كابل‌ بر مى‌گزيدند و در غياب‌ رئيس‌ تيره‌، يكى‌ از منسوبان‌ نزديك‌ و برگزيدة او تيره‌ را سرپرستى‌ مى‌كرد. رئيس‌ طايفه‌ فرمانرواي‌ قندهار و نمايندة امير كابل‌ و تابع‌ دستورهاي‌ او بود. او در همة امور ايلى‌ اقتدار مطلق‌ داشت‌ (خان‌، .(67 68 - ستيزه‌هاي‌ حقوقى‌، مدنى‌ و مالى‌ را بزرگان‌و ريش‌ سفيدان‌ دهكده‌ و دوستان‌ دوطرف‌ منازعه‌، يا قاضى‌ دهكده‌ كه‌ مسئول‌ اجراي‌ احكام‌ اسلامى‌ بود، حل‌ و فصل‌ مى‌نمود (همو، .(68
سازمان‌ اقتصادي‌: فعاليتهاي‌ عمدة اقتصادي‌ در جامعة افغان‌ در دست‌ طوايف‌ درانى‌ بود و از اين‌ ميان‌ باركزاييها صاحب‌ گله‌هاي‌ بزرگ‌ و زمينهاي‌ گستردة قابل‌ كشت‌ و چمنزارهاي‌ بزرگ‌ در ناحية ارغسان‌، در كرانة هيرمند بودند. كشاورزان‌ باركزايى‌ در نواحى‌ حاصل‌خيز، و شبانان‌ در نواحى‌ دشتها مى‌زيستند (گرگوريان‌، 30 ؛ خان‌، .(65 باركزاييهاي‌ منطقة ميان‌ هرات‌ و درة هيرمند (ناحية ارغسان‌) عموماً تا 1357ش‌ كوچ‌ مى‌كردند. در اين‌ سال‌ 696 خانوار كوچنده‌ در 14 اردوي‌ زمستانى‌ در امتداد درة هريرود پراكنده‌ بودند كه‌ بيشتر آنها تابستانها را در جنوب‌ غور مى‌گذراندند. باركزاييهاي‌ واحة قندهار تا آغاز سدة 19م‌ بيشتر كوچ‌ مى‌كردند، اما اكنون‌ همة آنها، به‌ ويژه‌ ساكنان‌ بخش‌ جنوبى‌ قندهار، يكجانشين‌ شده‌اند. از باركزاييهاي‌ شمال‌ افغانستان‌ در همان‌ سال‌، 330 خانوار كوچنده‌ و 840 خانوار نيمه‌ كوچنده‌ بودند. يك‌ چهارم‌ بقيه‌ هم‌ كوچ‌ كوتاه‌ بهاره‌ داشتند و به‌ كشاورزي‌ مى‌پرداختند. بيشتر آنها تابستانها را در چراگاههاي‌ كوهستانى‌ سفيد كوه‌ و بند تركستان‌ مى‌گذراندند (براي‌ شرح‌ چگونگى‌ كوچ‌ اين‌ گروهها، نك: ايرانيكا، .(III/743-744 هر گروه‌ كوچنده‌ معمولاً يك‌ «خيل‌» (يك‌صد چادر) يا يك‌ كاله‌ (كوچك‌تر از خيل‌) تشكيل‌ مى‌دادند كه‌ زير نظر يك‌ «سرخيل‌» عمل‌ مى‌كردند (خان‌، .(68
پيشينة تاريخى‌: در تاريخ‌نوين‌ سرزمين‌ افغانستان‌ باركزاييها نقش‌ مهمى‌ داشته‌اند. از 1160ق‌/1747م‌ كه‌ احمدخان‌ ابدالى‌، سردار دودمان‌ سَدوزايى‌ از طايفة پوپلزايى‌ به‌ كمك‌ و دستياري‌ سران‌ ابدالى‌ كابل‌ و قندهار، به‌ ويژه‌ حاجى‌ جمال‌ خان‌ باركزايى‌ (د 1184ق‌) به‌ پادشاهى‌ افغانستان‌ رسيد و خود را احمدشاه‌ دُرانى‌ (ه م‌) خواند، مدتها شاهان‌ يا اميران‌ افغانستان‌ از درانيها، و وزيران‌ از باركزاييها برگزيده‌ مى‌شدند (همو، 64 -63 ؛ گرگوريان‌، همانجا؛ لين‌پول‌، 299؛ نيز نك: I/231 , 2 .(EI
از 1235ق‌/1820م‌ قدرت‌ سياسى‌ در افغانستان‌ به‌ دست‌ خاندان‌ متنفذ محمدزايى‌، از تيرة نورالدين‌ زي‌ افتاد و بخش‌ بزرگى‌ از خاك‌ افغانستان‌ در اختيار فرزندان‌ پاينده‌خان‌، پسرحاجى‌ جمال‌خان‌ بود. از بيست‌ و چند فرزند پاينده‌خان‌، كه‌ به‌ «برادران‌ باركزايى‌» شهرت‌ داشتند، دوست‌ محمدخان‌، نخستين‌ امير يا پادشاه‌ باركزايى‌، نقش‌ بزرگ‌ و مؤثري‌ در تاريخ‌ سياسى‌ اين‌ سرزمين‌ ايفا كرد (نك: كارو، 267 ، نمودار). برادران‌ باركزايى‌ به‌ سبب‌ اختلاف‌ ميان‌ خود و جنگهاي‌ قبيله‌اي‌، به‌ويژه‌ باسدوزاييها، نتوانستند در ايجاد وحدت‌ سياسى‌ در افغانستان‌ و تشكيل‌ يك‌ دولت‌ مركزي‌ مقتدر توفيق‌ يابند. سرانجام‌ براي‌ تقويت‌ بنياد رشتة دودمانى‌ خود با هم‌ از درصلح‌ درآمدند و طبق‌ عهدنامة 1242ق‌/1826م‌، اراضى‌ متصرفه‌ را ميان‌ خود تقسيم‌ كردند (غبار، 509 -511، 513 -514؛ نيز نك: ff كارو،. 267 ؛ براي‌ جنگهاي‌ قبيله‌اي‌ و استيلاي‌ محمدزاييها بر سدوزاييها، نك: گرگوريان‌، .(73-90
فرزندان‌دوست‌محمدخان‌نيزاز1235ق‌/1820م‌تا1307ش‌/1929م‌ ، بجز يك‌ انقطاع‌ كوتاه‌ چندساله‌ در زمان‌ سلطنت‌ دوبارة سدوزايى‌، در
افغانستان‌ حكمروايى‌ مى‌كردند. سپس‌ سرداران‌ پيشاور - كه‌ فرزندان‌ سلطان‌ محمد طلايى‌، برادر ناتنى‌ دوست‌ محمد، و از رقباي‌ سرداران‌ كابل‌ بودند و به‌ «مصاحبان‌» شهرت‌ داشتند - از 1308ش‌ جانشين‌ اميران‌ كابل‌شدند و تا 1352ش‌ بر اريكة قدرت‌ بودند، تا اينكه‌ با اعلام‌ نخستين‌ جمهوري‌ افغان‌، نظام‌ پادشاهى‌ در افغانستان‌ از ميان‌ رفت‌. استيلاي‌ سياسى‌ باركزايى‌ حدود يك‌ سده‌ و نيم‌ در افغانستان‌ به‌ درازا كشيد. در تمام‌ اين‌ دوره‌ كه‌ خصوصيت‌ قوم‌ گرايى‌ ايلى‌ در آن‌ مشخص‌ بود، تمام‌ طايفة باركزايى‌، به‌ ويژه‌ شاخة محمدزايى‌، موقعيت‌ ممتازي‌ در مناصب‌ بالاي‌ كشوري‌ و لشكري‌ دولت‌ افغانستان‌ يافته‌ بودند ( ايرانيكا،؛ III/743 دربارة جنگها و پادشاهى‌ دوست‌ محمدخان‌، نك: اقبال‌، 2 ؛ غبار، 517، 589؛ ترنزيو، 42؛ نيز نك: بازورث‌، 215 -214 ؛ لين‌پول‌، 300؛ همچنين‌ براي‌ وقايع‌ سياسى‌ اجتماعى‌ و نظامى‌ افغانستان‌ در دورة جانشينان‌ دوست‌ محمدخان‌، نك: غبار، 593 -594، جم ؛ كارو، 267 ، نمودار).
باركزاييهاي‌ ايران‌: گروهى‌ از طايفة باركزايى‌ در جنوب‌ شرقى‌ ايران‌ و در سيستان‌ و بلوچستان‌ زندگى‌ مى‌كنند. ورود باركزاييها را به‌ اين‌ نواحى‌ در اوايل‌ سدة 13ق‌/19م‌ نوشته‌اند ( نك: ايرانيكا، .(III/618 اسناد تاريخى‌ حاكى‌ از استقرار كامل‌ آنها در ميانة سدة 13ق‌ در سيستان‌ است‌. در «كتابچة تحديد حدود بلوچستان‌»، خانوادةبركزايى‌ (=باركزايى‌) و خوانين‌ آنها از جملة چاكران‌ مطيع‌ دولت‌ ايران‌، و حكومتشان‌ در سيستان‌ طبق‌ مقررات‌ داخلى‌ ايران‌ به‌ شمار آمده‌ است‌ (ص‌ 301، 304).
نسب‌ اين‌ گروه‌ باركزايى‌ را به‌ امير شاهوخان‌ نامى‌ از خويشاوندان‌ حاجى‌ جمال‌خان‌ و دو فرزند او، امير كلان‌خان‌ و امير نايب‌خان‌ مى‌رسانند. ظاهراًپس‌ازبرخاستن‌اختلافهاي‌ طايفگى‌ميان‌باركزاييها، ميربابكرخان‌ و ميرنوراخان‌ پسران‌ اميركلان‌خان‌،و ميرباران‌خان‌ نوة امير نايب‌خان‌ با خانواده‌ها و وابستگانشان‌ از ناحية نوده‌ فرخ‌ در افغانستان‌به‌ سيستان‌مهاجرت‌كردند.بعدهاميرباران‌خان‌ با وابستگانش‌ به‌ بلوچستان‌ كوچيد و در آنجا اقامت‌ گزيد (افشارسيستانى‌، مقدمه‌اي‌ برشناخت‌ ايلها...، 2/933، نيز عشاير...، 373، مقدمه‌اي‌ بر شناخت‌ طوايف‌...، 95). اين‌ گروه‌ بعداً به‌ نام‌ بزرگ‌ خاندانشان‌ به‌ «باران‌زايى‌» يا «باران‌ زهى‌» شهرت‌ يافتند (همو، عشاير، 381).
افضل‌الملك‌ كرمانى‌ درشرح‌ طايفه‌هاي‌ مستقردر بلوچستان‌ در اوايل‌ سدة 14ق‌ از 50 خانوار بروكزاده‌ (= باركزاده‌) ساكن‌ در دزك‌ (زاهدان‌ كنونى‌) ياد مى‌كند (ص‌ 95، 103). هنري‌ فيلد در 1313ش‌ به‌ طايفه‌اي‌ افغانى‌ تبار به‌ نام‌ باران‌ زايى‌ در جالق‌ و دره‌ دزك‌ اشاره‌ مى‌كند (ص‌ و رزم‌آرا از اين‌ طايفه‌ در بمپور و دزك‌ ياد مى‌كند (ص‌ 45- 46) و مى‌نويسد: اين‌ گروه‌ ابتدا در درة دزك‌ و جالق‌ مى‌نشستند و در زمان‌ بهرام‌خان‌ باركزايى‌ قدرت‌ يافتند و از طايفة بزرگزايى‌ يا بزرگ‌ زاده‌ در دزك‌ سلب‌ قدرت‌ كردند (نيزنك: فيلد، همانجا). لمتن‌ در شرح‌ اراضى‌ خالصة سيستان‌ به‌ طايفة بارانى‌ (احتمالاً همان‌ طايفة باران‌زايى‌ است‌) و سرپرست‌ طايفه‌ سردار غلامحسين‌ بارانى‌ اشاره‌ مى‌كند (ص‌ .(247
