سنگ نگاره های نیک شهر

سنگ نگاره های نیک شهر           

شهرستان نیکشهر درقسمت جنوب شرقی ایران با وسعت 23930 کیلومترمربع وجمعیت 128901 نفر ( براساس سرشماری سال 75) در جنوب شهرستان ایرانشهر، شمال چابهار غرب شهرستان سرباز بین 26 درجه و12 دقیقه عرض شمالی و60 درجه و12 دقیقه طول شرقی گرینویچ واقع شده است.
 
 شهرستان نیکشهر از نظر وسعت سومین شهرستان استان بعد از ایرانشهرو زاهدان بوده وشامل سه شهر نیکشهر، قصرقند و فنوج ، 16دهستان و 816 پارچه آبادی است. آب وهوای شهرستان گرمسیری بوده،شهرستان نیکشهر دارای آثار تاریخی وفرهنگی فراوانی می باشد که نشانگر وجود تمدن های پراکنده در سطح منطقه ازهزاره های قبل از میلاد تا عصر حاضر است این آثاربه صورت پراکنده در بخش های تابعه شهرستان بچشم می خورند.

 سنگ نگاره ها ( نقوش کنده ها):

نقوش کنده کاری شده بیشتر درشهرهای قصرقند، بنت و نیکشهردیده می شودکه با توجه به نوع نقوش آنها را می توان به دو دسته نقوش حیوانی و نقوش انسانی تقسیم کرد.
 
الف- نقوش حیوانی : از جمله این نقوش نقش اسب می باشد که به صورت خلاصه شده ودر برخی موارد طبیعی تر نمایش داده شده اند .از نقوش اسب می توان از نقشی که در آن دو اسب که ارابه ای به آنها بسته شده ومی کشند یاد کرد.از نقش های دیگر اسبی است که با سوار در حال تاختن می باشد. از نقوش حیوانی دیگر می توان از نقش های گاو، شتر دو کوهانه، ،گاو کوهان دار ، روباه ، سگ ، بزهای کوهی وشیر یا ببر نیز یاد کرد. از نقش های شیر می توان به نقش شیر در حال شکار و   صحنه های شکار نام برد.
 
 

ب- نقوش ا نسانی: این نقوش کنده کاری شده انسان ها را در حال مبارزه با یکدیگر شکار حیوانات از جمله بزکوهی وهمچنین درحال سوار کــاری نشان می دهد0 این نقوش کنده ها شبیه به نقاشی های غار میرملاس درکوهدشت لرستان  می باشد

معرفی کتاب تاریخ مختصر زبان و ادبیات بلوچی (قسمت دوم)

شعر کلاسیک بلوچى را مى‏توان به 2 دوره تقسیم بندى نمود:

دوره اول از ازمنه قدیم تا سده سیزدهم هجرى

دوره دوم از اول سده چهارده تا دهه ششم و هفتم آن

 

دوره اول شعر کلاسیک بلوچى:

از منظومه‏هاى شعرى معروف دوره اول مى‏توان به منظومه شعرى "عثمان کلمتى" اشاره کرد که در توصیف دلاوریهاى قهرمان ملى بلوچها "حمل جنید مکرانى" که به مقابله با استعمارگران پرتغالى پرداخته بود، سروده شده است. این مجموعه شعرى همراه با ذکر دلاورى‏هاى "حمل جنید"، به موضوعات عاشقى و تغزلى نیز پرداخته است.

همچنین داستانهاى دیگر همچون "بى برگ گراناز"، "حانى و شه مرید" نیز در گوشه و کنار بلوچستان مشهور مى‏باشند. از جمله داستانهاى بزمى و رزمى مى‏توان به "سسى پنون"، "شیرین و دوستین"، "کِیّا صدو"، "نتهاسمیک"، "عزت مهرک"، "شهداد مهناز"، "بالاچ گورگیژ"، "سمو و مست توکلى" اشاره کرد.

علاوه بر اینها داستان جنگهاى قبایلى، اوصاف مهمان نوازى، بروز قحط سالى و وبا و طغیان رودخانه‏ها نیز در شعر کلاسیک بازتاب گسترده‏اى یافته و به علت جلوگیرى از ایجاد کشمکشهاى قبایلى نام اکثر شعراء سراینده این اشعار در پرده ابهام قرار دارد. زبان این سروده‏ها فصیح و بلیغ بوده و درنهایت روانى و از نظر سبک اغلب در قالب قصیده و مثنوى سروده شده‏اند.

دوره دوم شعر کلاسیک بلوچى:

دوره دوم شعر کلاسیک بلوچى در حدود 200 تا 250 سال را در برمى‏گیرد. به این دوره دورة ملاها نیز اطلاق مى‏گردد. این ملاها که در مدارس دینى به فراگیرى علوم دینى مى‏پرداختند علاوه بر تسلط      به زبان مادرى خویش بر زبانهاى فارسى و عربى نیز تسلط و تبحر ویژه‏اى داشتند. در اشعار این عده بیشتر گویش غربى زبان بلوچى مشاهده مى‏شود که دلالت بر محل سکونت آنها یعنى "مکران" دارد. از میان این شعرا، "ملا فاضل رند"، "ملا قاسم رند" (برادر کوچک ملا فاضل)، "ملا بهادر"، "ملا ابراهیم"، "ملابوهیر" و "ملااسماعیل پهلابادى" سرآمد دیگران مى‏باشند. علاوه برآن در این دوره مى‏توان از شعراى نام آور دیگر همچون "ملک دینار میروارى"، "عبدالکریم میروارى"، "شفیع جان خارانى"، "شیرجان ازچاغى"،     "بجّار مرى"، "رحم على"، "مست توکلى"، "جام دُرّک" شاعر معروف مناطق مرکزى بلوچستان و بالاخره شاعر نام آور مناطق بگتى، "جوانسال بگتى"، که هرکدام در دوره خویش شهره آفاق بودند، نیز نام برد.

مجموعه اشعار "جام درک" بنام "درچین"، سروده‏هاى "ملافاضل" بنام "شب چراگ" و اشعار "ملا قاسم" بنام "پهکین اشرفى" به اهتمام "آقاى بشیر احمد بلوچ" تدوین و به چاپ و نشر رسیده است و اشعار "ملا بهادر"، "ملا ابراهیم" و "ملا بوهیر" و تنى‏چند از سایر شاعران این دوره توسط "غوث بخش صابر" جمع آورى گردیده و به چاپ رسیده‏اند.

"آقاى ‏میر محمد یوسف ‏گچکى"، "بیاض ملک دینار" و "آقاى عبدالرزاق نادر" مجموعه اشعار "عبدالکریم میروارى" را جمع آورى کرده و به نشر سپرده‏اند. همچنین "آقاى میرعبدالله جان جمالدینى" اشعار "شیرجان" را تحت عنون "مرگ ومینا" و "میر متها خان مرى" مجموعه سروده‏هاى "جام درک" را به اردو ترجمه منظوم نموده است. علاوه برآن "آقاى مرى" شرح مبسوطى بر زندگى و شعر           "مست توکلى" و "رحم على" نوشته است. در این شرح، وى به انتخاب و توضیح اشعار حماسى شاعران نامبرده در نبرد مریها با انگلیس پرداخته است.

"میرمحمد اشرف سربازى" نیز با تلاش و جدیت تمام دیوان "ملا عبدالله پشین" را جمع آورى و تدوین کرده و به چاپ رسانده است.

"عطا شاد" و "میر گلزارخان مرى" نیز هرکدام به فراخور سلیقه شخصى خویش مجموعه اشعار "ابراهیم جوانسال بگتى" را جمع آورى و چاپ نموده‏اند که مورد پسند و توجّه تمام محققان و ادیبان و مجامع علمى، فرهنگى قرارگرفته است.

در اینجا ما از ذکر مشروح و مبسوط دوره‏هاى اول و دوم شعر کلاسیک بلوچ به علت بیم از اطاله کلام پرهیز مى‏نماییم و گرنه این ادوار در نظر دانشمندان و عامه مردم از دوره‏هاى پر بار و درخشان اوج و تعالى شعر و ادب بلوچى به شمار مى‏رود. اگر حتّى به ذکر تنها یکایک شعرا همراه با ترجمه یکى از سروده‏هاى آن بپردازیم بازهم سخن به درازا خواهد کشید بدین سبب بهتر است تنها به ذکر شناسنامه مختصرى از هر شاعر اکتفا و بسنده شود.

شاعران مهم دوره دوم شعر کلاسیک:

اگرچه تعداد واقعى شعراى دوره دوم از حدّ شمارش خارج است ولى در میان این عده هستند، شاعرانى که کلام و شعر آنان از استحکام و ظرافت هنرى بسیار بالایى بر خوردار و داراى مقامى بس رفیع مى‏باشند.

