بلوچستان قسمت دوم

2) بلوچستان ایران. در جنوب شرقی ایران، شامل قسمت اعظم استان سیستان و بلوچستان است. از شمال به سیستان، از مشرق به مرز های ایران ـ افغانستان، و ایران ـ پاکستان، از جنوب به دریای عمان و از مغرب به استانهای هرمزگان و کرمان محدود، و جز شهرستان زابل مشتمل بر همه شهرستانهای استان (زاهدان، خاش، سراوان، ایرانشهر، نیک شهر و چابهار) است.

بلوچستان در گذشته به چند ناحیۀ عمده (هرناحیه به چند بلوک) تقسیم می شد:

الف) ناحیۀ سرحد. کمابیش مطابق با شهرستانهای کنونی خاش و زاهدان در شمال منطقۀ بلوچستان، از شمال به سیستان، از مشرق به افغانستان و پاکستان، از جنوب به سراوان و بلوچستان مرکزی (شهرستان ایرانشهر) و از مغرب به استان کرمان محدود است. این محدوده، به لحاظ کوهستانی بودن از مناطق ییلاقی و خوش آب و هوای بلوچستان شمرده می شود و داری مراتع فراوان است. رشته کوه پیرشوران، ادامۀ کوههای شرقی ایران (خراسان)، در مغرب آن امتداد دارد. کوه تفتان (مرتفعترین قله: حدود 3940 متر) در آن واقع است. در شمال و مشرق آن کوههای ملک سیاه (مرتفعترین قله: حدود 1600 متر)، میرجاوه که خط رأس آن مرز ایران و پاکستان را تشکیل می دهد، و کوه کازو قرار گرفته است. کوههای یک سر و مارپیچ و ژیلی کوه (مرتفعترین قله ها: 1464 تا 2976 متر) مشرق این ناحیه را پوشانده است. رود لادیز در شمال آن جریان دارد. به نوشتۀ قاینی، در 1297 در سرحد جز بلوچها، تیره هایی از عشایر فارس زبان، مانند تَمینی، تَمَندان، لادزی [لادیزی]، کرَم زهی و هاشم زهی و خاشی، نیز زندگی می کردند (ص 177 ـ 178 ).

آبادی های مهم آن؛ زاهدان (مرکز استان سیستان و بلوچستان که تا 1315 ش دُزدآب نام داشت)، خواش (خاش)، و  میرجاوه است.

ب) ناحیۀ بلوچستان مرکزی (ناحیۀ بمپور). کمابیش مطابق با شهرستان ایرانشهر، در شمال ناحیۀ مکران، از شمال به ناحیۀ سرحد، از مشرق به ناحیۀ سراوان و از مغرب به استان کرمان محدود است. این ناحیه عمدتاً در مشرق جزموریان قرار گرفته است. جزموریان آبهای غربی این ناحیه را زهکشی می کند. قسمت شرقی بلوچستان مرکزی کوهستانی است و کوه بَزمان (مرتفعترین قله: حدود 3490 متر) در شمال آن قرار دارد. دشت فَنّوج در جنوب شرقی و دشت بمپور در حاشیۀ شرقی جزموریان واقع است. قسمتهایی از جنوب جزموریان کویری است که ظاهراً اسکندر در راه رفتن به گدروسیا Gedrosia  (جیرفت) از آنجا گذشته است (گابریل، ص 29). رشته کوه نمداد در قسمت شمالی آن، بلوچستان را از دشت لوت جدا می کند. رود سرباز و رود بمپور (با جهت شرقی ـ غربی) در آن جریان دارد. آبادی های قدیمی آن عبارت اند از: شهر بمپور (نام قدیم آن: بـَن فَهل کـه مـرکز و ضـابط نشین بلوچستان شمرده می شد)؛ ایرانشهر (نام قدیم آن: فهره/ فهرج) و قصر قند که در قدیم مرکز مکران بود.

ج) ناحیۀ سراوان. در مشرق بلوچستان مرکزی (کمابیش مطابق با شهرستان امروزی سراوان)، از شمال به ناحیۀ سرحد، از مشرق به پاکستان، از جنوب به پاکستان و مکران، و از مغرب به بلوچستان مرکزی محدود است. این ناحیه، کوهستانی است و رشته کوه بَم پشت (مرتفعترین قله: حدود 1700 متر) در آن قرار دارد. کوه بیرگ (یا بیرک، مرتفعترین قله: 2740 متر) در حد فاصل ناحیۀ سراوان و ناحیۀ قدیمی بمپور قرار گرفته است. رود ماشکید (یا ماشکیل) در شمال کوه بم پشت با جهت شرقی ـ غربی در آن جریان دارد و وارد پاکستان می شود. در قدیم اراضی آن با 26 قنات آبیاری می شد. از آبادیهای قدیمی آن دِزَک، در حدود 6 کیلومتری مشرق سرباز (  ادامه مقاله) است که در قدیم قلعه داشت و اقامتگاه حاکم ناحیه بود. یکی از آبادیهای آن، کوهک در دهستان کوهک اِسفَندک، نزدیک مرز پاکستان است که زیارتگاهی در کنار چاهی به عمق حدود 80 متر دارد. در 1013 نواب امیر محمد که از هندوستان به ایران فرستاده شد بود، در این آبادی اقامت گزید. در 1290، قشون ایران به فرماندهی وکیل الملک، قلعۀ کوهک را که از ایران جدا شده بود، پس گرفت (جغرافیای بلوچستان، ص 284 ـ 285 ).

از جمله آبادیهای دیگر آن، سرباز در جنوب شرقی و زابلی است که در جنوب غربی شهر سراوان (مرکز شهرستان) قرار دارد. ده سوران در جنوب غربی شهر سراوان، دهکدۀ گشت در قسمت شمالی آن در دامنۀ کوه سفید، و دهکدۀ ایرافشان بر روی تپه ای (در حدود 65 کیلومتری جنوب آبادی سوران) واقع است. در 1280، اهالی ایرافشان برضد قاجاریه شورش کردند (همان، ص 286 ). پیشین، مرکز دهستانی به همین نام، در این ناحیه قرار دارد.

 

د) ناحیۀ مکران. در جنوب بلوچستان (امروزه مشتمل بر شهرستان چابهار و نیک شهر)، از شمال به بلوچستان مرکزی و سراوان، از مشرق به بلوچستان انگلیس یا قسمت شرقی مکران (پاکستان)، از جنوب به دریای عمان، و از مغرب به شهرستان جاسک (استان هرمزگان) محدود است. کوههای مکران، که ادامۀ کوههای بشاگرد است، با جهت غربی ـ شرقی آن را از دیگر مناطق بلوچستان جدا می کند. نام قدیم این کوهها کُوفچ بوده است (حدود العالم، ص 30 ـ 31 ). این کوهها آب پخشان (مقسم المیاه) شهرستانهای چابهار و نیک شهر و مناطق شمالی (بلوچستان مرکزی) است. آبهای سطحی این منطقه به دریای عمان می ریزد و رودهای مهم آن از مشرق به مغرب، باهوکَلات، و راپیچ است. دشتهای باهوکلات، نَگور وکهیر در آن قرار دارد. دشتهای قصرقند و نیک شهر (نام قدیم آن: گِه) که سابقاً در قسمت مکران قرار داشت، امروزه بر اثر تغییر در تقسیمات کشوری، از شهرستان چابهار (مکران) جدا شده است. خلیجهای گواتر و چابهار و چندین خور و خلیج کوچک در ساحل آن دیده می شود و بندرهایی به نام چابهار و طیس (تیز) و گالَک و لنگرگاه دارد.

زاهدان، مرکز استان سیستان و بلوچستان، در منطقۀ بلوچستان واقع است و با راه اصلی به بیرجند (استان خراسان)، به زابل (در سیستان) و بم  (در استان کرمان)، و از طریق شهرهای خاش ایرانشهر به بندر و شهر چابهار مرتبط است. شهر زاهدان فرودگاه بین المللی دارد.

طبق قانون تقسیمات کشوری در سال 1316ش، حوزه بلوچستان با شهرستانهای تابعه (زاهدان، سراوان، ایرانشهر و چابهار) در استان کرمان تشکیل شد. در مرداد 1326، حوزۀ بلوچستان به صورت فرمانداری کل ـ مشتمل بر سه فرمانداری جزء ـ تشکیل و مرکز آن شهر زاهدان شد.

طوایف بلوچستان ایران: بلوچستان تنها جایی در ایران بود که تا حدود یک دهه قبل برای چادر نشینان و آبادی نشینان آن، اصطلاح «طوایف» به کار می رفت (قس «ایل»، «قبیله» و «عشایر» در دیگر جاهای ایران)، اما از 1366 ش، برای طوایف بلوچ، «ایل» به کار رفته است ( مرکز آمار ایران، 1368 ش الف و ب   ).  در بلوچستان جز بلوچها طوایف چادر نشین و آبادی نشین دیگری نیز به سر می برند که خاستگاه اجتماعی و زبان آنان با بلوچها فرق دارد. برخی از آنان به فارسی، و برخی مانند جَدگالها و جَتها که از هند آمده اند، به زبان بومی خود سخن می گویند.

 

نام طایفه

تعداد خانوار

تعداد رده

محل استقرار شهرستانها

آبدوغی

50

12

بافت

پوراحمدی

67

15

جیرفت، کهنوج، مشیز (بردسیر)، بافت

پلنگی

227

16

بم، جیرفت، کهنوج

جلالی

175

11

بم، جیرفت

حسنخانی

205

18

بم، جیرفت

شیهکی

413

27

بم، جیرفت

محمدرضاخانی

183

53

بافت، بم، بندرعباس، کهنوج، جیرفت، بردسیر

مسافری

188

24

بم، بردسیر

نمدادی

148

2

کهنوج

بلوچ سیرکانی

28

6

جیرفت

شوله بُر (شه ولی بُر)

142

11

بم، جیرفت، کهنوج

ساختار طوایف بلوچ


 

 

تقسیمات طوایف بزرگ و مستقل بلوچ ها و تعداد خانوار آنان در شهرستانهای بلوچستان ایران

 

 

 

ایرانشهر

چابهار

خاش

زاهدان

سراوان

طایفه

خانوار

طایفه

خانوار

طایفه

خانوار

طایفه

خانوار

طایفه

خانوار

اسکانی

400

بلوج هنزم

182

ریگی

231

ریگی

967

ارضی زهی (ارززهی)

119

بامری

222

بلوچی

215

بامری

105

سالار زهی سالاری

175

پُرَکی

213

بلوچی توتان

255

نوحانی

108

دامنی

111

شه بخش

290

خاکی زهی

101

بلوچ سرکوهی

193

 

 

سوری زهی

123

قنبر زهی

490

دُهانی

208

بلوچ لاشاری

175

 

 

شه بخش

128

کرد

120

سیاهانی (سیاحانی)

251

بلوچی

215

 

 

عمر زهی

173

گمشاد زهی

375

گمشاد زهی

375

حَمَلی (هملی)

205

 

 

کرد

273

نارویی

483

مزار زهی

206

دامِنی

201

 

 

گمشادزهی (قمشاد زهی)

453

 

 

 

 

در زاده

170

 

 

مزار زهی

284

 

 

 

 

زین الدینی

123

 

 

 

 

 

 

 

 

سایکی

299

 

 

 

 

 

 

 

 

سردار زهی

239

 

 

 

 

 

 

 

 

شوله بر (شه ولی بر)

242

 

 

 

 

 

 

 

 

صالح زهی، صلاح زهی

297

 

 

 

 

 

 

 

 

فولادی

352

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


در برخی جاها، بلوچها تیره هایی از چادرنشینانِ کوه نشین را «کوچ» می نامند. برخی طوایف بلوچ، علاوه بر بلوچستان، در مناطق ییلاقی و قشلاقی (از شمال تا سیستان، و از مغرب تا کرمان و هرمزگان) نیز به سرمی برند. تیره هایی از بلوچها (کوچها) در کوههای بارِز*   و دامنه های آن، و در شهرستانهای کرمان (مثلاً جیروفت و بافت و بم) و هرمزگان ییلاق و قشلاق می کنند، و دسته هایی نیز به استان گلستان (بویژه گرگان) و خراسان (تربت و نیشابور) مهاجرت کرده اند. از قدیم در برخی نواحی بلوچستان، مانند سرحد، تیره های آبادی نشین شیعه، و چادر نشینان سنّی بوده اند. بیشتر طوایف کوچندۀ بلوچ دامدارند و پرورش گوسفند و بز و اسب و شتر در میان آنان رواج دارد (متوسط دام هر خانوار در ییلاق، 34 رأس گوسفند و بز و بزغاله، و در قشلاق، 39 رأس). 3ر5% شتر های جامعۀ عشایری کشور، به «ایل» بلوچ اختصاص دارد. از صنایع دستی، بافتِ قالی، پلاس، چادر، گلیم و زیلو در میان آنان رایج است. فروش دام و مبادلۀ فراورده های دامی در میان آنان رونق فراوانی دارد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی (22 بهمن 1357) خانوارهای ایل بلوچ از امکانات آموزشی بیشتری برخوردار شدند و از بلوچها طایفۀ پلنگی که حدود 3/10% جمعیت ایل بلوچها را تشکیل می دهد، از بیشترین امکانات آموزش بر خوردار است (مرکز آمار ایران، 1368 ش الف، ص 3). بنا بر مطالب جزوۀ فرهنگ عشایری، در 1366ش جمعیت ایل کوچندۀ بـلوچ به 12308 تن (2236  خانوار) می رسیده است (همان، ص1).

ایـل بلوچ مشتمل بر 17 طایفه و 213 رده بوده است، هـر طایفه به چند تـیره و هـر تـیره به چند احشام تقسیم می شود. جز ایل بلوچ، طوایف مستقل دیگری در بلوچستان به سر می برند که عمدتاً در بلوچستان ییلاق و قشلاق دارند. ساختار طایفه ای در بلوچستان عبارت اند از: طوایف بزرگ «ایل» بلوچ، شامل طایفه های آبدوغی که بیشتر در شهرستان بافت به سر می برند؛ پوراحمدی که در شهرستانهای جیروفت و کهنوج و مشیز (بردسیر) و بافت زندگی می کنند؛ پلنگی در شهرستانهای بم و جیروفت و کهنوج؛ جلالی و حسنخانی و شیهکی در شهرستانهای بم و جیرفت؛ محمدرضاخانی در شهرستانهای بافت و بم و بندر عباس و جیرفت و کهنوج و بردسیر؛ مسافری در شهرستانهای بم و بردسیر؛ نمدادی در شهرستان کهنوج؛ بلوچ سیرکانی در شهرستان جیرفت؛ و شوله بُر (شٌه ولی بُر یا شُرومی بُر) در شهرستانهای بم و جیرفت و کهنوج.

طوایف مستقل و بزرگ بلوچ به 5 دسته تقسیم می شوند:

1. طوایف مستقل و بزرگی که در شهرستان ایرانشهر ییلاق و قشلاق می کنند و عبارت اند از: اِسکانی، بامری، بلوچ توتان، سرکوهی، لاشاری، بلوچی، حَمَلی (هملی )، دامِنی، درزاده، زین الدینی، سایکی، سردار زهی، شوله بر، صالح زهی(صلاح زهی)، فولادی.

2. طوایف مستقل و بزرگی که در شهرستان چابهار ییلاق و قشلاق می کنند عبارت اند از: هَنزَم، بلوچی، و نوحانی. 

3. طوایف مستقل و بزرگی که در شهرستان خاش ییلاق و قشلاق می کنند عبارت اند از: ریگی، بامری، دامِنی، سوری زهی، شه بخش، عمرزهی، کرد، گمشادزهی (قمشادزهی)، و مزارزهی. 