پراكندگى‌ جغرافيايى‌ و جمعيت‌: باركزاييها در سراسر بلوچستان‌ پراكنده‌اند و بيشترشان‌ در نواحى‌ سراوان‌، ايرانشهر، سرباز و زاهدان‌ زندگى‌ مى‌كنند. ميرزامهدي‌ در شرح‌ ناحية دزك‌ و توابع‌ آن‌ در 1292ق‌ به‌ 40 خانوار طايفة باران‌ زهى‌ در شصتان‌ اشاره‌ مى‌كند (ص‌ 183). جهانبانى‌ جمعيت‌ كل‌ طايفة باركزايى‌ را در سراوان‌ 510خانوار، و جمعيت‌ تيرة باركزايى‌ از تيره‌هاي‌ هفتگانة طايفه‌ را 100 خانوار آورده‌ است‌ (ص‌ 25، ضميمه‌)؛ همچنين‌ از 40 خانوار باركزايى‌ نيز در دهكدة كوميتك‌سرباز و 310خانوار باران‌زهى‌، با محاسبة 50 خانوار جمشيد زهى‌ كه‌ خود طايفه‌اي‌ مستقل‌ از باران‌ زهى‌ يا باركزهى‌ است‌، در دهكده‌هاي‌ كوران‌ و كهن‌ملا ياد مى‌كند (همو، 47، 52، ضميمه‌).
جمعيت‌ باركزاييها در 1361ش‌، 7 هزارتن‌ و در 1363ش‌، 700 ،3خانوار آمده‌ است‌ (نك: افشار سيستانى‌، مقدمه‌اي‌ بر شناخت‌ طوايف‌، 108، 110). در 1377ش‌ تنها 55 خانوار از طايفة باران‌ زهى‌ سراوان‌ و 11 خانوار از باران‌ زهى‌ چابهار و 25 خانوار از طايفة باركزهى‌ ايرانشهر بلوچستان‌ كوچ‌ مى‌كردند ( نك: سرشماري‌...،54، 58).
ساختار اجتماعى‌ - سياسى‌: ساختار رده‌ بندي‌ ايلى‌ در طايفة باركزايى‌ پراكنده‌ در بلوچستان‌ و سيستان‌، از نظر ملاكهاي‌ مردم‌ شناختى‌ ناروشن‌ است‌. در تقسيم‌بندي‌ سازمان‌ ايلى‌ 6 تا 12 تيره‌ منسوب‌ به‌ طايفه‌هاي‌ باركزايى‌ و باران‌ زهى‌ نام‌ برده‌ شده‌ است‌ (نك: جهانبانى‌، 25، 47، ضميمه‌؛ افشار سيستانى‌، همان‌، 97-100، عشاير، 375-380؛ مجموعة اطلاعات‌...، 78؛ طبيبى‌، 360، 364). تمام‌ رده‌بنديهاي‌ مربوط به‌ ساختار اجتماعى‌ - سياسى‌ طايفة باركزايى‌ به‌ سبب‌ درهم‌آميختن‌ مثلاًقشرهاي‌اجتماعى‌جامعة بلوچ‌، مانند «ارباب‌» و «دُرزاده‌» با تيره‌ در رده‌بندي‌ ايلى‌ (نك: جهانبانى‌، 25، ضميمه‌)، يا به‌ شمار آوردن‌ برخى‌ از خانواده‌هاي‌ باركزايى‌ با نام‌ خانوادگى‌، مانند مرادي‌، صداقتى‌ و ابراهيم‌ نژاد در رده‌بندي‌ تيره‌هاي‌ «جنگى‌» از طايفة باركزايى‌ (نك: افشار سيستانى‌، همانجاها)، از لحاظ اعتبار علمى‌ نادرست‌ و استنادناپذير است‌.
امروزه‌ باركزاييها با بلوچها درآميخته‌، و هويت‌ قومى‌ خود را از دست‌ داده‌، فرهنگ‌ بلوچى‌ يافته‌اند و به‌ زبان‌ بلوچى‌ سخن‌ مى‌گويند. باركزاييها خود را در سنجش‌ با قومهاي‌ بيرون‌ از جامعة بلوچ‌، عضوي‌ از جامعة بلوچ‌ مى‌دانند، اما در ميان‌ بلوچها، طايفه‌اي‌ غيربلوچ‌ به‌ شمار مى‌آيند ( ايرانيكا،.(III/599,618
پيشينة تاريخى‌: باركزاييها با ايجاد رشته‌هاي‌ پيوند سببى‌ با سركردگان‌ ايلات‌ و طايفه‌هاي‌ مكران‌ به‌ تدريج‌ بر قدرت‌ خود در منطقه‌ افزودند و يكى‌ از دودمانهاي‌ حكومتگرا را در بلوچستان‌ پديد آوردند. بهرام‌خان‌ باران‌ زايى‌ يكى‌ از اميران‌ بزرگ‌ باركزايى‌ بود كه‌ در 1325ق‌/1907م‌ با ياري‌ و همراهى‌ سعيدخان‌، پسر حسين‌خان‌، والى‌ بلوچستان‌، به‌ بمپور و فهرج‌ حمله‌ كرد، سعيدخان‌ تسليم‌ شد و به‌ حكومت‌ بلوچستان‌ منصوب‌ گرديد، اما قدرت‌ واقعى‌ در بلوچستان‌ همچنان‌ در دست‌ بهرام‌ باران‌ زهى‌ بود. پس‌ از مرگ‌ بهرام‌خان‌ در 1299 يا 1300ش‌، اميردوست‌ محمدخان‌، عموزاده‌اش‌ جانشين‌ او شد و حكومت‌ بلوچستان‌ را در دست‌ گرفت‌ (همان‌، ؛ III/618-619 نيز نك: افشار سيستانى‌، مقدمه‌اي‌ برشناخت‌ طوايف‌، 103- 105).
نفوذ سياسى‌ باركزاييها در دورة دوست‌ محمدخان‌ بر بخش‌ بزرگى‌ از جنوب‌شرقى‌ ايران‌ و مناطقى‌ در بلوچستان‌ هند (بلوچستان‌ كنونى‌ پاكستان‌) گسترش‌ يافت‌. او در دوران‌ حكومتش‌ از درآمد خالصه‌ براي‌ عمران‌ و آبادي‌ بلوچستان‌ هزينه‌ كرد و 200 غلام‌ تفنگدار و اسلحة بسياري‌ فراهم‌ آورد و ناحية سراوان‌ را كه‌ قلاع‌ استواري‌ داشت‌، به‌ پدر و برادرش‌ سپرد. وي‌ در ايجاد اتحاد ميان‌ گروههاي‌ مختلف‌ بلوچ‌ بسيار كوشيد، اما در اين‌ كار توفيق‌ نيافت‌. رضاشاه‌ كه‌ باركزاييها را خطري‌ جدي‌ در بلوچستان‌ مى‌پنداشت‌، در 1307ش‌ سپهبد امان‌الله‌ جهانبانى‌ را به‌ فرماندهى‌ لشكري‌ به‌ بلوچستان‌ فرستاد. او به‌ قلعة بمپور، مركز اقامت‌ دوست‌ محمدخان‌ حمله‌ برد و او را دستگير كرد و به‌ تهران‌ آورد كه‌ يك‌ سال‌ بعد اعدامش‌ كردند ( ايرانيكا،؛ III/744 افشار سيستانى‌، همان‌، 105- 108، مقدمه‌اي‌ بر شناخت‌ ايلها، 2/938-939؛ ايرانيكا، .(III/619
پس‌ از اعدام‌ دوست‌ محمدخان‌، خانواده‌اش‌ همراه‌ گروهى‌ از باركزاييها به‌ قلمرو انگليس‌ در پاكستان‌ پناهنده‌ شدند و با رفتن‌ انگليسيان‌ از منطقه‌، دوباره‌ به‌ ايران‌ بازگشتند و زمينهاي‌ خالصه‌ را كه‌ در آن‌ كشاورزي‌ مى‌كردند و منبع‌ اصلى‌ درآمدشان‌ تا 1307ش‌ بود، بازپس‌ گرفتند (همان‌، .(III/620
مآخذ: افشار سيستانى‌، ايرج‌، عشاير و طوايف‌ سيستان‌ و بلوچستان‌، تهران‌، 1370ش‌؛ همو، مقدمه‌اي‌ برشناخت‌ ايلها، چادرنشينان‌ و طوايف‌ عشايري‌ ايران‌، تهران‌، 1366ش‌؛ همو، مقدمه‌اي‌ بر شناخت‌ طوايف‌ سرگلزايى‌ و باركزايى‌، تهران‌، 1366ش‌؛ افشار يزدي‌، محمود، افغان‌ نامه‌، تهران‌، 1359ش‌؛ افضل‌الملك‌ كرمانى‌، محمود، «بلوچستان‌»، يادگار، 1328ش‌، س‌5، شم 8؛ ترنزيو، پيو - كارلو، رقابت‌ روس‌ و انگليس‌ در ايران‌ و افغانستان‌، ترجمة عباس‌ آذرين‌، تهران‌، 1359ش‌؛ جهانبانى‌، امان‌الله‌، سرگذشت‌ بلوچستان‌ و مرزهاي‌ آن‌، تهران‌، 1338ش‌؛ خان‌، شيرمحمد، تواريخ‌ خورشيد جهان‌، لاهور، 1311ق‌؛ رزم‌آرا، على‌، جغرافياي‌ نظامى‌ ايران‌: مكران‌، تهران‌، 1320ش‌؛ سرشماري‌ اجتماعى‌ - اقتصادي‌ عشاير كوچنده‌ (1366ش‌)، نتايج‌ تفصيلى‌ (استان‌ سيستان‌ و بلوچستان‌)، مركز آمار، ايران‌، تهران‌، 1369ش‌؛ طبيبى‌، حشمت‌الله‌، مبانى‌ جامعه‌شناسى‌ و مردم‌شناسى‌ ايلات‌ و عشاير، تهران‌، 1374ش‌؛ غبار، غلام‌ محمد، افغانستان‌ در مسير تاريخ‌، قم‌، 1359ش‌؛ «كتابچة تحديد حدود سيستان‌ و بلوچستان‌»، فرهنگ‌ ايران‌ زمين‌، به‌ كوشش‌ ايرج‌ افشار، تهران‌، 1368ش‌، ج‌ 28؛ لين‌پول‌، استانلى‌، طبقات‌ سلاطين‌ اسلام‌، ترجمة عباس‌ اقبال‌ آشتيانى‌، تهران‌، 1312ش‌؛ مجموعة اطلاعات‌ و آمار ايلات‌ و طوايف‌ عشايري‌ ايران‌، مركز عشايري‌ ايران‌، تهران‌، 1361ش‌؛ ميرزامهدي‌ خان‌ سرتيپ‌ قاينى‌، «كتابچة سياحت‌نامة بلوچستان‌»، به‌ كوشش‌ ايرج‌ افشار، فرهنگ‌ ايران‌ زمين‌، تهران‌، 1368ش‌، ج‌ 28؛ نيز:
Bellew, H.W., An Inquiry into the Ethnography of Afghanistan, Graz, 1973; Bosworth, C.E., The Islamic Dynasties, Edinburgh, 1967; Caroe, O., The Pathans 550 B.C.- A.D. 1975, London, 1964; Dupree, L., Afghanistan, Princeton, 1973; EI 2 ; Elphinstone, M., An Account of the Kingdom of Caubul, London, 1979; Field, H., Contributions to the Anthropology of Iran, Chicago, 1939; Gregorian, V., The Emergence of Modern Afghanistan, California, 1969; GSE; Iqbal, A., Circumstances Leading to the First Afghan War, Punjab; Iranica; Khan, M.H., Afghansitan and its Inhabitants, tr. H. Priestley, Lahore, 1981; Lambton, A.K.S., Landlord and Peasant in Persia, London, 1953.
على‌ بلوكباشى‌