قبل از معرفى شاعران مشهور دوره دوم، ذکر این نکته خالى از لطف نیست که خصوصیت مشترک تمام اشعار این دوره در آنست که همه شاعران آن، سخن خویش را با حمد و ثنا و منقبت خداوند بزرگ، رسول‏گرامى اسلام، بزرگان و اولیاءالله آغاز مى‏کنند و این ویژگى در شعر کلاسیک تا آخرین مراحل زمانى آن ادامه مى‏یابد. بطور مثال "ملا فاضل" که در "مند" سکونت داشته، سررشته سخن را اینگونه به دست گرفته است:

من که سبحن الذى اسرى اول یات (یاد) کنان

گوهر بهر دهن وقف هما(همان)ذات کنان

صد درود و صد سلام پیشکش سوغات کنان

بلکن گون راهنما خضر ملاقات کنان

 

"ملا قاسم" برادر کوچک "ملا فاضل" نیز شعر پند آمیز خویش را اینگونه آغاز مى‏کند:

هرسحرگاه دست بندان پیش شاهین قادر ءَ

من اول صبحدم ءَ گون خاتم پیغمبرءَ

دیلن قربانت چهار یاران ابوبکر و عمر

حضرت عثمان غنى و مرتضى اى حیدرءَ

 

ملا عبدالله:

در اول حمد عالم الغیب سرمدى

مالک نهه برج فلک سبزین گنبدى

من کنان وصف احمد و آل احمدى

بر رسالت ءَ هردم ءَ کاران شاهدى

چار یار پاکین رهبر دین محمدى(ص)

غوث جیلانى کلین پیرانى مرشدى

 محمدان گشکورى:

یاتین منا پاکین خدا

پاکین نبى ؤ مرتضى

مولاعلى مشکل گشا

گندان خدائى قدرتان

جبار و ستار حکمتان

گندان و عبرت ءَ کنان

 

ملا بهرام:

قل اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

پاک بسم الله نام تئى رحمان الرحیم

بعد از نعت سید ابرار کنان

مدح و توصیف هر چهارین یارکنان

 

جام دُرّک:

به جز "جام دُرّک" در این دوره، سایر شاعران بر همین سبک و سیاق شعر سروده‏اند به ویژه "مست توکلى" و "رحم على مرى" در شعر خویش چراغ معرفت و حریت را فروزان داشته‏اند و به همین سبب مقام شامخ آنان در نزد همه محفوظ مى‏باشد. با این وجود شعر "جام دُرّک" را مى‏توان یک سبک ویژه و منحصر به فرد در این دوره نامید.

"جام دُرّک" ملک الشعراى دربار "میر نصیرخان اول" (1747) حکمران ایالت قلات بود. اگرچه "جام درک" در دربار قلات مى‏زیست و در سفر و حضر، رزم و بزم همواره معاشر و ندیم خان قلات    به شمار مى‏رفت ولى هیچگاه زبان به توصیف و ثناى دربار و درباریان نیالود بلکه وى همیشه مفتون و دلداده مناظر و جلوه‏هاى طبیعت و داراى مزاج عاشق پیشگى در شعر بود. "جام دُرّک" با این ویژگیها و با انحراف از سبک و سیاق شعر قدیم ‏بلوچى، سبک جدیدى در غزل بلوچى ایجاد نمود که اندیشه زائى معنى‏آفرینى و ظرافت و زیبایى از خصوصیات بارز آن محسوب مى‏شود. مجموعه اشعار "جام دُرّک" را ابتدا "آقاى بشیر احمد بلوچ" تدوین نمود و در نهایت "میر متها خان مرى" این مجموعه را بنام "در چین" همراه با ترجمه منظوم اردو و به همّت و همکارى "آکادمى ادبیات پاکستان" به مشتاقان فرهنگ و ادب تقدیم داشته است.

معنى شعر دُرّک:

غرّش رعد و برق که با خود مستى‏هاى غروب هنگام را به ارمغان آورد مرا به یاد ماهرویان و مهوشان انداخت و حسرت‏ها و آرزوها در آغوشم گرفتند.

من دیوانه‏ام و گرفتاردل

دل دیوانه است و گرفتار من

مانند کودکى بهانه گیر

و یا زیبارویى عاشق کش

دائماً در آرزوى گیسوى

مه جبین و خوبرویى یگانه

 

مست توکلى:

"مست توکلى" در روستایى "مانترک بند" کوهستان مرى از توابع "شهرستان سبّى" بلوچستان چشم به جهان گشود. نام اصلى "مست توکلى"، "سهراب خان" بود که بنا به دلایلى مشهور نیست. وى در جوانى به زنى بنام "سمّو" دل بست و فریفته او گردید و به همین مناسبت بعدها به "مست توکلى" مشهور شد. در افکارعمومى مردم، داستان عشق "مست توکلى" به سمّو، وى را شهره آفاق نمود. محققان و منتقدان ادبى امروزه، معتقدند که "مست توکلى" مانند سایر شاعران عارف، عشق مجازى را پلى بسوى حقیقت مى‏داند و به همین جهت براى اداى پیام بلند عرفانى خویش ناچار در مورد "سمّو" شعر مى‏سراید. این نظریه را اعمال و خرق عادتهاى "مست توکلى" نیز تأیید مى‏نماید و ثابت مى‏کند که وى یک عارف دردمند و واصل به خدا بوده است.

در شعر "مست توکلى"، سوز و ساز، جذب و مستى و زیبایى و جمال یکجا گردهم آمده و در لابلاى آنها دقیقترین دستمایه‏هاى اسلامى، شریعت و طریقت و راه و رسم سیر و سلوک عرفانى نیز به چشم مى‏خورد و در این راستا، "مست توکلى" به پروردگار جهانیان، رسول مکرم اسلام، فرشتگان، کتابهاى اسلامى از سر صدق و وفا و اخلاص ، عقیده و احترام کامل دارد. شعر "توکلى" سرشار از لطایف و ظرایف هنرى است:

سمّو غزال صحرا است

سمّو باده معرفت

و سمّو راز فطرت ‏است

 

رحم على:

قبل از سلطه نسبى انگلیس بر بلوچستان، استعمار مجبور شد براى استحکام حاکمیت خویش چندین بار با قبایل مبارز بلوچ به نبرد مسلحانه بپردازد و در این میان از 3 جنگ خونین قبایل مرى با انگلیسیها مى‏توان نام برد که در هر جنگ طرفین متحمّل تلفات و خسارات سنگین گردیدند. "رحم على" شاعرى است که خود در این جنگها دوش به دوش مجاهدان با انگلیسیها رزمیده است. "رحم على مرى" وقایع جنگ گنبد را به صورت منظوم در آورده و در این نظم بلند، تمام خصوصیات یک شعر حماسى و ملى به چشم مى‏خورد. وى شاعرى را از قبیله خود به ارث برده و شعر او ریشه در اشعار و سلایق خانوادگى وى دارد. پدر رحم على نیز از شاعران مشهور عصر خویش بود.

در شعر "رحم على" آثار نفرت و کینه شدید وى نسبت به انگلیسیها موج مى‏زند و از قضا وى   به نوکران داخلى اجانب بیشتر از خود آنها تاخته است:

"انگلیس آهسته آهسته پیشرفت نمود و در این پیشرفت نظامى و کسب فتوحات خائنان داخلى، پیش قراول و پیش آهنگ آنان شدند. این عناصر پست و فرومایه از غیرت تهى هستند، خواه افغان باشند یا بلوچ. متأسفانه مسلمانان وطن خود را فروختند. اکنون انگلیس هرکس و نا کس را به ریاست و حکومت این منطقه مى‏گمارد و به سران قبایل اینگونه منّت مى‏گذارد که این دارایى و حمایت انگلیس بود که شما را به آن مقام رسانید و اکنون نوبت شماست که در ازاى آن همه خلعت و بخشش، براى انگلیس         خدمت نمایید.

 

جوانسال:

آخرین شاعر شعر کلاسیک بلوچى، "ابراهیم جوانسال بگتى" است، وى در سن هشتاد سالگى    در سال 1967 میلادی دارفانى را وداع گفت.