4. طوایف مستقل و بزرگی که در شهرستان زاهدان زندگی، و در همانجا ییلاق وقشلاق می کنند و عبارت اند از:  ریگی، سالارزهی، ـ سالاری، شه بخش، قنبر زهی، کرد، گمشاد زهی، و نارویی. 

5. طوایف مستقل و بزرگی که در شهرستان سراوان ییلاق و قشلاق می کنند و عبارت اند از: ارضی زهی (ارززهی)، پُرَکی، خاکی زهی، دُهانی، سیاهانی/ سیاحانی، گمشاد زهی، و مزار زهی (مرکز آمار ایران، 1369ش، ص28 ـ 38 ).

برای اطلاع بیشتر در بارۀ رویدادهای بلوچستان ایران     سیستان و بلوچستان*  ، استان.

 

منابع: ایران. وزارت کشور، قانون تقسیمات کشوری و وظایف فرمانداران و بخشداران، مصوب16 آبان ماه 1316، تهران[بی تا.]؛

عباس جعفری، گیتاشناسی ایران، ج1: کوهها و کوهنامۀ ایران، تهران 1368ش؛

جغرافیا و تاریخ بلوچستان، تألیف سال 1289 قمری، در فرهنگ ایران زمین، ج 28 (1368ش)؛

جغرافیای بلوچستان، نوشتۀ سال 1304 قمری، در فرهنگ ایران زمین، ج 28 (1368ش)؛

امان الله جهانبانی، عملیات قشون در بلوچستان، تهران 1336ش؛

حدودالعالم من المشرق الی المغرب، چاپ منوچهر ستوده، تهران 1340ش؛

مهدی قاینی، کتابچۀ سیاحتنامۀ بلوچستان، چاپ ایرج افشار، در فرهنگ ایران زمین، ج28 (1368)؛

آلفونس گابریل، تحقیقات جغرافیائی راجع به ایران، ترجمۀ فتحعلی خواجه نوری، چاپ هومان خواجه نوری، تهران1348ش؛

مرکز آمار ایران، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده 1366: فرهنگ عشایری ایل بلوچ، تهران 1368ش الف ؛

همو، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده 1366: نتایج تفصیلی ایل بلوچ، تهران 1368ش ب ؛

همو، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده 1366: نتایج تفصیلی استان سیستان و بلوچستان، تهران 1369 ش.

(خسرو خسروی)

 

 

سنگ نگاره های نیک شهر

سنگ نگاره های نیک شهر           

شهرستان نیکشهر درقسمت جنوب شرقی ایران با وسعت 23930 کیلومترمربع وجمعیت 128901 نفر ( براساس سرشماری سال 75) در جنوب شهرستان ایرانشهر، شمال چابهار غرب شهرستان سرباز بین 26 درجه و12 دقیقه عرض شمالی و60 درجه و12 دقیقه طول شرقی گرینویچ واقع شده است.
 
 شهرستان نیکشهر از نظر وسعت سومین شهرستان استان بعد از ایرانشهرو زاهدان بوده وشامل سه شهر نیکشهر، قصرقند و فنوج ، 16دهستان و 816 پارچه آبادی است. آب وهوای شهرستان گرمسیری بوده،شهرستان نیکشهر دارای آثار تاریخی وفرهنگی فراوانی می باشد که نشانگر وجود تمدن های پراکنده در سطح منطقه ازهزاره های قبل از میلاد تا عصر حاضر است این آثاربه صورت پراکنده در بخش های تابعه شهرستان بچشم می خورند.

 سنگ نگاره ها ( نقوش کنده ها):

نقوش کنده کاری شده بیشتر درشهرهای قصرقند، بنت و نیکشهردیده می شودکه با توجه به نوع نقوش آنها را می توان به دو دسته نقوش حیوانی و نقوش انسانی تقسیم کرد.
 
الف- نقوش حیوانی : از جمله این نقوش نقش اسب می باشد که به صورت خلاصه شده ودر برخی موارد طبیعی تر نمایش داده شده اند .از نقوش اسب می توان از نقشی که در آن دو اسب که ارابه ای به آنها بسته شده ومی کشند یاد کرد.از نقش های دیگر اسبی است که با سوار در حال تاختن می باشد. از نقوش حیوانی دیگر می توان از نقش های گاو، شتر دو کوهانه، ،گاو کوهان دار ، روباه ، سگ ، بزهای کوهی وشیر یا ببر نیز یاد کرد. از نقش های شیر می توان به نقش شیر در حال شکار و   صحنه های شکار نام برد.
 
 

ب- نقوش ا نسانی: این نقوش کنده کاری شده انسان ها را در حال مبارزه با یکدیگر شکار حیوانات از جمله بزکوهی وهمچنین درحال سوار کــاری نشان می دهد0 این نقوش کنده ها شبیه به نقاشی های غار میرملاس درکوهدشت لرستان  می باشد

معرفی کتاب تاریخ مختصر زبان و ادبیات بلوچی (قسمت دوم)

شعر کلاسیک بلوچى را مى‏توان به 2 دوره تقسیم بندى نمود:

دوره اول از ازمنه قدیم تا سده سیزدهم هجرى

دوره دوم از اول سده چهارده تا دهه ششم و هفتم آن

 

دوره اول شعر کلاسیک بلوچى:

از منظومه‏هاى شعرى معروف دوره اول مى‏توان به منظومه شعرى "عثمان کلمتى" اشاره کرد که در توصیف دلاوریهاى قهرمان ملى بلوچها "حمل جنید مکرانى" که به مقابله با استعمارگران پرتغالى پرداخته بود، سروده شده است. این مجموعه شعرى همراه با ذکر دلاورى‏هاى "حمل جنید"، به موضوعات عاشقى و تغزلى نیز پرداخته است.

همچنین داستانهاى دیگر همچون "بى برگ گراناز"، "حانى و شه مرید" نیز در گوشه و کنار بلوچستان مشهور مى‏باشند. از جمله داستانهاى بزمى و رزمى مى‏توان به "سسى پنون"، "شیرین و دوستین"، "کِیّا صدو"، "نتهاسمیک"، "عزت مهرک"، "شهداد مهناز"، "بالاچ گورگیژ"، "سمو و مست توکلى" اشاره کرد.

علاوه بر اینها داستان جنگهاى قبایلى، اوصاف مهمان نوازى، بروز قحط سالى و وبا و طغیان رودخانه‏ها نیز در شعر کلاسیک بازتاب گسترده‏اى یافته و به علت جلوگیرى از ایجاد کشمکشهاى قبایلى نام اکثر شعراء سراینده این اشعار در پرده ابهام قرار دارد. زبان این سروده‏ها فصیح و بلیغ بوده و درنهایت روانى و از نظر سبک اغلب در قالب قصیده و مثنوى سروده شده‏اند.

دوره دوم شعر کلاسیک بلوچى:

دوره دوم شعر کلاسیک بلوچى در حدود 200 تا 250 سال را در برمى‏گیرد. به این دوره دورة ملاها نیز اطلاق مى‏گردد. این ملاها که در مدارس دینى به فراگیرى علوم دینى مى‏پرداختند علاوه بر تسلط      به زبان مادرى خویش بر زبانهاى فارسى و عربى نیز تسلط و تبحر ویژه‏اى داشتند. در اشعار این عده بیشتر گویش غربى زبان بلوچى مشاهده مى‏شود که دلالت بر محل سکونت آنها یعنى "مکران" دارد. از میان این شعرا، "ملا فاضل رند"، "ملا قاسم رند" (برادر کوچک ملا فاضل)، "ملا بهادر"، "ملا ابراهیم"، "ملابوهیر" و "ملااسماعیل پهلابادى" سرآمد دیگران مى‏باشند. علاوه برآن در این دوره مى‏توان از شعراى نام آور دیگر همچون "ملک دینار میروارى"، "عبدالکریم میروارى"، "شفیع جان خارانى"، "شیرجان ازچاغى"،     "بجّار مرى"، "رحم على"، "مست توکلى"، "جام دُرّک" شاعر معروف مناطق مرکزى بلوچستان و بالاخره شاعر نام آور مناطق بگتى، "جوانسال بگتى"، که هرکدام در دوره خویش شهره آفاق بودند، نیز نام برد.

مجموعه اشعار "جام درک" بنام "درچین"، سروده‏هاى "ملافاضل" بنام "شب چراگ" و اشعار "ملا قاسم" بنام "پهکین اشرفى" به اهتمام "آقاى بشیر احمد بلوچ" تدوین و به چاپ و نشر رسیده است و اشعار "ملا بهادر"، "ملا ابراهیم" و "ملا بوهیر" و تنى‏چند از سایر شاعران این دوره توسط "غوث بخش صابر" جمع آورى گردیده و به چاپ رسیده‏اند.

"آقاى ‏میر محمد یوسف ‏گچکى"، "بیاض ملک دینار" و "آقاى عبدالرزاق نادر" مجموعه اشعار "عبدالکریم میروارى" را جمع آورى کرده و به نشر سپرده‏اند. همچنین "آقاى میرعبدالله جان جمالدینى" اشعار "شیرجان" را تحت عنون "مرگ ومینا" و "میر متها خان مرى" مجموعه سروده‏هاى "جام درک" را به اردو ترجمه منظوم نموده است. علاوه برآن "آقاى مرى" شرح مبسوطى بر زندگى و شعر           "مست توکلى" و "رحم على" نوشته است. در این شرح، وى به انتخاب و توضیح اشعار حماسى شاعران نامبرده در نبرد مریها با انگلیس پرداخته است.

"میرمحمد اشرف سربازى" نیز با تلاش و جدیت تمام دیوان "ملا عبدالله پشین" را جمع آورى و تدوین کرده و به چاپ رسانده است.

"عطا شاد" و "میر گلزارخان مرى" نیز هرکدام به فراخور سلیقه شخصى خویش مجموعه اشعار "ابراهیم جوانسال بگتى" را جمع آورى و چاپ نموده‏اند که مورد پسند و توجّه تمام محققان و ادیبان و مجامع علمى، فرهنگى قرارگرفته است.

در اینجا ما از ذکر مشروح و مبسوط دوره‏هاى اول و دوم شعر کلاسیک بلوچ به علت بیم از اطاله کلام پرهیز مى‏نماییم و گرنه این ادوار در نظر دانشمندان و عامه مردم از دوره‏هاى پر بار و درخشان اوج و تعالى شعر و ادب بلوچى به شمار مى‏رود. اگر حتّى به ذکر تنها یکایک شعرا همراه با ترجمه یکى از سروده‏هاى آن بپردازیم بازهم سخن به درازا خواهد کشید بدین سبب بهتر است تنها به ذکر شناسنامه مختصرى از هر شاعر اکتفا و بسنده شود.

شاعران مهم دوره دوم شعر کلاسیک:

اگرچه تعداد واقعى شعراى دوره دوم از حدّ شمارش خارج است ولى در میان این عده هستند، شاعرانى که کلام و شعر آنان از استحکام و ظرافت هنرى بسیار بالایى بر خوردار و داراى مقامى بس رفیع مى‏باشند.

قبل از معرفى شاعران مشهور دوره دوم، ذکر این نکته خالى از لطف نیست که خصوصیت مشترک تمام اشعار این دوره در آنست که همه شاعران آن، سخن خویش را با حمد و ثنا و منقبت خداوند بزرگ، رسول‏گرامى اسلام، بزرگان و اولیاءالله آغاز مى‏کنند و این ویژگى در شعر کلاسیک تا آخرین مراحل زمانى آن ادامه مى‏یابد. بطور مثال "ملا فاضل" که در "مند" سکونت داشته، سررشته سخن را اینگونه به دست گرفته است:

من که سبحن الذى اسرى اول یات (یاد) کنان

گوهر بهر دهن وقف هما(همان)ذات کنان

صد درود و صد سلام پیشکش سوغات کنان

بلکن گون راهنما خضر ملاقات کنان

 

"ملا قاسم" برادر کوچک "ملا فاضل" نیز شعر پند آمیز خویش را اینگونه آغاز مى‏کند:

هرسحرگاه دست بندان پیش شاهین قادر ءَ

من اول صبحدم ءَ گون خاتم پیغمبرءَ

دیلن قربانت چهار یاران ابوبکر و عمر

حضرت عثمان غنى و مرتضى اى حیدرءَ

 

ملا عبدالله:

در اول حمد عالم الغیب سرمدى

مالک نهه برج فلک سبزین گنبدى

من کنان وصف احمد و آل احمدى

بر رسالت ءَ هردم ءَ کاران شاهدى

چار یار پاکین رهبر دین محمدى(ص)

غوث جیلانى کلین پیرانى مرشدى

 محمدان گشکورى:

یاتین منا پاکین خدا

پاکین نبى ؤ مرتضى

مولاعلى مشکل گشا

گندان خدائى قدرتان

جبار و ستار حکمتان

گندان و عبرت ءَ کنان

 

ملا بهرام:

قل اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

پاک بسم الله نام تئى رحمان الرحیم

بعد از نعت سید ابرار کنان

مدح و توصیف هر چهارین یارکنان

 

جام دُرّک:

به جز "جام دُرّک" در این دوره، سایر شاعران بر همین سبک و سیاق شعر سروده‏اند به ویژه "مست توکلى" و "رحم على مرى" در شعر خویش چراغ معرفت و حریت را فروزان داشته‏اند و به همین سبب مقام شامخ آنان در نزد همه محفوظ مى‏باشد. با این وجود شعر "جام دُرّک" را مى‏توان یک سبک ویژه و منحصر به فرد در این دوره نامید.

"جام دُرّک" ملک الشعراى دربار "میر نصیرخان اول" (1747) حکمران ایالت قلات بود. اگرچه "جام درک" در دربار قلات مى‏زیست و در سفر و حضر، رزم و بزم همواره معاشر و ندیم خان قلات    به شمار مى‏رفت ولى هیچگاه زبان به توصیف و ثناى دربار و درباریان نیالود بلکه وى همیشه مفتون و دلداده مناظر و جلوه‏هاى طبیعت و داراى مزاج عاشق پیشگى در شعر بود. "جام دُرّک" با این ویژگیها و با انحراف از سبک و سیاق شعر قدیم ‏بلوچى، سبک جدیدى در غزل بلوچى ایجاد نمود که اندیشه زائى معنى‏آفرینى و ظرافت و زیبایى از خصوصیات بارز آن محسوب مى‏شود. مجموعه اشعار "جام دُرّک" را ابتدا "آقاى بشیر احمد بلوچ" تدوین نمود و در نهایت "میر متها خان مرى" این مجموعه را بنام "در چین" همراه با ترجمه منظوم اردو و به همّت و همکارى "آکادمى ادبیات پاکستان" به مشتاقان فرهنگ و ادب تقدیم داشته است.

معنى شعر دُرّک:

غرّش رعد و برق که با خود مستى‏هاى غروب هنگام را به ارمغان آورد مرا به یاد ماهرویان و مهوشان انداخت و حسرت‏ها و آرزوها در آغوشم گرفتند.

من دیوانه‏ام و گرفتاردل

دل دیوانه است و گرفتار من

مانند کودکى بهانه گیر

و یا زیبارویى عاشق کش

دائماً در آرزوى گیسوى

مه جبین و خوبرویى یگانه

 

مست توکلى:

"مست توکلى" در روستایى "مانترک بند" کوهستان مرى از توابع "شهرستان سبّى" بلوچستان چشم به جهان گشود. نام اصلى "مست توکلى"، "سهراب خان" بود که بنا به دلایلى مشهور نیست. وى در جوانى به زنى بنام "سمّو" دل بست و فریفته او گردید و به همین مناسبت بعدها به "مست توکلى" مشهور شد. در افکارعمومى مردم، داستان عشق "مست توکلى" به سمّو، وى را شهره آفاق نمود. محققان و منتقدان ادبى امروزه، معتقدند که "مست توکلى" مانند سایر شاعران عارف، عشق مجازى را پلى بسوى حقیقت مى‏داند و به همین جهت براى اداى پیام بلند عرفانى خویش ناچار در مورد "سمّو" شعر مى‏سراید. این نظریه را اعمال و خرق عادتهاى "مست توکلى" نیز تأیید مى‏نماید و ثابت مى‏کند که وى یک عارف دردمند و واصل به خدا بوده است.

