معرفی محوطه باستانی سهر دامب

معرفی محوطه باستانی سهر دامب

 

 

 

 محوطه باستانی سهر دامب در   شهر نال و 35 کیلومتری  خضدار  قرار گرفته است . خضدار  مرکز ایالت جهلاوان  بلوچستان بوده  که از شمال  و شمال غرب به سراوان(  در بلوچستان پاکستان  و شامل مرتفعات کوه هربویی  ، قلات و کویته )    از جنوب به  ایالت لس و از شرق به  کوچ و گنداوا و از غرب به مکران محدود است 

 نام  تاریخی   جهلاوان  توران  بوده  که در قرون اولیه اسلامی  مرکز توران  شهر خضدار بوده و  بصورت یک حاکم  نشین اداره می شده است  . شاعره معروف فارسی گوی رابعه خضداری  منسوب به همین شهر است   در دوره غزنویان  توران یکی از مناطقی بود که توسط سلطان محمود غزنویی به تصرف غزنویان درآمد  و همواره بصورت توران و مکران توامان یاد شده است .

 

 جهلاوان یا همان توران برخلاف مکران  بر اساس نظام قبایلی  استوار است  و هر ایلی  دارای  سردار متعلق به خود است  .   در نال و نواحی اطراف ان  اکثریت با ایل بیزنجو بوده که خود به سه دسته منقسم می شود  که عبارتند از حملانی ،  تمبرانی ،   عمرانی و سیاه پاد  . هرطایفه دارای معتبر مخصوص به خود است و  و معتبر طایفه  حملانی سردار  کل قبیله محسوب می شود  . قبیله بیزنجو اکثرا"  در کنار  رود هنگول سکونت دارند   و میر غوث بخش بیزنجو  رهبر بزرگ ملی گرای  بلوچ نیز از همین قبیله بود .

 

 

در مورد ریشه  و اصل قبیله بیزنجو  روایات مختلفی وجود دارد   براساس  روایت میر واری    جد اعلی  قبیله  بیزنج  میرواری که خادم میر بجار  ابن میر عمر میرواری بوده وهمزمان با چاکر و گوهرام می زیسته رفته رفته  پسوند  زنج  به  بیزنجو تبدیل شده است  . اما در شجره نامه  قبیله بیزنجو   نسب خود را به  نوحان از ایل  رند بلوچ میرسانند  که در زمان  لشکر کشی   میر چاکر به کچی  بیزنجو در  جهلاوان  می مانند.

 اما تمپل  معتقد است  نام بیزن به اضافه جو از  نام بیژن  سردار  نامی ایرانی در دوران رستم گرفته شده است   که ذکر وی در شاهنامه فردوسی  موجود است  و بیژن کم کم به بیزنجو  تبدیل شده است  و لذا بیزنجو  از نسل  کیانی وایرانی الاصل  هستند.

 

  محوطه باستانی سهر دامب  در جوار شهر  نال  برای اولین بار در سال 1903 و سپس در سال1923 توسط  هیت باستانشناسی به سرپرستی  هارگریوز  مور برسی و حفاری قرار گرفت  که در این مرحله  هئیت باستانشناسی   گورستانی را کشف نمودند  که در این گورها  جنازه ها را به جهت شرقی به غربی دفن نموده بودند و بر اساس گمانه زنی هیت باستان شناسی  قدمت ان به هزاره سوم قبل از میلاد   باز می گشت . در این گورها  همراه با  متوفی اشیاء و لوازم زندگی را نیز قرار می دادند  که عبارت بودند از  ظروف سفالی  ، مرمرین،  و زیور آلات  این اثار  بدست آمده  دارای ظرافت  و زیبایی خاصی بودند  و نقوش   که برروی  این ظروف  نقش شده بود  نقوش حیوانی و گیاهان بودند که به نحوه استادانه ای  همراه با ذوق و مهارت  وافری  نقش شده بودند .  نمونه این اثار  در دره رود سند در  محوطه های باستانی امری و   غازی شاه بدست آمده است  که متعلق به دوران ماقبل هارپا  بوده اند  .

 

اثار متعلق به این  سکونتگاه  در اماکن باستانی  متعلق به هزاره سوم  قبل از میلاد  در کولی و مهی و  همچنین در ایران محوطه شهرسوخته و بمپور یافت شده است 

اخرین فصل  کاوشهای باستانشناسی  در سهر دامب  به سال 2001 توسط هئیت  باستانشناسی المانی  انجام شده است  که  بر اساس شواهد جدید قدمت این محوطه را به  4300 قبل از میلاد  می رساند

 

تحقیق وتالیف : یوسف محتشمی

 

 

منابع:

 

 

- بلوچستان  قدیم تهذیبون کا سنگم        نوشته: محمدرضا بلوچ

- بلوچستان ماقبل تاریخ                    نوشته : ملک سعید دهوار

   -بلوچستان Gazeeter               ترجمه : پرفسور انور رومان

 

بلوچستان در دوره صفویه

 

نوشته و تحقیق از یوسف محتشمی

 

* مقدمه:

 

سالهاي آغازين قرن شانزدهم نقطة عطفي در تاريخ جهان بشمار مي‌رود. ابتداي اين قرن با رويداد فتح استانبول توسط تركان عثماني و فتح آمريكا 1942 نشانگر آغاز دوراني جديد در تاريخ مشرق زمین  بود. در اين دوره ملل اسلامي شرق نزديك پس از چند سده توانستند بر خرابه‌هاي بجامانده از تهاجمات پي‌درپي اقوام وحشي مغول و تاتار امپراتوريهاي عظيمي مثل عثماني، صفوي و گوركانيان را بنيان نهند. اما از جانب ديگر جهان اين‌ دوران با پديده  جديدی  به نام استعمار مواجه گرديد. كه از طرف

 

 دولتهاي آزمند غربي اعمال مي‌گرديد

بلوچستان در اين دوره مثل اكثر ملل شرقي از يك طرف درگير مشكلات و مصايب بوجود آمده در پي استيلاءِ مغول و تاتار بر نواحي آباد همسايه خراسان و كرمان بود. و از سوي ديگر با شكل‌گيري امپراتوريهاي مقتدر صفوي در غرب و گوركاني در شرق و يورشهاي استعماري دول غربي از جنوب بود. 