اگرچه "ابراهیم جوانسال" از تحصیل علوم رسمى و رایج روز بى بهره مانده بود، ولى شعر وى دستمایه‏هاى تبلیغ دین وخدمت به اجتماع را در خود جاى داده و عنصر اخلاق، حکمت و پند و اندرز    به فراوانى در اشعارش به چشم مى‏آید. در بعضى اوقات به عرفان و تصوف نیز نزدیک مى‏شود زیرا اخلاق و عرفان رابطه تنگاتنگ و نزدیکى با همدیگر دارند و بنا به گفته "مولانا شبلى نعمانى" در دفتر پنجم شعرالعجم:

«تصوف ارتباط بسیار نزدیکى با اخلاق دارد و بدین سبب قسمت عمده‏اى از شعر عرفانى در موضوعات اخلاقى سروده شده است. شعراى بزرگ همچون سنایى، نظامى، سعدى علاوه بر داشتن فن و سلیقه شعرى، در عرفان و تصوف نیز دست داشتند. این عناصر اخلاقى داراى چنان گستره و پهناى وسیعى مى‏باشند که باعث پدید آمدن صدها اثر شعرى و تألیفى گردیده‏اند. موضوعات پند و اندرز موجود در شعرهاى "جوانسال بگتى" به عقیده عامه مردم، موضوعاتى عرفانى اند، در حالى که حقیقت عرفان را باید جارى شدن علم لَدُنّى بر زبان و اندیشه عارف دانست و شعر پندآمیز و اخلاقى از مسایل معاشرت و اجتماع بحث مى‏نماید.»

"جوانسال" در محیطى چشم به جهان گشود که غرق در جهالت، عقب ماندگى و تنازعات و خصومتهاى قبایلى بود و بدین سبب وى کوشید از طریق سرودن شعر فرق بین شیطان و انسان واقعى به معناى خلیفه خداوند در زمین را به مردم گوشزد نماید. از قضا شعر او به علت دارا بودن قدرت بیان اندیشه، در این راه مؤثر و مفید واقع گردید.

وى انسانها را بر اساس خوبى و بدى به 2 گروه تقسیم مى‏نماید و مى‏گوید: "ما همه ذرّیه حضرت آدم که جد اعلى نیک و بد ماست، مى‏باشیم. در اطراف ما اشخاصى هستند که از لحاظ اعمال و کردار روسیاه و ذلیل و پست‏تر از حیوان مى‏باشند، من به خوبى آنها را شناخته‏ام؛ آنها مانند شیطان هستند و نباید به آنان اعتبار و اعتماد نمود زیرا خیال خونریزى، ظلم و تبهکارى در افکار آنان موج مى‏زند و بى شک این عده رانده درگاه خداوند و داراى زبان و ظاهر پر فریب مى‏باشند. عزرائیل نیز در قبض روح ایشان شاید با مشکل روبرو باشد".

"جوانسال" در ذکر خوبیهاى افراد نیکوکار با فرو رفتن در خاطره‏هاى خوب آنان اینگونه مى‏سراید:

"کشاورزان زمینها را شخم زدند؛ زنان با جاروهاى خویش میدانها را تمیز کردند و دل من با دلرباها رفت و امید نیز کار خود را کرده و برگشت؛ ما نیز مانند پرندگان با خراشیدن زمین، بذر غزل کاشتیم".

 

ادبیات مقاومت:

راه حاکمیت انگلیس؛ آهسته آهسته بر گوشه گوشه سرزمین بلوچستان هموار مى‏گردید. قبایل و ساکنان بومى این دیار با امکانات محدود دفاعى خویش، چندین مرتبه درمقابل پیشروى ارتش منظم انگلیس ایستادگى نمودند اما هر بار کمبود امکانات و ضعف و تفرقه داخلى باعث شکست آنها مى‏گردید تا بالاخره "قبیله دومکى بلوچ" در "شرق سند" وادار به اطاعت گردید و متعاقباً "قبایل بلیدى" نیز دست از پیکار کشیدند و "قبیله مرى" که بزرگترین مخالف حاکمیت انگلیس به شمار مى‏رفت نیز تسلیم گردید و در نهایت قبایل مقاوم "منطقه ژوب" و حتّى "ریاست قلات" نیز در برابر قدرت منظم انگلیس سر تسلیم و اطاعت خم نمود.

از خصایص استعمار این است که بعد از تسلط سیاسى و نظامى بر یک منطقه و تثبیت موقعیت خویش در آنجا، سعى در تغییر آرا، افکار، فرهنگ و زندگى اجتماعى مردم نیز مى‏نماید و برهمین اساس، کارگزار سیاسى انگلیس بعد از کسب آرامش نسبى از جبهات سیاسى و نظامى، در جبهه فرهنگى وارد پیکار با فرهنگ دیرینه مردمان این دیار شد. این کارگزار سیاسى و عوامل وى با نفوذ درمیان مردم سعى نمودند تا به یک برآورد کلى از زبان، فرهنگ، زندگى اجتماعى و مهمتر از همه عقاید دینى مردم بپردازند. محققان ادب دوست انگلیسى مانند "دیمز"، "لیچ"، "هوز"، "جان جیکب" و "میَر" در ظاهر اینگونه وا نمود مى‏کردند که هدف از این پژوهش و بررسى، کسب اطلاعات تحقیقى و علمى است ولى در حقیقت در وراى این جستجو و بررسى اهداف سیاسى ویژه‏اى پنهان بود. مخالفت و واکنش مجامع و محافل دینى و اسلامى در برابر این حرکات مشکوک انگلیسیها، بسیار سریع آغاز شد. در سال 1255 مطابق با 1839 میلادی که نفوذ و سلطة انگلیس بر تمام مناطق قلات و اطراف و اکناف بلوچستان کاملاً تثبیت گردید، فعالیتهاى تبلیغى استعمار نیز شدت بیشتر گرفت و این، روىِ دوّم سکه هجوم استعمار به شمار مى‏رفت. "ریورندتى- ج میر" از فعالان عمده این حرکات بود. وى که در جامعه مقدس انجیل خارجى انگلیس نیز عضویت داشت؛ سالهاى مدیدى در اطراف و اکناف بلوچستان به معاشرت نزدیک با عامه مردم و          به ویژه قبایل براهوى پرداخت و در آخرِ این تحقیق علمى، عملى طولانى؛ کتابى تحت عنوان                A Brahvi Reading Book در 3 بخش تحریر نموده و در سال 1906 میلادی در "لدهیانه" به چاپ رسانید. "میَر و دوستان وى بر این عقیده بودند که استعمار انگلیس باید از طریق ارتباط مستقیم و تنگاتنگ با مردم بلوچ و براهوى و با استفاده از زر و زور و تزویر آنها را از عقاید اسلامى روگردان و وادار به پذیرش دین جدید مسیحیت نماید تا آخرین موانع تسلط دایمى انگلیس بر این منطقه و هرگونه تضاد دینى، فکرى موجود بین حکومت انگلیس و مردم بومى این سرزمین از بین برود۵

در مقابل این فعالیتهاى استعمار انگلیس علماى اسلامى مانند سد محکم و غیر قابل نفوذى ایستادگى نمودند. در رأس علماى بلوچستان "مولانا محمد فاضل درخانى" و علماى هم فکر وى مانند "علامه نبوجان"، "مولانا عبدالله"، "مولانا عبدالمجید چوتوى" و "مولانا حضور بخش جتوئى" قرار داشتند که با تألیف کتابهاى تبلیغى و دینى زیاد مردم را از ترفندهاى تبلیغاتى استعمار برحذر داشتند. این عده در نزدیکى شهر دهادر و روستاى دُرخان یک مدرسه دینى تأسیس نمودند و از طریق آن در راه اصلاح عقاید دینى و روشنگرى فکرى مردم جد و جهد بلیغ به خرج دادند و دراین راه چون زبان شعر را مناسبتر از سایر شیوه‏ها مى‏دانستند، مجموعه‏هاى شعرى دینى زیادى سروده و در اختیار مردم قرار دادند.

در این راستا "مولانا حضور بخش جتوئى"، قرآن مجید را به زبان بلوچى سلیس و روان ترجمه و کتابهاى دیگرى همچون "فقه اکبر"، "وصیتنامه"، "کلمات الکفر"، "شش کتاب"، "نادر المواعظ"، "عجائب المواعظ" و "شروط الصلوة" در موضوعات دینى را به زبان شعر به عامه مردم تقدیم داشت. این کتابها درمیان مردم آن زمان دست به دست و خانه به خانه مى‏گشت و از احترام و تقدیس ویژه‏اى برخوردار بود و تاکنون نیز اکثر مردم این کتابها را در حدّ کتابهاى مقدس دینى عزیز و گرامى مى‏دارند.

"مولانا جتوئى" در سال 1948 میلادی دار فانى را وداع گفت و مقبره وى اکنون در "روستاى تائب" از شهرستان "کچهى" قرار دارد.