سنگ نگاره های سراوان

سنگ نگاره های سراوان

 لینک به مجموعه تصاویری از دره نگاران شهرستان سراوان لینک به مجموعه تصاویری از دره نگاران شهرستان سراوان

كوه دان چوپي يا كوه الله اكبر

(kuh - e - dan coopi)

در حومه شرقي ترين قسمت شرق سراوان دو ناهمواري و ارتفاع مهم طبيعي به صورت دو كوه منفرد كم ارتفاع به نامهاي دان چوپي و كوه مهرگان وجود دارد، در اين ميان كوه دان چوپي ، كوه كوچك و كم ارتفاعي است كه در انتهاي شرقي خيابان امام خميني (ره) واقع شده كه از به نام "كوه الله اكبر" نيز ياد مي كنند. برفراز اين كوه يكي از منابع ذخيره آب شهر قرار گرفته است، از اين جهت اين كوه را دان چوپي مي نامند كه حفره هايي در بعضي از قسمتهاي آن قرار دارد و مردم بر اين باورند كه در اين حفره ها (كه به آنها كورخ نيز میگویند) دانه های غلات را ریخته و آنگاه آن را با کوبه های چوبی می کوبیدند و آرد می نمودند.

"دان" در گویش بلوچی به معنای دانه (گندم) و "چوپی" از واژه چوپیدن به معنای کوبیدن می باشدو این کوه را بدین جهت به نام کوه دانه کوبی نامیده اند.

 

کوه مهرگان :

مختصات :

طول شمالی : 27 درجه و21 دقیقه و8 ثانیه

عرض شرقی : 62 درجه و20 دقیقه و47 ثانیه

این کوه بازالتی با ارتفاعی نزدیک به 40 متر در فاصله حدود 400 متری حومه شرقی شهر سراوان ودر حد فاصل دو جاده آسفالته سراوان به روستای دزک وهمچنین جاده آسفالته دیگر سراوان به آسپیچ محمدی وکوهک ودر موازات آن قرار گرفته است در حال حاضر جاده ای خاکی در جبهه جنوبی کوه امکان رسیدن وسایل نقلیه را به بالای کوه می دهد کوههای کم ارتفاع مهرگان ودن چوبی در نزدیکترین فاصله به حومه شرقی شهر واقع شده اند .به جهت دارا بودن ارتفاع مناسب ونزدیکی به شهر بر روی کوه مهرگان نیز دو مخزن ذخیره آب یکی به شکل مدور ودیگری به شکل مربع قرار داده اند .

مردم محلی : از این کوه بنام کوه مهرگان یاد می کنند هر چند که برخی نیزاین کوه را بنام اصلی واولیه آن بنام کوه مهرگان می شناسند بر فراز این کوه وبر روی سطح صخره های آن نقوش متنوعی نقش شده بود که متاسفانه در حال حاضر تنها بخشی اندک از آنها باقی مانده است .

سنگهای این کوه بازالتی شدیدا فرسایش یافته وهمچون فلس های ماهی متورق شده که همین امر سبب جدا شدن سطح اولیه سنگ که غالبا دارای نقوش بوده شده است از سوی دیگر فعالیتهای فیزیکی که در راس کوه به منظور تسطیح واحداث و نصب مخازن اب شهر صورت گرفته صدمات شدیدی را به نقوش وسنگ نگاره های آن وارد آورده است بطوریکه اکثر سالمندان ساکن در همجوار ان از تعداد فراوان وتنوع این نقوش از بین رفته یاد می کنند .

با این حال نقوش باقی مانده بر فراز مرتفع ترین قسمتهای کوه مهرگان نشان دهنده انسانهایی است که سوار بر اسب با سلاحی که در دست دارند در حال شکار حیواناتی همانند بز می باشند و با نقوش نمادین ونقوش پنجه دست ویا پای انسان با کفش ( پاپوش ) ویا نقش پنجه پای جیوان وغیره دیده می شود هر چند که در حال حاضر مقدار سطوح صاف وهموار که مناسب برای ایجاد ، نقوش باشند بسیار معدودند اما بر روی اکثر سطوح نسبتا صاف وصیقلی باقی مانده بقایای این نقوش دیده می شود اگر چه برخی مردم این کوه را بنام کوه مهرگان می شناسند ولی با توجه به تعداد متعدد تپه ها وآثار دوران تاریخی در بخش حومه و مرکزی شهر این نام در اصل کوه مهرگان بوده که احتمالا در پای این کوه یا بر فراز آن در ایران باستان مردم دارای کیش ومذهب زردتشتی مزدسینا آئین های باستانی همچون جشن مهرگان را که یکی از مهمترین جشن های آنان بشمار می رفت انجام می دادند .

یکی اثر بسیار مهم که بنظر می رسد اطلاعات بسیار خوبی متعلق به دوران تاریخی ( خصوصا پارت وساسانی ) از این محل بدهد همانا تپه مهرگان در پای کوه است .

 

 

تپه مهرگان :

مختصات :

طول شمالی : 27 درجه و21 دقیقه و5 ثانیه

عرض شرقی : 62 درجه و20 دقیقه و49 ثانیه

تپه مهرگان تپه ای است تقریبا مدور (45 ×52 ) به قطر تقریبی 50 متر که گرداگرد این تپه را خندقی به عرض 7 متر فرا گرفته است حداکثر ارتفاع تپه حدود 3 متر از اراضی اطراف می باشد واین تپه در فاصله حدود 150 متری دامنه جنوب شرقی کوه مهرگان واقع شده است .

در بررسی سطحی از تپه تعداد اندگی سفال بدست آمد که اکثرا از نوع سفالهای دوران اشکانی ویا ساسانی بود در میان سفالهایی با بدنه ومقطع مواج (شیاردار ) ویک سفال آبی فیروزه ای بدست آمده که تا حدی شبیه به سفالهای لعابدار فیروزه ای دوره پارت می باشد هر چند که تعداد قطعات اندک وفرم آنها دقیقا قابل تشخیص نبود ولی علاوه بر سفالهای فوق سفال نخودی خشن وزمخت با ماده چسبانده شن ( یا شن درشت ) که معمولا آثار سوختگی بر روی جداره آنها مشهود بود ظروف نوه آپزخانه ای نیز دیده می شود پیرامون این تپهه خندقی وجود دارد که معمولا انها را می توان در پیرامون شهرها یا آثار معماری دوره پارتی دید .

یک تعمیم غلط :

یکی از منابع بسیار مهمی که می تواند در روشن نمودن بخشهایی از زوایای تاریک گذشته بشری به کمک پژوهشگران آید نقوش ایجاد شده بر روی سطوح سنگها ویا صخره ها می باشد .

انسان در اعصار گذشته خصوصا در دوران پبش از تاریخ برای انتقال پیام ها ومفاهیم ذهنی خود اقدام به ترسیم یا ایجاد نقوش یا علائم خاصی بر روس سطوح مختلف قابل دسترسی خود نموده است برای مثال سفالگر پیش از تاریخ این گونه  پیام ها را بصورت توصیفات اشکالی ( حیوانی – انسانی – گیاهی یا حتی هندسی ) با ترسیم نقوش بر روی سطوح ظروف سفالین به نمایش گذاشته است که برای بازسازی وروشن شدن گوشه هایی از زندگی گذشته بشر در آن عصر بسایر مدارک مستند وقابل اطمینان محسوب می گردند معمولا سفالگران دوران پیش از تاریخ را غالبا زنان تشکیل می دادند چرا که مردان همواره برای شکار وبدست آوردن غذا در خارج از خانه ها بسر می بردند دسته ای دیگر از این گونه مدارک قابل توجه نقاشی ها نقوش ترسیم شده با ماده رنگی می باشند .

سنگ نگاره ها خود ممکن است به دو شکل عمده نقوش مثبت نقش برجسته یا نقوش منفی نقش کنده نگارکند باشند که عموما نقوش کنده به شیوه های گوناگون ایجاد می شدند ایجاد نقوش به صورت ضربات چکشی – خراش یا حک نمودن و...) این نقوش کنده که در اینجا از آنها بنام نگار کند یاد می کنم نقوشی هستند که غالبا توسط مردان شکارگر یا مردان گله دار چوپانان به دلایل ومقاصد گوناگون ترسیم یا ایجاد شده اند وبه فراخور زمان وشرایط ایجادی خود برای محققین ارزشمند ودر خور توجه می باشند .

متاسفانه گروهی غیر منصفانه تمامی اینگونه نقوش را نقوش چوپانی نامید وبی ارزش تلقی کرده اند واز آنها بدون هیچ گونه تعمقی سرسری می گذرند ومعتقدند که این نقوش نقوشی هستند بی ارزش که چوپانان در سالهای اخیر در وقت استراحت وچرای دامها از روی تفنن وبرای گذر زمان ترسیم نموده اند .

اگر چه ممکن است بسیاری از این گونه نقوش در سالهای اخیر وتوسط این گونه افراد وچوپانان ترسیم شده یا تقلیدی از نقوش اولیه بوده واز جنبه مطالعاتی کم ارزش تلقی شوند ولی در واقع تعمیم تمامی سنگ نگاره ها ونگارکنده ها به اینگونه نقوش چوپانی صحیح نمی باشد چرا که تمامی نقوش در یک مقطع زمانی ایجاد نشده بلکه رسم آنها در واقع تداوم سنت نگارگری دوره شکار می باشد وبه همان نسبتی که نقوش ایجاد شده توسط هنرمندان سفالگر بر روی سفال یا هنرمندان فلزگر بر روی فلز در تحقیقات وپژوهشهای باستان شناسی و... مدارکی مستحکم ومهم تلقی می شوند می بایست بدین گونه مدارک ارزشمند توجه بیشتری معطوف نمود چرا که حکاک یا نگارگر آنها صرف نظر از زمان یا دوره ایجادی ( پیش از تاریخ یا تاریخی ) قصد رسانیدن پیامی را داشته است اگر چه در بعضی از مواقع در زمانهای اخیر نیز شاهد این تقلیدیم که خود ریشه در فطرت وگرایشان روحی وروانی انسان در چندین هزار سال قبل دارد که باز هم قابل تفحص ومطالعه است وقابل اغماض وچشم پوشی نمی باشد وهر کدام به نسبت موضوعات نقوش وتقدم وتاخر زمان ایجادی انها اهمیت خود را دارا می باشند.