در شعر "مست توکلى"، سوز و ساز، جذب و مستى و زیبایى و جمال یکجا گردهم آمده و در لابلاى آنها دقیقترین دستمایه‏هاى اسلامى، شریعت و طریقت و راه و رسم سیر و سلوک عرفانى نیز به چشم مى‏خورد و در این راستا، "مست توکلى" به پروردگار جهانیان، رسول مکرم اسلام، فرشتگان، کتابهاى اسلامى از سر صدق و وفا و اخلاص ، عقیده و احترام کامل دارد. شعر "توکلى" سرشار از لطایف و ظرایف هنرى است:

سمّو غزال صحرا است

سمّو باده معرفت

و سمّو راز فطرت ‏است

 

رحم على:

قبل از سلطه نسبى انگلیس بر بلوچستان، استعمار مجبور شد براى استحکام حاکمیت خویش چندین بار با قبایل مبارز بلوچ به نبرد مسلحانه بپردازد و در این میان از 3 جنگ خونین قبایل مرى با انگلیسیها مى‏توان نام برد که در هر جنگ طرفین متحمّل تلفات و خسارات سنگین گردیدند. "رحم على" شاعرى است که خود در این جنگها دوش به دوش مجاهدان با انگلیسیها رزمیده است. "رحم على مرى" وقایع جنگ گنبد را به صورت منظوم در آورده و در این نظم بلند، تمام خصوصیات یک شعر حماسى و ملى به چشم مى‏خورد. وى شاعرى را از قبیله خود به ارث برده و شعر او ریشه در اشعار و سلایق خانوادگى وى دارد. پدر رحم على نیز از شاعران مشهور عصر خویش بود.

در شعر "رحم على" آثار نفرت و کینه شدید وى نسبت به انگلیسیها موج مى‏زند و از قضا وى   به نوکران داخلى اجانب بیشتر از خود آنها تاخته است:

"انگلیس آهسته آهسته پیشرفت نمود و در این پیشرفت نظامى و کسب فتوحات خائنان داخلى، پیش قراول و پیش آهنگ آنان شدند. این عناصر پست و فرومایه از غیرت تهى هستند، خواه افغان باشند یا بلوچ. متأسفانه مسلمانان وطن خود را فروختند. اکنون انگلیس هرکس و نا کس را به ریاست و حکومت این منطقه مى‏گمارد و به سران قبایل اینگونه منّت مى‏گذارد که این دارایى و حمایت انگلیس بود که شما را به آن مقام رسانید و اکنون نوبت شماست که در ازاى آن همه خلعت و بخشش، براى انگلیس         خدمت نمایید.

 

جوانسال:

آخرین شاعر شعر کلاسیک بلوچى، "ابراهیم جوانسال بگتى" است، وى در سن هشتاد سالگى    در سال 1967 میلادی دارفانى را وداع گفت.

اگرچه "ابراهیم جوانسال" از تحصیل علوم رسمى و رایج روز بى بهره مانده بود، ولى شعر وى دستمایه‏هاى تبلیغ دین وخدمت به اجتماع را در خود جاى داده و عنصر اخلاق، حکمت و پند و اندرز    به فراوانى در اشعارش به چشم مى‏آید. در بعضى اوقات به عرفان و تصوف نیز نزدیک مى‏شود زیرا اخلاق و عرفان رابطه تنگاتنگ و نزدیکى با همدیگر دارند و بنا به گفته "مولانا شبلى نعمانى" در دفتر پنجم شعرالعجم:

«تصوف ارتباط بسیار نزدیکى با اخلاق دارد و بدین سبب قسمت عمده‏اى از شعر عرفانى در موضوعات اخلاقى سروده شده است. شعراى بزرگ همچون سنایى، نظامى، سعدى علاوه بر داشتن فن و سلیقه شعرى، در عرفان و تصوف نیز دست داشتند. این عناصر اخلاقى داراى چنان گستره و پهناى وسیعى مى‏باشند که باعث پدید آمدن صدها اثر شعرى و تألیفى گردیده‏اند. موضوعات پند و اندرز موجود در شعرهاى "جوانسال بگتى" به عقیده عامه مردم، موضوعاتى عرفانى اند، در حالى که حقیقت عرفان را باید جارى شدن علم لَدُنّى بر زبان و اندیشه عارف دانست و شعر پندآمیز و اخلاقى از مسایل معاشرت و اجتماع بحث مى‏نماید.»

"جوانسال" در محیطى چشم به جهان گشود که غرق در جهالت، عقب ماندگى و تنازعات و خصومتهاى قبایلى بود و بدین سبب وى کوشید از طریق سرودن شعر فرق بین شیطان و انسان واقعى به معناى خلیفه خداوند در زمین را به مردم گوشزد نماید. از قضا شعر او به علت دارا بودن قدرت بیان اندیشه، در این راه مؤثر و مفید واقع گردید.

وى انسانها را بر اساس خوبى و بدى به 2 گروه تقسیم مى‏نماید و مى‏گوید: "ما همه ذرّیه حضرت آدم که جد اعلى نیک و بد ماست، مى‏باشیم. در اطراف ما اشخاصى هستند که از لحاظ اعمال و کردار روسیاه و ذلیل و پست‏تر از حیوان مى‏باشند، من به خوبى آنها را شناخته‏ام؛ آنها مانند شیطان هستند و نباید به آنان اعتبار و اعتماد نمود زیرا خیال خونریزى، ظلم و تبهکارى در افکار آنان موج مى‏زند و بى شک این عده رانده درگاه خداوند و داراى زبان و ظاهر پر فریب مى‏باشند. عزرائیل نیز در قبض روح ایشان شاید با مشکل روبرو باشد".

"جوانسال" در ذکر خوبیهاى افراد نیکوکار با فرو رفتن در خاطره‏هاى خوب آنان اینگونه مى‏سراید:

"کشاورزان زمینها را شخم زدند؛ زنان با جاروهاى خویش میدانها را تمیز کردند و دل من با دلرباها رفت و امید نیز کار خود را کرده و برگشت؛ ما نیز مانند پرندگان با خراشیدن زمین، بذر غزل کاشتیم".

 

ادبیات مقاومت:

راه حاکمیت انگلیس؛ آهسته آهسته بر گوشه گوشه سرزمین بلوچستان هموار مى‏گردید. قبایل و ساکنان بومى این دیار با امکانات محدود دفاعى خویش، چندین مرتبه درمقابل پیشروى ارتش منظم انگلیس ایستادگى نمودند اما هر بار کمبود امکانات و ضعف و تفرقه داخلى باعث شکست آنها مى‏گردید تا بالاخره "قبیله دومکى بلوچ" در "شرق سند" وادار به اطاعت گردید و متعاقباً "قبایل بلیدى" نیز دست از پیکار کشیدند و "قبیله مرى" که بزرگترین مخالف حاکمیت انگلیس به شمار مى‏رفت نیز تسلیم گردید و در نهایت قبایل مقاوم "منطقه ژوب" و حتّى "ریاست قلات" نیز در برابر قدرت منظم انگلیس سر تسلیم و اطاعت خم نمود.

از خصایص استعمار این است که بعد از تسلط سیاسى و نظامى بر یک منطقه و تثبیت موقعیت خویش در آنجا، سعى در تغییر آرا، افکار، فرهنگ و زندگى اجتماعى مردم نیز مى‏نماید و برهمین اساس، کارگزار سیاسى انگلیس بعد از کسب آرامش نسبى از جبهات سیاسى و نظامى، در جبهه فرهنگى وارد پیکار با فرهنگ دیرینه مردمان این دیار شد. این کارگزار سیاسى و عوامل وى با نفوذ درمیان مردم سعى نمودند تا به یک برآورد کلى از زبان، فرهنگ، زندگى اجتماعى و مهمتر از همه عقاید دینى مردم بپردازند. محققان ادب دوست انگلیسى مانند "دیمز"، "لیچ"، "هوز"، "جان جیکب" و "میَر" در ظاهر اینگونه وا نمود مى‏کردند که هدف از این پژوهش و بررسى، کسب اطلاعات تحقیقى و علمى است ولى در حقیقت در وراى این جستجو و بررسى اهداف سیاسى ویژه‏اى پنهان بود. مخالفت و واکنش مجامع و محافل دینى و اسلامى در برابر این حرکات مشکوک انگلیسیها، بسیار سریع آغاز شد. در سال 1255 مطابق با 1839 میلادی که نفوذ و سلطة انگلیس بر تمام مناطق قلات و اطراف و اکناف بلوچستان کاملاً تثبیت گردید، فعالیتهاى تبلیغى استعمار نیز شدت بیشتر گرفت و این، روىِ دوّم سکه هجوم استعمار به شمار مى‏رفت. "ریورندتى- ج میر" از فعالان عمده این حرکات بود. وى که در جامعه مقدس انجیل خارجى انگلیس نیز عضویت داشت؛ سالهاى مدیدى در اطراف و اکناف بلوچستان به معاشرت نزدیک با عامه مردم و          به ویژه قبایل براهوى پرداخت و در آخرِ این تحقیق علمى، عملى طولانى؛ کتابى تحت عنوان                A Brahvi Reading Book در 3 بخش تحریر نموده و در سال 1906 میلادی در "لدهیانه" به چاپ رسانید. "میَر و دوستان وى بر این عقیده بودند که استعمار انگلیس باید از طریق ارتباط مستقیم و تنگاتنگ با مردم بلوچ و براهوى و با استفاده از زر و زور و تزویر آنها را از عقاید اسلامى روگردان و وادار به پذیرش دین جدید مسیحیت نماید تا آخرین موانع تسلط دایمى انگلیس بر این منطقه و هرگونه تضاد دینى، فکرى موجود بین حکومت انگلیس و مردم بومى این سرزمین از بین برود۵

در مقابل این فعالیتهاى استعمار انگلیس علماى اسلامى مانند سد محکم و غیر قابل نفوذى ایستادگى نمودند. در رأس علماى بلوچستان "مولانا محمد فاضل درخانى" و علماى هم فکر وى مانند "علامه نبوجان"، "مولانا عبدالله"، "مولانا عبدالمجید چوتوى" و "مولانا حضور بخش جتوئى" قرار داشتند که با تألیف کتابهاى تبلیغى و دینى زیاد مردم را از ترفندهاى تبلیغاتى استعمار برحذر داشتند. این عده در نزدیکى شهر دهادر و روستاى دُرخان یک مدرسه دینى تأسیس نمودند و از طریق آن در راه اصلاح عقاید دینى و روشنگرى فکرى مردم جد و جهد بلیغ به خرج دادند و دراین راه چون زبان شعر را مناسبتر از سایر شیوه‏ها مى‏دانستند، مجموعه‏هاى شعرى دینى زیادى سروده و در اختیار مردم قرار دادند.

در این راستا "مولانا حضور بخش جتوئى"، قرآن مجید را به زبان بلوچى سلیس و روان ترجمه و کتابهاى دیگرى همچون "فقه اکبر"، "وصیتنامه"، "کلمات الکفر"، "شش کتاب"، "نادر المواعظ"، "عجائب المواعظ" و "شروط الصلوة" در موضوعات دینى را به زبان شعر به عامه مردم تقدیم داشت. این کتابها درمیان مردم آن زمان دست به دست و خانه به خانه مى‏گشت و از احترام و تقدیس ویژه‏اى برخوردار بود و تاکنون نیز اکثر مردم این کتابها را در حدّ کتابهاى مقدس دینى عزیز و گرامى مى‏دارند.

"مولانا جتوئى" در سال 1948 میلادی دار فانى را وداع گفت و مقبره وى اکنون در "روستاى تائب" از شهرستان "کچهى" قرار دارد.

اگرچه مستشرقان انگلیسى در تحقیقات و تألیفاتى که انجام دادند، همواره با علماى اسلامى سر ناسازگارى و جدال داشتند ولى اکنون آن آثار تحقیقى و تألیفى به عنوان منابع و مراجع مهم زبان و ادب بلوچى و براهوى به شمار مى‏روند و از این رهگذر باید براى پژوهشها و زحمات محققان خارجى درباره زبانهاى بلوچى، براهوى ارج و احترام قایل شد؛ زیرا در صورت عدم وجود چنین آثار تحقیقى قسمت عمده‏اى از تاریخ، ادبیات و فرهنگ این منطقه در گذشته، در هاله‏اى از ابهام فرو مى‏رفت.

 

ادبیات نوین بلوچى:

مرحله جدید ادبیات بلوچى با ویژگیهاى نوین از چند سال قبل از استقلال پاکستان آغاز شده بود و در خلاء زمانى موجود بین دوره قدیم و جدید نیز شاهد فعالیتهاى چندان مهمی نمى‏باشیم. البته آرمانها و شعارهاى آزادیخواهى در شبه قاره هند از طریق زبانهاى بومى؛ بیشتر رایج بود. در این میان شعرا از زبان اردو و فارسى در راه نشر افکار و ایده‏هاى آزادیخواهانه خویش بهره کافى بردند و سبک و شیوه      "علامه اقبال"، "مولانا شبلى نعمانى" و "مولانا ظفرعلى خان" در سرودن شعر با مضامین سیاسى ویژه، مقبول عام و خاص بود و در این راستا و به همین جهت شاعرانى همچون "میرگل خان نصیر"، "ظهورشاه سید هاشمى"، "محمد حسین عنقا" و "نسیم تلوى" در سرودن شعر از سبک شعرى ویژه "علامه اقبال"   به زبانهاى فارسى و اردو پیروى مى‏کردند. همزمان با شاعران مذکور در این دوره، "زیب مگسى" و برادر او "نواب یوسف على مگسى" یکى از رهبران بلند پایه جنبش آزادى خواهى، مجموعه شعر خویش را     به زبان فارسى و اردو منتشر کردند. سایر شاعران این دوره نیز تقریباً از سبک و سیاق "برادران مگسى" پیروى مى‏کردند و مجموعه شعرى معروف "رحیل کوه" سرودة "محمد حسین عنقا" به خوبى مى‏تواند نشانگر جوّ ادبى حاکم بر آن دوره باشد.

"مرحوم میرگل خان نصیر" درباره انگیزه سرودن شعر به زبان بلوچى به ذکر خاطره‏اى پرداخته و مى‏گفت: در "شهر مردان ایالت سرحد" در پایان یک اجتماع مردمى بزرگ که در آن عدة انبوهى از عامه مردم و رهبران ممتاز سیاسى، فرهنگى کشور شرکت داشتند، قرار شد که محفل مشاعره‏اى برگزار شود که در آن از هر قوم و ملیت و منطقة پاکستان یک نماینده به زبان محلى شعر بسراید. سایر نمایندگان از تمام پاکستان به زبان محلى خویش شعر سرودند و من چون مطلبى در زمینه شعر بلوچى در اختیار نداشتم، نتوانستم چیز قابل توجهى ارائه دهم، بعد از آن روز جداً تصمیم گرفتم که به زبان بلوچى شعر بسرایم.

"مرحوم گل خان نصیر" اشعارى را که قبل از استقلال پاکستان سروده بود جمع آورى نموده و تحت عنوان مجموعه شعر "گلبانگ" در سال 1951 میلادی چاپ و منتشر کرد.