اگرچه مستشرقان انگلیسى در تحقیقات و تألیفاتى که انجام دادند، همواره با علماى اسلامى سر ناسازگارى و جدال داشتند ولى اکنون آن آثار تحقیقى و تألیفى به عنوان منابع و مراجع مهم زبان و ادب بلوچى و براهوى به شمار مى‏روند و از این رهگذر باید براى پژوهشها و زحمات محققان خارجى درباره زبانهاى بلوچى، براهوى ارج و احترام قایل شد؛ زیرا در صورت عدم وجود چنین آثار تحقیقى قسمت عمده‏اى از تاریخ، ادبیات و فرهنگ این منطقه در گذشته، در هاله‏اى از ابهام فرو مى‏رفت.

 

ادبیات نوین بلوچى:

مرحله جدید ادبیات بلوچى با ویژگیهاى نوین از چند سال قبل از استقلال پاکستان آغاز شده بود و در خلاء زمانى موجود بین دوره قدیم و جدید نیز شاهد فعالیتهاى چندان مهمی نمى‏باشیم. البته آرمانها و شعارهاى آزادیخواهى در شبه قاره هند از طریق زبانهاى بومى؛ بیشتر رایج بود. در این میان شعرا از زبان اردو و فارسى در راه نشر افکار و ایده‏هاى آزادیخواهانه خویش بهره کافى بردند و سبک و شیوه      "علامه اقبال"، "مولانا شبلى نعمانى" و "مولانا ظفرعلى خان" در سرودن شعر با مضامین سیاسى ویژه، مقبول عام و خاص بود و در این راستا و به همین جهت شاعرانى همچون "میرگل خان نصیر"، "ظهورشاه سید هاشمى"، "محمد حسین عنقا" و "نسیم تلوى" در سرودن شعر از سبک شعرى ویژه "علامه اقبال"   به زبانهاى فارسى و اردو پیروى مى‏کردند. همزمان با شاعران مذکور در این دوره، "زیب مگسى" و برادر او "نواب یوسف على مگسى" یکى از رهبران بلند پایه جنبش آزادى خواهى، مجموعه شعر خویش را     به زبان فارسى و اردو منتشر کردند. سایر شاعران این دوره نیز تقریباً از سبک و سیاق "برادران مگسى" پیروى مى‏کردند و مجموعه شعرى معروف "رحیل کوه" سرودة "محمد حسین عنقا" به خوبى مى‏تواند نشانگر جوّ ادبى حاکم بر آن دوره باشد.

"مرحوم میرگل خان نصیر" درباره انگیزه سرودن شعر به زبان بلوچى به ذکر خاطره‏اى پرداخته و مى‏گفت: در "شهر مردان ایالت سرحد" در پایان یک اجتماع مردمى بزرگ که در آن عدة انبوهى از عامه مردم و رهبران ممتاز سیاسى، فرهنگى کشور شرکت داشتند، قرار شد که محفل مشاعره‏اى برگزار شود که در آن از هر قوم و ملیت و منطقة پاکستان یک نماینده به زبان محلى شعر بسراید. سایر نمایندگان از تمام پاکستان به زبان محلى خویش شعر سرودند و من چون مطلبى در زمینه شعر بلوچى در اختیار نداشتم، نتوانستم چیز قابل توجهى ارائه دهم، بعد از آن روز جداً تصمیم گرفتم که به زبان بلوچى شعر بسرایم.

"مرحوم گل خان نصیر" اشعارى را که قبل از استقلال پاکستان سروده بود جمع آورى نموده و تحت عنوان مجموعه شعر "گلبانگ" در سال 1951 میلادی چاپ و منتشر کرد.

بعد از استقلال پاکستان، زمینه رشد و پیشرفت شعر و ادب بلوچى همزمان با آغاز نشر برنامه‏هاى بلوچى از "رادیو کراچى" مساعد و هموار گردید. رئیس رادیوى کراچى "ذوالفقارعلى بخارى" در این راستا با اندیشمندان دیگر بلوچ به برقرارى ارتباط پرداخت و درنخستین مرحله "مولانا خیرمحمد ندوى"  به عنوان مسئول برنامه‏هاى بلوچى رادیو کراچى تعیین شد و اندیشمندان بلوچ همچون "سید ظهور شاه هاشمى"، "مراد ساحر"، "محمد عمر" و دانشجویان بلوچ مقیم کراچى مانند "فقیر محمد بلوچ"، "میر بشیر احمد بلوچ"، "دکتر نعمت الله گچکى"، "عبدالحکیم بلوچ"، "اکبر بارکزیى"، "جمعه ناگمان کلانچى" و سایرین نیز در این امر مهم یاریگر و مشوق "مولانا ندوى" بودند.

"مولانا خیرمحمد ندوى" با احساس جنبش و جهش فزاینده و رو به رشد زبان و ادب بلوچى، در سال 1951 میلادی "نخستین ماهنامة زبان بلوچى" به نام "اومان" را در کراچى به چاپ رسانیده و اگرچه انتشار این ماهنامه مایه دلگرمى بسیارى از نویسندگان بلوچ گردید، ولى به علت کمبود شدید امکانات و عدم تهیه و تدارک لوازم گسترده کارهاى مطبوعاتى، این "ماهنامه" تعطیل گردید و با وجود اینکه "اومان" بیشتر از چند ماه نپایید اما اثرات شگرفى در تشویق سایرین براى فعالیتهاى مطبوعاتى به زبان بلوچى داشت و به همین سبب در سال 1956 میلادی، "عبدالواحد آزاد جمالدینى" ماهنامه جدیدى بنام "بلوچى" را   پایه گذارى نمود و به نیازهاى علمى، فرهنگى اندیشمندان بلوچ پاسخ گفت. "آزاد جمالدینى" نه تنها یک شاعر مترقى و نثرنگار ماهر و زبردست بود بلکه از بنیانگذاران ادبیات جدید بلوچى و ملى گرایان دو آتشه به شمار مى‏رود.

ماهنامه "بلوچى" با تلاشها و کوششهاى شبانه روزى "آزاد جمالدینى" به مرحله‏اى از رشد و شکوفایى رسید که علاوه بر پاکستان در مناطق بلوچ نشین ایران، افغانستان و خلیج فارس خوانندگان و هواداران زیادى پیدا نمود و مایه دلگرمى خوانندگان و نویسندگان بسیارى گردید.

 

معرفی کتاب تاریخ مختصر زبان و ادبیات بلوچی(بخش اول)

نام کتاب:----------------------------- تاریخ مختصر زبان و ادبیات بلوچى

نام نویسنده:-------------------------------------- غوث بخش صابر

چاپ اول:------------------------------------------- 1997 میلادی

شمارگان:--------------------------------------------- 500 جلد

بها:-------------------------------------------------- 45 روپیه

تدوین:------------------------------------------- شکیل منگلورى

حروفچینى:-------------------------------------------- اکبرسجاد

ویرایش:----------------------------------------- حاجى غلام مهدى

طرح روى جلد:----------------------------------- قسورعلى خاموش

اهتمام:--------------------------------------------- اجمال وجیهه

چاپخانه:----------------------------- چاپخانه اس. تى. گوالمندى، راولپندى

ناشر:---------------------------------------------- افتخار عارف

  

رئیس فرهنگستان زبان ملى

 خیابان پطرس بخارى، اچ 4/8 - اسلام‏آباد

بنام خدا

پیشگفتار:

ایجاد هماهنگى و ارتباطات زبانى یکى از مهمترین ابزار حصول و تثبیت      وفاق ملى مى‏باشد. بدین منظور "فرهنگستان زبان ملى" از بدو تأسیس خود تاکنون سعى در شناساندن زبانها و ادبیات رایج در پاکستان به عامه مردم داشته است. در این راستا، تاریخچه زبانهاى اردو، پشتو، کشمیرى و پنجابى را به چاب رسانده و کتاب حاضر  "تاریخ مختصر زبان و ادبیات بلوچى " در ادامه همان روند به چاپ مى‏رسد.

"آقاى غوث بخش صابر" اندیشمند و نویسنده ممتاز بلوچى، در این کتاب با شیوه‏اى جامع و علمى تاریخ زبان و ادب بلوچى و مراحل رشد و توسعه آن را تا عصر حاضر بررسى و گرد آورى نموده است.

این کتاب آیینه تمام نماى فرهنگ بلوچى نیز مى‏باشد. باید اذعان نمود که این نوع کتابها در تاریخ ادبیات؛ جنبة شناسایى و معرفى داشته؛ در آینده سعى خواهد شد که آثار مستند ادبى نیز بر همین منوال منتشر و کاستیهاى موجود نیز برطرف ‏گردد.