 

 

سنگ نگاره های کوه مهرگان :

 

نقوش کوه مهرگان عموما بر روی سطوح صاف سنگهای باقیمانده در مرتفع ترین قسمت کوه وخصوصا جبهه شمالی آن دیده می شود در طرح شماره 1 بر روی یک قطعه سنگ تصویر چار جیوان ویک انسان دیده شده است.

این نقش انسانی را سوار بر اسب در حال تاخت ( نقش دو خطی اسب ) ونقش وسط حیوانی چهار پای جهاز دار با بدنی کشیده وگوشها ودمی بلند ( احتمالا الاغ ) ونقش حیوان سوم که در پائین قرار گرفته نقش حیوان با بدن کشیده وشاخ های نسبتا بلند ودم کوتاه ( احتمالا بز ) ودر حاشیه وسط ، سمت راست نیز نقش بز دیگری دیده می شود که این نقوش از تکنیک رسم نسبتا پائینی برخوردارند.

در طرح شماره 2 نیز نقش دو بز که در دو زمان متفاوت توسط دو نفر با دو سبک متفاوت نقش شده اند این دو بز در حالتی که پشت به هم کرده اند دیده می شوند وایجاد یک شکاف در سنگ آنها را به دونقش مجزا تقسیم کرده است که بز سمت راست تجریدی یا استلیزه تر ( خلاصه شده ) وبز سمت چپ با شاخهایی همانند جبیر یا غزال بصورت واقع گرایانه تری نقش شده است نقش بز سمت راست دقیقا با نقش دو بز مربوط به نقوش دره نگاران سباهت دارد نقش سمت چپ که به زیبایی ایجاد شده در واقع بخاطر شاخهای کوتاه وانجنا دار که دقیقا به طرف بالاست ودم کوتاه بالا آمده آن نشان دهنده یک جبیر ( نوعی غزال دشت با شاخهای کوتاه ) می باشد که مدتی است نسل آن در منطقه از بین رفته است.

از جمله مهمترین نقوش کوه مهرگان که متاسفانه قسمت اعظم آن در اثر عوامل جوی فرسایش یافته واز جداره اصلی جدا شده واز بین رفته طرح شماره3 می باشد در این تصویر صحنه ای از یک شکار دسته جمعی عده ای سوارکار سوار بر اسب در حال تاخت وشکار حیواناتی همچون بزهای کوهی می باشند که نقوش اسب وبزهای این صحنه نیز به سبک نقوش دو خطی ( موازی )نقش شده اند که این سبک ترسیم حیوانات را در مناطقی که دارای سنگ نگاره های پیش از تاریخ می باشد می توان به عنوان یک شیوه وسبک خاص ترسیم نقوش قلمداد نمود.

کشیدگی بدن بزهای اینگونه شیوه ترسیم شباهت زیادی به یک نمونه رایج از بزهای نقش شده بر روی لیوانهای شهر سوخته سیستان دارد که معمولا در حیوانات ترسیم شده به وسیله این شیوه می توان یک نوع صلابت واستواری وکشیدگی را در اندام وبدن آنها مشاهده نمود.

در طرح شماره 4 نقش تجریدی دو انسان که به شیوه وارد آوردن ضربات چکشی سنگ بر روی صخره ایجاد شده دیده می شوند نفر راست از روبرو وسر وگردن نفر سمت چپ را بگونه ای کشیده ومتمایل به سمت چپ نشان داده اند که به نظر می رسد در حال گفتگو با نفر دیگر می باشد در این نقوش بازوهای آنان در امتداد وموازی با خط افق ودستها از آرنج تا مچ عمود بر زمین نقش شده اند مشابه اینگونه ترسیم نقوش انسانی در نقاط مختلف ایران دیده می شود.

طرح شماره 5 نقش نمادین وسمبلیکی است که در آن یک مربع که داخل آن به چهار قسمت مجزا تقسیم شده است دیده می شود.

یکی دیگر از نقوش رایجی که معمولا در میان سنگ نگاره ها مشاهده می شود واز اهمیت فراوانی برخوردار است نقوش دستها یا پاها ویا رد واثر آنها چه مربوط به انسان وچه حیوان می باشد نقوش دست خصوصا دست با پنجه های باز ونقش پای برهنه معمولا در کنار اینگونه نقوش اثر پا با کفش یا پاپوش ) دیده می شود نقوش وعلائمی همچون نقش یا اثر ( رد) دستها وپاها به منزله حضور انشان در ان قلمرو می باشد اینگونه نقوش که به منزله امضا انسان در طبیعت در اکثر نقاط کشور وجهان حتی بلوچستان دیده شده است به عنوان مثال در محل هایی همچون دار ساوات ویا قبر زنگی در کوه تونان سیب وسوران ودره نگاران در شهرستان سراوان وهمچنین در سنگ نگاره های قصر قند وشمال نیکشهر دیده شده است.

 

 

 

 

 

رشته کوههای سیاهان :

 

 قبل از پرداختن به معرفی سنگ نگاره های بعدی شناسایی شده در منطقه ابتدا نظر به اهمیت این سلسله جبال وتوجه به این نکته که نقوش غالبا بر سینه صخره های این رشته کوه نقش بسته لازم بنظر می رسد مقدمتا به توضیحی مختصر پیرامون این رشته کوه بپردازیم.

رشته کوههای سیاهان از یک سو از ناحیه سرحد بلوچستان وحوالی تفتان شهرستان خاش بنام کوههای مورپیش وگزور شروع شده ودر ادامه مسیر به صرف مشرق از شمال شهر سراوان گذشته ودر ناحیه مرزی «کوهک» از مرز شرقی ایران خارج وبه کشور پاکستان بنام سبزکوه در حوالی شهر پنج گور وارد شده این رشته کوهها پس از عبور از شهر کویته با مرتفع ترین قله آن بنام بزگوه بنام کوههای سلیمان شناخته می شود.

در میان رشته کوههای سیاهان در فاصله حدود 10 کیلومتری شمال شهر سراوان دره های متعددی به اسامی گوناگون وجود دارد که اکثر قریب به اتفاق آنها دارای نگار کنده هایی می باشند که بصورت گذری به معرفی چند محل شناسایی شده می پردازیم.

 

 

 

 

 

سنگ نگاره های دره کندیک : (Kandig)

 

دره کندیک نام یکی از دره های رشته کوههای سیاهان در 9 کیلومتری شمال شهر سراوان می باشد که پس از طی 8 کیلومتر جاده خاکی از شمال سراوان به دامنه وکوهپایه های سیاهان می رسیم در ادامه مسیر حدود یک کیلومتری به روستای کندیک رسیده که در آنجا چند خانوار در داخل لوگ هایی از چوب وحصیر رندگی می کند اینان عشایر وکوچ نشینانی بوده اند که در چند ساله اخیر یکجانشین شده اند در این محل اولین نقوش ظاهر می شودهر چند که برخی بسیار متاخر می باشند ودارای اصالتی چندان نمی باشند خود کندیک در زبان بلوچی از لعنت کندن وکنده شدن می آید.

پس از طی حدود 900 متر در امتداد شمالی دره معبر به دو قسمت تقسیم شده ودر هر کف این قسمت از دره تدریج آب نمایان می شود در ادامه مسیر از معبر سمت راستی پس از طی حدود 500 متر در پیچ وخم دره تعدادی نقوش متعدد انسان واسب وسوارکار وبزکوهی با شاخهای بلند دیده می شود که در یکی از آنها انسانی سوار بر اسب وانسانی دیگر میانه تصویر بصورت محو دیده می شود.

در یک تصویر وصحنه دیگر انسانی در حالی که سگش در کنارش ایستاده مشغول شکار بز کوهی می باشد در روزگاران گذشته به سبب وجود آب فراوان وآبشخوری مناسب برای حیوانات این دره ها را تبدیل به محل خوبی برای شکار حیوانات مختلف نموده است.

 

 

 

 

 

سنگ نگاره دره شیر وپلنگان : ( Palangan-o-Sir)

 

این محل نیز در فاصله حدود 12 کیلومتری شمال شهر سراوان ودر ادامه همان دره کندیک واقع شده است در ادامه راهپیمایی در داخل دره کندیک پس از طی مسافتی حدود یک ربع ساعت به محلی می رسیم که دره درآن قسمت بسیار تنگ تر وکم عرض تر می شود وعرض آن به حدود 5/2 متر می رسد.

این دره را به واسطه وجود نقوش خاص به دره شیر وپلنگان معروف شده چرا که در میان این مجموعه نقش یگ حیوان درنده همانند پلنگ یا شیر با دمی بلند وافراشته دیده می شود.

بر روی صخره ای در ارتفاع 5 متری نقوش کم رنگ ومحو چهار انسان دیده می شود که در این میان نقش انسان نفر دوم از سمت راست دارای وضوح بیشتری است بنظر می رسد این چهار نفر بدنبال هم در حال دویدن یا اجاری مراسم خاص می باشند در طرح شماره 6 در سمت راست دره ( بطرف شمال ) نقش انسانی دیده می شود که بزی را شکار کرده وگردن آن را گرفته ودر حال کشیدن آن با خود است.

در سمت چپ دره صحنه اصلی در ارتفاع حدود 14 متری دیده می شود که با توجه به ارتفاع بسیار زیاد آن وعدم دستیابی آسان به آن متاسفانه امکان تهیه تصاویر خوبی از ان خصوصا از جزئیات نقوش مهیا نشد.

در این صحنه مجموعه ای از نقوش انسانی وحیوانات دیده می وشد انچه در ابتدا توجه را بدان معطوف می دارد همانا عدم یکپارچگی در صحنه کلی ونقوش پراکنده ومتنوع در ان است که نشان می دهد که در کنار نقوش کهن ، نقوش جدیدی به تناوب ترسیم نموده اند از جمله نقوش اولیه وقدیمی ان گله ای از بزهای وحشی با شاخها وبدن کشیده ( هفت بز) ویک نقش انسانی در کنار انها می باشد ونقوش جدید تری به تدریج به این صحنه اضافه شده که از ان جمله می توان به نقوش انسان بصورت برهنه با بدن کاملا مثلثی شکل ، نقش دو پنجه دست انسان نقش حیواناتی همانند سگ ( یاشیر وپلنگ ) ویا نقش دو شمشیر وعبارات وکلماتی همچون ا... ونادر اشاره نمود که جزئیات نقوش اولیه ومحو آن مطالعه دقیقی را طلب می نماید.

 

 

 

 

 

سنگ نگاره دره دار ساوات : ( darsavat)

 

یکی دیگر از دره های کوههای سیاهان که در حدود 18 کیلومتری شمال غربی شهر سراوان واقع شده دره دار ساوات می باشد دار ساوات به معنای سایه بان یا محل سایه دار است وبه دره ای گفته می شود که دارای گذرگاهی است خیلی تنگ که آفتابگیر نباشد.

دریکی از دره های کوههای شمالی سراوان بنام کیشیگان ( از کوههای سیاهان ) پس از طی حدود 2 کلومتر در داخل دره راه به دور شاخه تقسیم شده که یک راه آن ( سمت راس ) به محلی بنام دار ساوات وراه دیگر سمت چپ به محلی بنام کیشیگان منتهی  می گردد.