بعد از استقلال پاکستان، زمینه رشد و پیشرفت شعر و ادب بلوچى همزمان با آغاز نشر برنامه‏هاى بلوچى از "رادیو کراچى" مساعد و هموار گردید. رئیس رادیوى کراچى "ذوالفقارعلى بخارى" در این راستا با اندیشمندان دیگر بلوچ به برقرارى ارتباط پرداخت و درنخستین مرحله "مولانا خیرمحمد ندوى"  به عنوان مسئول برنامه‏هاى بلوچى رادیو کراچى تعیین شد و اندیشمندان بلوچ همچون "سید ظهور شاه هاشمى"، "مراد ساحر"، "محمد عمر" و دانشجویان بلوچ مقیم کراچى مانند "فقیر محمد بلوچ"، "میر بشیر احمد بلوچ"، "دکتر نعمت الله گچکى"، "عبدالحکیم بلوچ"، "اکبر بارکزیى"، "جمعه ناگمان کلانچى" و سایرین نیز در این امر مهم یاریگر و مشوق "مولانا ندوى" بودند.

"مولانا خیرمحمد ندوى" با احساس جنبش و جهش فزاینده و رو به رشد زبان و ادب بلوچى، در سال 1951 میلادی "نخستین ماهنامة زبان بلوچى" به نام "اومان" را در کراچى به چاپ رسانیده و اگرچه انتشار این ماهنامه مایه دلگرمى بسیارى از نویسندگان بلوچ گردید، ولى به علت کمبود شدید امکانات و عدم تهیه و تدارک لوازم گسترده کارهاى مطبوعاتى، این "ماهنامه" تعطیل گردید و با وجود اینکه "اومان" بیشتر از چند ماه نپایید اما اثرات شگرفى در تشویق سایرین براى فعالیتهاى مطبوعاتى به زبان بلوچى داشت و به همین سبب در سال 1956 میلادی، "عبدالواحد آزاد جمالدینى" ماهنامه جدیدى بنام "بلوچى" را   پایه گذارى نمود و به نیازهاى علمى، فرهنگى اندیشمندان بلوچ پاسخ گفت. "آزاد جمالدینى" نه تنها یک شاعر مترقى و نثرنگار ماهر و زبردست بود بلکه از بنیانگذاران ادبیات جدید بلوچى و ملى گرایان دو آتشه به شمار مى‏رود.

ماهنامه "بلوچى" با تلاشها و کوششهاى شبانه روزى "آزاد جمالدینى" به مرحله‏اى از رشد و شکوفایى رسید که علاوه بر پاکستان در مناطق بلوچ نشین ایران، افغانستان و خلیج فارس خوانندگان و هواداران زیادى پیدا نمود و مایه دلگرمى خوانندگان و نویسندگان بسیارى گردید.

 

معرفی کتاب تاریخ مختصر زبان و ادبیات بلوچی(بخش اول)

نام کتاب:----------------------------- تاریخ مختصر زبان و ادبیات بلوچى

نام نویسنده:-------------------------------------- غوث بخش صابر

چاپ اول:------------------------------------------- 1997 میلادی

شمارگان:--------------------------------------------- 500 جلد

بها:-------------------------------------------------- 45 روپیه

تدوین:------------------------------------------- شکیل منگلورى

حروفچینى:-------------------------------------------- اکبرسجاد

ویرایش:----------------------------------------- حاجى غلام مهدى

طرح روى جلد:----------------------------------- قسورعلى خاموش

اهتمام:--------------------------------------------- اجمال وجیهه

چاپخانه:----------------------------- چاپخانه اس. تى. گوالمندى، راولپندى

ناشر:---------------------------------------------- افتخار عارف

  

رئیس فرهنگستان زبان ملى

 خیابان پطرس بخارى، اچ 4/8 - اسلام‏آباد

بنام خدا

پیشگفتار:

ایجاد هماهنگى و ارتباطات زبانى یکى از مهمترین ابزار حصول و تثبیت      وفاق ملى مى‏باشد. بدین منظور "فرهنگستان زبان ملى" از بدو تأسیس خود تاکنون سعى در شناساندن زبانها و ادبیات رایج در پاکستان به عامه مردم داشته است. در این راستا، تاریخچه زبانهاى اردو، پشتو، کشمیرى و پنجابى را به چاب رسانده و کتاب حاضر  "تاریخ مختصر زبان و ادبیات بلوچى " در ادامه همان روند به چاپ مى‏رسد.

"آقاى غوث بخش صابر" اندیشمند و نویسنده ممتاز بلوچى، در این کتاب با شیوه‏اى جامع و علمى تاریخ زبان و ادب بلوچى و مراحل رشد و توسعه آن را تا عصر حاضر بررسى و گرد آورى نموده است.

این کتاب آیینه تمام نماى فرهنگ بلوچى نیز مى‏باشد. باید اذعان نمود که این نوع کتابها در تاریخ ادبیات؛ جنبة شناسایى و معرفى داشته؛ در آینده سعى خواهد شد که آثار مستند ادبى نیز بر همین منوال منتشر و کاستیهاى موجود نیز برطرف ‏گردد.

اینجانب یقین دارم که این کتاب و امثال آن، مى‏تواند به عنوان یک منبع مهم اطلاعاتى و علمى براى تمام مورخان و علاقمندان به تاریخ ادبیات مفید و مؤثر واقع شود.

در پایان شایسته است از ادیب نامور و عضو برجستة فرهنگستان بلوچى    "جناب آقاى ایوب بلوچ" که در تمام مراحل تدوین این کتاب، صمیمانه یاریگر و راهنماى ما بودند، نیز تشکر نمایم  افتخار عارف


 

/پیشینه زبان بلوچى:

در عصر حاضر پژوهشگران زیادى با باریک بینى و موشکافى ویژه‏اى سعى در اثبات قدمت و پیشینه تاریخى زبان بلوچى نموده‏اند. همچنین قبل از آزادى پاکستان نیز پژوهشگران و مستشرقانى که در این ناحیه جغرافیایى ویژه به ایفاى مأموریت مشغول بودند مانند "لانگ ورت دیمز"، "موکلر" وغیره نیز با کاوشهاى خویش، آراء گوناگونى در این باب ارائه نموده‏اند که براى نویسندگان و محققان بعدى به عنوان سند و دلیل؛ کاربرد زیادى داشته است. البته بر کتابهاى و نوشته‏هاى مستشرقان مذکور، همزمان با تخصصى شدن مطالعات تاریخى و پیشرفت و ارتقاء سطح آموزش و تحقیق، نقد و نظرهاى گوناگون اِعمال گردیده و کسانى که به اینگونه مطالعات و تحقیقات علاقه و اشتیاق نشان مى‏دهد با مطالعه و پژوهش در تاریخ باستان، اثرات تمدنى و بررسى خصوصیات تمدن و اجتماع بلوچ بر تحقیقات سطحى محققان گذشته؛ نقد و نظرهاى ویژه خویش را ابراز کرده‏اند.

در این پژوهش، من به آراء و نظریات "لانگ ورت دیمز"، "میرمحمد سردارخان بلوچ"، "میرشیرمحمد مرى"، "سید ظهورشاه هاشمى" و "میرجان محمد دشتى" استناد نموده و آن را مورد بررسى و کاوش قرار مى‏دهم. آقایان "لانگ ورت دیمز" و "میرمحمد سردارخان بلوچ" هردو معتقدند که زبان بلوچى جزءِ خانوادة زبانهاى آشورى و کلدانى بوده و با آنها پیوند و بافت ناگسستنى دارد اما برعکس نظر این دو محقق، "میرشیرمحمدمرى"، "سید ظهور شاه هاشمى" و "جان محمد دشتى" زبان بلوچى را شاخه‏اى از زبانهاى آریایى مى‏دانند، البته نظریات هردو گروه در میان محققان و مؤلفان و عامه مردم مورد قبول مى‏باشد. در سطور آینده تلاش خواهیم نمود که آراء و نظریات دوگروه فوق را به اختصار بیان و بررسى کنیم:

 

1-    میر محمد سردارخان بلوچ:

"میر محمد سردارخان بلوچ" در پى تحقیقات خویش به این نتیجه رسیده که زبان بلوچى که امروزه مردم بلوچ به آن تکلم مى‏نمایند، زبان اصیل مادرى آنها در ازمنه قدیم یعنى زبان کلدانى نیست، زیرا بلوچها بعدها زبان بلوچى رایج فعلى را اختیار نمودند۱

اشکال عمده‏اى که بر این نظریه وارد است، آنست که این نظریه هیچگونه رابطه و پیوندى با فرهنگ بلوچى ندارد زیرا زبان هر ملت همیشه با فرهنگ آن رابطه‏اى ناگسستنى و عمیق دارد و فرهنگ بلوچ، در میان تمام بلوچهاى ساکن پاکستان، ایران، افغانستان، کشورهاى عربى، آمریکا، اروپا و روسیه یکسان و مشابه هم مى‏باشد. بنابر این نظریه "سردارخان گشکورى" در اینجا به بن‏بست مى‏رسد زیرا چگونه امکان دارد ملتى که در طول تاریخ موجودیت خویش را حفظ کرده زبان اصیل و مادرى خود را به بوته فراموشى سپرده باشد؟ بزرگترین نقد کننده نظریة فوق، "میرشیر محمد مرى" مى‏باشد. وى در کتاب "تاریخ زبان و ادب بلوچى" چنین مى‏نگارد:

«بنا به تحقیقات انجام گرفته چون اصلیت نژادى قوم بلوچ به ‏آریائیها بر مى‏گردد، باید زبان بلوچى را نیز یک لهجه از خانواده زبانهاى آریائى دانست که بلوچها در زمان سکونت خویش در "میروکوه" به آن گفتگو مى‏کردند ولى بنا به تحولات تاریخى و نیازهاى متغیر، این زبان ساختار واژگان اصیل خویش را فراموش نموده و بسیارى از واژه‏هاى آن متروک شده و یا اینکه داراى چنان تطورات و تحولاتى گردیده که زبان اصیل گذشته، تبدیل به یک یا چند لهجه و گویش متفاوت شده است».

به درستى نمى‏توان گفت که زبان بلوچها در ازمنه باستان چه بوده است البته یک نمونه از زبان بلوچى بنام "رگ وید" و دیدهاى دیگر موجود مى‏باشد. زبان "رگ وید" نیز در یک دوره زمانى ویژه داراى ساختار نوشتارى نبوده بلکه به مرور زمان صورت ویژه نوشتارى بخود گرفته است و به همین علت در این زبان تفاوتهایى به چشم مى‏خورد که در بعضى اوقات افراد بومى نیز در فهمیدن این زبان دچار اشکال مى‏گردیدند.

با وجود دشواریهاى فوق، توانسته‏ایم به برخى از الفاظ، رسوم و رواجهاى آنان پى ببریم و بر این نکته تأکید داریم که این زبان، زبان قدیم آریایى مى‏باشد که، زبان "رگ وید" نیز ارتباط دارد. اگر نظرى موشکافانه به زبان هفت حلقه ابتدایى رگ وید و رسم و رواج آنان بیفکنیم، واضح مى‏گردد که قدیمى‏ترین کتیبه‏هاى دوران هخامنشى به پارسى نگاشته شده‏اند و زبان بلوچى نیز یکى از شاخه‏هاى پارسى مى‏باشد. اکنون باید دید که در زبان آریایى چند خانواده وجود دارد که‏به آنها زبانهاى خواهر بلوچى اطلاق مى‏گردد. بطورکلى درجهان 9 گروه عمده زبان وجود دارد:

  1. گروه آریایى
  2. گروه ارمنى
  3. گروه هیلنى
  4. گروه آلبانیایى
  5. گروه ایتالیایى
  6. گروه گالى
  7. گروه سلانى
  8. گروه تیتانى
  9. گروه هند و اروپایى

موضوع بحث ما در اینجا صرفاً بررسى گروه زبانهاى آریایى مى‏باشد که خود به 2 شاخه عمده سانسکریت و ایرانى تقسیم‏مى‏گردد. براى پرهیز از اطاله کلام صرفاً به بررسى شاخه ایرانى این خانواده مى‏پردازیم اگر چه تمام گروههاى ذکر شده رابطه نزدیکى با بلوچى دارند.

خانواده زبانهاى ایرانى داراى 8 شاخه مى‏باشد۲

  1. پارسى
  2. بلوچى
  3. پشتو
  4. کردى
  5. لرى
  6. دادرستانى
  7. ملتانى
  8. سرائیکى

 

2-   آقاى سید ظهور شاه:

"آقاى سید ظهور شاه" نتیجه مطالعات و پژوهشهاى خویش را درباره حسب و نسب زبان و فرهنگ و حدود و ثغور محل سکونت قوم بلوچ در کتاب "تاریخ زبان و ادب بلوچ" گرد آورى کرده است. وى در آن کتاب به تفصیل درباره اهمیت زبان در جوامع بشرى و ابتدا، توسعه و رشد و نقش زبان در فرهنگ و پیشرفت تمدنها بحث نموده، ایشان در خصوص مطالعات ویژه در زبانهاى بلوچى، فارسى، اردو و عربى ید طولایى داشته است و مطالعاتى زبان‏شناسى وى در مجامع علمى از اهمیت و اعتبار ویژه‏اى بر خوردار است. "سید ظهور شاه هاشمى" در صفحه 53 کتاب مذکور مى‏نویسد:

«اگرچه دانشمندان و پژوهشگران غربى تاکنون در باره محل دقیق مرز و بوم اصلى آریائیها قبل از مهاجرت، به یک نتیجه نهایى نرسیده‏اند ولى به یقین مى‏توان گفت که این قوم در یکى از مناطق جنوب روسیه یا ارتفاعات شمال ایران مى‏زیسته‏اند که تعیین حدود و ثغور دقیق آن مشکل مى‏نماید البته بنا به نظر غالب دانشمندان سرزمین خوارزم همان "ایران ویج" مى‏باشد.

در "اوستا" کتاب زرتشت پیامبر مقدس ایرانیان که داراى قدمت قابل توجهى مى‏باشد از "ایران ویجه" نام برده شده است؛ به همین‏منوال در کتابهاى پهلوى نیز این واژه وجود دارد. در متون اوستایى این کلمه "ایران ویجه" یا "ایران و تجمه" ضبط گردیده است. علاوه بر آن اسامى، بسیارى از مناطق دیگر که به کمک آن مى‏توان محل سکونت آریائیها را حدس زد، نیز در اوستا ذکر گردیده است.»

"آقاى ابراهیم پور داوود" اوستا شناس مشهور با مطالعه دقیق کتابهاى "مورخان" و استناد به آنها چنین اظهار نظر مى‏نماید:

"تل ایران ویج را در شمال شرق دانسته مى‏نویسد: ایران ویج به ترتیبى که در فرو گرد اول و ندیداد آمده نخستین اقامتگاه ایرانیان است که از آنجا به سغد و مرو و بلخ و نیسایه (Nisaya) و هرات و کابل و هلمند دست اندازى مى‏کردند. بنا به تقریر دانشمندان هلندى، ایران ویج را باید سرزمین خوارزم یا خیوه کنونى بدانیم".

نام خوارزم قبل از حکمرانان هخامنشى نیز در متون تاریخى به چشم مى‏خورد. "پور داوود" درباره قدمت این نام مى‏نویسد:

«تمدن خوارزم به هزار و سیصد و ده (1310) سال پیش از میلاد مسیح بر مى‏گردد. در حالى که مورخان یونانى از جمله خانتوس (Xantus) به قطع و یقین معتقدند که زرتشت در سال 1080 قبل از میلاد مى‏زیسته است.