اینجانب یقین دارم که این کتاب و امثال آن، مى‏تواند به عنوان یک منبع مهم اطلاعاتى و علمى براى تمام مورخان و علاقمندان به تاریخ ادبیات مفید و مؤثر واقع شود.

در پایان شایسته است از ادیب نامور و عضو برجستة فرهنگستان بلوچى    "جناب آقاى ایوب بلوچ" که در تمام مراحل تدوین این کتاب، صمیمانه یاریگر و راهنماى ما بودند، نیز تشکر نمایم  افتخار عارف


 

/پیشینه زبان بلوچى:

در عصر حاضر پژوهشگران زیادى با باریک بینى و موشکافى ویژه‏اى سعى در اثبات قدمت و پیشینه تاریخى زبان بلوچى نموده‏اند. همچنین قبل از آزادى پاکستان نیز پژوهشگران و مستشرقانى که در این ناحیه جغرافیایى ویژه به ایفاى مأموریت مشغول بودند مانند "لانگ ورت دیمز"، "موکلر" وغیره نیز با کاوشهاى خویش، آراء گوناگونى در این باب ارائه نموده‏اند که براى نویسندگان و محققان بعدى به عنوان سند و دلیل؛ کاربرد زیادى داشته است. البته بر کتابهاى و نوشته‏هاى مستشرقان مذکور، همزمان با تخصصى شدن مطالعات تاریخى و پیشرفت و ارتقاء سطح آموزش و تحقیق، نقد و نظرهاى گوناگون اِعمال گردیده و کسانى که به اینگونه مطالعات و تحقیقات علاقه و اشتیاق نشان مى‏دهد با مطالعه و پژوهش در تاریخ باستان، اثرات تمدنى و بررسى خصوصیات تمدن و اجتماع بلوچ بر تحقیقات سطحى محققان گذشته؛ نقد و نظرهاى ویژه خویش را ابراز کرده‏اند.

در این پژوهش، من به آراء و نظریات "لانگ ورت دیمز"، "میرمحمد سردارخان بلوچ"، "میرشیرمحمد مرى"، "سید ظهورشاه هاشمى" و "میرجان محمد دشتى" استناد نموده و آن را مورد بررسى و کاوش قرار مى‏دهم. آقایان "لانگ ورت دیمز" و "میرمحمد سردارخان بلوچ" هردو معتقدند که زبان بلوچى جزءِ خانوادة زبانهاى آشورى و کلدانى بوده و با آنها پیوند و بافت ناگسستنى دارد اما برعکس نظر این دو محقق، "میرشیرمحمدمرى"، "سید ظهور شاه هاشمى" و "جان محمد دشتى" زبان بلوچى را شاخه‏اى از زبانهاى آریایى مى‏دانند، البته نظریات هردو گروه در میان محققان و مؤلفان و عامه مردم مورد قبول مى‏باشد. در سطور آینده تلاش خواهیم نمود که آراء و نظریات دوگروه فوق را به اختصار بیان و بررسى کنیم:

 

1-    میر محمد سردارخان بلوچ:

"میر محمد سردارخان بلوچ" در پى تحقیقات خویش به این نتیجه رسیده که زبان بلوچى که امروزه مردم بلوچ به آن تکلم مى‏نمایند، زبان اصیل مادرى آنها در ازمنه قدیم یعنى زبان کلدانى نیست، زیرا بلوچها بعدها زبان بلوچى رایج فعلى را اختیار نمودند۱

اشکال عمده‏اى که بر این نظریه وارد است، آنست که این نظریه هیچگونه رابطه و پیوندى با فرهنگ بلوچى ندارد زیرا زبان هر ملت همیشه با فرهنگ آن رابطه‏اى ناگسستنى و عمیق دارد و فرهنگ بلوچ، در میان تمام بلوچهاى ساکن پاکستان، ایران، افغانستان، کشورهاى عربى، آمریکا، اروپا و روسیه یکسان و مشابه هم مى‏باشد. بنابر این نظریه "سردارخان گشکورى" در اینجا به بن‏بست مى‏رسد زیرا چگونه امکان دارد ملتى که در طول تاریخ موجودیت خویش را حفظ کرده زبان اصیل و مادرى خود را به بوته فراموشى سپرده باشد؟ بزرگترین نقد کننده نظریة فوق، "میرشیر محمد مرى" مى‏باشد. وى در کتاب "تاریخ زبان و ادب بلوچى" چنین مى‏نگارد:

«بنا به تحقیقات انجام گرفته چون اصلیت نژادى قوم بلوچ به ‏آریائیها بر مى‏گردد، باید زبان بلوچى را نیز یک لهجه از خانواده زبانهاى آریائى دانست که بلوچها در زمان سکونت خویش در "میروکوه" به آن گفتگو مى‏کردند ولى بنا به تحولات تاریخى و نیازهاى متغیر، این زبان ساختار واژگان اصیل خویش را فراموش نموده و بسیارى از واژه‏هاى آن متروک شده و یا اینکه داراى چنان تطورات و تحولاتى گردیده که زبان اصیل گذشته، تبدیل به یک یا چند لهجه و گویش متفاوت شده است».

به درستى نمى‏توان گفت که زبان بلوچها در ازمنه باستان چه بوده است البته یک نمونه از زبان بلوچى بنام "رگ وید" و دیدهاى دیگر موجود مى‏باشد. زبان "رگ وید" نیز در یک دوره زمانى ویژه داراى ساختار نوشتارى نبوده بلکه به مرور زمان صورت ویژه نوشتارى بخود گرفته است و به همین علت در این زبان تفاوتهایى به چشم مى‏خورد که در بعضى اوقات افراد بومى نیز در فهمیدن این زبان دچار اشکال مى‏گردیدند.

با وجود دشواریهاى فوق، توانسته‏ایم به برخى از الفاظ، رسوم و رواجهاى آنان پى ببریم و بر این نکته تأکید داریم که این زبان، زبان قدیم آریایى مى‏باشد که، زبان "رگ وید" نیز ارتباط دارد. اگر نظرى موشکافانه به زبان هفت حلقه ابتدایى رگ وید و رسم و رواج آنان بیفکنیم، واضح مى‏گردد که قدیمى‏ترین کتیبه‏هاى دوران هخامنشى به پارسى نگاشته شده‏اند و زبان بلوچى نیز یکى از شاخه‏هاى پارسى مى‏باشد. اکنون باید دید که در زبان آریایى چند خانواده وجود دارد که‏به آنها زبانهاى خواهر بلوچى اطلاق مى‏گردد. بطورکلى درجهان 9 گروه عمده زبان وجود دارد:

  1. گروه آریایى
  2. گروه ارمنى
  3. گروه هیلنى
  4. گروه آلبانیایى
  5. گروه ایتالیایى
  6. گروه گالى
  7. گروه سلانى
  8. گروه تیتانى
  9. گروه هند و اروپایى

موضوع بحث ما در اینجا صرفاً بررسى گروه زبانهاى آریایى مى‏باشد که خود به 2 شاخه عمده سانسکریت و ایرانى تقسیم‏مى‏گردد. براى پرهیز از اطاله کلام صرفاً به بررسى شاخه ایرانى این خانواده مى‏پردازیم اگر چه تمام گروههاى ذکر شده رابطه نزدیکى با بلوچى دارند.

خانواده زبانهاى ایرانى داراى 8 شاخه مى‏باشد۲

  1. پارسى
  2. بلوچى
  3. پشتو
  4. کردى
  5. لرى
  6. دادرستانى
  7. ملتانى
  8. سرائیکى

 

2-   آقاى سید ظهور شاه:

"آقاى سید ظهور شاه" نتیجه مطالعات و پژوهشهاى خویش را درباره حسب و نسب زبان و فرهنگ و حدود و ثغور محل سکونت قوم بلوچ در کتاب "تاریخ زبان و ادب بلوچ" گرد آورى کرده است. وى در آن کتاب به تفصیل درباره اهمیت زبان در جوامع بشرى و ابتدا، توسعه و رشد و نقش زبان در فرهنگ و پیشرفت تمدنها بحث نموده، ایشان در خصوص مطالعات ویژه در زبانهاى بلوچى، فارسى، اردو و عربى ید طولایى داشته است و مطالعاتى زبان‏شناسى وى در مجامع علمى از اهمیت و اعتبار ویژه‏اى بر خوردار است. "سید ظهور شاه هاشمى" در صفحه 53 کتاب مذکور مى‏نویسد:

«اگرچه دانشمندان و پژوهشگران غربى تاکنون در باره محل دقیق مرز و بوم اصلى آریائیها قبل از مهاجرت، به یک نتیجه نهایى نرسیده‏اند ولى به یقین مى‏توان گفت که این قوم در یکى از مناطق جنوب روسیه یا ارتفاعات شمال ایران مى‏زیسته‏اند که تعیین حدود و ثغور دقیق آن مشکل مى‏نماید البته بنا به نظر غالب دانشمندان سرزمین خوارزم همان "ایران ویج" مى‏باشد.