 

* بلوچستان قبل از صفويه:

 

 

بلوچستان بعد از حملات مغولان و يورش تيموريان بصورت مأمن آوارگاني در آمده بود كه از بيم غارتگري مغولان به نواحي كوهستاني آنسوي بيابان لوت پناه آورده بودند؛ نظير قبايل غز كه از كرمان به داخل مكران و تا حدود لاشار، مگس، سب و سوران، بگ و اطراف بمپور تا كيچ و بليده اسكان يافتند. پس از اين موج آوارگان، نوبت به دسته‌اي ديگر از قبايل بلوچ بود كه از خراسان به داخل بلوچستان

 كوچيدند. حتي گروهي از مغولان شورشي موسوم به نكودري وارد  بلوچستان گرديدند.

گروههاي تازه وارد اندك زماني پس از ورود به بلوچستان برسر تصاحب منابع و مراتع با يكديگر به رقابت و نزاع برخواستند. كه اين نبردها دستمايه اشعار و منظرهاي كلاسيك بلوچي شده‌اند. بزرگترين

 

 نبرد جنگهاي طوايف رند و لاشاري به رهبري مير‌چاكر و گوهرام بود. در مرحله اول اين جنگها اتحاديه طوايف رند از لاشاريها و متحدان آنها شكست مي‌خوردند ( 1467 ). قبايل رند به ناچار از بلوچستان هزيمت نموده و به قندهار رفته و پناهنده سلطان حسين بايقرا نواده تيمور شدند. و در نبردهاي سلطان وي را مدد نمودند. سلطان حخسين به پاس خدمات ميرچاكر سردار رندها سپاهي را به سركردگي سپه‌سالار زنون بيگ ارغون روانه بلوچستان نمود. سپاه ترك و تاتار با همراهي و همدستي رندان موفق شدند قواي لاشاريها را درهم بكوبند و لاشاريهاي متفرق شده گروهي به بلوچستان غربي عزيمت كرد و دسته‌اي ديگر راه سند را در پيش گرفت. پس از اين پيروزي طوايف رند به مدد اتحاد با دولت

 

 گوركاني بر كل بلوچستان حكمراني كردند. و ميرچاكي حتي تا حدود پنجاب و ملتان را متصرف شد. اما چاكر در بلوچستان اقامت نكرد بلكه به ملتان رفت و از آنجا بر متصرفات خويش حكمراني كرد. اين

  مسأله باعث گرديد بعدها طوايف رند ازمكران و شمال بلوچستان رانده شدند و فقط به بلوچستان شرقي و نواحي كوهستاني شمال شرقي و کوهپایه های سلیمان محدود شوند.  و با  مهاجرت جمعی دیگر  قبایل مکرانی به نواحی شرقی  اقلیتی قابل ملاحضه را در نواحی سند وپنجاب تشکیل دهند

 

 

* روي كار آمدن دولت صفوي و رويدادهاي پس از آن:

 

 

اندك زماني از تسلط طوايف رند بر بلوچستان نگذشته بود كه سلطان حسين بايقرا درگذشت ( 1505 ) و با اين واقعه طوايف رند متحد بزرگي را از دست دادند. سه سال قبل از ان  نيز شاه اسماعيل صفوي توانسته بود تبريز  را تصرف نموده و  سلسله شیعه صفوی  را تاسیس نماید  و در حال بسط سلطه خود بر ساير نواحي ايران بود.

 شاه اسماعیل  پس از برسر گذاردن تاج  شاهی به جایردای   تصوف  اقدام به فتح نواحی  ایران نمود و  با فتح  فارس و  عراق عجم ، مازنداران ، یزد و ابر قو، ارامسازی  سرحد غربی و الحاق دیار بکر ، فتح  عراق عرب و جنوبغربی ایران  بسوی خراسان  روانه شد .

 

 همزمان با اين تحولات محمدخان شيباني ازبک  در ماورالنهر  قدرت يافته و با پیشروی به سوی خراسان و جنوب  توانست بازماندگان سلطان حسين را شكست داده و هرات را متصرف شود ( 1507 م ). پس از تصرف پایتخت  تیموریان  خاندان  مغول ارغون كه بر قندهار حاكم بودند در سال 1508 م از خان ازبك اطاعت نمودند و  بدین ترتیب تمامی خراسان بزرگ از ماورالنهر  و خوارزم در شمال تا   قندهار  در جنوب  تحت سلطه ازبکیه  درامد.  از  طرفدیگر  شاه اسماعیل صفوی نیزدر پی استیلا بر خراسان  با قوای شیبک خان ازبک رودررو شد   که در این سلسله جنگها  شیبک خان شکست یافت و شاه اسماعیل   پس از  سپری شدن 10ده سال  از زمان بر تخت نشستن در تبریز  برکل ایران انروزگار  مسلط گردید .