اکنون به بررسى سرزمینى مى‏پردازیم که از مرز غربى ایران آغاز گردیده و با در نوردیدن هندوستان مرزهاى چین را به احاطه خویش در مى‏آورد. این منطقه مرکز رشد و نمو دوشاخه قدیمى زبان آریائى است و سایر زبانهاى موجود در این منطقه پهناور نیز شاخه‏هاى فرعى این دو زبان مادر به حساب مى‏آیند. این دو زبان مادر همان "سانسکریت" و "اوستائى" مى‏باشند که منبع و مصدر تمام زبانهاى فرعى ایران و شبه قاره هند (منطقه دراویدیها) به شمار مى‏روند.»

 بلوچى و پهلوى:

زبان بلوچى از نظر قدمت در خانواده آریایى در مقام دوم و بعد از زبان پهلوى قرار مى‏گیرد. سوال بى پاسخ این است که چرا "اوستا" با وجود اینکه به پهلوى ترجمه شده تاکنون به زبان بلوچى ترجمه نگردیده است در حالى که دو نام دیگر اوستا بنامهاى زند و پازند نیز در کنار ترجمه پهلوى موجود مى‏باشند که "زند اوستا" تفسیر پهلوى و "پازند" حاشیه تفسیر اوستا به پهلوى به حساب مى‏آیند.

مى‏توان گفت که زبان بلوچى هم عصر زبان پهلوى است. منتها پهلوى زبانها، زمانى که زندگى شهر نشینى را آغاز کردند، بلوچ زبانها در روستاها، کوهستانها و صحراها زندگى مى‏کردند و نکته دوم اینکه پهلوى زبانها همیشه و همواره در سایه یک فرمانروایى و حکومت منظم خودى، زندگى بسرکرده‏اند در حالى بلوچها در طول تاریخ موفق به ایجاد یک حاکمیت سیاسى مستقل نگردیدند و همیشه جزء تابع سایر حاکمیتها بوده و در زیر پرچم آنها براى دیگران رزمیده‏اند۳"میرجان محمد دشتى" در تحقیقات تازه‏اى در کتاب "غناى فرهنگى بلوچ" در این باره چنین مى‏نویسد:

"در خصوص زبان بلوچى با استناد به جلد چهارم تاریخ کمبریج ایران مى‏توان گفت که زبان بلوچى شاخه‏اى از گروه زبانهاى پهلوى مى‏باشد و خود پهلوى شاخه‏اى از زبان پارتى خانواده هند و ایرانى به‏ شمار مى‏رود که مردم ساکن جنوب غرب البرز به آن تکلم مى‏کردند".

"میرجان محمد دشتى" در ادامه بحث در صفحه 19 همان کتاب نوشته است:

«پیوند نزدیک زبان بلوچى بیشتر با زبانهاى ایرانى از جمله اوستاى قدیمى و فارسى قدیم مى‏باشد و شواهد و دلایل موثق در زمینه منسوب بودن بلوچى به "گروه سمیتک" وجود ندارد و این نظریه که‏ زبان بلوچى واژه‏هاى خویش را از زبانهاى عربى، به ویژه کلدانى وام گرفته بکلى نادرست است.»

آقاى دشتى با تقسیم بندى شاخه‏هاى گوناگون خانواده زبانهاى هند و اروپایى و هند و ایرانى به  ده شاخه، دهمین آن را منسوب به خانواده هند و ایرانى نموده و زبان بلوچى را در ردیف زبانهاى فارسى، کردى، پشتو، واکى و اوستایى به شرح ذیل قرار داده است:

 

خانواده هند و ایرانى

کافرى

هندى

ایرانى

اشکن

سانسکریت

فارسى قدیم

کیتى

پراکرت

اوستایى

پریسون

پالى

فارسى میانه

ویگلتى

هندى

پارتى

 

بنگالى و سایر زبانهاى نو

کروسامین

 

زبانهاى هند و ایرانى

سغدى

 

 

کوتائى

 

 

فارسى

 

 

کردى

 

 

بلوچى

 

 

پشتو

 

 

واکى

 

 

اوستک

 

از تمام مباحث گفته شده به این نتیجه مى‏رسیم که زبان بلوچى جزء خانواده زبانهاى ایرانى است و به علت نزدیکى زبانهاى مختلف این خانواده، ارتباطات عمیق زبانى بین آنها وجود دارد.

 

شعر و ادب در زبان بلوچى:

 

دوگال:

قدیمى‏ترین سبک شعرى زبان و ادبیات بلوچى "دوگال" نامیده مى‏شود. به عقیده دانشمندان اگر دقت شود "دوگال"، شکل ابتدایى غزل مى‏باشد و همانطور که در غزل، دو مصراع براى بیان یک مطلب کافى است، "دوگال" نیز داراى چنین ویژگى مى‏باشد.

"دوگال" در گوشه‏هاى مختلف موسیقى استفاده مى‏گردد و همین استفاده از "دوگال" در موسیقى سنتى باعث ایجاد "سوت"، "نازنیک"، "زهیریگ"، "لیلرى" و "دیهى" گردیده که مجموعاً شاعرى سنتى نام گرفته‏اند. این شاعرى سنتى توسط موسیقى ایجاد گردید یا بالعکس موسیقى، سبب ایجاد شاعرى سنتى شده است.

در این نوع شاعرى، نام شاعر ذکر نمى‏شود و سروده‏هاى آن نیز در مواقع مختلف سروده مى‏شود. "سوت" بیشتر حامل مضامین تغزلى وعاشقى است و "نازنیک" در ایام عروسى و براى توصیف داماد و عروس به کار مى‏رود. "زهیریگ" ویژه مضامین فراق و شِکوهِ از دورى یار است و "دیهى"، "لیلرى"، "دستانغ" و سایر انواع موسیقى در هر مناسبتى به کار مى‏روند و مى‏توان مدعى شد که این نوع شاعرى از ابتداى رشد و تعالى بازبان همراه بوده است.

 

شعر کلاسیک:

اساس شعر کلاسیک بلوچى ریشه در وسعت و فراخناى جغرافیایى و مرز و بوم آن دارد و براى درک آن باید در باره مرز و بوم و حدود و ثغور وطن بلوچها مطالبى بدانیم. مناطق بلوچ نشین با مساحتى را بالغ 26578 کیلومتر مربع در ایران و مساحت کمترى از آن در زابل و هلمند افغانستان محل زندگى بلوچها مى‏باشد در حالى که حدود نصف مساحت پاکستان نیز بلوچستان نامیده مى‏شود و اگر حدود و ثغور دقیق آن را بیان کنیم بدینگونه خواهد بود:

از مشرق "دیره اسماعیل خان" و "دیره غازى خان" تا "ملتان" و از "ساحل شمالى رود سند" تا "کشمور" و "جیکب آباد" و از جانب جنوب غرب با گذر از "سهون" به "کراچى" متصل مى‏گردد، از طرف غرب از مرز ایران و ترکمنستان یعنى "مرو" و "عشق آباد" تا "مناطق جنوبى خراسان" و منتهى الیه غربى آن از "کرمان" تا "بندر عباس" همگى وطن بزرگ مردم بلوچ به شمار مى‏آید.

این سرزمین از شمال "دیره غازى خان" در مجاورت مناطق "بگتى مرى" و "کهیتران" و از شمال "کویته" از "تکتو" تا "کوههاى جنوب گلستان" در مجاورت ریگستانهاى جنوب "قندهار" و از آنجا "کوه ملک سیاه" تا "مرزهرات" و "مرو" و "عشق‏آباد" در شمال شرق و از جنوب تمام نوار ساحلى "دریاى عمان"، از "کراچى" تا "بندر عباس ایران"، حدود جغرافیایى بلوچستان را معین مى‏نماید.

"هیوز" کارگزار مشهور سیاسى انگلیس در منطقه؛ در کتاب معروف خود بنام (The country of Balochistan) حدود جغرافیایى بلوچستان را با دقت و باریک بینى ویژه‏اى اینگونه ترسیم نموده است:

"اگر بلوچستان را از نظر اصطلاحات جغرافیایى نوین بررسى کنیم باید گفت که این سرزمین از شمال و شمال شرق با پادشاهى بزرگ افغانستان، از شرق با مزرهاى ایالت سند تحت کنترل انگلیس، از طرف غرب با سلطنت ایران همسایه مى‏باشد و از جنوب نیز امواج خروشان دریاى عرب در نوار ساحلى به طول 600 مایل آن را در بر گرفته است. "

هزاران سال پیش هنگامى که بلوچها از ساحل دریاچه خزر هجرت نموده و از مسیر "ایران" کنونى به "مکران" رسیده و از آنجا به "قلات"، "سبى" و "کچهى" وارد گردیدند، قبائل گوناگون این قوم در مناطقى از "ایران" و "مکران" ساکن گردیده و به تشکیل حکومتهاى گوناگون مبادرت ورزیدند. بین این قبایل وقبایل دیگر خارج از "مکران" همواره روابط عمیقى وجود داشته است اگرچه "قبایل هوت"    همراه با "میرچاکر خان" در "سبى" و قبایل "لاشارى"، تحت لواى "میرگهرام خان" در "گنداوه" زندگى مى‏کردند، بخشى از آنان تا کنون در "مکران" ساکن مى‏باشند. همچنین قبایل "بلیدى"، "رند" و قبایل "بلوچ" نیز در "مکران" زندگى مى‏کنند.

بلوچها با روحیه ستیزه جویانه خویش در گذشته اغلب از طرق‏ دامدارى و کشاورزى امرار معاش مى‏کردند و طرز زندگى بیابانى، بسیار ساده‏اى را انتخاب کرده بودند به همین لحاظ از تعلیم و آموزش به دور ماندند و فرهنگ، نحوه زندگى و سایر سرگرمیهاى آنان از طریق اشعارى که نسل به نسل از نیاکان آنها و سینه به سینه منتقل شده بود، محفوظ مانده است و شاعران این قوم بیشترین سهم را در حفظ و نگهداشت آداب و رسوم و فرهنگ ایشان به عهده داشتند و نتیجه آن را امروزه یا بصورت شعر کلاسیک بلوچى مى‏بینیم که حجم آن افزون از صدها کتاب مى‏باشد. با یک نگاه سطحى در این اشعار مشخص مى‏گردد که بیشتر مضامین آن جنگ و جدل و عشق و حسن مى‏باشد اما اگر دقیق‏تر بررسى نماییم در حقیقت این اشعار در بردارنده اطلاعات جامعى درباره گوشه‏هاى مختلف زندگى و آداب و رسوم این ملت خواهد بود.

بطور مثال در شعر "جنگ نلى" ذهن خواننده ابتدا متوجه رزم و نبرد مى‏گردد اما وقتى به عمق این منظومه وارد مى شویم به آداب و رسوم اجتماع آن روز پى خواهیم برد. اگرچه این منظومه علت اصلى آغاز جنگ را پناه دادن یک زن متمول غیر بلوچ مى‏داند اما از جانب دیگر این مطلب را نیز افاده مى‏نماید که بلوچها همیشه براى مهمان خود احترام زیادى قائلند و کسى که به آنها پناه آورد، ایمن و مصون خواهد ماند. این نظم بیان مى‏دارد که بلوچها در آن زمان در قلعه‏هاى مرتفع زندگى مى‏کردند و همراه با روحیه جنگ جویى، شجاعت و مردانگى، شغل اصلى آنها دامدارى، کشاورزى و باغبانى بوده است. در ذیل به ترجمه نمونه‏هایى از این گونه اشعار مى‏پردازیم:

 

وضعیت اقتصادى:

گذشته ما بلوچها خوب بود، هنگامى که کشتزارهاى ما سبز و خرم بود و مردمان در سیر و تفریح و تفرج مانند جیحون خفته و رمه‏ها در چراگاهها مشغول چریدن

 

وضعیت اجتماعى:

قصر چاکرخان مرکز خوبان، مجمع جوانان شجاع و فتنه دوران و محفل حسن و اسباب عیش

 

فرهنگ:

رند شکارى وقتى از شکار بر مى‏گشت در عهد و پیمان مه‏جبینان گم بود.

 

دامدارى و کشاورزى:

مرد دهقان غنى دل، کیمیا ساخت زگِل، اسبهاى قوى که صاحبان در تربیت آنها بسیار دشوارى و زحمت تحمل مى‏کردند.

باغبانى:

محصول باغها و کشتزارهاى مملوکیت متعلق به تو ویران و تباه باد!

از اشعار فوق به طرز معاشرت، تاریخ و فرهنگ و مشاغل مردم، بخوبى پى برده به این نکته واقف مى‏شویم که با وجود اینکه در آن عهد، آموزش و تعلیم رسمى وجود نداشته، شعر داراى چنان صلاحیتى بود که توانسته خصوصیات آن عصر را در خود حفظ نماید. اکنون به ترجمه یک شعر دیگر توجه مى‏کنیم:

بلوچ ملتى پایبند به ارزشها مى‏باشد و یکى از ارزشهایى که این قوم به آن پابند است فرصت دادن به دشمن در طول جنگ مى‏باشد و در دوران جنگ نیز تیر دشمن را در سینه خود جاى مى‏دهد نه در شکم!

"بى‏برگ رند" دریک شعر چنین مى‏گوید: اگر در ترکش من 4 تیر باشد آن را بار شتر جوان خواهم نمود و اگر تعداد آن به 8 تیر برسد براى تار و مار نمودن یک دسته و لشکر کافى است و اگر به 16 تیر برسد، تمام ترکهاى۴ دهلى باید دست از جان بشویند.