در "اوستا" کتاب زرتشت پیامبر مقدس ایرانیان که داراى قدمت قابل توجهى مى‏باشد از "ایران ویجه" نام برده شده است؛ به همین‏منوال در کتابهاى پهلوى نیز این واژه وجود دارد. در متون اوستایى این کلمه "ایران ویجه" یا "ایران و تجمه" ضبط گردیده است. علاوه بر آن اسامى، بسیارى از مناطق دیگر که به کمک آن مى‏توان محل سکونت آریائیها را حدس زد، نیز در اوستا ذکر گردیده است.»

"آقاى ابراهیم پور داوود" اوستا شناس مشهور با مطالعه دقیق کتابهاى "مورخان" و استناد به آنها چنین اظهار نظر مى‏نماید:

"تل ایران ویج را در شمال شرق دانسته مى‏نویسد: ایران ویج به ترتیبى که در فرو گرد اول و ندیداد آمده نخستین اقامتگاه ایرانیان است که از آنجا به سغد و مرو و بلخ و نیسایه (Nisaya) و هرات و کابل و هلمند دست اندازى مى‏کردند. بنا به تقریر دانشمندان هلندى، ایران ویج را باید سرزمین خوارزم یا خیوه کنونى بدانیم".

نام خوارزم قبل از حکمرانان هخامنشى نیز در متون تاریخى به چشم مى‏خورد. "پور داوود" درباره قدمت این نام مى‏نویسد:

«تمدن خوارزم به هزار و سیصد و ده (1310) سال پیش از میلاد مسیح بر مى‏گردد. در حالى که مورخان یونانى از جمله خانتوس (Xantus) به قطع و یقین معتقدند که زرتشت در سال 1080 قبل از میلاد مى‏زیسته است.

اکنون به بررسى سرزمینى مى‏پردازیم که از مرز غربى ایران آغاز گردیده و با در نوردیدن هندوستان مرزهاى چین را به احاطه خویش در مى‏آورد. این منطقه مرکز رشد و نمو دوشاخه قدیمى زبان آریائى است و سایر زبانهاى موجود در این منطقه پهناور نیز شاخه‏هاى فرعى این دو زبان مادر به حساب مى‏آیند. این دو زبان مادر همان "سانسکریت" و "اوستائى" مى‏باشند که منبع و مصدر تمام زبانهاى فرعى ایران و شبه قاره هند (منطقه دراویدیها) به شمار مى‏روند.»

 بلوچى و پهلوى:

زبان بلوچى از نظر قدمت در خانواده آریایى در مقام دوم و بعد از زبان پهلوى قرار مى‏گیرد. سوال بى پاسخ این است که چرا "اوستا" با وجود اینکه به پهلوى ترجمه شده تاکنون به زبان بلوچى ترجمه نگردیده است در حالى که دو نام دیگر اوستا بنامهاى زند و پازند نیز در کنار ترجمه پهلوى موجود مى‏باشند که "زند اوستا" تفسیر پهلوى و "پازند" حاشیه تفسیر اوستا به پهلوى به حساب مى‏آیند.

مى‏توان گفت که زبان بلوچى هم عصر زبان پهلوى است. منتها پهلوى زبانها، زمانى که زندگى شهر نشینى را آغاز کردند، بلوچ زبانها در روستاها، کوهستانها و صحراها زندگى مى‏کردند و نکته دوم اینکه پهلوى زبانها همیشه و همواره در سایه یک فرمانروایى و حکومت منظم خودى، زندگى بسرکرده‏اند در حالى بلوچها در طول تاریخ موفق به ایجاد یک حاکمیت سیاسى مستقل نگردیدند و همیشه جزء تابع سایر حاکمیتها بوده و در زیر پرچم آنها براى دیگران رزمیده‏اند۳"میرجان محمد دشتى" در تحقیقات تازه‏اى در کتاب "غناى فرهنگى بلوچ" در این باره چنین مى‏نویسد:

"در خصوص زبان بلوچى با استناد به جلد چهارم تاریخ کمبریج ایران مى‏توان گفت که زبان بلوچى شاخه‏اى از گروه زبانهاى پهلوى مى‏باشد و خود پهلوى شاخه‏اى از زبان پارتى خانواده هند و ایرانى به‏ شمار مى‏رود که مردم ساکن جنوب غرب البرز به آن تکلم مى‏کردند".

"میرجان محمد دشتى" در ادامه بحث در صفحه 19 همان کتاب نوشته است:

«پیوند نزدیک زبان بلوچى بیشتر با زبانهاى ایرانى از جمله اوستاى قدیمى و فارسى قدیم مى‏باشد و شواهد و دلایل موثق در زمینه منسوب بودن بلوچى به "گروه سمیتک" وجود ندارد و این نظریه که‏ زبان بلوچى واژه‏هاى خویش را از زبانهاى عربى، به ویژه کلدانى وام گرفته بکلى نادرست است.»

آقاى دشتى با تقسیم بندى شاخه‏هاى گوناگون خانواده زبانهاى هند و اروپایى و هند و ایرانى به  ده شاخه، دهمین آن را منسوب به خانواده هند و ایرانى نموده و زبان بلوچى را در ردیف زبانهاى فارسى، کردى، پشتو، واکى و اوستایى به شرح ذیل قرار داده است:

 

خانواده هند و ایرانى

کافرى

هندى

ایرانى

اشکن

سانسکریت

فارسى قدیم

کیتى

پراکرت

اوستایى

پریسون

پالى

فارسى میانه

ویگلتى

هندى

پارتى

 

بنگالى و سایر زبانهاى نو

کروسامین

 

زبانهاى هند و ایرانى

سغدى

 

 

کوتائى

 

 

فارسى

 

 

کردى

 

 

بلوچى

 

 

پشتو

 

 

واکى

 

 

اوستک

 

از تمام مباحث گفته شده به این نتیجه مى‏رسیم که زبان بلوچى جزء خانواده زبانهاى ایرانى است و به علت نزدیکى زبانهاى مختلف این خانواده، ارتباطات عمیق زبانى بین آنها وجود دارد.

 

شعر و ادب در زبان بلوچى:

 

دوگال:

قدیمى‏ترین سبک شعرى زبان و ادبیات بلوچى "دوگال" نامیده مى‏شود. به عقیده دانشمندان اگر دقت شود "دوگال"، شکل ابتدایى غزل مى‏باشد و همانطور که در غزل، دو مصراع براى بیان یک مطلب کافى است، "دوگال" نیز داراى چنین ویژگى مى‏باشد.

"دوگال" در گوشه‏هاى مختلف موسیقى استفاده مى‏گردد و همین استفاده از "دوگال" در موسیقى سنتى باعث ایجاد "سوت"، "نازنیک"، "زهیریگ"، "لیلرى" و "دیهى" گردیده که مجموعاً شاعرى سنتى نام گرفته‏اند. این شاعرى سنتى توسط موسیقى ایجاد گردید یا بالعکس موسیقى، سبب ایجاد شاعرى سنتى شده است.

در این نوع شاعرى، نام شاعر ذکر نمى‏شود و سروده‏هاى آن نیز در مواقع مختلف سروده مى‏شود. "سوت" بیشتر حامل مضامین تغزلى وعاشقى است و "نازنیک" در ایام عروسى و براى توصیف داماد و عروس به کار مى‏رود. "زهیریگ" ویژه مضامین فراق و شِکوهِ از دورى یار است و "دیهى"، "لیلرى"، "دستانغ" و سایر انواع موسیقى در هر مناسبتى به کار مى‏روند و مى‏توان مدعى شد که این نوع شاعرى از ابتداى رشد و تعالى بازبان همراه بوده است.

 

شعر کلاسیک:

اساس شعر کلاسیک بلوچى ریشه در وسعت و فراخناى جغرافیایى و مرز و بوم آن دارد و براى درک آن باید در باره مرز و بوم و حدود و ثغور وطن بلوچها مطالبى بدانیم. مناطق بلوچ نشین با مساحتى را بالغ 26578 کیلومتر مربع در ایران و مساحت کمترى از آن در زابل و هلمند افغانستان محل زندگى بلوچها مى‏باشد در حالى که حدود نصف مساحت پاکستان نیز بلوچستان نامیده مى‏شود و اگر حدود و ثغور دقیق آن را بیان کنیم بدینگونه خواهد بود:

از مشرق "دیره اسماعیل خان" و "دیره غازى خان" تا "ملتان" و از "ساحل شمالى رود سند" تا "کشمور" و "جیکب آباد" و از جانب جنوب غرب با گذر از "سهون" به "کراچى" متصل مى‏گردد، از طرف غرب از مرز ایران و ترکمنستان یعنى "مرو" و "عشق آباد" تا "مناطق جنوبى خراسان" و منتهى الیه غربى آن از "کرمان" تا "بندر عباس" همگى وطن بزرگ مردم بلوچ به شمار مى‏آید.