 

 اسماعيل با شكست شيباني‌خان ازبك بر خراسان مسلط شد. و با فتح قندهار شاه شجاع بيگ زنون ارغون والی قندهار  را نيز در محبس هرات زنداني كرد.  پس از اين  وقايا  طولي نكشيده بود که  با

تعصب مذهبي نيروهاي صفوي و كشتار مردم هرات و قتل حافظ زين‌الدين مفتي بزرگ اهل سنت در انروزگار باعث شورش مردم خراسان شد. پس از اين شورشها شجاع بيگ زنون از محبس گريخت و به قندهار رفت ( 1512 ). شاه اسماعيل كه در مشهد بود امر به كشتارمردم كرد و شهرخ افشار را با سپاهي روانه قندهار نمود تا شجاع بيگ را معدوم و قندهار را مسخر نمايد. اما اين سپاه از فتح قندهار عاجز آمد. و در عوض به مستونگ از شهرهاي شمالي بلوچستان حمله برد و مردم بيگناه را كشتارنمود.

 

شاه اسماعيل علي‌رغم تسلط بر  بيشتر سرزمينهاي ايراني عملاً نتوانستدر مکران کاری از پیش ببرد. و اولين و تنها رودر‌رويي صفويان با  بلوچها همان واقعه مستونگ بود. در  اين اثناي زد‌و خوردهايي بين نيروهاي بحري پرتقال به رهبري دون الفرنسو البوكرك و نيروهاي صفويه در هرمز بوقوع پيوست كه موجب شكست نيروهاي ايراني و تسلط قواي پرتقال بر سواحل جنوبي ايران شده. اما شاه اسماعيل  با مغتنم شمردن  فرصت  و در قراري كه بين قواي پرتغال و شاه ايران منعقد گرديد

 

 سركوب مکران را به پرتغاليها وا گذاشت. بندهای این قرارداد بدین شرح است :

 

 1- قواي پرتغال در حمله ايران به قطيف و جزيره ايران را مدد خواهد كرد.

 

 2- قواي پرتغال امنيت سواحل جنوبي مكران را بعهده گرفته و هرگونه شورشي را سركوب مي‌نمايد.

 

‌3- در جنگ پادشاهي پرتغال با عثماني ايران جانب پادشاه پرتغال را خواهد گرفت.

 

متعاقب اين قرارداد نيروهاي پرتغالي به گواتر حمله كردند ( 1508 ) و پس از آن طیس را متصرف و بعنوان پايگاه خود در آوردند. شاه اسماعيل عاقبت در ( 1525 ) مرد و جانشينان وي تا شاه عباس اول

 

 هيچكدام نتوانستند در بلوچستان كاري را از پيش ببرند. و واقعه خاص بجز چند مورد  لشکر کشی  جزیی  در روابط بلوچستان و صفويان بوقوع نپيوست. اما در خلال اين سالها      ( 1512- 1604 ) حوادث مهمي در شرق بلوچستان در هند رخ داده بود. دولت گوركاني افغانستان كه از طرف دو دولت بزرگ در غرب صفويه و در شمال شيبانيان مواجه  شده بودو  قلمرویشان فقط به نواحی کابل و اطراف ان محدود شده بود  توسط بابر به هند حمله كرد و دهلي را متصرف شد. ( 1525 ) و خود بابر گورکانی  چند سال بعد در ( 1529 ) در زمان سلطنت شاه طهماسب صفوي فوت نمود. پسر و جانشين بابر همايون شاه گوركاني در سن 24 سالگي پادشاه هند شد.  که با مخالفتها  و شورشهایی  هماز طرف برادرانش  کامران میرزا والی قندهار  و هم  از سوی بازماندگان  حکام افغانی هند  مواجه شده كه توان غلبه بر همة آنها را نداشت.

 از همه مهمتر كامران ميرزا كه حكومت كابل و قندهار را در دست داشت و بر عليه همايون به هند لشكر كشيد و لاهور را اشغال كرد همايون هم براي دفع الوقت حكومت ولايات جنوب هندوكش و پنجاب را بدون منازعه به او وا گذاشت. همايون در سال 1538 با مخالفت برادر ديگر خود ميرزا هندال مواجه شد. هندال نه تنها در اگره اعلام استقلال كرد بلكه دهلي را هم محاصره كردو كامران هم در اين جنگ شركت كرد. همايون متعاقباً با حريف زبردست ديگري بنام شير‌شاه سوري مقابل گرديد. شير‌شاه توانست در سال 1539 همايون را در « بهرجیپور » و در سال ديگر 1540 در ساحل گنگ به سختي درهم كوبيد.

 همايون بعد از اين شکست از راه سند،بلوچستان ، گرمسير و سيستان به هرات رفت تا از دولت صفوي به قصد اعاده پادشاهي استمداد نمايد. شاه طهماسب نیز با روانه نمودن  ده هزار قزلباش  همایون را مدد نمود .