در ابتدای همین دو راهی بطرف دار ساوات در سمت راست دره نقوشی انسانی وحیوانی دیده می شود که شاید بتوان نقوش این دره را نقوش چوپانی قلمداد نمود در این صحنه که بر روی سطح نسبتا هموار صخره در پای کوه ونزدیک کف دره نقش هشت انسان ، سه شتر ، سه بز کوهی ویک حیوان ( احتمالا سگ )وچند نقش نا مشخص دیگر دیده می شود بعضی از این نقوش همانند نقش انسانی که هر دو دست خود را بلند کرده وبالای سر برده در بالای صحنه نقش شده که از نقوش بسیار جدید محسوب می گردد . در زیر پای این نقش یک شتر وسواری بر پشت ان دیده می شود می توان گفت که به نوعی حکاک ان عص سعی نموده است ب کوچک یا بزرگ تصویر کردن انسانها وحیوانات دوری ونزدیکی آنها را مجسم سازد وبه نوعی پرسپکتیو بکار برده است این گونه نقوش را که چندان اصیل وکهن بنظر نمی رسند غالبا شبانان وچوپانان ترسیم نموده اند غالبات نقوش نشان دهنده صحنه هایی از زندگی روزمره آنان است ودیگر اجرای جدید اینگونه نقوش می باشند که این قبیل نقوش علاوه بر موضوع ومحتوا از نظر اجرایی نیز نو وتازه اجرا شده بنظر می آید در بخشی از نقوش که قسمتی از جزئیات محسوب می شود احتمالا شبانی با چوب دستی در کنار گله دیده می شود ونیز انسانی که دستهای خود را بر پشت بزی گذاشته وآن را به سمت جلو هدایت می کند ودر افق در پشت سر وی نیز دو نفر دیگر به انداز ای کوچکتر در فاصله دورتر دیده می شوند.

در مرکز نقش حیوانی که احتمالا با توجه به گوشها ودم کوتاه ان می بایست از درندگان گوشتخوار باشد ودر سمت راست نقش یک بز ویک نفر در پشت سر آن دیده می شود دو شتر دیگر بصورت منفرد که در گوشه های صحنه وجود دارند پنجه دست انسانی نیز از نقوش جدید اضافه شده به صحنه اصلی محسوب می گردد.

بعد از دو راهی وطی مسافتی در حدود 0 دقیقه بتدریج تنگه وگذرگاه بقدری تنگ می شود که تنها یک نفر می تواند از ان عبور کند همچنین ارتفاع صخره های دو طرف ان نیز بیشتر می شود پس از عبور از این تنگه در سمت چپ دره بر روی سطح دیواره صخره ای بزرگ نمایان می شود که نقوش پنچه های دست انسان ( حداقل 10 نقش ) که با ضربات چکشی سنگی بر روی سطح صخره ایجاد شده بود ند دیده می شود در این دره تاریک وبدون آفتاب با دیوارهای بلند وهم انگیز دیدن این نقوش دست هیچ چیز دیگر بجز علامت حضور بشر را یاد آور نمی شود اینگونه نقوش به همین مضوم برای اولین بار توسط شکارگران ونگارگران عصر پیش از تاریخ از حدود 20 هزار سال پیش بر دیواره غارها وپناهگاههای سنگی وصخره ها نقش شده است وبه نوعی تا حال حاضر تداوم این سنت را می توانیم به اشکال گوناگون در نقاط مختلف نظاره گر باشیم .

در پیچ وخم دره دار ساوات در حدود 70 متری نقوش اولی پنجه های دست انسان نقش دو انسان که کاملا جدید بود نقش شده بودند که این نقوش نیز تقلیدی بسیار جدید از نقوش اولیه می باشد وشخصی در حال تیراندازی با کمان ونقش بعدی نشان دهنده انسانی است که چیزی ( شبیه به مشک آب و...) را بر روی شانه گذاشته ودست دیگر را به کمر زده است یکی از نقوش مبهم بود هر چند که می بایست این نقش همزمان با نقوش پنجه های دست ایجاد شده باشد از جمله نقوش دیگری که در ادامه مسیر در دره مذکور مشاهده می شود نقش نی نواز می باشد.

در ادامه مسیر در داخل دره بعد از نقش نی زن به آبشار کوچکی می رسیم آب جاری در این دره از ارتفاع حدود 2 متری به داخل حوضچه طبیعی کوچکی می ریزد ودر کنار این آبشار نقش دو انسان دیده می شود که این دو نفر در حالی که با فاصله از یکدیگر ایستاده اند پشت به هم کرده وهر کدام نیز یک دست را به پهلو گرفته ودست دیگر را طرف جلو نگه داشته اند که یکی از این دو نفر برهنه ترسیم شده است . هر چند که مفهوم این نقش کاملا مشخص نمی باشد ولی این نقوش از جمله نقوش بسیار جدید محسوب می شود در ادامه مسیر در سر پیچ دره بر روی سنگی در ارتفاع حدود 2 متری نقش یک انسان برهنه با سری عجیب ومثلثی شکل دیده می شود که دستها را کاملا در امتداد شانه ها باز کرده است در فاصله کمی از این تصویر ، نقش دیگری توجه ره به خود جلب می کند وآن نقش یک شتر نر ( لوک ) می باشد که قسمت پائین گردن وگلوی خود را کاملا باز کرده وکوهانی نیز در پشت دارد این نقش ( شتر نر – لوک ) ونقش انسان برهنه با سر مثلثی شکل را یک نفر ودریک زمان ایجاد نموده واز نقوش متاخر محسوب می گردد.

در ادامه همین مسیر به نوعی با تداوم سنت شکار مواجه شدیم وآن گودالی کوچک بود که صیادی در کف خشک دره با دست کنده بود که در این گودال کوچک بتدریج آن جمع شده بوده وپرندگان تشنه همانند حیوانات وحشی در عصر پیش از تاریخ در این محل جمع می شدند که در این حسین نیز صیادی که خود را در زیر پناهگاهی که از شاخ وبرگ درختان مخفی کرده بود دام گسترانیده وآماده صید آنان بود که هنوز نیز تداوم این سنت شکار وشکارچی در کنار آبشخور وچراگاه طبیعی در یک مقیاس کوچکتر در این صحنه قابل مشاهده بود.

 

 

سنگ نگاره های دره در ونزگ : (deronezg)

 

درو نزگ یکی دیگر از دره های رشته کوههای سیاهان می باشد که در فاصله حدود 15 کیلومتری شمال شهر سراوان و 3 کیلومتری شرق آبادی مکی در آبادی کوچکی به همین نام واقع شده است طول این دره حدود 3 کیلومتر است که حدود2 کیلومتر آن کاملا ماشین رو می باشد در طول همین دره اولین نقشی که دیده شد نقش یک حیوان درنده با گوشهای کوتاه وپوزه ودمی بلند بود که احتمالا می بایست نقش حیوانی همچون سگ یا گرگ باشد بر روی تخته سنگ دیگری نقشی شبیه به بادام زمینی یا کدو تنبل دیده شد که در اصل این نقش جز همان نقش اثر پا با کفش می باشد که قسمت پنجه وپاشنه پا پهن وگرد وقسمت میلنی آن نازک تر نقش شده است.

از جمله نقوش دیگری که به صورت منفرد وپراکنده در طول دره مشاهده شد می توان به نقوش بز کوهی در طرح های شماره 7و8 ونقوش انسانی همچون طرح شماره 9 اشاره کرد که انسانی را با سری گرد ودستهای باز انحنا دار که به داخل برگشته با دو پای عمود دیده می شود اما در صخره ای دیگر در فاصله 70 متری آن نقش انسان دیگری دیده می شود که کاملا شبیه نقش انسان در طرح شماره 10 کوه مهرگان می باشد که سر را برگردانیده ودستها وپاها کاملا کشیده وعمود نیستند بلکه از قسمت آرنج دست وزانوی پا دارای زاویه 90 درجه می باشند.

در یک صخره دیگر نقشی از شکار وشکارچی حک شده است طرح شماره 11 صحنه یک نفر را در حالی که بر پشت اسبی نشسته با تیرز و کمان وحیوانی ( احتمالا بز ) را هدف گرفته است نشان می دهد بنظر می رسیپد ترسیم ونقش نمودن زمخت وخشن نقش بز را به شکل حیوانی همچون گوزن نشان داده است در یک صحنه نقش یک بز ودر صحنه دیگر نقش یک انسان سوار بر پشت یک اسب دیده می شود.

بر روی صخره ای به ارتفاع حدود 6 متر نقوش محوی دیده شد که از این میان تنها نقش یه بز قابل تشخیص بوده که نقش دو بز با شخهایی فوق العاده بلند واغراق آمیز نقش شده بود ( طرح شماره 7و8) بصورتی که تنها چیزی که از آنها از آن فاصله دیده می شد دو جفت شاخ موازی کمانی شکل بود این نقوش از جمله نقوش دارای اصالت محسوب می شوند یکی از نقوش جالب توجه ای که در این شکل مبهم بصورت دو یا سه خط موازی ویک دایره بزرگ وعلامت بعلاوه ویک دایره کوچک توپر ( نقطه ) بود که امکان دارد یک سری علائم برای رسانیدن پیام خاصی باشد هر چند که در اصالت آنها تردید بسیار است.

 

 

 

سنگ نگاره های دره مکی : (Mokki)
 

یکی دیگر از دره های کوههای سیاهان در 11 کیلومتری شمال شهر سراوان واقع شده مکی می باشد در این محل نیز حدودا چند خانوار ( 6 خانوار ) کوچ نشین اسکان یافته اند.

بعد از حدود 7 دقیقه راهپیمایی در پیچ وخم دره اولین نقش در سمت راست دیواره صخره ای کوه وتقریبا نزدیک به کف دره در ارتفاع حدود 20 سانتی متری ظاهر می شود در طرح شماره 12 که از جمله صحنه های جالب توجه محسوب می شود دو انسان شکارچی در حال شکار یک بز کوهی نقش شده است نفر سمت راست تصویر که غیر مسلح می باشد در فاصله ای دور ایستاده ودر حال رم ( فارر ) دادن حیوان بسوی شکارچی دیدگر است شکارچی دیگر نیز که برهنه وتماما مسلح می باشد با خونسردی تمام ایستاد وحیوان را که از جلوی او در حال فرار است با تیر وکمان هدف گرفته است در این صحنه شکارچی مسلح علاوه برتیر وکمان بنظر می رسد سلاحی با سر انحنا دار به کمر بسته است که احتمال دارد گرز یا چماق وی باشد از سوی دیگر در نقش انسان شکارچی آلت تناسلی که نشان از قدرت جنس نر وبرتری اوست وبه وضوح نقش دوم در حدود 5 دقیقه راهپیمایی در سمت چپ دره مشاهده شد یک نقش عجیب ونامفهوم درختی شکل ( کگه در قسمت پائین همانند تنه درخت دارای ساقه استوانه ای ودر قسمت فوقانی کاملا کروی ومدور بود که از این شکل نامفهوم که دو تا از انها به همراه یک نقش بیضی شکل کشیده ( همانند اثر پا ) مشاهده شد.

زمانی که از این شکل درختی در فاصله ای نسبتا دو از نقش اول ، دو نقش دیگر به همراه نقشی حیوانی نظیر بز بدست امده احتمال اینکه این نقش ، تصویر درخت باشد را زیادتر می کند که یادآور درختانی همچون بادام کوهی وبنه در منطقه می باشد هر چند که این نقش نیز همانند سایر نقوش مطالعات ( تطبیق ) بیشتری را طلب می کند از جمله نقوش دیگری در طی مسیر در این دره دیده شد نقوش انسانی ونقش حیوانی همچون بزهای کوهی بود.