 

وجه تسميه بلوچستان

وجه تسميه بلوچستان*

 

نام "بلوچستان" در كتيبه‏هاى ميخى داريوش هخامنشى در "بيستون" و "تخت جمشيد"، "ماكا" يا مكه ضبط شده است كه "استان چهاردهم" بوده است.1

اين سرزمين را در زمان ساسانيان "كوسون" مى‏گفتند، اما قديمى‏ترين نام آن همان "ماكا" يا "مكه" است كه "هرودوت" ‏نيز آن را مكيا يا ميكيان خوانده است. اين نامها تا پيش از ظهور اسلام، ميان مردم محل معمول بوده است؛ زيرا در قرن اول هجرى كه اعراب بر اين سرزمين دست يافتند؛ نام آن "مكران" بوده است و جغرافى نويسان اسلامى ‏نيز آن را با همين املاءِ ضبط كرده‏اند.2

"حمدالله مستوفى"، مؤلف كتاب "نزهةالقلوب" مى‏نويسد: «مكران، مملكتى بزرگ است از اقليم دوم، وسعتش ‏دوازده مرحله، دارالملكش فنزبور، طولش از جزايرخالدات3  صبح و عرض آن از خط استوا، كه هوايش گرم است و آبش از رود و ديگر بلاد بزرگش تيز و منصوره و فهل فهره و زراعات و عمارات بسيار و قرى بيشمار دارد.»4

"ابوالفداء"، مؤلف "تقويم البلدان" نيز درباره بلوچستان مى‏نويسد: «مكران، بر دهانة درياى فارس در جانب شرقى واقع شده و قصبه آن "تيز" است و آن در موضعى است در طول 79 درجه و عرض 24 درجه و 45 دقيقه، طول آن صبح و عرض آن كدمه است.»5

"استاد بارتولد"، در وجه نامگذارى بلوچستان مى‏نويسد: «از قرارمعلوم آرينها، منطقه ساحلى را بعد از كرمان تصرف كرده‏اند و ظاهراً اين ولايت، نام يونانى خود، گدروسيا- گدروزيا6 را از نام آن شعبه از ملت ايران كه هرودت "دروسياپوى" ناميده، گرفته است. اسم كنونى ولايت - كه "مكران" است - اسمى نيست كه قومى از اقوام "آرين"، روى اين خطه گذاشته باشد، به عقيده علماء، كلمه "مكران" مشتق از نام يك قوم "دراوى" است كه يونانيها "ماكاى" يا "موكاى" مى‏گفتند و دركتيبه‏هاى ميخى "ماكا" و "ماسيا"، خوانده مى‏شود. در كتاب "بيزانسى" - كه از جغرافيانويسان يونان است - اسم ولايت به شكل "ماكاره نه" ديده مى‏شود.»7

به عقيده "هولديچ"، جهانگرد انگليسى، "مكران" مركب از دو واژه فارسى "ماهى" و "خواران" يعنى ماهيخواران است كه بر اثر كثرت استعمال تبديل به "مكران" شده است.8

سايكس مى‏نويسد: «در ايام [سلطنت] اسكندر كبير، "مكران" را به واسطه قرب جوار دريا، "ايكتيوفاجى" يا ماهيخواران و ناحيه مشرف به داخله كشور را "گدروسيا" مى‏ناميدند»9

يونانيان به بلوچستان "اراباه" نيز مى‏گفتند، زيرا "نئارك"، دريا سالار اسكندر مقدونى - كه به سال 336 قبل از ميلاد با كشتيهاى تحت فرماندهى خود از مصب "رود سند" گذشته و به سواحل "مكران" و "تنگه هرمز" رسيده است - مى‏گويد: «اوايل آبانماه (مطابق با دوم اكتبر 336 قبل از ميلاد مسيح، مصادف با سال يازدهم سلطنت اسكندر سفر تاريخى خود را شروع كرديم. اوايل آذرماه همان سال به سواحل "اراباه" (نام يونانى بلوچستان) رسيديم.»10

برخى بر اين باورند كه در گذشته‏هاى بسيار دور در سرزمين بلوچستان باتلاق وجود داشته است و "ارانيا" يا "ايرنيا" در زبان "سانسكريت" به معنى "باتلاق" است و از تركيب اين واژه با "مكه" تلفظى پديده آمده كه به مروز زمان [به] مكران "سرزمين باتلاقها" [ اطلاق] شده است.11

در حوالى "سند"، "مكران" را با كاف مفتوح تلفظ مى‏كنند، از اين رو مى‏توان گفت كه "مكران" مركب از دو كلمة "‏ران" (باتلاق) و "مكا"، است.12

به هرحال قرنها سرزمين كنونى بلوچستان، "مكران" ناميده مى‏شده است جهانگردان عرب نيز     به نام "مكران" يا "مكوران" ‏از اين منطقه ياد كرده‏اند.13

"ماركوپولو"، از سرزمين بلوچستان به نام "كسماكوران" يا "كسمه كوران" ياد نموده است. وى مى‏نويسد: «كسماكوران، ايالتى است كه شاهى برآن حكومت مى‏كند. مردم آن با زبان خاص خود گفت و گو مى‏كنند، بيشتر مردم ‏آن مسلمانند؛ هرچند بت‏ پرستان هم در آن جا زندگى مى‏كنند»14

نويسندگان قرون سيزده، چهارده و پانزده ميلادى غالباً براى تسميه تمام ايالت، كلمه "كيچ" و "مكران" را استعمال مى‌كردند و به همين جهت "ماركوپولو" ولايت مزبور را "كسمه كوران" ناميده است.15

ظاهراً در گذشته‏هاى بسيار دور طايفة ديگرى به نام كوچ (ظاهراً براهوييها) با بلوچها خويشاوندى داشته است و "فردوسى" در "شاهنامه" از دوطايفه مجاور يكديگر "كوچ" و "بلوچ" نام برده است.

"ريچارد فراى" مى‏گويد: «بى شك مردم بلوچ ايرانى كه نام خود را به سرزمين پهناورى داده‏اند كه ميان رود سند و خليج فارس در يك سو و اقيانوس هند و شهرهاى ايرانى كرمان و بم و شهرهاى افغانى فراه و قندهار در دوسوى ديگر واقع است، پيش از سده يازدهم پس از ميلاد به اين قسمت نيامده بودند.»16

برخى بر اين باورند كه در قديم بلوچها در ارتفاعات گيلان زندگى مى‏كرده‏اند و پيش از هجوم اعراب به ايران، مكران و بلوچستان مهاجرت كرده‏اند و از اين زمان است كه كلمه بلوچستان از نام اين قوم مأخوذ گرديده و در تسميه اين سرزمين به كار رفته است.

 

پى نوشتها:

1.     مجله يادگار سال سوم شماره 4 صفحة 22-23

2.     ايرج افشار (سيستانى)، نگاهى به سيستان وبلوچستان، نشرخضرايى ، تهران 1363، ص 195

3.  جزاير خالدات يا سعادت، شش يا هفت جزيره است كه در اقاصى مغرب در درياى محيط واقع شده‏اند. فاصلة اين جزاير از ساحل اقيانوس دويست فرسنگ (1200 كيلومتر) است. جزاير مزبور را "خالدات" ناميده‏اند كه ترجمه "جاودان كث" است، زيرا در بيشه‏ها و باغهاى آن جزاير، همه نوع ميوه‏هاى لذيذ و شگفت آور يافت مى‏شود، بى آنكه كسى آن درختان را كاشته باشد. زمين آنها به جاى علف، محصول و به جاى خار، همه‏گونه گلهاى معطر رنگين مى‏آورد. دو جزيره از آنها به نام "مسفهان" و "لغوش" است. در آنجا عمارتى از سنگ تراشيده‏اند و روى ستونى بلند مجسمه‏اى برنجى نصب شده است و مجوس‏هاى نصارا ازاين جزاير آمده‏اند. (تقويم و تاريخ در ايران ‏صفحة 42)

4.     حمدالله مستوفى، "نزهةالقلوب"، به كوشش لسترجن، دنياى كتاب، تهران 1362، ص 262

5.     ابوالفداء "تقويم البلدان"، ترجمه عبدالمحمد آيتى، بنياد فرهنگ ايران، ص 33 - 32

6.  استاد باستانى پاريزى، در باره "گدروزيا" مى‏نويسد: «بعضى نكات هم هست كه اندك تسامحى در آن مى‏توان يافت؛ مثل كلمه "گدروزيا" كه مرحوم پيرنيا، همه جا به پيروى از اروپاييان، آن را بلوچستان و حتى تا بعد از اسلام نيز اين ناحيه به نام جردوس (محرف‏جدروس – گدروز) خوانده مى‏شده است.» (محمد ابراهيم باستانى پاريزى، تلاش آزادى، انتشارات نوين، تهران 1356، ص 553)

7.     و.و. بارتولد تذكره جغرافياى تاريخى ايران، ترجمه سردارور (طالب زاده) اتحاديه، تهران 1308، ص 203

8.     ايرج افشار (سيستانى)، نگاهى به سيستان وبلوچستان، نشرخضرايى ، تهران 1363، ص 197

9.     سرپرسى سايكس، سفرنامه ژنرال سرپرسى سايكس، ترجمه "حسين سعادت نورى"، لوحه، تهران 1363، ص124

10. اسماعيل رائين، دريانوردى ايرانيان ج.1، انتشارات سكه ، تهران 1350، ص 223

11. اقبال يغمايى، "بلوچستان و سيستان"، وزارت فرهنگ و هنر، تهران، آبانماه  1355، ص 11

12. ايرج افشار (سيستانى)، نگاهى به سيستان وبلوچستان، نشرخضرايى ، تهران 1363، ص 11

13. سرپرسى سايكس، سفرنامه ژنرال سرپرسى سايكس، ترجمه "حسين سعادت نورى"، لوحه، تهران 1363، ص124

14. ماركوپولو، "سفرنامه ماركوپولو" معروف به ايل ميليونه، ترجمه سيد منصور سجادى و آنجلادى جوانى رومانف، نشرگويش، تهران 1363، ص 214

15. و.و. بارتولد، همان كتاب، ص 204

16. ريچارد فراى، "ميراث باستانى ايران"، ترجمه مسعود رجب نيا، بنگاه ترجمه و نشركتاب، تهران 1344، ص 13

 


آغاز زندگی در بلوچستان

آغاز زندگی در بلوچستان

 

نوشته:

ایرج افشار سیستانی

 

تهیه و تنظیم:

خانه فرهنگ سرکنسولگری جمهوری اسلامی ایران - کویته

به اهتمام: مهدی ربانی

برای بررسی آغاز زندگی در بلوچستان، شناسایی وضع جغرافیایی ایران در دوره ها و اعصار زمین شناسی یا پالئوژئوگرافی  Paleogēographie و چگونگی پراکندگی آبها و خاکها در این سرزمین، سخت ضروری به نظر می رسد؛ بنابراین با توجه به همۀ عوامل طبیعی که در زندگی گیاهی و حیوانی و انسانی مؤثر است، به بررسی آغاز زندگی در ایران و بلوچستان می پردازیم:

از آنچه در بارۀ گذشتۀ کره زمین به کمک «دیرینه شناسی» می دانیم، چنین بر می آید که زندگی در حدود 3350 تا 1800 میلیون سال، پیش از تاریخ در روی آن بنیان گرفته است، وهمچنین بر می آید که نخستین مهره داران در حدود 350 میلیون سال و نخستین پستانداران در حدود 150 میلیون سال و اولین میمونها در حدود 40 میلیون سال، پیش از تاریخ ظهور یافته اند.

اما در بارۀ نوع انسان معلوم شده است که حدود 1 تا 3 میلیون سال قبل از تاریخ، یا به دیگر سخن در عهد «پلیوسن» بالا یا میانه در آفریقای جنوبی، نوعی میمون به نام استرالوپی تیکaustralopithque   که حد واسط میان میمون های نخستین و انسان بوده است می زیسته است.

مدتها بعد (حدود 500000 سال، پیش از تاریخ) انواع پارانتروپ paranthrope  و افریک انتروپ africanthrope در آفریقای جنوبی و انواع پیتک انتروپ pithecanthrope  در جاوه و سینانتروپ sinanthrope در چین یافت شدند که شباهت زیادی به نوع انسان کنونی داشتند. حدود 100000 سال قبل، انسان «نئاندرتال» پدیدار شد  و سپس هوموساپین homosapien  ـ که نژاد بعد از اوست ـ حدود 50000 سال پیش در روی زمین پراکنده شد، و انسان کنونی از نسل او می باشد.

تحقیقات معرفه الارضی و شواهد و دلایل زیادی مسلم می دارد که در تمام طول دروران اول زمین شناسی، دریایی به نام تتیس tehthys همۀ آسیای جنوب غربی و ایران را زیر پوشش داشته است که محیط این دریا بتدریج شرایط حیات را در خود و پیرامونش فراهم ساخته است. با توجه به عمر ادوار زمین شناسی می توان گفت که زندگـی در دریـای تتیس به حدود 400 الـی 500 میلیون سـال پیـش می رسد. این دریا در تمام دوران دوم زمین شناسی وجود داشته است؛ ولی حرکات کوهزایی دوران سوم به عمر این گودال بزرگ (دریا) خاتمه داد. برجستگیهای شمالی و غربی ایران در اواخر این دوره به وضع کنونی نزدیک می شود. گودال های مازندران و اورال که در گذشته یکی بودند، هر یک به صورت دریاچه های مستقلی در آمدند. پیدایش نباتات دوران سوم (ائوسن) و همچنین فسیلهای برخی حیوانات در سرتاسر منطقه آسیای مرکزی، وجود حیات را در پایان دوره سوم مسلم می سازد.(1)

در دوران چهارم زمین شناسی، همه جا در آسیا و اروپا یخبندان بوده است؛ ولی در اواخر عهد چهارم یخها بتدریج عقب نشینی کردند و شرایط اقلیمی به شکلی که پس از دوران سوم دگر گون شد، بتدریج تغییر یافت و کرة زمین رو به گرمی گذاشت و شرایط حیات انسانی مساعد شد.

علمای طبیعی و باستان شناسان با تکیه بر آثاری که به دست آورده اند بر این عقیده اند که انسان در دوران چهارم، یعنی بعد از دوران یخبندان در روی زمین ظاهر شده است.(2)

محـققان باسـتان شناس، سابقه حیات انسانی را تنها تـا 50000 سال، پیش از میلاد در روی کره زمین تشخیص داده اند؛ با استناد به گفتۀ نژاد شناسان و فسیل شناسان، آغاز حیات بشری را در حدود 500000 سال، پیش از میلاد ذکر نموده اند؛ هـر چند با تحقیقات بیشتر معلوم شد که آنچه محققان باستان شناس و دیگران از آثار شروع حیات بشری دانسته اند، مربوط به انسان نیست؛ بلکه آثار حیات میمونهایی است که نسبت به انواع جنس خود زیرکتر و باهوشتر بوده اند.(3)

بسیاری از پژوهشگران، منشأ پیدایش انسان و تکامل ابتدایی او را در آفریقا جستجو کرده اند و به نشانه هایی نیز دست یافته اند و با تکیه بر مدارک به دست آمده از دیگر نقاط برّ قدیم، فرضیه مهاجرت انسان را مطرح کرده اند. یکی از نقاطی که در مسیر مهاجرت انسان از آفریقا به جنوب شرقی آسیا قرار دارد «بلوچستان» است. بررسی ها و کاوش های باستان شناسی در این ناحیه از ایران نه تنها ابزار آن دوره، بلکه بقایای انسان های آن زمان را نیز ارائه می دهد.

در سال 1344 شمسی 1966 میلادی تحقیقاتی پیرامون منطقۀ بلوچستان به وسیله دانشگاه مینه سوتاMinnesota  به سرپرستی گاری هیوم G. hume در تراس رودخانه های لادیز، سیمیش و ماشکید انجام شد و طی آن پژوهش ها، ابزاری سنگی به سنت «ساطور سازی» و مشابه نمونه های یافته شده از محوطه سوان Soan در پاکستان و محوطه اولدوی در آفریقای شرقی جمع آوری شد. این مجموعه در ادبیات باستان شناسی، به «لادیزین» مشهور است. با استناد به مدارک زمین شناسی، این صنعت به اواخر دورۀ یخبندان ریس riss و، وُورم wurm یا اوایل یخبندان وُورم (100000تا 800000 سال پیش) نسبت داده می شود.(4)

پس از بلوچستان، قدیمی ترین آثار به دست آمده از زندگی انسانها در ایران، متعلق به حدود 10000 سال قبل از میلاد است. مردم این دوره غار نشین و نوع معیشت آنان شکار حیوانات بوده است. وجود تصاویری از حیوانات و اشیای قدیمی انسانها بر بدنه غارهای کشف شده در نواحی مختلف کشور، این نظر را تأیید می کند.(5)

پرفسور کارلتون کون Carletoncoon رئیس هیأت علمی دانشگاه پنسلوانیای آمریکا ـ که در سال 1338 شمسی به آیران آمد ـ، تحقیقاتی در غار شکارچیان و بیستون و غار تمتمه tamtameh(6) و غار خونیا پای گدار واقع در قاین (در استان خراسان) و غار کمربند واقع در 6 کیلومتری، بهشهر (در استان مازندران) انجام داد که نکات جالبی را در بارۀ سابقۀ زندگی بشری در ایران روشن ساخت. در غار شکارچیان، ابزاری از سنگ های سلیس از دورۀ موسترین (30 تا 40 هزار سال قبل) و دندانهای خوک وحشی، اسب و گاو وحشی به دست آمد ـ که اکنون نسل این حیوانات از میان رفته است.(7)

دانشمندان معتقدند برای پیدا کردن غارها یا پناهگاههایی که انسان «پالئو لیتیک» (8) در آن زندگانی می کرده است، باید در مثلث شیراز، مشهد، زاهدان، بخصوص در ناحیۀ بم، و کوه آتشفشان تفتان در بلوچستان به جستجو پرداخت.(9)

پرفسور کارلتون و یاران همسفر او مخصوصاً هوتون Hooton به کار مردم شناسی در ایران نیز پرداختند؛ این تحقیقات نکتۀ قابل ملاحظه ای را روشن ساخت و آن این که در کنار دریاچۀ هامون سیستان، جماعتی از بلوچها زندگی می کنند که به صید ماهی اشتغال دارند و دارای زبان و گویش خاصی هستند؛ قدشان بلند؛ ابروهایشان پر پشت؛ دندانها و آرواره هایشان شبیه به مردم پالئولیتیک و اینوها aiynou (10) و همچنین شبیه بومیان استرالیا و اهالی نروژاکسی هستند که همه از اجداد اولیه نژاد سفید به شمار می روند.(11)

 

پی نوشت ها:

1 ـ کاظم ودیعی، مقدمه بر جغرافیای انسانی ایران دانشگاه تهران 1353، ص15 ـ 16.