 

 

همايون در سال 1544 به هند برگشت  و با  قوای همراه که از شاه ایران  دریافت نموده بود  و با همراهی  فبایل بلوچ که  که در اقلیم پنجاب برعلیه شیر شاه سوری  شوریده بودند  وارد جنگ با غاصبین سلطنت   شد و در جنگهاي بين او و برادرانش و دولت افغاني هند كه بمدت 15 سال ادامه داشت. دراین بین با همراهی و فداکاری قبایل بلوچ علی الخصوص  فرزندان ملک سهراب دوداهی  و قبیله رند  و همراهی قوای قزلباشیه   همایون توانست  تاج و تخت غصب شده را بار دیگر مسترد دارد . و از این پس قبایل بلوچ  جزءخواص شاهان مغولی  هند قرار گرفتند  . و  عملا" فرزندان ملک سهراب  بر تمامی نواحی پنجاب مسلط شدند و حتی تا امروزه نیز نواحی وسیعی درایالتهای  پنجاب و سرحد به نام پسران وی نامگذاری شده است مثل دره غازیخان در ایالت پنجاب که از نام غازیخان پسر ملک سهراب و    منطقه دره اسماعیل خان از نام فرزند دیگر وی اسماعیل خان گرفته شده است

 

* دوره اوج صفويان:

 

تا قبل از شاه عباس حكام صفوي هيچگونه تسلطي بر مکران نداشتند و مکران بيشتر بصورت مستقل از ايران و هند بودند اگر‌چه بعضاً حملاتي از سوي ايران ب نواحي بلوچي انجام مي‌شد. اما اين يورشها بيشتر حالت غارت و چپاولگري بود تا سلطه و حاكميت پادشاهي ايران اين روند بعد از حكومت شاه عباس و اصلاحات اداري و سياسي كه وي انجام داد و شكست ازبكان و عثمانيها و برقراري ثبات در كشور وي متوجه جنوب‌شرق و جنوب شد كه در جبهه جنوب توانست پرتقاليها را از خليج فارس شكست دهد. و توسط گنجعليخان حاكم كرمان عملياتي را در درون سرزمينها  بلوچي به انجام برساند و قلغه ابن فهل ( بمپور ) را متصرف و تا كيچ در  مركز بلوچستان پيشروي كند.

 از اين زمان به بعد بلوچستان عملاً بين دو امپراتوري گوركاني در شرق و امپراتوري صفوي در غرب تقسيم شد   خط مرزي از دهكده اورماره در بين گوادرو كراچي تا مستونگ در شمال امتداد مي‌يافت( 1023 ﻫ.‌ق- 1604 ) . پس از گذشت 8 سال با رديگر ملك ميرزا از بستگان ملك شمس‌الدين

 

 حاكم شكست خورده بمپور بعنوان والي مكران انتخاب شد. و بار ديگر حكومت بلوچستان زير نظر بلوچها در آمد.

 

 

بعد از اين فتح عملاً دولت صفوي كار آنچناني در بلوچستان نداشت.و ملک میرزا طریق بندگی در پیش گرفته و حتی در لشکرکشی شاه ایران به بغداد همراه با فوجی از تفنگچیان بلوچ وی سپاه ایران را یاری رساند .این ماه عسل چندی نپایید که بار دیگر ملک میرزا نیز در سنه1030 هجری قمری سر از اطاعت شاه ایران پیچید که با اعزام ملک حمزه سیستانی فرزند ملک جلال الدین خان سیستانی به اقلیم مکران از سوی دربار ایران  ملک میرزا به قزوین   دارالحکومه صفوی رسیده و با پرداخت خراج و  وساطت  حاکم دارالامان کرمان وقورچی باشی شاه ایران را راضی و از جنگ دوباره جلوگیری کرد . پس از این وقایع اتفاق دیگری در رابطه با  دربار ایران روی نداد ..

  باتهاجمات صفویه به مکران وتضعیف قوای ملکها  که روزگاری از میری در کیچ تا بمپور در غرب را تحت سلطه داشتند .  گروه دیگری از بین ملوک الطوایف بلوچستان  ظهور نمود که به واسطه خواستگاه شان به بلیده ای موسوم گردیدند  و  ابو سعید بلیده ای  توانست از ضعف  ملوک  استفاده برده و  با شکست ملک میرزا در بمپور  کل بلوچستان را از زیر یوغ  صفویه برهاند .

 

 از شاه عباس چهار پادشاه از سال 1639- 1722 روي كار آمدند. اما عملاً بلوچستان بصورت مستقل اداره مي‌شد. و فرمان شاهي در مكران و بلوچستان اجرا نمي‌شد.

 

 

 

 

و نه تنها صفويان تسلطي بر بلوچستان نداشتند بلكه اين بلوچها بودند كه باحملات گاه و بيگاه خود بر نواحي مركزي باعث هرج و مرج مي‌شدند. در زمان سلطان حسين بدنبال ضعف دولت صفوي بلوچها لشكركشی گسترده‌اي را به ايران سازمان دادند و كرمان را متصرف شدند؛ دسته‌اي تا يزد را غارت و تاراج كردند. و دسته‌اي ديگر راه جنوب را در پيش گرفتند و در نواحي ساحلي جنوب بندر گمبرون را تقريباً بدون مقاومت تصرف كردند و تا لارستان پيش رفتند. ( 1699 ).

شاه پس از اين واقعه بشدت مشوّش شده و گرگين يازدهم پادشاه گرجستان و كارتيل را مأمور دفع شورش كرد اما وي كه آرزومند بازگشت به كارتيل بود نپذيرفت عاقبت شاه در مجلس بزم امراء كرد كه وي به كرمان برود  . و چون سر هر دو از باده گرم بود گرگين‌خان قبول كرد. بعد از آن گرگين از طرف شاه به حكومت كرمان منصوب و تداركات جنگ را فراهم كرد. او در نوامبر 1699 برادر خود لئون را با لشكري از گرجيها را براي سركوبي دشمن اعزام كرد. لئون ظرف 20 روز به كرمان رسيد و در نخستين جنگي كه بين بلوچها و گرجي‌ها در گرفت بلوچها شكست خوردند.