یکی دیگر از دره های کوههای سیاهان در 11 کیلومتری شمال شهر سراوان واقع شده مکی می باشد در این محل نیز حدودا چند خانوار ( 6 خانوار ) کوچ نشین اسکان یافته اند.

بعد از حدود 7 دقیقه راهپیمایی در پیچ وخم دره اولین نقش در سمت راست دیواره صخره ای کوه وتقریبا نزدیک به کف دره در ارتفاع حدود 20 سانتی متری ظاهر می شود در طرح شماره 12 که از جمله صحنه های جالب توجه محسوب می شود دو انسان شکارچی در حال شکار یک بز کوهی نقش شده است نفر سمت راست تصویر که غیر مسلح می باشد در فاصله ای دور ایستاده ودر حال رم ( فارر ) دادن حیوان بسوی شکارچی دیدگر است شکارچی دیگر نیز که برهنه وتماما مسلح می باشد با خونسردی تمام ایستاد وحیوان را که از جلوی او در حال فرار است با تیر وکمان هدف گرفته است در این صحنه شکارچی مسلح علاوه برتیر وکمان بنظر می رسد سلاحی با سر انحنا دار به کمر بسته است که احتمال دارد گرز یا چماق وی باشد از سوی دیگر در نقش انسان شکارچی آلت تناسلی که نشان از قدرت جنس نر وبرتری اوست وبه وضوح نقش دوم در حدود 5 دقیقه راهپیمایی در سمت چپ دره مشاهده شد یک نقش عجیب ونامفهوم درختی شکل ( کگه در قسمت پائین همانند تنه درخت دارای ساقه استوانه ای ودر قسمت فوقانی کاملا کروی ومدور بود که از این شکل نامفهوم که دو تا از انها به همراه یک نقش بیضی شکل کشیده ( همانند اثر پا ) مشاهده شد.

زمانی که از این شکل درختی در فاصله ای نسبتا دو از نقش اول ، دو نقش دیگر به همراه نقشی حیوانی نظیر بز بدست امده احتمال اینکه این نقش ، تصویر درخت باشد را زیادتر می کند که یادآور درختانی همچون بادام کوهی وبنه در منطقه می باشد هر چند که این نقش نیز همانند سایر نقوش مطالعات ( تطبیق ) بیشتری را طلب می کند از جمله نقوش دیگری در طی مسیر در این دره دیده شد نقوش انسانی ونقش حیوانی همچون بزهای کوهی بود.

 

 

 


به نقل از سایت سازمان میراث فرهنگی استان سیستان و بلوچستان

درخشش جامعه شناس جوان سراوانی در میان نخبگان کشور

عبدالوهاب شهلی بر برگزیده جوان نخستین جشنواره بین المللی فارابی میباشد که در ششم بهمن 1386 در سالن اجلاس با حضور رئیس جمهور دکتر احمدی نژاد برگزار شد.  

شهلی بر متولد 1356 از شهرستان سراوان است. وی دارای دیپلم الکترونیک، لیسانس روان شناسی از دانشگاه سیستان و بلوچستان، و فوق لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه تهران میباشد.

پژوهش ارائه شده در جشنواره فارابی پژوهشی است تحت عنوان "مصرف محلی فرهنگ عامه جهانی: دریافت و تبیین خوانش های تماشاگران زاهدانی از فیلم های عامه پسند هندی." این پژوهش در بخش جوان گروه علوم اجتماعی و ارتباطات بعنوان تنها اثر برگزیده انتخاب شد.

طرح پژوهشی عبدالوهاب شهلی بر در خصوص جهانی شدن و فرهنگ است بطوریکه در اثر فرایندهای اقتصادی و فرهنگی ناشی از جهانی شدن، محصولات فرهنگی کشورها، خیلی سریع از محدوده مرزهای ملی شان خارج شده و در جوامع دیگر مصرف میشوند.

مسئله ای که در این خصوص مطرح میشود این است که این محصولات به هنگام مصرف و رمز گشایی در کشورهای دیگر چه فرصتها و تهدید هایی برای هویت های محلی و بومی بوجود می آورد که بطور مشخص این پژوهشگر بلوچ فرصتها و تهدیدهای فیلم های عامه پسند هندی را بر هویت های بلوچی، سیستانی، و پارسی بررسی نموده است. ایشان در حال حاضر مشغول تحقیقی تحت عنوان "جهان های نامتعارف" در همین زمینه میباشند.  

منبع: روزنامه زاهدان، تهیه کننده احمد نیک انجام، مصاحبه با عبدالوهاب شهلی بر، شنبه 14 اردیبهشت 1387 صفحه 5.

بازارچه سرپوشيده، قديمي‌ترين بازار خاش

بازارچه سرپوشيده، قديمي‌ترين بازار شهرستان خاش در حدود سال ‪ ۱۳۲۰هجري شمسي توسط دو نفر از استادكاران و معماران يزدي به نام‌هاي "حاج علي‌اصغر و اكبر معماران" ساخته شده و به دليل حضور صنف قصابان در آن بازار به بازار قصابان نيز معروف شده است.

فرم و سبك بازارهاي سنتي ايران در اين بنا رعايت شده است.

در ساخت بازار از مصالح بومي منطقه كه همان خشت و گل است استفاده شده و در نماي طاق‌ها و پايه‌هاي بازارچه آجرهاي ‪ ۲۰در ‪ ۲۰به صورت چپيله و پتكفته و نيز رگ چين جهت نماسازي بكار رفته است.

بازارچه از هفت طاق عرقچين ساخته شده است.

خشت، ملات و گچ كوره بر روي فضاي حدفاصل طاق و قسمت بالاي ديوارهاي جانبي بازارچه بكار رفته كه تامين نور كافي و تهويه مناسب هواي آن را انجام مي دهد.

اين بازارچه داراي ‪ ۱۸باب مغازه است كه درحال حاضر فقط پنج باب از آنها فعاليت مي‌كنند.

از تزيينات قابل ذكر بنا مي‌توان به تزيينات سر در ورودي آن كه از آجر به صورت‌هاي راسته و خوابيده استفاده شده و ديگر طاق نماهاي جناقي و سقف گنبدي چهار ترك كه براي پوشش راهرو و حجره‌ها كه در دو طرف آن قرار دارند اشاره كرد.

اين اثر در سطح منطقه حاوي اطلاعات جامعي از فرهنگ و تمدن، استفاده از مصالح بومي، معرفت، ذوق هنري و مهارت معماران و استادكاراني است كه در ادوار مختلف با توجه به نيازهاي گوناگون و علاقه نقش تعيين‌كننده اي در اين زمينه‌ها ايفا كرده‌اند.

بازارچه سرپوشيده خاش در خيابان امام خميني اين شهرستان واقع شده و در شانزدهم شهريورماه سال گذشته با شماره ‪ ۱۱۰۹۶در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده است.

شهرستان خاش در ‪ ۲۰۰كيلومتري زاهدان مركز سيستان و بلوچستان واقع شده است.

 

نگاهی به دشتیاری

کندي.لالو بازار. سومار بازار. نورمحمد بازار. عباس بازار .سيد باران. چيلسر . ديول . لانياري . مريدارو . چوکات . کاراني .عارب زهي . آدمارو . جارواري . لگوري . دگرو . برياني . چوتاني . بنو . گندا . رانک و گزاني.

دشتياري داراي تقريبا"4300 خانوار مي باشد که در ميان اين آمار 31%  درصد آنها را جوانان بين 14 تا 25 سال در بر مي گيرد.

کار بيشتر مردم اين خطه کشاورزي و دامداري است.

از لحاظ قدمت دشتياري روستاي ديرينه محسوب مي شود. بنا به گفته تاريخ نويسان و محققان نام دشتياري در حدود 4000 سال پيش بنام مکران در تاريخ درج شده است.

زبان مخصوص و محلي اين ديار عبارتند از: جدگالي و بلوچي خام .

دشتياري داراي مردماني بسيار خوب.خونگرم و مهمان نوازميباشد.

صنايع دستي دشتياري عبارتند از: حصير بافي . سوزن دوزي . گليم بافي . آيينه دوزي . سفال گري و پولک دوزي .

از محصولات کشاورزي مي توان : چکو. خربزه درختي (پاپايا). موز . زيتون . انبه را  نام برد.که علاوه بر مصارف داخلي به بازارهاي خارجي هم صادر مي شود.

دشتياري داراي 4 واحد مخابرات .3 واحد دبستان ابتدايي و 1 واحد خانه بهداشت مي باشد.

راههاي ارتباطي اين مرز و بوم اوضاع خرابي دارد.

مردمان اين روستا با اين همه مشکلات بدون هيچ شکايتي از دولت به زندگي خود ادامه مي دهند. فعلا" در حال حاضر از لحاظ برق تمام ده هاي اين روستا تآمين مي باشد. و جاي تشکر از مسئولين اين سازمان ميباشد.

با باران رحمت الهي که در اواخر سال 1383 شاهد آن بوديد به زمين هاي کشاورزي و دامهاي اهلي رونق بسيار بخشيد. با خشکسالي 7 ساله . مردمان اين مرز و بوم بيشتر دامها و باغهاي کشاورزي خود را از دست دادند. در حال نا اميدي بودند که بعد از اين همه درد . رنج و مشقت اولين قطره باران الهي بر روي اين روستا باعث خوشهالي اهالي روستا شد . بعد از بارش  2 ماهه باران . ذخاير آبي بسيار کهن رونق يافت.در حال حاضر دشتياري داراي فضايي بسيار جالب وديدني از لحاظ کشاورزي در درجه اول محسوب ميشود .

مردمان اين روستا از همين آبهاي ذخيره شده طبق سنت ديرينه خود در همه موارد استفاده مي کنند.

بيشتر مردمان اين روستا با کشور هاي خارجي امثال : پاکستان . دبي. عمان  رابطه دارند . يعني 7% درصد از مردمان اين خطه در حال تجارت بين کشور هاي نامبرده هستند.

اين سرزمين داراي کمبود ها و مشکلاتي است که مسئولين مربوطه هيچ گونه فعاليتي در اين زمينه نداشته اند.اين مشکلات عبارتند از:

1-:نبود مخابرات  در اقصي  نقاط روستا: مردمان اين روستا به علت ارتباط مخابراتي بايد دهها کيلومتر راه را بپيمايند تا به يکي از واحدهاي مخابراتي دست پيدا کنند . از تمامي مسئوليين دست اندر کار در اين زمينه تقاضا ميشود جهت رفاه و آسايش مردمان بي زبان اين اهالي همکاري نمايند.

2:نبود راههاي ارتباطي به نقاط ديگر روستا: اين روستا از لحاظ راههاي آسفالت . هيچ راههاي شني هم کمبود دارد . در يک مدت مسئوليين بر راه شني نظارت داشتند پس از چندي آن را نيمه تمتم گذاشتند .با آمدن از ميان اين راه شني آنرا ويران کرد و باعث کندي رفت وآمد شده است.از مسئوليين زيربط خواهش و تقاضا مي کنيم به داد اين مردمان نيازمند برسند.