این سرزمین از شمال "دیره غازى خان" در مجاورت مناطق "بگتى مرى" و "کهیتران" و از شمال "کویته" از "تکتو" تا "کوههاى جنوب گلستان" در مجاورت ریگستانهاى جنوب "قندهار" و از آنجا "کوه ملک سیاه" تا "مرزهرات" و "مرو" و "عشق‏آباد" در شمال شرق و از جنوب تمام نوار ساحلى "دریاى عمان"، از "کراچى" تا "بندر عباس ایران"، حدود جغرافیایى بلوچستان را معین مى‏نماید.

"هیوز" کارگزار مشهور سیاسى انگلیس در منطقه؛ در کتاب معروف خود بنام (The country of Balochistan) حدود جغرافیایى بلوچستان را با دقت و باریک بینى ویژه‏اى اینگونه ترسیم نموده است:

"اگر بلوچستان را از نظر اصطلاحات جغرافیایى نوین بررسى کنیم باید گفت که این سرزمین از شمال و شمال شرق با پادشاهى بزرگ افغانستان، از شرق با مزرهاى ایالت سند تحت کنترل انگلیس، از طرف غرب با سلطنت ایران همسایه مى‏باشد و از جنوب نیز امواج خروشان دریاى عرب در نوار ساحلى به طول 600 مایل آن را در بر گرفته است. "

هزاران سال پیش هنگامى که بلوچها از ساحل دریاچه خزر هجرت نموده و از مسیر "ایران" کنونى به "مکران" رسیده و از آنجا به "قلات"، "سبى" و "کچهى" وارد گردیدند، قبائل گوناگون این قوم در مناطقى از "ایران" و "مکران" ساکن گردیده و به تشکیل حکومتهاى گوناگون مبادرت ورزیدند. بین این قبایل وقبایل دیگر خارج از "مکران" همواره روابط عمیقى وجود داشته است اگرچه "قبایل هوت"    همراه با "میرچاکر خان" در "سبى" و قبایل "لاشارى"، تحت لواى "میرگهرام خان" در "گنداوه" زندگى مى‏کردند، بخشى از آنان تا کنون در "مکران" ساکن مى‏باشند. همچنین قبایل "بلیدى"، "رند" و قبایل "بلوچ" نیز در "مکران" زندگى مى‏کنند.

بلوچها با روحیه ستیزه جویانه خویش در گذشته اغلب از طرق‏ دامدارى و کشاورزى امرار معاش مى‏کردند و طرز زندگى بیابانى، بسیار ساده‏اى را انتخاب کرده بودند به همین لحاظ از تعلیم و آموزش به دور ماندند و فرهنگ، نحوه زندگى و سایر سرگرمیهاى آنان از طریق اشعارى که نسل به نسل از نیاکان آنها و سینه به سینه منتقل شده بود، محفوظ مانده است و شاعران این قوم بیشترین سهم را در حفظ و نگهداشت آداب و رسوم و فرهنگ ایشان به عهده داشتند و نتیجه آن را امروزه یا بصورت شعر کلاسیک بلوچى مى‏بینیم که حجم آن افزون از صدها کتاب مى‏باشد. با یک نگاه سطحى در این اشعار مشخص مى‏گردد که بیشتر مضامین آن جنگ و جدل و عشق و حسن مى‏باشد اما اگر دقیق‏تر بررسى نماییم در حقیقت این اشعار در بردارنده اطلاعات جامعى درباره گوشه‏هاى مختلف زندگى و آداب و رسوم این ملت خواهد بود.

بطور مثال در شعر "جنگ نلى" ذهن خواننده ابتدا متوجه رزم و نبرد مى‏گردد اما وقتى به عمق این منظومه وارد مى شویم به آداب و رسوم اجتماع آن روز پى خواهیم برد. اگرچه این منظومه علت اصلى آغاز جنگ را پناه دادن یک زن متمول غیر بلوچ مى‏داند اما از جانب دیگر این مطلب را نیز افاده مى‏نماید که بلوچها همیشه براى مهمان خود احترام زیادى قائلند و کسى که به آنها پناه آورد، ایمن و مصون خواهد ماند. این نظم بیان مى‏دارد که بلوچها در آن زمان در قلعه‏هاى مرتفع زندگى مى‏کردند و همراه با روحیه جنگ جویى، شجاعت و مردانگى، شغل اصلى آنها دامدارى، کشاورزى و باغبانى بوده است. در ذیل به ترجمه نمونه‏هایى از این گونه اشعار مى‏پردازیم:

 

وضعیت اقتصادى:

گذشته ما بلوچها خوب بود، هنگامى که کشتزارهاى ما سبز و خرم بود و مردمان در سیر و تفریح و تفرج مانند جیحون خفته و رمه‏ها در چراگاهها مشغول چریدن

 

وضعیت اجتماعى:

قصر چاکرخان مرکز خوبان، مجمع جوانان شجاع و فتنه دوران و محفل حسن و اسباب عیش

 

فرهنگ:

رند شکارى وقتى از شکار بر مى‏گشت در عهد و پیمان مه‏جبینان گم بود.

 

دامدارى و کشاورزى:

مرد دهقان غنى دل، کیمیا ساخت زگِل، اسبهاى قوى که صاحبان در تربیت آنها بسیار دشوارى و زحمت تحمل مى‏کردند.

باغبانى:

محصول باغها و کشتزارهاى مملوکیت متعلق به تو ویران و تباه باد!

از اشعار فوق به طرز معاشرت، تاریخ و فرهنگ و مشاغل مردم، بخوبى پى برده به این نکته واقف مى‏شویم که با وجود اینکه در آن عهد، آموزش و تعلیم رسمى وجود نداشته، شعر داراى چنان صلاحیتى بود که توانسته خصوصیات آن عصر را در خود حفظ نماید. اکنون به ترجمه یک شعر دیگر توجه مى‏کنیم:

بلوچ ملتى پایبند به ارزشها مى‏باشد و یکى از ارزشهایى که این قوم به آن پابند است فرصت دادن به دشمن در طول جنگ مى‏باشد و در دوران جنگ نیز تیر دشمن را در سینه خود جاى مى‏دهد نه در شکم!

"بى‏برگ رند" دریک شعر چنین مى‏گوید: اگر در ترکش من 4 تیر باشد آن را بار شتر جوان خواهم نمود و اگر تعداد آن به 8 تیر برسد براى تار و مار نمودن یک دسته و لشکر کافى است و اگر به 16 تیر برسد، تمام ترکهاى۴ دهلى باید دست از جان بشویند.

 

وجه تسميه بلوچستان

وجه تسميه بلوچستان*

 

نام "بلوچستان" در كتيبه‏هاى ميخى داريوش هخامنشى در "بيستون" و "تخت جمشيد"، "ماكا" يا مكه ضبط شده است كه "استان چهاردهم" بوده است.1

اين سرزمين را در زمان ساسانيان "كوسون" مى‏گفتند، اما قديمى‏ترين نام آن همان "ماكا" يا "مكه" است كه "هرودوت" ‏نيز آن را مكيا يا ميكيان خوانده است. اين نامها تا پيش از ظهور اسلام، ميان مردم محل معمول بوده است؛ زيرا در قرن اول هجرى كه اعراب بر اين سرزمين دست يافتند؛ نام آن "مكران" بوده است و جغرافى نويسان اسلامى ‏نيز آن را با همين املاءِ ضبط كرده‏اند.2

"حمدالله مستوفى"، مؤلف كتاب "نزهةالقلوب" مى‏نويسد: «مكران، مملكتى بزرگ است از اقليم دوم، وسعتش ‏دوازده مرحله، دارالملكش فنزبور، طولش از جزايرخالدات3  صبح و عرض آن از خط استوا، كه هوايش گرم است و آبش از رود و ديگر بلاد بزرگش تيز و منصوره و فهل فهره و زراعات و عمارات بسيار و قرى بيشمار دارد.»4

"ابوالفداء"، مؤلف "تقويم البلدان" نيز درباره بلوچستان مى‏نويسد: «مكران، بر دهانة درياى فارس در جانب شرقى واقع شده و قصبه آن "تيز" است و آن در موضعى است در طول 79 درجه و عرض 24 درجه و 45 دقيقه، طول آن صبح و عرض آن كدمه است.»5