 

 

خود گرگين با جمع ديگر از گرجي‌ها در ماه مه 1700 به كمك برادر شتافت و در جنگ سختي كه روي داد گرگين‌خان بلوچها را شكست داد. و تلفات سنگيني بر آنها وارد كرد. گرگين بعد از اين پيروزي سر ياغيان بلوچ را به اصفهان فرستاد؛ شاه حسين ثروت زيادي را به پاداش خدمتي كه لئون كرده بود به او بخشيد و منصب ديوان بيگي اصفهان را به وی  تفويض كرد. و چون با وجود شكست بلوچها باز هم طغيان آنها از بين نرفته بود. گرگين در مقام خود در كرمان باقي ماند. بعد از 3 سال بلوچها با تجديد قوا بار ديگر در 1703 با سپاهي نيرومند به رهبري ميرسمندر به متصرفات صفويان در قندهار حمله كردند. قواي ميرسنمدرگروهي را كه حاكم عليه او فرستاده بود شكست داد و فرمانده آنرا كه فرزند حاكم بود به قتل رسانيد. و صفويان را مجبور به عقب‌نشيني كرد.وقتي اين خبر شگفت‌انگيز به اصفهان رسيد شاه متوجه خدمات گرگين‌خان در جنگ عليه بلوچها بود، به او فرمان داد بي‌درنگ به كمك

 

 قندهار بشتابد و در عين حال او را به فرماندهي كل قوا منصوب كرد. گرگين در ماه مه 1704 از كرمان به قندهار عزيمت كرد و هنگاميكه از دشت لوت مي‌گذشت سپاهش از گزما صدمه بسيار ديدند. آنگاه بعد از هفت هفته طي طريق ميرسمندر و بلوچهاي تابع او را مطيع كرد. اما علي‌رغم شكست مقطعي بلوچها در جبهه شمال، كشمكشهاي آنان با صفويان ادامه داشت و در سال 1717 بار ديگر طوايف بلوچ نواحي بم و كرمان را غارت كردند.

 

 

سه سال بعد در 1720 دسته‌اي از بلوچها تا نزديكي اصفهان پيش رفته كالاهاي تجارتي را غارت كردند و هم بازرگانان را به اسارت بردند. در اين سال هم بلوچها كل جنوب و جنوب‌شرق ايران را از بم و كرمان گرفته تا بندر گمبرون و سمار را متصرف شده بودند. اين زدوخوردها ادامه داشت تا در سال 1133 ﻫ.ق برابر با 1721 بلوچها به رهبري عبدالله‌خان با افغانها متحد شدند و طومار سلطنت صفويان را درهم پيچيدند.

 

 

 منابع

1-      سيستان- جي پي تيت-  ترجمع ریس الذاكرين-

2-     قديم بلوچ شاعري ( 1300- 1900 ) لانگ ورت ديمزني و محمد سردارخان بلوچ- ترجمه ميرخدابخش بحاراني مري-  ( اردو- بلوچي )

3- قدیم بلوچستان – جی پی تیت – ترجمه  انور رومان ( اردو)

5-  افغانستان در مسير تاريخ- مير غلام محمد غبار

6-  بلوچ اور عرب‌كي تهذيب- شيخ علی الدشتي البوشهري  (اردو)

7-  بلوچستان  ائینه تاریخ    - میر خدابخش بجارانی مری- ( اردو)

8- جهان آراي عباسي- اسکندر بیگ منشی

9- خلد برین ( ایران در زمان  شاه صفی  و شاه عباس دوم) محمد یوسف   واله قزوینی اصفهانی

 

10-    مجمع‌التواريخ      - میرزا خلیل مرعشي

11- در باب صفویان – نوشته راجر سیوری         - ترجمه رمضان علی روح الهی    

12-    انقراض سلسله  صفويه- لارنس لاكهارت


 

* كتابنامه:

1- انقراض سلسله صفوي: لارنس لاكهارت. مترجم اسماعيل دولت‌شاهي- چاپ دوم 1380- انتشارات علمي فرهنگي تهران

2- افغانستان در مسير تاريخ. غلام محمد غبار- نشر جمهوري- تهران 1383

3- بلوچ- اورعرب‌كي تهذيب. محخمد دشتي البوشهري- صادق بلوچ- كراچي 2001

4- تاريخ- جهان ؟راي عباسي- تأليف ميرزا محمد طاهر وحيد قزويني- مقدمه و تصحيح سيد سعيد مير محمد صادق- تهران پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي- تهران 1382

5- قديم بلوچي شاعري- مستر لانگ ورته ديمزني و محمد سردارخان ( گشگوري ). مترجم ميرنوابخش بجاراني مري- كوئشه 1963

6- سيستان- جي پي تيت- مترجم رئيس الااكرين- انتشارات ارشاد اسلامي سيستان و بلوچستان 1362

7- مجمع التواريخ در تاريخ انقراض صفويه و وقايع بعد ميرزا خليل مرعشي صفوي- به تصحيح عباس اقبال آشتياني- انتشارات كتابخانه سنايي و كتابخانه طهوري- تهران 1362

 

 