2 ـ ربیع بدیعی، جغرافیای مفصل ایران، ج2، اقبال، تهران 1362، ص5 ـ 6.

3 ـ کاظم ودیعی، همان کتاب، ص17.

4 ـ مجله باستان شناسی و تاریخ، ص14 ـ 15.

5 ـ ربیع بدیعی، همان کتاب، ص6.

6 ـ غار تمتمه در 5/15 متری سطح دریا و در حدود 20 کیلومتری شمال غربی دریاچۀ ارومیه، واقع شده است (رشد جغرافیا سال2، شماره7، ص46).

7 ـ مقدمه بر جغرافیای انسانی ایران، ص19.

8 ـ دورۀ پالئولیتیک میانی را با انسان نئاندرتال و تمدنی که در عصر موسترین کسب کرده است، می شناسند.

9 ـ رشد آموزش جغرافیا سال2، ش7 پاییز 1365، ص47.

10 ـ ژاپنی های سفید پوستی که مغلوب ژاپنی های فعلی شده اند.

11 ـ کاظم ودیعی، همان کتاب، ص19.

 

 

نام منبع:

بلوچستان و تمدن ديرينه آن

 

جيرفت و شهر سوخته و بمپوربا حوزه رود سند و بين‌النهرين ارتباط فرهنگي داشتند

جيرفت و شهر سوخته با حوزه رود سند و بين‌النهرين ارتباط فرهنگي داشتند
كاوشهاي باستانشناسي نشان از گسترش فرهنگ تمدني جيرفت و شهرسوخته به حوزه سند و بين النهرين دارد.در همين حال بررسي آثار كشف شده در جيرفت نشان مي‌دهد كه هنر حجاري در ايران پنج‌هزار سال پيش بسيار پيشرفته تر از بين‌النهرين بوده‌است.
اشيا كشف شده در جيرفت
تهران_ ميراث خبر
ميراث استان‌ها: مقايسه ميان نقش و نگارهاي ظروف سفالي، سنگي، اشيا مفرغي و مهره هاي كشف شده در حوزه هليل‌رود(جيرفت) و شهرسوخته با حوزه تمدني رود سند و بين‌النهرين، نشان از ارتباط فرهنگي بسيار گسترده اين دو حوزه فرهنگي به يکديگر دارد.
 
 همايش يك روزه با هدف آشنايي بيشتر دانشجويان دانشگاه زابل سيستان و بلوچستان با كاوش‌ها و دستاوردهاي چهار فصل گذشته محوطه باستاني جيرفت در شهر زابل برگزار شد.
 
"نادر سليماني"، باستان‌شناس و عضو هيات باستان‌شناسي كنارصندل جيرفت سخنران "همايش يك روزه چهار فصل كاوش در كنار صندل جيرفت" در دانشگاه زابل سيستان و بلوچستان گفت: «مقايسه نقش مايه‌هاي هنر روي ظروف سفالي، سنگي، اشيا مفرغي، مهره هاي تزئيني و آثار تزئيني كشف شده در شهر سوخته و جيرفت با كشورهاي پاكستان، افغانستان و حتي عمان نشان از ارتباط فرهنگي گسترده تمدن حوزه هليل‌رود، شهر سوخته و بمپور با حوزه رودخانه سند و حتي خيلي دورتر بين‌النهرين دارد.»
 
 بررسي آثار كشف شده در جيرفت نشان مي‌دهد كه هنر حجاري در ايران در پنج‌هزار سال پيش بسيار پيشرفته تر از بين‌النهرين بوده‌است. بر اساس شواهد باستان‌شناسي، هنر به كار رفته روي اشيا كشف شده در قبور سلاطين نشان مي دهد که بين‌النهرين مديون هنرمندان ايران است و اوج هنر از ايران به اين منطقه رفته است.
 
وي گفت: «شواهد باستان‌شناسي نشان از يك ارتباط گسترده فرهنگي و تجاري _بازرگاني بين مناطق دارد. اين ارتباط بويژه بين‌ جيرفت و شهر سوخته كاملا مشهود است.»
 
دو رود مهم و بزرگ هليل رود و بم پور از شرق و غرب جلگه جازموريان مي گذرند و پيش از اين تصور مي شد که محوطه هاي باستاني جلگه جازموريان نيز مانند ديگر محوطه هاي باستاني استان سيستان و بلوچستان متاثر از فرهنگ بمپور باشد اما در کمال تعجب باستان‌شناسان دريافتند که اين منطقه باستاني کاملا متاثر از حوزه تمدني هليل رود است که يکي از فرهنگ هاي مهم استان کرمان محسوب مي شود.
 
سليماني گفت: «اين همايش توسط دانشجويان باستان‌شناسي دانشگاه زابل و انجمن دوستداران ميراث فرهنگي متشكل از دانشجويان جيرفتي برگزار شد. در اين همايش بايد دكتر مجيدزاده سخنراني مي‌كرد اما چون ايشان در حال حاضر در خارج از كشور هستند من به نمايندگي ايشان سخنراني كردم وگزارش چهارسال دستاوردهاي كاوش در كنارصندل را به دانشجويان و علاقمندان ارائه دادم.»
 
آثار مشابهي كه در جيرفت و شهر سوخته بدست آمده است نشان مي دهد در گذشته بين اين دو محوطه باستاني ارتباط فرهنگي وجود داشته است. مشابهت ميان اشياء بدست آمده از جيرفت و شهر سوخته حتي در تكنيك ساخت نيز مطابقت دارد.
 
پيش از كاوش‌هاي شهر سوخته، باستان‌شناسان احتمال مي‌دادند كه شهر سوخته همان شهر "ارت" باشد اما كاوش‌هاي جيرفت نشان داد كه محل شهر "ارت" حوزه هليل‌رود و شهر جيرفت بوده است.
 
سليماني گفت: «برپايي نمايشگاهي از عكس، پخش فيلم از توانمندي‌هاي شهر جيرفت چون استعداد كشاورزي شهر، جاذبه گردشگري و جاذبه‌هاي فرهنگي و تاريخي، بخش فيلم مستند كاوش‌هاي كنارصندل از برنامه‌هاي جنبي اين همايش بود كه با استقبال خوبي روبرو شد.»
 
 

یادداشتی کوتاه بر فراز و نشیب "تیس"

یادداشتی کوتاه بر فراز و نشیب "تیس"

در طول تاریخ

 

نوشته:

دکتر سید منصور سید سجادی

 

تهیه و تنظیم:

خانه فرهنگ سرکنسولگری جمهوری اسلامی ایران - کویته

به اهتمام: مهدی ربانی

 

تیز، تیس، با طبس امروز نام روستای کوچکی در 9 کیلومتری شمال چاه بهار است. تاریخ نویسان و جغرافی دانان سده های نخستین اسلامی ازتیس به مثابۀ بندر کوچک اما مهمی در کرانه های جنوبی ایران یاد کرده اند. طبق این منابع بندر تیز برای زمان کوتاهی یکی از مهمترین بنادر مکران در کرانۀ دریای عمان به شمار می رفته که بازرگانان از طریق آن به بنادر تجاری شمال آفریقا و هندوستان در تماس و ارتباط بوده اند. هرچند اهمیت تیس و ارتباطات تجاری و بین المللی آن قابل مقایسه با بنادر و جزایر بسیار معروف ایرانی خلیج فارس چون سیراف وکیش و هرمز نبوده است، اما جغرافی نویسان مسلمان از این بندر کوچک به مثابۀ تنها بندر تجاری در طول یک مسیر نسبتاً طولانی بین هرمز در دهانۀ خلیج فارس و بندر دیبل نزدیک دلتای مهران رود (رود سند) نام برده اند. اطلاعات تاریخی و جغرافیای داده شده به قلم تاریخ نویسان و جغرافی دانان سده های نخستین دوران اسلامی در مورد این بندر، همچون سایر مراکز سکونتی و تجارتی مکران بسیار کم و خالی از جزئیات است. کهنترین متن جغرافیایی فارسی شناخته شده یعنی حدودالعالم در مورد تیس اشاره دارد که «تیز نخستین شهری است که از حدود سند بر کران دریای اعظم نهاده، جای کم سیر [گرم سیر]»1 و چیز دیگری را در مورد این شهرک یا اهمیت تجاری آن اضافه نمی کند. در هر حال منابع دیگر همزمان حدودالعالم در این باره اطلاعات بیشتری در اختیار، می گذارد یا به سخن دیگر از آن شکل مهمترین بندر تجاری دریای مکران (عمان) نام می برند و اضافه می کنند که اهمیت این بندر به سبب تولید و صدور مواد تولید شده در منطقه به ویژه فانیذ بوده است.2

همان گونه که گفته شد، امروزه تیس جزو مکران محسوب می شود، اما موقعیت آن در طول تاریخ بارها تغییر یافته و هر از گاهی تابع ولایتی دیگر می بوده است و هر تاریخ نویسی آن را به یک مملکت یا ولایت همچون سند و مکران و کرمان نسبت داده است. نویسندۀ گمنام حدودالعالم گفته است: «نخستین شهری است از حدود سند...»3. تقریباً در همان زمان مقدسی در مورد تیز گفته است که این شهر در کنار دریا واقع شده و دارای نخلستانهای زیاد و مسجد جامع زیبایی است.4 همین نویسنده از تیس و توران به صورت دو دروازۀ مهم و رود به پنج گور نام برده است (همانجا). این گواهی مقدسی در مورد تیس نشان دهندۀ اهمیت این بندر در آن زمان بوده است. مورخ و جغرافی دان دیگر ایرانی حمدالله مستوفی قزوینی نیز اشاراتی در مورد تیس دارد و آن را جزو شهرهای بزرگ و با اهمیت مکران می شمارد.

این مورخ در مورد این بندر و منطقۀ مکران می نویسد: «مکران مملکتی بزرگ است از اقلیم دویم و سمتش دوازده مرحله دارالملکش فنزبور [پنجگور] طولش از جزایر خالدات صج و عرض از خط استوا که هوایش گرم است آبش از رود و دیگر بلاد بزرگش تیز و منصوره و فهلفره و زراعات و عمارات بسیار و قری بیشـمار دارد».6 هـرچنـد نویسنـدگان بالا تیس را جزو شهرهای سند یا مکران شمرده اند، افضل کرمانی در سدۀ هفتم؛ تیس را جزو توابع کرمان نام برده است. این مورخ در کتاب خود در تاریخ کرمان از مالیاتهای پرداختی تیز به حکمرانان کرمان سخن می گوید و نیز اضافه می کند که مکران در جوار تیس قرار دارد7 و از تیز به عنوان شهری مرزی بین مکران و کرمان نام می برند. عبدالحی حبیبی مورخ معاصر افغانی در کتاب خود به نام تاریخ افغانستان، زمانی کـه محدودۀ مکران را توصیف می کند به طور ضمنی اظهارات افضل کرمانی را می پذیرد. وی می نویسدکه  طول مکران از تیس تا قزدار حدود دوازده منزل است.8

چنانکه اشاره کردیم نخستین اخبار مربوط به تیس در دوران اسلامی مربوط به سده های نخستین اسلام در ایران است و به رغم تفسیرات نامطمئن روایات منقول و نوشته های پتولمی و آریان در مورد وجود بندر و شهری در این مکان و در کنار دریا9 در حال حاضر هیچ گونه اثر باستانی قابل اعتمادی که تاریخ ایجاد این شهر را به دوره های پیش از اسلام برساند وجود ندارد. 10 بررسیهای باستان شناسی سطحی و نیز گودالهای آزمایشی کوچکی کـه اشتین در این منـطقه کـاوش کرده نشان دهندۀ وجود یک دیوار دفاعی به طول تقریبی 4/ 103 مایل در بخش شرقی تیس است.11 موقعیت این دیوارها، که وجود آنها، را پیش از اشتین؛ میرزامهدی خان مهندس گزارش کرده بوده است12 نشان می دهد که تیس از جانب شرق و شمال (ازچاه بهار) مورد تهدید قرار می گرفته است. وجود مقدار بسیار زیاد سفال لعاب دار دورۀ اسلامی، گورستان بسیار بزرگ همین دوره، دیوار دفاعی، و آثار تولیدی سفال در تیس13 بهترین و معتبرترین مدارکی به شمار می روند که نشان می دهند در شش سدۀ نخستین اسلامی تیز منطقۀ مهم و تقریباً پرجمعیتی بوده است. علاوه بر آن، عدم وجود آب کافی برای کشاورزی و نیز فعالیتهای صنعتی گسترده در این منطقۀ نسبتاً پرجمعیت اظهارات جغرافی دانان و تاریخ نویسان اسلامی را دایر بر اهمیت شهر در تجارت منطقه ای و نیز بین المللی تأیید می کنند که تنها راه زندگی و امرار معاش مردم این منطقه در پایان سدۀ سوم و تمام سده های چهارم و پنجم و ششم اسلامی تجارت بوده است. در حقیقت بیشتر منابع دوران اسلامی بر اینکه تیس مهمترین مرکز تجاری مکران به شمار می رفته است تأیید دارند. لسترنج با تکیه به منابع اسلامی می گوید که مهمترین منبع درآمد اهالی تیز در طی آن دوران از نیشکر و نوعی شکر یا قند سفید به نام فانیذ بوده است که از این محل به کشورها و ایالات همسایه صادر می شده است.14 همین پژوهنده اضافه می کند که در خلال سدۀ ششم اسلامی این بندر به مراتب از هرمز مهمتر شمرده می شده است15 و این اظهار نظری است که از طریق منابع و متون سده های پنجم و ششم نیز تأیید می شود. طبق این منابع، در طول حکومت طغرل شاه (562/ 1165ـ 551/ 1156؟) در حالی که مالیات ابریشم در کرمان 000/30 دینار بوده است، حقوق گمرکی حاصل از صادرات و واردات در تیس به 15000 دینار یعنی نیمی از مالیات کل کرمان می رسیده است.16

پس از مرگ طغرل شاه و در خلال تجاوز غزان به کرمان، حکومت کرمان سلطه و برتری خود را نسبت به کلیۀ سرزمینهای مکرانی تا حدود1215/ 612 از دست داده امّا در این زمان ملک زوزن به مکران حمله برده کیچ و تیس را به تصرف خود درآورد17 و این زمانی است که نیروی سلجوقیان در کرمان رو به ضعف می رفته و نیز زمانی بوده است که تیز طبق نظر سایکس در سال 1188/ 574 میلادی (یعنی آغاز زمان نیرومندی غزان در منطقه) به صورت یکی از مهمترین و معروفترین بنادر جنوبی ایران در آمده؛ کاروانهای تجاری از مراکز اصلی و سنتی خود سوای نقاطی چون هرمز و کرمان و بمپور و قصرقند به سوی تیز نیز رهسپار می شدند.18

مورخ کرمانی، افضل الدین ابوحامد احمد بن حامد کرمانی، در اهمیت تیس می نویسد: «و از خصیص کرمان ثغرتیز ست که از آنجا مالهای وافر از عشور تجار و اجرت سفاین به خزاین پادشاه رسد و اهل هند و سند و حبشه و زنج و مصر و دیار عرب از عمان و بحرین را فرضه آنجاست و هر مشک و عنبر و نیل و بقم و عقاقیر هندی و بردۀ هند و حبشی و زنگی و مخملهای لطیف و سادهای پرآگین و فوطهای دنبلی و امثال این طرایف که در جهان است از این ثغر برند و به جنب تیز ولایت مکران است که معدن فاند و قندست و از این دیار به جمله اقالیم کفر و اسلام برند و بر جنوب جیرفت ناحیت هرمزست ولایتی معمور بر لب دریا.