"استاد بارتولد"، در وجه نامگذارى بلوچستان مى‏نويسد: «از قرارمعلوم آرينها، منطقه ساحلى را بعد از كرمان تصرف كرده‏اند و ظاهراً اين ولايت، نام يونانى خود، گدروسيا- گدروزيا6 را از نام آن شعبه از ملت ايران كه هرودت "دروسياپوى" ناميده، گرفته است. اسم كنونى ولايت - كه "مكران" است - اسمى نيست كه قومى از اقوام "آرين"، روى اين خطه گذاشته باشد، به عقيده علماء، كلمه "مكران" مشتق از نام يك قوم "دراوى" است كه يونانيها "ماكاى" يا "موكاى" مى‏گفتند و دركتيبه‏هاى ميخى "ماكا" و "ماسيا"، خوانده مى‏شود. در كتاب "بيزانسى" - كه از جغرافيانويسان يونان است - اسم ولايت به شكل "ماكاره نه" ديده مى‏شود.»7

به عقيده "هولديچ"، جهانگرد انگليسى، "مكران" مركب از دو واژه فارسى "ماهى" و "خواران" يعنى ماهيخواران است كه بر اثر كثرت استعمال تبديل به "مكران" شده است.8

سايكس مى‏نويسد: «در ايام [سلطنت] اسكندر كبير، "مكران" را به واسطه قرب جوار دريا، "ايكتيوفاجى" يا ماهيخواران و ناحيه مشرف به داخله كشور را "گدروسيا" مى‏ناميدند»9

يونانيان به بلوچستان "اراباه" نيز مى‏گفتند، زيرا "نئارك"، دريا سالار اسكندر مقدونى - كه به سال 336 قبل از ميلاد با كشتيهاى تحت فرماندهى خود از مصب "رود سند" گذشته و به سواحل "مكران" و "تنگه هرمز" رسيده است - مى‏گويد: «اوايل آبانماه (مطابق با دوم اكتبر 336 قبل از ميلاد مسيح، مصادف با سال يازدهم سلطنت اسكندر سفر تاريخى خود را شروع كرديم. اوايل آذرماه همان سال به سواحل "اراباه" (نام يونانى بلوچستان) رسيديم.»10

برخى بر اين باورند كه در گذشته‏هاى بسيار دور در سرزمين بلوچستان باتلاق وجود داشته است و "ارانيا" يا "ايرنيا" در زبان "سانسكريت" به معنى "باتلاق" است و از تركيب اين واژه با "مكه" تلفظى پديده آمده كه به مروز زمان [به] مكران "سرزمين باتلاقها" [ اطلاق] شده است.11

در حوالى "سند"، "مكران" را با كاف مفتوح تلفظ مى‏كنند، از اين رو مى‏توان گفت كه "مكران" مركب از دو كلمة "‏ران" (باتلاق) و "مكا"، است.12

به هرحال قرنها سرزمين كنونى بلوچستان، "مكران" ناميده مى‏شده است جهانگردان عرب نيز     به نام "مكران" يا "مكوران" ‏از اين منطقه ياد كرده‏اند.13

"ماركوپولو"، از سرزمين بلوچستان به نام "كسماكوران" يا "كسمه كوران" ياد نموده است. وى مى‏نويسد: «كسماكوران، ايالتى است كه شاهى برآن حكومت مى‏كند. مردم آن با زبان خاص خود گفت و گو مى‏كنند، بيشتر مردم ‏آن مسلمانند؛ هرچند بت‏ پرستان هم در آن جا زندگى مى‏كنند»14

نويسندگان قرون سيزده، چهارده و پانزده ميلادى غالباً براى تسميه تمام ايالت، كلمه "كيچ" و "مكران" را استعمال مى‌كردند و به همين جهت "ماركوپولو" ولايت مزبور را "كسمه كوران" ناميده است.15

ظاهراً در گذشته‏هاى بسيار دور طايفة ديگرى به نام كوچ (ظاهراً براهوييها) با بلوچها خويشاوندى داشته است و "فردوسى" در "شاهنامه" از دوطايفه مجاور يكديگر "كوچ" و "بلوچ" نام برده است.

"ريچارد فراى" مى‏گويد: «بى شك مردم بلوچ ايرانى كه نام خود را به سرزمين پهناورى داده‏اند كه ميان رود سند و خليج فارس در يك سو و اقيانوس هند و شهرهاى ايرانى كرمان و بم و شهرهاى افغانى فراه و قندهار در دوسوى ديگر واقع است، پيش از سده يازدهم پس از ميلاد به اين قسمت نيامده بودند.»16

برخى بر اين باورند كه در قديم بلوچها در ارتفاعات گيلان زندگى مى‏كرده‏اند و پيش از هجوم اعراب به ايران، مكران و بلوچستان مهاجرت كرده‏اند و از اين زمان است كه كلمه بلوچستان از نام اين قوم مأخوذ گرديده و در تسميه اين سرزمين به كار رفته است.

 

پى نوشتها:

1.     مجله يادگار سال سوم شماره 4 صفحة 22-23

2.     ايرج افشار (سيستانى)، نگاهى به سيستان وبلوچستان، نشرخضرايى ، تهران 1363، ص 195

3.  جزاير خالدات يا سعادت، شش يا هفت جزيره است كه در اقاصى مغرب در درياى محيط واقع شده‏اند. فاصلة اين جزاير از ساحل اقيانوس دويست فرسنگ (1200 كيلومتر) است. جزاير مزبور را "خالدات" ناميده‏اند كه ترجمه "جاودان كث" است، زيرا در بيشه‏ها و باغهاى آن جزاير، همه نوع ميوه‏هاى لذيذ و شگفت آور يافت مى‏شود، بى آنكه كسى آن درختان را كاشته باشد. زمين آنها به جاى علف، محصول و به جاى خار، همه‏گونه گلهاى معطر رنگين مى‏آورد. دو جزيره از آنها به نام "مسفهان" و "لغوش" است. در آنجا عمارتى از سنگ تراشيده‏اند و روى ستونى بلند مجسمه‏اى برنجى نصب شده است و مجوس‏هاى نصارا ازاين جزاير آمده‏اند. (تقويم و تاريخ در ايران ‏صفحة 42)

4.     حمدالله مستوفى، "نزهةالقلوب"، به كوشش لسترجن، دنياى كتاب، تهران 1362، ص 262

5.     ابوالفداء "تقويم البلدان"، ترجمه عبدالمحمد آيتى، بنياد فرهنگ ايران، ص 33 - 32

6.  استاد باستانى پاريزى، در باره "گدروزيا" مى‏نويسد: «بعضى نكات هم هست كه اندك تسامحى در آن مى‏توان يافت؛ مثل كلمه "گدروزيا" كه مرحوم پيرنيا، همه جا به پيروى از اروپاييان، آن را بلوچستان و حتى تا بعد از اسلام نيز اين ناحيه به نام جردوس (محرف‏جدروس – گدروز) خوانده مى‏شده است.» (محمد ابراهيم باستانى پاريزى، تلاش آزادى، انتشارات نوين، تهران 1356، ص 553)

7.     و.و. بارتولد تذكره جغرافياى تاريخى ايران، ترجمه سردارور (طالب زاده) اتحاديه، تهران 1308، ص 203

8.     ايرج افشار (سيستانى)، نگاهى به سيستان وبلوچستان، نشرخضرايى ، تهران 1363، ص 197

9.     سرپرسى سايكس، سفرنامه ژنرال سرپرسى سايكس، ترجمه "حسين سعادت نورى"، لوحه، تهران 1363، ص124

10. اسماعيل رائين، دريانوردى ايرانيان ج.1، انتشارات سكه ، تهران 1350، ص 223

11. اقبال يغمايى، "بلوچستان و سيستان"، وزارت فرهنگ و هنر، تهران، آبانماه  1355، ص 11

12. ايرج افشار (سيستانى)، نگاهى به سيستان وبلوچستان، نشرخضرايى ، تهران 1363، ص 11

13. سرپرسى سايكس، سفرنامه ژنرال سرپرسى سايكس، ترجمه "حسين سعادت نورى"، لوحه، تهران 1363، ص124

14. ماركوپولو، "سفرنامه ماركوپولو" معروف به ايل ميليونه، ترجمه سيد منصور سجادى و آنجلادى جوانى رومانف، نشرگويش، تهران 1363، ص 214

15. و.و. بارتولد، همان كتاب، ص 204

16. ريچارد فراى، "ميراث باستانى ايران"، ترجمه مسعود رجب نيا، بنگاه ترجمه و نشركتاب، تهران 1344، ص 13