بررسی  منابع تاریخی اشعار و منظومه های بلوچی

داستانهای حماسی وبطور کلی ادبیات حماسی در نزد اکثر قوام بدوی  نوع مورد توجه و  قالب محبوب شعرا بوده است  . این اقوام معمولا" از اشعار حماسی در  بروز احساسات قومی  و  روایت وقایع و رویدادهای  گذشته  استفاده مینمودند . ادبیات قوم بلوچ نیز از این قاعده کلی بدور نبوده است  و اکثر اشعاری که سینه به سینه  توسط  پیر مردان و پیر زنان برای جوانترها روایت شده در قالب حماسی و  شرح حال  گذشتگان بوده است .  این اشعار اگرچه    در زمان پیدایش شعرای خاصی داشته اند  بطور مثال جلال خان راوی   منظومه حماسی   جنگهای رند و لاشاری  است اما   به مرور دست اندازیهای دیگری نیز به این اشعار شده است  و یا اینکه در مناطق مختلف بلوچستان روایتهای مختلفی از این اشعار است   از قضا در تمامی  نقاط بلوچستان راوی اصلی جلال خان است .

 

روایتهای نبرد بین طوایف رند ولاشار  دستمایه عظیم ترین  اثر  ادبی  شفاهی منظوم  بلوچی است این منظومه  که از زبان  شخصی به نام جلال خان روایت می شود  در بلوچستان از کوهپایه های  کوه سلیمان در شرق تا ارتفاعات بشاگرد در غرب سینه به سینه توسط  پیرمردان و پیر زنان برای  آیندگان روایت می شود و به نوعی سند هویت ادبی  و  تاریخی قوم بلوچ ا ست .

این مجموعه بزرگ که داستانهای مختلفی را در خود دارد از جنگ و گریز های دو طایفه رند ولاشاری  گرفته تا ماجراهای عاشقانه ای که در داخل داستان  شکل می گیرند  را شامل می شود.

 

این مقال در پی  بحث و نقد ادبی   روایت رند ولاشار نیست هدف این مقاله تحقیقی در مورد منابع تاریخی موجود  از روایت جلال خان در منظومه رند ولاشاری است  .

 

ما همواره این منظومه  های حماسی را میخوانیم و برای دیگران روایت کرده  و حتی به انها نیز استناد می کنیم   و در ضمن به انها افتخار هم می نمائیم

اشعار و منظومه های حماسی بلوچی که متعلق  به دوران کلاسیک شعر بلوچی هستند  به  سرداری میر چاکر رند  و جنگهای دامنه دار و سی ساله میر چاکر و مجموعه قبایل رند با میر گوهرام و مجموعه قبایل لاشاری اشاره دارند و  سرانجام ذکر می نمایند که  میر چاکر  همراه با قبایل رند ژس از سی سال زد و خورد بین دو قبیله رند و لاشار  لاشاری ها  با شکست در جنگ نلی( این واقعه در نال نزدیک خضدار در منطقه جهلاوان  رخ داد و به همین علت به جنگ نلی مشهور گردید)  بسوی  سند  هزیمت نمودند و قبیله رند به سرکردگی میر چاکر رند نواحی مولتان را متصرف شده و سپس همراه با  شاه هندی  موفق به تصرف دهلی پایتخت می شوند .

همواره  پزوهشگر بلوچ با  بدلیل کمبود منابع تاریخی و مکتوب در سرزمین بلوچستان با این شک و دو دلی همراه بود  که این داستان سرایی ها تا چه اندازه واقعیت دارد  و  یا اینکه  این وقایع  بطور قطع در چه زمانی رخ داده اند    در این مقال  ما ب بررسی چند  منبع از کتب تاریخی هندی می پردازیم  تا شاید در حل  این معما ما را اندکی یاری برسانند

متن اصلی این تحقیق را  مورخ برجسته بلوچ میر خدابخش بجارانی مری در کتاب  بلوچستان ائینه  تاریخ   به زبان اردو آورده است و   ما انرا با اندکی تلخیص  و ترجمه به فارسی  بیان می کنیم تا محققان فارس زبان  نیز بتوانند از ان استفاده کنند:

 البته بایستی یاد اور شد که کتب تاریخی هندی  که مرجع این مقاله هستند  نه به زبان اردو بلکه به زبان فارسی نگارش یافته اند و  استاد انها را  از مجموعه کتب خطی موجود در بریتیش  موزیوم لایبریریی  استناد نموده است .

 نگارنده با اشاره به کتاب  مقامات داودی  که به سال ۱۰۵۶ هجری ۱۶۴۶ میلادی نگارش یافته و در شرح حال مشایخ صوفیه است  و توسط  علامه عبدالباقی  علیه الرحمه  نوشته شده  در باب  حمله شاه حسین  ارغون به  ملتان و  نامنی های ژس از ان  و ژناه بردن علماء و مشایخ  به ست گره  چنین می نویسد« اکثر مردم از آن جلا  وطن شده  بدر رفته  و  پس از انمره  ان دیار  فرار اختیار کرده  الخ» و در باب ست گره  چنین می نویسد « در ان عصر  معموره دائره  میر چاکر بلوچ  که آبادانی  ان الان به ست گره مشهور  و معروف است  نقطه پرگار  دولت و  مرکز  ادوار جمعیت  اکابر و اشراف  هر دیار  بود چندین  هزار سوار  از اعیان و اهالی قصبات  جوار جاگیر  میر چاکر بودند »

 و در جای دیگر می گوید« سید رحمه الله  و حضرت ایشان  بی حیران و پریشان  دائره  میر چاکر را  دار سفیان انگاشته  و ان مامون  را جودی سفینه امن وامان  پنداشته به صفتی  غریب و  حالتی عجیب  پرسان پرسان بمقصد رسیدند »

 از این مطلب چنین پیداست در ان اوان   علی رغم بروز نا امنی در  هند غربی  محدوده میر چاکر  توانسته بود در کمال امنیت و ارامش به حیات خویش ادام دهد و مامن فراریان  و بی پناهان باشد .