متخالف الاکناف صاعف حسنها                 برلها مفضی و بحر مترع

و ارتفاع او زر خراجی و اسب تازی و مروارید باشد و امروزه فرضۀ آن ساحل است قوافل عراق روی به وی دارد و مرکز ثوری (؟) دریا بار و مقصد تجار اقطار آنجاست».19

چنانکه از منابع مذکور مستفاد می شود پانید (فانید، فانیذ، پانیذ) و نیشکر جزو مواد اصلی و اولیه ای بوده است که از این بندر صادر می شده است. بر طبق این منابع، در طی شش سدۀ نخستین اسلامی، کرمان و مکران جزو مهمترین و اصلی ترین مراکز کشت نیشکر و تولید پانیذبوده اند، هرچند مراکز اصلی کشت نیشکر و تولید پانید به صورت دقیق از سوی این مورخان ذکر نشده است،20 فهرست ارائه شده به قلم نویسندۀ گمنام حدودالعالم شامل نقاطی چون «کیز، کوشک قند، نه [نه]، بند [بند]، درک [دزک]، اسکف ـ این همه شهرهایی اند از حدود مکران و بیشترین پانیدهاکی اندر جهان ببرند از این شهرها خیزد و پادشاه مکران به شهر کیج نشیند».21 همین نویسنده تأیید می کند که تولید نیشکر و نیل و زیره در شهرهای زیر نیز به عمل می آید: «مغون، و لاشکرد [و لاشگرد]، کومین، بهروکان [بهروگان]، منوکان [منوگان] ـ شهرکهایی اند خرد و بزرگ و از این شهرها نیل و زیره و نیشکر خیزد و اینجا پانید کنند... ».22

این نقاط را همچنین ابن حوقل نیز یاد آوری کرده است. این مورخ یا جغرافی دان در فهرست شهرهایی که نیشکر یا پانید تولید می کرده اند نام مناطق شمرده شده در منبع پیشین را نیز آورده است.23

ابن حوقل به این فهرست نام جدیدی یعنی خاش را نیز افزوده است. او می نویسد که در این سرزمین (یعنی خاش) و در حومۀ آن کشت نیشکر و تولید پانید رواج کامل دارد و این محصولات به خراسان و سیستان حمل می شوند.24

حمدالله مستوفی در سال740 هجری قمری در مورد نیشکر و نخلستان و تولیدات خرما در هرمز اشاراتی دارد.25 اظهارات مستوفی قزوینی احتمالاً آخرین گواهیها مبنی بر کشت نیشکر و تولید پانید در منطقه است و پس از او ما هیچ گونه اطلاعی در مورد تولیدات کشاورزی و اقتصادی منطقه تا پایان سدۀ 19 میلادی در دست نداریم و در این سده است که احمدعلی خان وزیری می نویسد که در ولایت کرمان (و طبعاً بلوچستان) مقدار کمی نیشکر تولید می شود و به تبع آن مقداری نیز شکر تولید می شود.26

با سقوط کشت نیشکر و تولید پانید (و سایر محصولات کشاورزی و اقتصادی) تیس به تدریج افول کرده اهمیت خودرا از دست داد و جای خود را در زمان صفویه نخست به بندر عباس و سپس به بنادر کوچکتر و کم اهمیت تری چون گواتر و پزم و پارک داد. بیشتر این روستاهای بندری نمک سفید و چوب تولید می کرده اند که به عمان صادر می شده است.27 ظاهراً از اواسط دورۀ قاجار به بعد دولت حتی از وجود چنین بندری قدیمی در سواحل جنوبی ایران بی خبر بود تا اینکه در سال 1865/ 1282 چند تن از خوانین و بزرگان بلوچ مکران وجود بندر متروکۀ تیس را به وکیل الملک حکمران کرمان اطلاع دادند و وی به میرزامهدی خان سرتیب مهندس و عبدالله خان حاکم مکران مأموریت داد که از این بندر بازدید به عمل آورند. این دو مأمور دولتی در طی نخستین مأموریت خود قلعۀ کوچکی در تیس ساخته حدود بیست خانوار از اهالی دشت را به آنجا کوچ دادند. بعدها قلعۀ دیگری در تیس ساخته شد و مجدداً تیس رو به آبادانی گذاشت.28 این بندر کوچک امروزه قسمتی از بخش حومۀ چاه بهار به شمار می رود29 و زندگی 305 خانوار (1248 نفر جمعیت) آن از راه ماهیگیری تأمین می شود.30

 

یادداشت های مؤلف:

 

1.      حدودالعالم: 124.

2.      پانید، پانیذ، یا فانیذ شکری است به رنگهای قرمز و زرد یا سفید، که مصارف پزشکی نیز داشته است. این واژه به نوعی از حلوا که از شکر، روغن، بادام تلخ، و خمیر ساخته می شده است نیز اطلاق می گردد (معین: 684).

3.      حدودالعالم: همانجا.

4.      مقدسی: 704ـ 703.

5.      همانجا.

6.      مستوفی قزوینی: 262.

7.      افضل کرمانی: 128ـ 127.

8.      حبیبی، 1363: 214.

9.      Stein’1937:92

10.  همان: 92ـ 90.

11.  همانجا.

12.  اعتمادالسلطنه، 1294: 279.

13.  Stein’ op. cit.’ 87-90

14.  Le strange’ 1905: 352

15.  Ibid.

16.  ناصح: 126.

17.  وزیری، 1291 (الف): 423.

18.  سایکس، 1363.

19.  افضل کرمانی، همانجا.

20.  «اینجا [سند] سرزمین زر و بازرگانی است. داروها، وسایل، پانید، محصولات شگفت، برنج، و موز ارزانی را با داد و انصاف و سیاست و نیز نخلستان و خرما و کالاهای دیگر و سود و در آمد سرشار را با      سرافرازی و بازرگانی و صنعت جمع داد» (مقدسی: 700(.

21.  حدود العالم: 125.

22.  همان: 127.

23.  ابن حوقل: 78.

24.  همانجا.

25.  به نقل از لسترنج: 342.

26.  وزیری، پیشین: 36.

27.  اعتمادالسلطنه، پیشین: 280- 279.

28.  همانجا.

29.  افشار سیستانی: 535.

30.  ناصح: 56.

نگاهي گذرا به سه ناحيه باستاني بلوچستان

نگاهي گذرا به سه ناحيه باستاني بلوچستان
"مهرگر"، "نوشهرو" و "پيرك"

 

بعد از تشكيل "ادارۀ باستانشناسي" در شبه قاره هند، سرزمين بلوچستان از نظر آثار باستاني يكي از مهمترين مراكز به شمار آمد. شمال بلوچستان داراي آثار و ابنيه باستاني بسيار زيادي مي‌باشد از آنجمله مي‌توان به موقعيت تاريخي "كويته"، "انجيره"، "رانا غندايي"، " ثوا جنگل"، "مهرگر"، "نوشهرو" و "پيرك" اشاره نمود.

بنابه اظهارات باستانشناسان، مردم اين مناطق داراي فرهنگ و آداب و رسوم عالي بوده‌اند. موزه شهر "سبّي" در يك محل تاريخي به نام "سالن جرگه شاهي" قرار دارد. محلي كه در زمان سلطۀ انگليس سرداران بلوچ سالانه گردهم مي‌آمدند و مسائل و مشكلات خود را با حاكم انگليسي درميان مي‌گذاشتند.

اين عمارت از زيبايي و استحكام خاصي برخوردار مي‌باشد. در سال 1987 میلادی اين ساختمان، جهت تبديل به موزه تحويل "ادارۀ باستانشناسي" گرديد. در اين موزه علاوه بر آثار باستاني مناطق "مهرگر"، "نوشهرو" و "پيرك"، ملبوسات و صنايع دستي بلوچي، شمشير، خنجر و تفنگهاي قديمي نيز به معرض نمايش گذاشته شده‌اند.

"مهرگر" يكي از مناطق سه گانه باستاني بلوچستان به شمار مي‌رود كه آثار باستاني آن در موزه "سبّي" به نمايش گذاشته شده است. بنابه اظهارات باستانشناسان قدمت اين منطقه به 7000 سال قبل از میلاد، مي‌رسد. اين ناحيه در فاصله 16 كيلومتري "رودخانۀ بولان" و در بخش "كچهي" قرار دارد. در سال 1928 میلادی يك گروه از باستان شناسان فرانسوي در اين ناحيه به تحقيق و مطالعه پرداختند و نتيجه مطالعات و تحقيقات آنان اين نكته را روشن نمود كه مردم اين ناحيه و زندگي و تمدن آنها از قدمت 7000 سال قبل از ميلاد برخوردار مي‌باشد. در آن زمان بعد از طي مراحل گوناگون زندگي بدوي، مردم اين ناحيه دركناره‌هاي "رود بولان" گردهم آمده و زندگي هم نشيني را آغاز نمودند. آنگاه به پرورش حيوانات اهلي پرداختند و اندك اندك صنايع دستي و سفال سازي درميان آنان رواج پيدا نمود و به مرتبۀ شكوفايي خويش رسيد.

اين مردم، در ساختن مجسمه نيز مهارت خاصي داشتند و تنديسهاي حيوانات و انسانها را با علاقه و اشتياق فراوان مي‌ساختند و به ساختن مجسمه‌هاي انساني، علاقه، ذوق و سليقه بيشتري به خرج مي‌دادند. ساكنان اين منطقه، علاوه بر مجسمه سازي، در ساختن تبر، شمشير و ساير وسائل جنگي نيز يد طولاني داشته‌اند كه نمونه‌ها و آثار آن در "موزه شهر سبّي" گواه بر اين مدعا مي‌باشد.

"نوشهرو" يكي ديگر از آثار باستاني مشهور بلوچستان مي‌باشد كه در فاصله 6 كيلومتري جنوب شرقي "مهرگر" قرار دارد. اين ناحيه نيز تقريباً خصوصيات تاريخي و باستاني مشابهي با "مهرگر" دارد و حدس زده شده كه تا سال 800 قبل از ميلاد، اين منطقه داراي جمعيت و زندگي هم نشيني بوده است و از آن تاريخ به بعد روبه انقراض و نابودي رفته است.

از اين منطقه نيز ظروف سفالي و صنايع دستي بسيار زيبا كشف شده است كه نشان دهندۀ تمدن، آداب و رسوم ساكنان آن مي‌باشد. اين ناحيه را مي‌توان مربوط به تمدن قديم "سند" دانست. مردم اين ناحيه علاوه بر اثر پذيري از "تمدن سند"، آثار و جلوه‌هاي تمدن ايراني و آسياي مركزي را نيز با خود به همراه دارند از آنجمله به ساختمانهايي مي‌توان اشاره نمود كه با "خشت پخته" بنا شده‌اند و همعصر و همرديف آثار باستاني "هاراپاي سند" و ايران به شمار مي‌روند.

در فاصله 20 كيلومتري "سبّي"، ناحيه باستاني "پيرك" قرار دارد كه علاوه بر داشتن خصوصيات تاريخي دو محل نامبرده فوق، آثار باستاني گرانبهاي ديگري از جمله مجسمه‌هاي غول پيكر اسب و شتر كه با مهارت خاصي ساخته شده‌اند، را نيز با خود به همراه دارد.

تمام آثار باستاني اين سه منطقه تاريخي بلوچستان در موزه شهر "سبّي" نگهداري مي‌شود.

 

شواهد تازه از کشف یک شهر باستانی در بلوچستان

 

خبرگزاری میراث فرهنگی،


شواهدی از محوطه ای به بزرگی تمدن شهر سوخته در بلوچستان به دست آمده است. در پی بررسی و شناسایی منطقه بمپور در بلوچستان از استان سیستان و بلوچستان، محوطه‌‌ای به وسعت یک در یک و نیم کیلومتر شناسایی شد که در میان تپه‌های ماسه‌ای مدفون شده است. وسعت این محوطه نشان می‌دهد تمدنی به بزرگی شهر سوخته در این نقطه از استان مدفون مانده است.

خبرگزاری میراث فرهنگی، حسن ظهوری: بررسی‌های باستان شناسی در دره بمپور منجر به شناسایی محوطه عظیمی با بزرگی شهر سوخته شده است. شناسایی این محوطه نشان می‌دهد که تمدنی به بزرگی شهر سوخته در منطقه بلوچستان از استان سیستان و بلوچستان وجود دارد.

قلعه بمپ
ور

 



 

"مهدی مرتضوی"، باستان شناس و عضو هیات علمی دانشگاه سیستان و بلوچستان دراین باره به CHN گفت: «در دره بمپور محوطه عظیمی وجود دارد که با تپه‌های ماسه‌ای پوشیده شده و به همین علت هنوز کسی محل آن را شناسایی نکرده است. این تپه هم وسعت شهر سوخته است و احتمالا تمدنی به عظمت شهر سوخته در آن وجود داشته است

به گفته وی ابعاد این محوطه یک در یک و نیم کیلومتر است و قدمت آن به هزاره سوم پیش از میلاد می‌رسد.

شهر سوخته تا کنون با وسعتی قریب به 152 هکتار، بزرگترین محوطه شناسایی شده در استان سیستان و بلوچستان محسوب می شد.

مرتضوی به CHN گفت: «وسعت این محوطه باستانی نشان می‌دهد با شهری بسیار بزرگ مواجهیم و احتمالا از آنجا که هم دوره شهر سوخته است، باید تمدنی مشابه آن و یا به بزرگی شهر سوخته داشته باشد

 

پیش از این و طی یک برنامه پژوهشی توسط دانشگاه زاهدان 20 محوطه پیش از تاریخی تا دوران اسلامی در نتیجه بررسی و شناسایی سرچشمه رودخانه بمپور در استان سیستان و بلوچستان در شعاعی به فاصله 5 کیلومتر کشف شد.

این محوطه ها که بیشتر قدمتی پیش از تاریخ دارند از نظر فرهنگی با محوطه‌های بزرگی چون جیرفت، تپه حصار و دره هند بسیار شبیه هستند.

مرتضوی درباره محوطه شناسایی شده در بمپور به CHN گفت: «از آنجا که بلوچستان مسیر ارتباطی برای دستیابی به دریا بوده است، بی شک باید محوطه‌ای با این عظمت در بمپور شناسایی شود. مطمئن هستم که تعداد محوطه‌هایی با این بزرگی در بمپور کم نباشد و حتی در دیگر نقاط بلوچستان از قبیل سراوان باید محوطه‌هایی به این بزرگی وجود داشته باشد

وی به دلایل امنیتی از معرفی محل دقیق محوطه شناسایی شده خودداری کرد و بهCHN گفت: «بهتر است که محل این محوطه همچنان پوشیده باقی بماند زیرا در صورت فاش شدن محل دقیق آن ، مورد غارت حفاران غیر مجاز قرار می‌گیرد