3:کمبود بهداشت و خانه بهداشت: ميدانيد که در چنين محيطي از لحاظ بهداشت بي توجهي مي شود .چون در روستا ها بيماري هاي گوناگون ناشي از دامها و آبهاي باقي مانده بوجود مي آيد . هيچگونه خانه بهداشتي وجود ندارد . فقط يک خانه بهداشت وجود دارد که آن هم  در 17 کيلومتري دشتياري قرار گرفته است . حالا شما فکر کنيد در چنين محيط بدون وسيله نقليه چطور مي توان به اين همه مسير رفت

4:نبود مدارس و اماکن علمي: در نظر بگيريد اگر جامعه اي بيسواد باشد  و هيچگونه مدارس و اماکن علمي نداشته باشد بر سر آن جامعه چه رخ خواهد داد . در دشتياري نه دبيرستان و نه  مدارس  راهنمايي . فقط دبستان ابتدايي وجود دارد . به نظر شما بعد از دبستان  اهالي روستا جهت گذراندن دوره هاي راهنمايي فرزندان خود را به کجا بفرستند . از نظر مالي هم توان  اين چيز را ندارند که فرزندان خود را به جاي بالايي بفرستند.

از مسئولان و دستگاه هاي زيربط خواهشمنديم  در اين زمينه فعاليت بيشتري داشته باشند. و در آخر نا گفته نماند اهالي اين روستا از لحاظ سواد افت دارند و نمي تواند کاري انجام دهند . اين روستا داراي شوراهايي هست که بيکار . بي سواد و بي سابقه اند . و اهل هيچ کار قانوني نيستند حتي نمي توانند يک گزارش تهيه کنند .

 

بلوچستان

وچستان سرزميني است وسيع و متنوع. اين سرزمين كهن داراي يكهزار كيلومتر سواحل زيبا ميباشد كه از كراچي در پاكستان تا تنگه هرمز گسترده است. مساحت تاريخي آن حدود هفصد هزار كيلومتر مربع ميباشد.

بلوچستان سرزميني است وسيع و متنوع. اين سرزمين كهن داراي يكهزار كيلومتر سواحل زيبا ميباشد كه از كراچي در پاكستان تا تنگه هرمز گسترده است. مساحت تاريخي آن حدود هفصد هزار كيلومتر مربع ميباشد. بلوچستان داراي يكي از قديمي ترين تمدنهاي ديرينه و كهن ميباشد و جمعيت آن حدود پانزده تا هيجده ميليون نفر ميباشد كه بين سه تا پنج ميليون آنان در خارج از بلوچستان زندگي ميكنند.  بر اساس كشفيات باستان شناسان، بلوچستان كه سابقه تاريخي آن به پانزده سال پيش بر ميگردد، قديمي ترين تمدن بشري را در بطن خود پرورانده است. اگرچه تمامي بلوچها داراي تاريخ، زبان، رسوم، آداب، و فرهنگ مشترك ميباشند، ولي بلوچستان بين ايران، پاكستان، و افغانستان تقسيم شده است.  بلوچها همواره در طول تاريخ براي بقاه فرهنگي و حيات ملي خود مجبور شده اند كه از هستي و موجوديت خويش دفاع كنند. بلوچها در طول تاريخ به طور ممتد مورد حمله و هجوم همسايگان و بيگانگان قرار ميگرفتند.

در طول تاريخ قوام مختلفي نظير تركها، اعراب، فارسها، پنجابيها، پرتقاليها،و انگليسها به كشتار و قتل عام بلوچها دست زده اند. بدتر از همه اينها كشتار وحشيانه مغولها و چپاول و تاراج بيرحمانه اسكندر مقدوني بودند كه هر كدام به نوبه خويش هزاران بلوچ را قتل عام كردند.

نام بلوچستان در كتيبه هاي ميخي داريوش بر بيستون و تخت جمشيد "مكا" يا "مكران" ضبط شده و از آن به عنوان استان چهاردهم امپراطوري هخامنشي نام برده شده است (سده ششم پيش از ميلاد مسيح). يونانيان باستان در مورد بلوچهاي مكران (بلوچستان ) مطالب بسيار زيادي نوشته اند. مورخين مينويسند كه نخستين تهاجمي كه منجر به كوچ بزرگ آرياها شد هجوم هون هاي سفيد به قسمت باختري رود جيحون بوده كه بر اثر آن كوچ اكثريت ساكنين آسياي مركزي به جانب اروپا آغاز شده است. در اين ميان بلوچ ها كه ساكنين شرقي درياي خزر بودند به نواحي جنوبي و مركزي ايران (يزد و كرمان) رانده شدند كه بعدها از اين نواحي نيز به طرف مشرق و سرزمين خشك و صحاري بلوچستان كوچانده شدند. برخي ديگر از مورخين معتقدند كه بلوچ ها ساكنان قديمي آن سرزمين هستند كه حداقل پانزده هزار سال قبل از ميلاد مسيح در آنجا بوده اند. عده اي ديگر نيز بر اين اعتقادند كه بلوچ ها از كنار درياي مديترانه و سرزمين سوريه فعلي  به شرق مجبور به مهاجرت شده اند. فردوسي در شاهنامه  به طور مفصل در مورد تاريخ بلوچ ها نوشته است. به عنوان مثال ميتوان از جنگ بلوچ ها و انوشيروان ساساني نام برد كه فردوسي در باره آن مي گويد : براه اندر آگاهي آمد بشاه كه گشت از بلوچي جهاني تباه.  يا از سربازان بلوچ كه در لشكر سياوش بودند و به جنگ افراسياب توراني رفتند ( هم از پهلو و پارس و كوچ و بلوچ       ز گيلان جنگي و دشت سروج). فردوسي صفحات زيادي از شاهنامه را به جنگ ما بين پادشاه ايران زمين (كيخسرو) و پادشاه مكران زمين اختصاص داده است. مدارك و شواهد فراواني وجود دارد ( به عنوان مثال شاهنامه فردوسي و ديگر مورخين سرشناس ايراني و عرب) كه ثابت مي كنند مردم بلوچ همواره در تاريخ به عنوان يك ملت شناخته شده اند. بلوچستان گاهي مستقل تحت حكومت پادشاه مكران و گاهي جزوء امپراطوري ايران بوده اند.

بلوچها متحمل ظلم و ستمهاي متعددي شده اند اما قساوت و جنايات قاجار بر عليه مردم بيدفاع و بيگناه بلوچ خود داستاني بس دردناك، رنج آور، غم انگيز و نفرت انگيز است. لشكريان قاجاريه بعد از قتل عام هزاران بلوچ، حدود سي هزار مرد اسير بلوچ را به طريق وحشيانه اي سر بريدند و كشتند و سپس  بيست و سه هزار زن و دختر بلوچ را بعنوان غنائم جنگي اسير گرفته و بهمراه خود بردند. اين زنان بعنوان كنيز، برده و غنائم بين سپاهيان قاجار كه از نقاط مختلف ايران بودند تقسيم شدند. جنايات قاجار به حدي سفيح و وقيح بود كه كلمه "قجر" به معني بيگانه جنايتكار در ذهن بلوچ براي هميشه حك شده است.


مقاله ابطحی  در مورد اهل سنت

سنی های ایرانی و مشکلات آنان و دنیای اسلام

 

در هفته­ ی گذشته در لبنان، حزب الله توافق­نامه­ای با سران اصلی گروه­های سلفی سنی امضا کرد که دو طرف ضمن حفظ اعتقادات مذهبی از درگیری بپرهیزند و نگذارند شیعه و سنی در برابر یکدیگر قرار گیرند. سلفی­ها در عقاید، تند و تیزترین گروه اهل سنت هستند. این ابتکار که با افراطی­ترین جریان سنی، امکان همکاری وجود داشته باشد، می­تواند نشان دهد که در این منطق اصل اسلام و رو در رو نبودن مردم مسلمان بر همه چیز مقدم است. این منطق در همه جا که شیعه و سنی وجود دارد یک ضرورت انکارناپذیر است. بیشترین ضربه­ای که مسلمانان، به خصوص در سال­های اخیر در نقاط مختلف دنیا دیده­ اند در اثر رویارویی شیعه و سنی بوده است. این اختلاف قربانیان زیادی هم گرفته است. تحریک نکردن شیعه علیه سنی و سنی علیه شیعه و احترام به عقاید و مقدسات دو طرف، تنها راه حفظ مردم مسلمان و قوت جهان اسلام است. در ایران خودمان وجود میلیون­ها سنی در کشور به عنوان هم­وطنان ما در کنار اکثریت شیعه مسأله را حساس­تر و جدی­تر کرده است. بی­توجهی و اهانت در رسانه­ ها و نظرات مسئولین رسمی و فشار بر جامعه­ ی اهل سنت، به هر بهانه می­تواند کشور را دچار خطرات بزرگی بکند؛ و امکان می­دهد تا در اکثریت نقاط دنیای اسلام که اکثریت سنی دارد، شیعیان مورد آزارهای مشابه قرار گیرند. در دنیای پررقابت فعلی، این همبستگی سنی و شیعه به نفع هیچ کس جز جامعه­ ی اسلامی نیست؛ و افراطیون دو طرف به نمایندگی از مخالفان جهان اسلام امکان چنین همدلی را نمی­دهند. در لبنان نیز یک روز پس از آن که این توافق­نامه شکل گرفت، با تلاش سیاست­مداران و حمایت افراطیونی که دل در گرو سربلندی جهان اسلام ندارند نگذاشتند این توافقنامه عملی شود؛ اما برای حزب الله این افتخار باقی ماند که پیشتازان رابطه و همدلی شیعه و سنی شد. همان کاری که افراطیون شیعه و سنی همه جا – من­جمله ایران – انجام می­دهند.

مروری بر  رندگی وفعالیتهای جمیله کدیور






جمیله کدیور

تاريخ تولد: 24 آذر 42
وضعيت خانوادگي:
متاهل (همسر سيد عطاءالله مهاجراني) - داراي چهار فرزند (محمدمحسن - 1361، زهرا - 1362، امیرعلي - 1367 و صهبا -  1378)

تحصيلات :‌
• دوران ابتدايي - دبستان مهرآيين شيراز -(1348 - 1353)
• راهنمايي - مهرآيين - شيراز - (1353 - 1356)
• دبيرستان - دبيرستان دانشگاه شيراز - (1356 - 1360)

دوران دانشکاه :
• ليسانس علوم سياسي از دانشکده‌ي حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران - (1364 - 1367)
• فوق ليسانس روابط بين‌الملل - (1368 - 1371)
• دکتراي علوم سياسي - (1372 - 1378)
    * رتبه‌ي ممتاز در کليه‌ي سنوات تحصيلي

مشاغل :
• عضو سرويس خارجي روزنامه‌ي کيهان - (1368 - 1369)
• معاون سرويس خارجي روزنامه‌ي اطلاعات - (1369 - 1372)
• عضو شوراي سردبيري روزنامه‌ي اطلاعات بين‌الملل - (1373 - 1376)
• مشاور رييس حمهور (جناب آقاي خاتمي) در امور رسانه و مطبوعات و عضو گروه مشورتي رييس جمهور - (1376)
• عضو شوراي شهر تهران (احراز رتبه‌ي سوم در بين 4800 داوطلب) - (1378)
• نماينده‌ي دوره‌ي ششم مجلس شوراي اسلامي (احراز رتبه‌ي دوم) - (1379)
• عضو هيات علمي دانشگاه الزهراء - دانشکده‌ي علوم اجتماعي و اقتصاد - (1378)
• مشاورعالي مديرعامل خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران - (1383)