 

 از روایت های تاریخی در  مورد این زمان از تاریخ هند که به میر چاکر پرداخته است  تنها مقامات داودی نیست بلکه  مورخی دیگر که نگارنده   کتاب تاریخ اکبر شاهی  در سال۱۰۶۰ هجری ۱۶۵۰ میلادی است  از میر چاکر یاد می کند  در تاریخ اکبر شاهی حصه سوم  معروف به تاریخ شیر شاهی سنه۱۰۶۰ هجری مصنف  عباس خان شیروانی  یاد اور می شود  « شیر  شاه سوری  هیبت خان را حکم  داد  که فتح خان جت که در قبوله  است و در عهد مغولان  تا پانی پت  ملک میزد  تمام ملک را  جنگل و ویرانه ساخته  بود  ملک مولتان  را که بلوچان  تحت تصرف خود  اورده بودند  خلاص سازد .  و تمرد انرا به این دولت  بسات برساند . و نیز مولتان را که  ویرانه  کرده اند  آباد سازد  و سر مولتان را به مجرد  رسیدن فرمان  وکیل  چاکر رند  را که حاکم ست گره  بو . هیبت خان گفت برو  چاکر رند را بگو  من در ان  حدود  توجع خواهم نمود . لشکر خود را مستعد  ساز  که من حمله خواهم گرفت»

 در این منبع از نام میر چاکر با لقب رند یاد می شود

 

 

ادامه دارد

 ترجمه نحقیق و تالیف :یوسف محتشمی

شناخت قبایل  مکران

 بلوچستان به سبب موقعیت  خاص جغرافیایی و وجود موانع طبیعی که بین بلوچستان و نواحی  اطراف  ان  وجود دارد  ازقبیل  کویر ها  و بیابان لوت در غرب و شمال غرب بلوچستان   و وجود مناطق صحرایی جنوب قندهار  و در پس این صحراها  خشک وبی آب وعلف  سلسله کوههای  مرتفع و خشک  همواره چون سد هایی مستحکم  بوده اند  که قوای هر  نیروی مهاجمی را به تحلیل می برد  و در تنگه ها و گذرگاههای  کوهستانی  داخل بلوچستان  فرصت  قلع و قمع  هر لشکری را به  مدافعان میداد .

این شرایط خاص سبب شده بود  تا این منطقه همواره بعنوان پناهگاهی  امن برای آوارگان  و فراریان از دست حکام  درآید  . وجود گروههای خوارج در سده های اولیه هجری و قلاع اسماعیلیه  در سده های میانه ، هجوم آوارگان  ترک و غز در بحبوحه  ایلغار مغول و کوچ شورشیان نکودری در زمان تسلط مغولان بر ایران همواره این منطقه را به عنوان  بهشت فراریان   معرفی می نمود .

 

 در پس این مهاجرتها وجود تنوع قومی و نژادی  را برای مکران به ارمغان  آورده  است . در این میان و از بیناین مجموعه قبایل گروهها و قبایل  عربی النسل  توانسته بودند  برای خود وجه تمایزی  خاص قایل شوند  . این مقاله در پی معرفی  قبایل عربی  مکران است .

 

 تاریخ بلوچستان  همانند گذشته بسیاری از اقوام با روایت های و یا اشعار  امیخته شده است   از اشعار  حماسی معروف بلوچی  شعربلوچی  حسب و نسب  سروده  میر جلال خان  است  که راوی  تاریخ و گذشته قوم بلوچ  را روایت  میکند  این شعر در مجموعه  ای  که توسط روزرنامه  نگار  انگلیسی لانگ. ایم . دیمزنی  در قرن نوزدهم تحت عنوان  « بلوچ قدیم شاعری»  در لندن به چاپ رسیده  و توسط   میر خدابخش مری بجارانی  در دهه 60 قرن بیستم میلادی به  اردو ترجمه شده است .

شعر مزبور  که توسط دیمزنی  متعلق به سالهای 1300  میلادی  تشخیص داده شده است . شاعر  خود را از  اولاد امیر حمزه معرفی می کند  .اما مشخص نمیکند منظور وی از امیر حمزه  کدام امیر حمزه است  . این شعر که ترجمه ان به فارسی چنین است :

« از سرزمین حلب  برخاسته ایم و در پی واقعه کربلا  بسوی ( مکران)  بمپور  مهاجرت نموده ایم . پس از  ان در سیستان  اقامت کردیم .در  ان زمان  پادشاه سیستان شمس الدین بود  که رفتاری  دوستانه  با بلوچها داشت . تا اینکه   بدرالدین  حاکم شد   واو با  بلوچها سر ناسازگاری داشت  . سردار تمام بلوچها جلال خان همراه با 44 قبیله  از سیستان بسوی  سواحل گرم کیچ رهسپار شدند.»