فعاليت‌هاي علمي - فرهنگي:
• نگارش مقالات متعددي در نشريات کثيرالانتشار (از سال 1368 به اين سو)
• گفت‌وگو و مصاحبه با شخصيت‌هاي درجه اول سياسي - فرهنگي چهاني (برنده‌ي جشنواره‌ي مطبوعات در همين رابطه)
• نگارش ده عنوان کتاب با عناوين:
   § رويارويي انقلاب اسلامي ايران و آمريکا - (انتشارات اطلاعات)
   § انتفاضه حماسه‌‌ي مقاومت فلسطين - (انتشارات اطلاعات)
   § مصر از زاويه‌اي ديگر - (انتشارات اطلاعات)
   § پشت پرده‌ي صلح - (انتشارات اطلاعات)
  § زن - (انتشارات اطلاعات)
   § تحول گفتمان سياسي شيعه در ايران - (انتشارات طرح نو)
   § توهم توطئه - (انتشارات اطلاعات)
   § کميسيون اصل نود (سه جلد) - (انتشارات امید ایرانیان)

شرکت در همايش‌هاي علمي داخلي و خارجي (ارائه مقاله و سخنراني):
• نقش نهضت عاشورا در شکل‌گيري و تداوم انقلاب
   § (همايش عاشورا و انقلاب اسلامي - تهران - زمستان 73)
• فرهنگ ضد زن ريشه در اسرائيليات دارد
   § (دانشگاه طرابلس - لبتان - زمستان 75)
• بررسي روابط خارجي ايران و آلمان
   § (بنياد هاينريش بل - برلين - فروردين 79)
• زن، سياست و گفت‌وگوي تمدن‌ها
   § (همايش نقش زن در گفت‌و‌گوي تمدن‌ها - مرکز گفت‌وگوي تمدن‌ها و مرکز امور مشارکت زنان - تهران - بهمن 79)
• روابط فرهنگي ايران و مصر
   § (مرکز مطالعات الاهرام العربي با همکاري دفتر مطالعات وزارت خارجه - قاهره - مرداد 80)
• ريشه‌ي افراط‌گرايي در فعاليت‌هاي سياسي
   § (همايش رقابت‌هاي سياسي و امنيت ملي - رياست جمهوري، وزارت کشور، خانه‌ي احزاب و وزارت اطلاعات - تهران - مرداد 80)
• اسلام سياسي از نگاه امام خميني
   § (همايش اسلام سياسي در جهان معاصر - دفتر مطالعات وزارت خارجه با همکاري مرکز ايران‌شناسي فرانسه - تهران - پاييز 80)
• قضيه‌ي فلسطين در سياست خارجي معاصر ايران
   § (همايش فلسطين از نگاه ايراني - دانشگاه تربيت مدرس با همکاري وزارت علوم، تحقيقات و فناوري - تهران - دي‌ماه 80)
• بررسي تحولات سياست خارجي ايران در قبال کشور‌هاي عربي
   § (مرکز دراسات الوحده العربيه - معهد الدراسات السياسيه و الدوليه با همکاري دفتر مطالعات وزارت خارجه - تهران - بهمن 80)
• ايران و تحولات منطقه پس از 11 سپتامبر
   § (دانشگاه‌هاي سيدني، کامبرا، ملبورن - استراليا - اسفند 80)
• زن ايراني و مشارکت سياسي
   § (هفته‌ي فرهنگي دارالفکر - دمشق - ارديبهشت 81)
• تاملی بر جدایی گسست نسل دختران از نسل مادران
   § (همایش گسست نسل‌ها - جهاد دانشگاهی تهران - بهمن 83)

ساير فعاليت‌ها:
• عضو هيات موسس موسسه‌ي فرهنگي گفت‌وگوي ايران - عرب (1376)
• عضو هيات موسس انجمن روزنامه‌نگاران زن ايران (دبيرکل) (1376)
• عضو هيات موسس گروه دوستي ايران و مصر (نايب رييس) (1381)
• رييس هيات مديره صندوق قرض‌الحسنه‌ وفاق سبز (1380)
• رييس هيات مديره بنياد خيريه وفاق سبز کشور (1381)
• مدير مسئول نشريه‌ي داخلي صداي زن (1380)
• مدير انتشارات اميد ايرانيان (1380)
• عضو شوراي مرکزي خانه‌ي احزاب (1379)
• مسئول کميته‌ي اطلاع‌رساني در خانه‌ي احزاب - دوره‌ي اول  (1380)
Site Meter

کانونهاى زندگى بلوچستان در دوران پيش از تاريخ

كانونهاى زندگى بلوچستان در دوران پيش از تاريخ

 

 

 دوران پارينه سنگى (70000 تا 100000 ق. م) :

 

        به دليل انجام نيافتن كاوشهاى عميق باستانى  در بلوچستان از دوران پارينه سنگى اطلاع چندانى وجود ندارد، از آثار يافته شده در محوطه‏ هاى پراكنده اين ناحيه مى‏توان گفت كه اجتماعات بشرى در اين دوره در اطراف رودخانه‏ ها ساكن بوده ‏اند.

 مهمترين آثار بدست آمده اين دوران عبارتند از:

    در تراس‏هاى شمال شرقى خاش در حاشيه رودخانه لاديز و رودخانه‏ هاى سى‏ميش و ماشكيل در سراوان آثارى بدست آمده كه به نام ابزار لاديزى نام گذارى گرديده‏ اند، آثار بدست آمده شامل ساطورهاى يك لبه و دو لبه نشان دهنده سكونت اجتماعات انسانى در دوران پارينه سنگى قديم، ميانه و جديد است. در اين دوره حيواناتى از قبيل بز، قوچ، غزال، خر وحشى و گراز در اين نواحى وجود داشته است. ابزار بدست آمده لاديز قدمتى يك صد هزارساله دارند. تعدادى از ادوات بدست آمده در اين مناطق شامل رنده و تيغه سنگى هستند.

  در جنوب بلوچستان در كناره غربى رودخانه سُديچ (سرچشمه از شهرستان نيكشهر ) مقدارى از آثار و تيغه‏ هاى سنگى بدست آمده كه با مقايسه آنها با ابزار بدست آمده از زاگرس، قدمت ساخت اين ابزار به 75000 تا 65000 سال قبل مى‏رسد. از مقايسه اين اشياء با اشياى ديگر مناطق ايران مى‏توان گفت كه آنها مربوط به دورانهاى پارينه سنگى قديم و ميانه مى‏باشند.

 در محوطه باستانى شمال شرقى خاش در فاصله 27 كيلومترى شهر خاش محدوده ‏اى به وسعت1500 كيلومترمربع توسط «جوديت ماروچك» در سال 1353 ه.ش مورد كاوش قرار گرفته و آثارى از دوران پارينه سنگى شناسايى و بررسى شده ‏اند.

   در دامنه شرقى كوه پنج‏ انگشت و در 4 كيلومترى مغرب خاش و در 50 كيلومترى شمال حوزه آبريز رود كارواندر محوطه ‏اى به عرض 5 كيلومتر يافت شده كه از مقايسه آثار بدست آمده آن با آثار لاديز معلوم مى‏شود كه آنها قدمتى بين 70000 تا 100000 سال دارند.

 در كوهستك از نواحى ساحلى درياى مكران مقدارى ابزار سنگى مربوط به دوران پارينه سنگى يافت شده است.

 در بخش شمال غربى كنارك آثارى از دوران پارينه سنگى ميانى بدست آمده كه همه آنها در سطحى صاف و هموار به صورت متفرق ريخته شده‏ اند، و با آثار دوران پارينه سنگى قديم شباهت دارند.

 در بخش جنوب شرقى كنارك نيز مقدارى اشياى سنگى پيدا شده است كه مربوط به دوران پارينه سنگى مى‏باشند.

         قابل ذكر است در سالهاى 1974 و 1975م در كناره‏ ها و سواحل درياى مكران (عمان) تعدادى ابزار سنگى بدست آمده كه مربوط به دوران پارينه سنگى بودند كه به روش لواوا (روشى كه سازنده ابزار آن را در چهار مرحله مى‏سازد و از سنگ مادر جدا مى‏كند) ساخته شده‏ اند. محلهاى اشاره شده در چهار ناحيه جنوبى بلوچستان مربوط به دوران پارينه سنگى قديم و ميانه هستند.

 

دوران ميانه سنگى (25000 تا 70000 ق.م) :

 

      در فاصله بين دوران پارينه سنگى (70000 تا 100000 ق.م) تا دوران نوسنگى(8000 تا 25000 ق.م) از آثار استقرار و سكونت اجتماعات بشرى در بلوچستان اطلاعاتى در دست نيست و اين بدان دليل است كه در اين  زمينه بررسى‏ها و تحقيقات باستان شناسى صورت نگرفته است و تاحال حاضر ناشناخته باقى مانده است.

 

 دوران نوسنگى (8000 تا 25000 ق.م):

 

      تنها اثر شناسايى شده اين دوران اثرى در جازموريان است كه در سال 1343ه ش توسط دكتر على‏اكبر سرفراز باستانشناس ايرانى مورد بررسى و گمانه زنى قرار گرفته است. اين اثر در محلى بنام مورياب كه يك تپه و سكونتگاه انسان مربوط به دوران شكارورزى است، قرار دارد. مورياب مربوط به هزاره دهم قبل از ميلاد است و اين تنها نوع سكونتگاه شكارورزى در ايران است كه مورد شناسايى قرار گرفته است، چون آنچه از سكونتگاه هاى انسان در عصر شكارورزى بدست آمده، سكونتگاه هاى غارى و غارهاى شكار در نواحى مختلف ايران است.

 

 

بمپور و ساکنین  آن

بمپور و ساکنین  آن

 

مهمترين افرادي كه اززمان شاه عباس صفوي تاكنون دراين منطقه چهره شده اند وتوانسته اند موقعيتي بدست آورند عبارتند از :

ملك دينار ، ملك شمس الدين ، ملك ميرزا ازملوك صفاري حاكم بربمپور ، پس ازآنها مهراب خان لنگ ، محمد علي خان ، سردار حسين خان وسعيد خان ازبزرگان شيرخانزهي يا نارويي درقلعه بمپور حكمراني بدست آورده اند، دوست محمدخان باركزايي هرچند كه مركزحكمراني اش قلعه ناصري   واقع دردهكده باستاني پهره و ايرانشهر فعلي بوده  است اما برقلعه بمپور هم تسلط داشته است. پس از سركوبي دوست محمدخان وبه توپ بستن قلعه بمپور اداره روستاهاي خالصجات به كدخدايان سپرده شد، كه از جمله آنها مي توان ازكدخدا سنگك درمحمدآباد، كدخدا نورمحمد ، كدخدا چوپان وفرزندش ابراهيم آچاك درنوكجوب،كدخدا منگه وفرزندش محمد آبرون دراله آبادومچوقاسم،كدخدا دوست محمد وفرزندش ابراهيم آذريان در بمپور ،كدخدا علي وفرزندش عظيم محمد دهميري دردهمير ، كدخدا پيرمحمد حق شناس درنوكجوب وخيرآباد و كدخدا باشي و بختيار اميريان در توردان وخيرآباد، كدخدا داداله وامان اله درقاسم آباد ،كدخدا حسين وپيرداد شهدوستي  درسعيدآباد، كدخدا بجاردر جعفر آباد ، كدخدا دادمحمد اميريان درشمس آباد،كدخدا اسفنديار ارتش درميرآباد  كدخدا دينار و فرزندش ايوب در ملك آباد نام برد.

پس از انقلاب وتضعيف موقعيت كدخدايان اداره امور روستاها توسط شوراهاي محلي صورت مي گيرد..