در این روایت  که داستان  مهاجرت قومی بلوچها به رهبری قبیله رند و لاشار  است  اشاره ای به هویت عربی  طوایف رند و لاشار  دارد که خواستگاه انانرا حلب درشامات ( سوریه فعلی)میداند  که در پی مهاجرتی طولانی سرانجام به مکران  و کیچ رسیده اند . شاعر در پی این روایت 44 قبیله  را همراه  با قلمرو  و پراکندگی  انها  در مکران مشخص می کند .

 

 

پزوهشگر انگلیسی  دیگر  جی . پی. تیت  در کتاب خود  « قدیم بلوچستان» که توسط  پرفسور انور رومان  به اردو ترجمه شده  ذکر میکند:  بسیاری از قبایل  بلوچ  علی رغم اطلاق بلوچ بودن  خود را عربی النسل  می دانند . تیت علاوه بر اذهان بر این مطلب  در طبقه بندی  ساختار اجتماعی مکران  و دسته بندی، قبایل  را به  4 طبقه یا ذات  تقسیم  می کند  و در بین  ذات یا طبقه اول  دو طایفه گچکی  و بلیده ای را ذکر میکند  . وی گچکی ها را دارای ریشه هندی  میداند  . اما برای  قبیله بلیده ای  که قبل از  ظهور  گچکی ها  انها را  حاکم کل مکران می داند هویت عربی قایل است  . تیت در صفحه  234 کتاب  در باب  تاریخ مکران   ذکر میکند «  تا اوایل  قرن 16 تاریخ مکران پس از  حمله غزنویان  در پرده ابهام  فرو رفته است  و تا زمان موخر الذکر  که ملوک الطوایف  بر مکران  حاکم  بودند  و لغت ملک   از  کلمه عربی به معنای  حاکم  گرفته شده است  . در این دوره قبیله  بلیده ای نمایان ترین قبیله بود  . قبیله بلیده ای توانستند  ملوک الطوایف را شکست داده  و کل بلوچستان  را متحد نمایند  و تحت سیطره خود قرار دهند.  .» تیت  به نقل از راس  روایت میکند«  براساس تحقیقات راس خاطره بعضی از سرداران  این قبیله تا اینک  نیز در خاطر ه مردم کیچ موجود است  و پیر مردان  مکران  دوره حکمرانی  شاه بلار(بلال)  بلیده ای  را به یاد  می آورند  که بر یک  قلمرو وسیع شامل کل ( از بیله و جهلاوان   در شرق تا فنوج وگه  در غرب )مکران حکومت می کرد . راس این موضوع را در سال 1868 میلادی ذکر میکند  و این   مسجل است  که شاه بلار(بلال) در حدود  سال 1729 بر سر اقتدار بود . این دوره همزمان است باسلسله جنگهای ایران و افغان  اما ده سال بعد  اقتدار بلیده ای  ها توسط گچکی ها خاتمه داده می شود.»

 

 

 تیت با قراردادان  بلیده ای ها  جزء ذات اول و برتر مکران قبیله بلیده ای را  دارای هویت عربی  و عرب النسل ذکر میکند 

 

تیت با لیست کردن قبایل  و طوایف مکران  به ذاتهای  مختلف  از بین ذات و طبقه دوم  قبیله رند رانیز  جزء قبایل عرب ذکر میکند  و یاد اور میشود  انان یک شاخه  از قبیله رند  ساکن  کچی هستند .وانان خود را عرب النسل  می دانند  و در مکران غربی  درناحیه مند( نزدیک مرز ایران و پاکستان)  سکنی دارند  و از مالیات   عوارض حکومتیمعاف هستند  و به تمرد  از قانون معروف  و موجب ترس و وحشت  قبایل قانونمند  همسایه را فراهم نموده اند  تیت علاوه بر رندها  قبیله نوشیروانی ، هوت  ومیر واری را  نیز در طبقه  (ذات)  دوم قرار می دهد .

 

تیت علاو بر این دو  قبیله فقط یک قبیله  را از قبایل مکران  دارای ریشه عربی می داند  و ان قبیله شه زاده یا شیخ زاده  است  تیت این قبیله را در طبقه (ذات) سوم  قرار میدهد. تیت یاداور می شود « شه زاده  از قبایل خوش کردار  و با سلیقه  هستند  نسلا" عرب بوده و و اول در سند ساکن بوده اند  و سپس به مکران مهاجرت کرده  و در جیونی  و دشت  مقیم شده اند . در بلوچستان ایران  در باهو سکونت اختیار کرده اند  

 

 

 تحقیق ترجمه و تالیف : یوسف محتشمی

تصاویری از سراوان

seb 

 

قلعه سب در شهرستان سوران

این قلعه در روستای سب از توابع شهرستان جدید التاسیس سوران  

 

قرار دارد و از جاذبه های دیدنی استان سیستان و بلوچستان  است

 

این قلعه خشتی و گلی  مرتفع ترین قلعه خشتی  ایران است .

 

بانی قلعه میر غلامرسول  میر مراد زهی از اسلاف طایفه میر مراد زهی

 

سراوان است .

 

kant

 

قلعه کنت:

 

این قلعه در روستای کنت از توابع  بخش هیدوچ سراوان است  این

 

روستا از بافت  قدیمی برخوردار است و از  مرکز بخش  یعنی  شهر

 

هیدوچ هم  دارای جمعیت و قدمت بیشتری است

 

این قلعه نیز متعلق  مهراب خان و احمد خان ابه خاندان میر مرادزهی از خوانین منطقه

 بلوچستان است. این قلعه بر روی  تپه  ای  بنا شده است دقیقا" مثل

 

 

قلعه قصر قند یا همان کسر کنت  .